
ارتش آمریکا به تجاوز دستهجمعی به کودکان در افغانستان کمک کرد. اکنون سربازان آن این جنایت را در فورت براگ مرتکب میشوند.
الن مکلئود
منتشرشده شده در مینت پرس نیوز
ترجمه مجله جنوب جهانی
پایگاه نظامی فورت برگ در کارولینای شمالی، شاهد موجی از جرایم جنسی علیه کودکان است. از سال ۲۰۲۱، همزمان با خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، دهها تن از نیروهای ویژه مستقر در این پایگاه به اتهام تجاوز به کودکان، توزیع تصاویر مستهجن کودکان و سایر جرایم مشابه محکوم شدهاند.
بسیاری از این نظامیان پیشتر در افغانستان خدمت کردهاند؛ جایی که اکنون مشخص شده ارتش ایالات متحده در پنهانکاریِ «بچهبازی» – رسم شنیع ربودن و نگهداری پسران به عنوان بردگان جنسی توسط متحدان محلی – دست داشته است. شمار زیادی از این کودکان در همان پایگاههای نظامی آمریکا به بردگی گرفته شده بودند.
افشای تاریکی
در اوت ۲۰۲۳، جاشوا گلاردون، گروهبان یکم واحد عملیات روانی چهارم (هوابرد) در فورت برگ، به ۷۶ سال زندان و آزادی مشروط مادامالعمر به جرم توزیع تصاویر مستهجن کودکان در فضای مجازی محکوم شد. همدست او، زنی ناشناس، به دلیل «اعتراف به اجازه دادن به تجاوز» فرزندش، به ۳۰ سال حبس محکوم گردید.
تنها دو هفته بعد، سرگرد وینسنت راموس در فرودگاه بینالمللی رالی-دورهام کارولینای شمالی به اتهام یک فقره تجاوز به کودک زیر ۱۵ سال، هفت فقره آزار جنسی کودک و دو فقره تجاوز به حریم خصوصی کودک دستگیر شد. این افسر لجستیک مستقر در فورت برگ، سپس با دو فقره دیگر تجاوز به حریم خصوصی کودک نیز روبرو شد.
ماه بعد، در اکتبر ۲۰۲۳، استوارت پی. کلی، افسر ارشد گروهبان دوم لشکر ۸۲ام هوابرد، به ۱۶ سال زندان و اخراج ننگین محکوم شد. او به تجاوز و آزار کودکی زیر ۱۲ سال اعتراف کرده بود؛ کودکی که او را وادار به لمس خود و عمل جنبی دهانی در مقابل دوربین کرده بود.
همزمان، گروهبان کارلوس کاسترو کالیخاس به ۵۵ سال زندان، اخراج ننگین و تقلیل درجه به سرباز، به دنبال ۱۳ فقره اتهام تجاوز به کودک زیر ۱۲ سال محکوم شد.
این چهار نه تنها در فورت برگ مستقر بودند، بلکه دورههای طولانی خدمت در افغانستان نیز داشتند؛ اما آنها تنها نوک کوه یخی شگفتانگیز هستند که دهها فرد دیگر از فورت برگ را در بر میگیرد که به جرایم مربوط به آزار و قاچاق کودکان متهم شدهاند.
ست هارپ، روزنامهنگار تحقیقی که شبکه گسترده قاچاق و توزیع مواد مخدر توسط عملیاتچیان نظامی نخبه در این پایگاه را در کتاب «کارتل فورت برگ: قاچاق مواد مخدر و قتل در نیروهای ویژه» افشا کرده، میگوید از ۲۰۲۱ و خروج آمریکا از افغانستان، اینگونه موارد دهبرابر شده است. اما آنچه ترسناکتر است، انتخاب قربانیان توسط این شکارچیان جنسی است: «سالهاست موردی از تجاوز نیروهای ویژه به زن نشنیدهام، اما در همان مدت، حدود ۱۵ مورد تجاوز به کودک شنیدهام» – این سخنان او در پادکست «پروندههای امپراتوری» با ابی مارتین و مایک پرایزنر است.
همه اینها پرسشهای جدی درباره آنچه در این پایگاه میگذرد و چه رازهای تاریک و سردی در آنجا نهفته است، برمیانگیزد.
«با خنده پذیرفتن» آزار جنسی کودکان
فورت برگ، پایگاهی به وسعت یک شهر در حومه فایتویل کارولینای شمالی، میزبان حدود ۵۰ هزار پرسنل نظامی است و یکی از بزرگترین پایگاههای نظامی جهان به شمار میآید. مقر بسیاری از نخبهترین سازمانهای آمریکا از جمله فرماندهی عملیاتهای ویژه مشترک، نیروی دلتا، گروه سوم نیروهای ویژه و لشکر ۸۲ام هوابرد است.
این پایگاه همچنین دقایقی با بزرگراه بینایالتی ۹۵ – اصلیترین مسیر شمالی-جنوبی ساحل شرقی آمریکا که از میامی در جنوب تا مرز کانادا-مین در شمال امتداد دارد – فاصله دارد. فایتویل نزدیک نقطه میانی این بزرگراه است. «نقطهای طبیعی، تقریباً مانند شهری که در دوران باستان بر جاده ابریشم شکل گرفت» – این توصیف آنتونی آگیلار برای مینتپرس نیوز است. «امری مسلم است که در این بخش از کارولینای شمالی، در طول راهروی ۹۵، مقادیر عظیمی از قاچاق جنسی و قاچاق انسان وجود دارد؛ چرا که مسیر دسترسیپذیر از مرز تا مرز، امکان قاچاق و جابجایی این موارد را فراهم میسازد.»
آگیلار، سرهنگ سابق ارتش آمریکا، تکاور سبز نیروهای ویژه و فرمانده سابق گردان در فورت برگ، در ۲۰۲۵ به عنوان افشاگر، سوءرفتارهای جدی در عملیات حمایتشده از آمریکا و اسرائیل در غزه را فاش کرد.
او ادعا میکند فرماندهان دیگر در فورت برگ از اپیدمی جرایم جنسی کودکان آگاهند، اما «به آن میخندند یا از کنارش میگذرند»:
«رهبری نظامی در بالاترین رتبهها از آنچه میگذرد آگاه است و آن را پنهان میکند. نه اینکه نادیده بگیرند؛ نادیده نمیگیرند. میشناسندش. اما انتخاب میکنند پنهانش کنند، چرا که هیچکس نمیخواهد واحدش بد و بیانضباط به نظر برسد. هیچکس نمیخواهد مزاحم به نظر برسد.»
آگیلار برای مینتپرس نمونهای از این دوران فرماندهی خود بر سپاه ۱۸ام هوابرد در فورت برگ بازگو کرد: افسر ارشدی که بارها به آزار و تجاوز جنسی به دخترخواندهاش – یک صغیر – و تولید تصاویر مستهجن از این رویدادها متهم شده بود. زنجیره فرماندهیاش تصمیم گرفت کاری نکند، جز اینکه او را به واحد آگیلار منتقل کند.
«او به ما آمد و دوباره این کار را کرد. موضع من این بود: دادگاه نظامی، هیئت منصفه بزرگ، پرونده کیفری، تعقیب قضایی پیش قاضی نظامی» – اما او نتوانست این کار را انجام دهد: «یک ژنرال سهستاره از اختیار من برای تفهیم اتهام چشمپوشی کرد، پرونده دادگاه نظامی را به سطح خود بالا برد، سپس آن اتهامات را پس گرفت و صرفاً پیشنهادی به او داد: ‹از ارتش برو و کیفری علیهت اقامه نمیکنیم.’» آن افسر ارشد پیشنهاد را پذیرفت، اخراج شد و با هیچ اتهام کیفریای روبرو نشد. آگیلار که به وضوح از این رویداد آشفته بود، یادآوری کرد:
«به همین دلیل این ادامه مییابد. به همین دلیل بخشی از فرهنگ است. به همین دلیل این امور همچنان گسترش مییابد. چرا که فرماندهان در بالاترین سطح همچنان آن را پنهان میکنند. دربارهاش دروغ میگویند. و کسانی که این کارها را میکنند، پاسخگو نمیکنند، از ترس اینکه بد به نظر برسند به عنوان فرمانده.»
«زنان برای فرزندآوری، پسران برای لذت»
بسیاری از سربازان و عملیاتچیان آمریکایی با رسمِ بهطور گستردهای رایجِ آزار جنسی کودکان در افغانستان روبرو شدند – و در همان حال، برخوردی رواگرایانه از سوی مقامات آمریکایی و فرماندهان ارشد نظامی یافتند.
این رسم «بچهبازی» نام دارد: فرایندی که در آن مردان پسران نوجوان را بهرهکشی و برده میگیرند، آنها را به پوشیدن لباس زنانه، آرایش، رقص تحریکآمیز و بردگی جنسی وادار میکنند. بچهها (پسران) معمولاً بین ۹ تا ۱۵ سال دارند و بیش از حد از خانوادههای فقیر یا آسیبپذیر میآیند. بسیاری در شیرخوارگاهها بزرگ شده، کودکان خیابانی هستند یا توسط بستگانی که با گرسنگی دستوپنجه نرم میکنند، فروخته شدهاند. برخی دیگر صرفاً ربوده میشوند. بچهبازها (بازیکنندگان پسر) معمولاً مردانی مسنتر و ثروتمندترند که مالکیت یک یا چند پسر جوان را نمادِ منزلت میانگارند و به آنها پول و لباسهای گرانقیمت میدهند. در جامعه افغانستان که تفکیک جنسیتی در آن به شدت رعایت میشود، ضربالمثلی رایج است: «زنان برای فرزندآوری، پسران برای لذت.»
سازمان ملل متحد بچهبازی را محکوم کرده است. «زمان آن رسیده که با این رسم بهطور علنی مقابله شود و پایانش داده شود» – رادیکا کوماراسوامی، آنگاه معاون دبیرکل سازمان ملل و نماینده ویژه در امور کودکان و درگیریهای مسلحانه، در ۲۰۰۹ در مجمع عمومی سازمان ملل گفت. «باید قوانینی تصویب شود، کمپینهایی به راه افتدد و مرتکبان پاسخگو و مجازات شوند.»
اگرچه این رسم قرنها شناخته شده بود، موارد آن در افغانستان در دهه ۱۹۸۰ با برآمدن دولت مجاهدین مورد حمایت آمریکا، انفجار یافت. تحت طالبان (۱۹۹۶-۲۰۰۱) بهطور مختصر سرکوب شد، اما در سده ۲۱م با دولت افغانستان تحت حمایت آمریکا – که از همان عناصری تشکیل شده بود که دو دهه پیش در قدرت بودند – بازگشت.
واشنگتن چگونه در بردگی جنسی گسترده کودکان شریک شد
دولت ایالات متحده فعالانه تلاش کرد این رسم را نادیده بگیرد – رازی آشکار در حلقههای نظامی و دیپلماتیک. اما هنگام خروج از کشور، وزارت خارجه بهتأخیر گزارشی منتشر کرد که در آن اعتراف میشد، در طول نزدیک به ۲۰ سال اشغال، «الگویی از بردگی جنسی در پایگاههای دولتی» وجود داشته است. مقاماتی که توسط آمریکا آموزش دیده و تأمین مالی میشدند، «به بازداشت، زندانی کردن، مجازات و آزار بسیاری از قربانیان قاچاق – از جمله مجازات قربانیان قاچاق جنسی بهخاطر ‹جرایم اخلاقی› و آزار جنسی قربانیانی که تلاش کردند جرایم قاچاق را به مقامات اجرای قانون گزارش دهند – ادامه دادند.» سازمانهای غیردولتی که به کودکان کمک میکردند، به آنها توصیه میکردند به پلیس نروند، چرا که اغلب خودشان مسئول بردهگیری این کودکان بودند.
بچهبازی عمدتاً توسط افراد با منزلتِ بلندِ قدرتمند شده توسط نیروهای اشغالگر آمریکا – پلیس، نظامیان، معلمان و مقامات دولتی – انجام میشد. بسیاری از این افراد با پسران خود در پایگاههای آمریکا زندگی میکردند. این به آن معنا بود که در عمل، مالیاتدهنده آمریکایی در تجاوز گسترده به کودکان سهیم بود؛ یکی از دلایل بسیاری که پرسنل آمریکایی در میان مردم محلی منفور بودند، و چرا دولت نصبشده توسط آمریکا ظرف روزهایی از خروج نظامی ۲۰۲۱ فروپاشید. هارپ چنین میگوید:
«تمام مدتی که آمریکا در افغانستان بود، با کسانی کار میکرد، از آنها محافظت میکرد، تأمین مالی و مسلحشان میکرد که بهطور سیستماتیک به پسران خردسال تجاوز میکردند، آنها را در پایگاههای نظامی آمریکا در زنجیر نگه میداشتند – کودکان زنجیرزده در پایگاههای آمریکا که هر شب مورد تجاوز قرار میگرفتند! چه باید با این امر کرد؟ من در درک نه تنها شرارت آن، بلکه اینکه چقدر کم کسی دربارهاش سخن گفت، سرگردانم.»
نمونهای از سطح فساد متحدان آمریکا از جردن ترل، چترباز سابق فورت برگ با لشکر ۸۲ام هوابرد، میآید. در پایگاه عملیاتی پیشرو شنک در ولایت لوگر در ۲۰۱۴، ترل به یاد میآورد گروهی از بچههای جوان در پایگاه میدید. یکی از آنها، متوجه شد، «چیزی از مقعدش بیرون زده بود.» در ابتدا از این منظر سردرگم بود، اما بعداً دریافت آنچه دیده بود، مقعد افتاده کودک از تجاوز مکرر مقعدی بوده است. «بچهها آنقدر در معرض آن چیزها بودند»، گفت. «ارتش ملی افغانستان، پلیس افغانستان… پیمانکارانی که غذای ما را میپختند. آن بچهها را تجاوز میکردند.»
رسماً، واشنگتن هیچ ندید. در ۵۷۵۳ مورد بین ۲۰۱۰ و ۲۰۱۶، از ارتش آمریکا خواسته شد واحدهای افغان را بررسی کند تا ببیند آیا موارد آشکار نقض حقوق بشر وجود دارد. قانون آمریکا ایجاب میکند کمک نظامی به هر واحد متخلف قطع شود. در صفر مورد، آنها هرگونه بدرفتاری گزارش کردند.
با این همه، بچهبازی آنقدر گسترده بود که تقریباً تمام پرسنل آمریکایی دربارهاش شنیده بودند. آگیلار گفت سربازان هر هفته که به جمعه میرسیدند، احساس تسکین میکردند، شوخی میکردند که: «جمعه عشق مرد-پسر است، پس امروز خیلی مورد حمله قرار نمیگیریم، چرا که همه مشغول آمیزش با کنیزکهای پسر جوان خود هستند.»
این رسم آنقدر آشکار بود که گسترده. در ۲۰۱۶، یک فرمانده پلیس افغانستان یک روزنامهنگار واشنگتن پست را به دفترش برای چای دعوت کرد، جایی که با شادی آنچه «برده پسر زیبای» خود مینامید را به نمایش گذاشت. پلیس افغانستان تنها یکی از بیشمار سازمانهایی بود که دولت آمریکا در طول اشغال ۲۰ ساله و ۲ تریلیون دلاری این کشور، حمایت مالی میکرد.
«چندین بار از افسران نظامی و وزارت خارجه آمریکا در سراسر افغانستان و واشنگتن دربارهاش شنیدم، معمولاً بهصورت اتفاقی، با حالتی از سر تسلیم که ‹چه میتوانی بکنی› در اظهاراتشان بود» – متیو هو، کاپیتان سابق تفنگداران دریایی و مقام وزارت خارجه، به مینتپرس نیوز گفت و افزود:
«آشکار بود که چنین جرایمی نباید مورد تعرض قرار گیرند. تردید دارم که نامهنگاری رسمی در این زمینه وجود داشته باشد، اما بهطور آشکار درک میشد که ما باید تجاوز به کودکان را به عنوان بخشی از قرارداد در رابطه با افغانهایی که در قدرت گذاشته و نگه داشته بودیم، بپذیریم.»
در ۲۰۰۹، هو که بهطور فزایندهای از مأموریت آمریکا در افغانستان مأیوس شده بود، از سمت خود در وزارت خارجه در ولایت زابل استعفا داد.
سایر آمریکاییهایی که کوشیدند علیه این رویهی شرمآور (و همدستی آمریکا در آن) افشاگری کنند، به مرگی زودهنگام دچار شدند. یکی از آنان، سرجوخه گریگوری باکلی جونیور بود که شبها با فریادهای دلخراش کودکانی از خواب میپرید که توسط پلیس افغان در اتاقهای مجاور او در پایگاه عملیاتی پیشرو دِهلی در ولایت هلمند مورد تجاوز قرار میگرفتند.
باکلی در تماسی تلفنی به پدرش گفت که از محل استراحتشان «فریادشان را میشنویم، اما اجازه ندارند کاری کنیم.» افسرانش به او گفته بودند «چشمپوشی کن» زیرا «این بخشی از فرهنگ آنهاست.» این آخرین باری بود که پدرش صدای او را شنید؛ چرا که باکلی چند روز بعد در همان پایگاه به دست همان مردمان محلیای به قتل رسید که مأموریت داشت آنها را آموزش دهد و محافظت کند.
دیگرانی که به تصمیم خود وارد عمل شدند، ارتش آیندهی حرفهایشان را نابود کرد. سروان دن کویین و گروهبان یکم چارلز مارتلند، از نیروهای کلاه سبز، دریافتند که فرمانده پلیس محلی در ولایت قندوز پسری را ربوده و با زنجیر به تخت بسته تا از او بهعنوان بردهی جنسی استفاده کند. پس از آنکه فهمیدند مادر پسر برای کمک به آمریکاییها مراجعه کرده، آن فرمانده مادر را نیز کتک زد. کویین و مارتلند با او روبهرو شدند، اما او با تمسخر پاسخ داد و گفت «بالاخره فقط یک پسر بچه بوده.» خشمگین از این واکنش، آن دو او را به زمین زدند و با مشت و لگد از خود راندند.
کویین از فرماندهی برکنار و به آمریکا بازگردانده شد و سپس از ارتش خارج گشت. مارتلند نیز ابتدا قرار بود اخراج شود، اما پس از واکنش عمومی، بیسروصدا به خدمت بازگردانده شد.
اعتیاد به مواد مخدر، کودکآزاری
گسترش پدیدهی «بچهبازی» در افغانستان آیینهای تمامنما از میزان دخالت آمریکا در این کشور است. در دهههای ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ خورشیدی، دوران حاکمیت دولت سکولار و کمونیستی مورد حمایت شوروی، این رسم رواج چندانی نداشت. اما واشنگتن برای سرنگونی آن رژیم و به زانو درآوردن شوروی، دو میلیارد دلار صرف تأمین مالی، آموزش و تجهیز شبهنظامیان مجاهدین محلی (از جمله اسامه بنلادن) کرد. این نیروها سرانجام در سال ۱۳۷۱، اندکی پس از فروپاشی شوروی، قدرت را در افغانستان به دست گرفتند.
مجاهدین در غرب بهعنوان مبارزان دلیر و شرافتمند ستایش میشدند، حال آنکه آمریکا، چونان ونزوئلا، ایران، کوبا و بسیاری نقاط دیگر جهان، برای نیل به اهداف خود با جریانهای عمیقاً ناپسند متحد میشود. مجاهدین نه تنها مرتجعانی مذهبی بودند، بلکه تمایل آشکاری به ربودن و آزار کودکان داشتند و این رویه با دستیابی آنان به قدرت به طرز انفجاری گسترش یافت.
هرچند بچهبازی در میان مجاهدین رواج یافته بود، هرگز از سوی تودهی مردم پذیرفته نشد و آن را وحشیانه و دهشتناک میدانستند. از این رو، برخلاف تصویری که مطبوعات غربی از آنان بهسان بنیانگذاران آمریکا ترسیم میکردند، بسیاری در افغانستان حاکمان جدید خود را چیزی جز گروهی اربابجنگ پدوفیل و تحت حمایت آمریکا نمیدیدند.
تنها چهار سال بعد، طالبان جای مجاهدین را گرفت؛ گروهی که بیشک بخش مهمی از قدرتگیری خود را مدیون انزجار و خشم سراسری ناشی از پدیدهی بچهبازی بود. ملا عمر، رهبر طالبان تا زمان مرگش در سال ۱۳۹۲، با مخالفت برجستهاش با این رسم به شهرت رسید. در سال ۱۳۷۳، او گروهی از افراد مسلح را در مجموعهای از یورشها رهبری کرد تا پسران و دختران ربودهشده و به بردگی گرفتهشده را نجات دهد.
این اقدام او را به قهرمان ملی بدل ساخت و اعتبار و قدرت طالبان را به شدت افزایش داد. نیروی سینفرهاش تا پایان همان سال به دوازده هزار جنگجو رسید و هزاران تن به او پیوستند که زمینهساز پیشروی آنان به سوی کابل در سال ۱۳۷۵ شد. طالبان با تصرف قدرت، بچهبازی را ممنوع و آن را جرمی مستوجب اعدام اعلام کرد. بدین ترتیب، هرچند طالبان هرگز به سیاستهای حقوق بشری شهره نبودند، دستکم توانستند با اقدامات خود در ریشهکنی تجاوز به کودکان، حمایت مردمی را جلب کنند.
اما این دوره کوتاه بود و تنها پنج سال بعد، در سال ۱۳۸۰، آمریکا برای سرنگونی طالبان به افغانستان حمله کرد و بسیاری از سران مجاهدین خلعشده از رژیم پیشین را به قدرت بازگرداند. با بازگشت دولت تحت حمایت آمریکا، بچهبازی نیز دوباره ظهور کرد و بسیاری از مقامات بلندپایهی دولتی، پلیس و نظامیان، کنیزان کودک خود را به رخ میکشیدند، که حتی شامل اعضای خانوادهی حامد کرزی، رئیسجمهور وقت، نیز میشد.
به همین سان، تولید مواد مخدر در افغانستان نیز ارتباطی مستقیم با میزان مداخلهی آمریکا دارد. در دههی ۱۳۵۰، تولید هروئین اندک بود و عمدتاً مصرف داخلی داشت. اما با ادامهی جنگ نیابتی با حمایت غرب، واشنگتن به دنبال راههای دیگری برای پشتیبانی از شورشیان گشت و تریاک را یافت. دیری نپایید که پالایشگاههایی برای فرآوری خشخاش محلی در مرز افغانستان و پاکستان سر برآوردند. کامیونهای حامل اسلحه با بودجهی مالیاتدهندگان آمریکایی از طریق متحدشان، پاکستان، وارد افغانستان میشدند و با تریاک انباشته بازمیگشتند.
به گفتهی پروفسور آلفرد مککوی، نویسندهی کتاب «سیاست هروئین: همدستی سیا در تجارت جهانی مواد مخدر»: «مبارزان مقاومت به تریاک روی آوردند. افغانستان در دههی ۱۳۵۰ سالانه حدود ۱۰۰ تن تریاک تولید میکرد. تا سالهای ۱۳۶۸-۱۳۶۹، در پایان آن عملیات دهسالهی سیا، این میزان ناچیز ۱۰۰ تنی به ۲۰۰۰ تن در سال تبدیل شده بود و نزدیک به ۷۵٪ تجارت غیرقانونی تریاک جهان را تشکیل میداد.»
این عملیات موجب رونق جهانی مصرف تریاک شد و اعتیاد به هروئین در خود آمریکا بیش از دو برابر گردید. این ماده به عنصری فرهنگی بدل شد، چنان که در فیلمهای پرمخاطبی چون «قطار بازی» و «رؤیای کالیفرنیا» بازتاب یافت. تا سال ۱۳۷۸، تولید سالانه به ۴۶۰۰ تن رسید.
باز هم طالبانِ عمیقاً مذهبی برای مقابله با این رویه وارد عمل شد. ممنوعیت کشت خشخاش در سال ۱۳۷۹ منجر به کاهش چشمگیر تولید شد و تنها ۱۸۵ تن در سال بعد برداشت گردید. هرچند این ممنوعیت به کشاورزان محلی آسیب زد، اما توانست بحران مواد افیونی افغانستان را مهار کند و بار دیگر مشروعیتی برای طالبان در میان مردم محلی به ارمغان آورد.
اما اشغال آمریکا، چونان مورد بچهبازی، این روند را نیز معکوس کرد. تحت نظارت آمریکا، تولید تریاک جهشی بیسابقه یافت و در سال ۱۳۹۶ به ۹۰۰۰ تن رسید. افغانستان به اولین کشور واقعاً تحت سیطرهی مواد مخدر (نارکو-استیت) بدل شد. مککوی خاطرنشان میکند که تا سال ۱۳۸۷، تریاک بیش از نیمی از تولید ناخالص داخلی افغانستان را تشکیل میداد. برای مقایسه، حتی در تاریکترین روزهای کلمبیا، کوکائین تنها حدود ۳٪ از تولید ناخالص داخلی آن کشور را شامل میشد. سطح زیر کشت خشخاش در افغانستان از سطح زیر کشت کوکائین در سراسر آمریکای لاتین فراتر رفت.
بسیاری از ثروتمندان این تجارت، از نزدیکترین متحدان آمریکا بودند. این بار نیز خانوادهی کرزی در میان آنان دیده میشد؛ احمد ولی، برادر رئیسجمهور، از بزرگترین و بدنامترین قاچاقچیان مواد مخدر منطقه بود.
اندکی پس از بازگشت به قدرت، طالبان بار دیگر تولید تریاک را ممنوع و گروههایی را برای نابودی مزارع خشخاش به سراسر کشور اعزام کرد. در اقدامی که حتی رسانههای جریان اصلی غرب آن را «موفقترین عملیات مبارزه با مواد مخدر در تاریخ بشر» خواندند، تولید تقریباً یکشبه بیش از ۸۰٪ کاهش یافت و از آن زمان تاکنون به کاهش خود ادامه داده است. سرعت و موفقیت این عملیات پرسشهای جدی دربارهی رابطهی واقعی ایالات متحده با تجارت جهانی مواد مخدر ایجاد کرد.
تجارتی باورنکردنی پرسود
سربازان پایگاه فورت برگ از هر کس دیگری به زوایای پنهان و شرمآور اشغال افغانستان نزدیکتر بودند. یگانهایی چون فرماندهی مشترک عملیات ویژه (جاساک)، دلتا فورس، گروه سوم نیروهای ویژه و لشکر ۸۲ هوابرد با نیروهای امنیتی افغان همکاری نزدیک داشتند و از نزدیک شاهد فعالیتهای آنان بودند.
کتاب «کارتل فورت برگ» شبکهی عظیم قاچاق اسلحه و مواد مخدر را پیرامون این پایگاه افشا میکند و نشان میدهد که سربازان چگونه از هواپیماهای نظامی برای انتقال مخفیانه اسلحه و مواد مخدر به آمریکا و توزیع آن در سراسر قاره استفاده میکردند. به گفتهی آگیلار، مجرمان در ارتش آمریکا دربارهی قاچاق و جابجایی کالای ممنوعه بسیار آموختهاند: «هنگامی که به عنوان نیروی نظامی اعزام میشوید، کانتینرهای ۹۰ اینچی خود را پر از وسایل شخصی کرده و قفل میزنید. این کانتینرها هنگام بازگشت با هواپیمای نظامی و فرود در فورت برگ بازرسی نمیشوند… آنها یاد میگیرند که جابجایی و قاچاق اسلحه، مواد مخدر و بله، حتی انسان، بین کشورها چقدر آسان است. این کار کاملاً شدنی و بسیار پرسود است.»
پایگاههای نظامی مراکز عملیاتی ایدهآلی برای قاچاق هستند. نظارت و بازرسی اندک است، سربازان میتوانند در سراسر کشور بین پایگاهها جابجا شوند و احتمال بازداشت و بازرسی آنها توسط پلیس کمتر است. درصد نامتناسبی از سربازان محکومشده، پیشینهی لجستیکی داشتند؛ آنان مأمور حمل و نقل محمولههای بزرگ به مقصد آمریکا و از آن جا بودند، با کمترین نظارت و بازرسی از سوی مافوقها.
فروش اسلحه و مواد مخدر یک چیز است، اما قاچاق و تجاوز به کودکان ماجرایی کاملاً متفاوت است. چگونه کسی میتواند به چنین رفتار شنیعی دست بزند؟ و چرا این پدیده پیرامون پایگاه فورت برگ گسترش یافته است؟ برخی پاسخ را در روانشناسی جستجو میکنند: سربازان آمریکایی که میآموزند دشمنان خود را از درجهی انسانیت ساقط کنند و روزانه با کودکآزاری مواجهاند، به تدریج آن را رفتاری عادی میپندارند. به گفتهی ترل، «به شکلی بیمارگونه… شاید وقتی برمیگردند، این رفتار را درونی کرده و به تمایلی جنسی تبدیل کرده باشند.»
اما توضیح سادهتری نیز وجود دارد: پول. برخی سربازان پایگاه فورت برگ که در افغانستان مستقر بوده و با پدیدهی بچهبازی مواجه شدهاند، به آمریکا بازمیگردند و در قاچاق انسان و تولید و فروش پورنوگرافی کودکان فرصتی برای کسب سود سرشار میبینند.
آگیلار میگوید: «مسئله کمتر این است که سربازان از عراق یا افغانستان با این رفتار یادگرفتهشدهی انحراف جنسی یا کودکآزاری بازمیگردند، بلکه رفتار یادگرفتهشده این است که پورنوگرافی کودکان و قاچاق جنسی خردسالان بسیار بسیار پرسود است. آنها این را میبینند و فکر میکنند: «این واقعاً پولساز است.»»
طالبان بار دیگر بچهبازی را جرمی مستوجب اعدام اعلام کرده است. هنوز مشخص نیست که آیا این قانون جدید توانسته این رویه را سرکوب کند یا صرفاً آن را به زیرزمین رانده است. به هر حال، اقتصاد تحت تحریم افغانستان بدان معناست که انگیزههای اقتصادی برای خانوادههای تهیدست جهت فروش پسرانشان به مقامات ثروتمند همچنان به قوت خود باقی است. علاوه بر این، گزارشهایی حاکی از آن است که برخی فرماندهان طالبان خود allegedly دارای «بچههایی» هستند.
آنچه مسلم است، تاکتیکها و رویههایی که ارتش آمریکا در خارج از کشور به کار میگیرد، به طور فزایندهای علیه جمعیت داخلی نیز استفاده میشود. از نظارت و پلیسی شدن نظامیگونه گرفته تا افزایش نابردباری در برابر مخالفت، آزادیهای مدنی توسط نیروهایی که تکنیکهای خود را بر سوژههایی در غرب آسیا آزمودهاند، در حال فرسایش است. در نوامبر ۲۰۱۹، یک کماندوی افغان و عضو سابق جوخهی مرگ آموزشدیده توسط سیا، در واشنگتن دیسی دست به تیراندازی جمعی زد.
هرچند روشن است که حملهی آمریکا افغانستان را نابود کرد، اما بر خود آمریکا نیز آسیب زد. اشغال این کشور مستقیماً به بحران مواد افیونی در داخل دامن زد. و به نظر میرسد با همهگیری کودکآزاری مستند شده در اینجا نیز مرتبط است، چرا که سربازان برای سود از کودکان سوءاستفاده میکنند. آنچه در پایگاه فورت برگ رخ میدهد، بخشی از انحطاط روانی گستردهتر جامعهی آمریکاست؛ جامعهای که تحت کنترل دولتی است که همهی مقدسات را برای حفظ و پیشبرد جاهطلبیهای امپریالیستی خود قربانی کرده است.
منبع: MintPress News – بازنشر با ذکر منبع و رعایت مجوز Creative Commons Attribution-NonCommercial-ShareAlike 3.0 International License مجاز است.

