نقد درون‌ملی و همبستگیِ ملی: دو شرطِ مکمل در برابر جنگِ روایت‌ها

بابک دریایی

در روزگاری که تحریم‌ها به جنگ اقتصادیِ تمام‌عیار بدل شده و جنگ روایت‌ها بر زخم‌های واقعیِ معیشت و کرامت مردم سوار می‌شود، سیاستِ مسئولانه در برابر یک دوگانۀ کاذب قرار داده می‌شود: یا «دفاع از استقلال و حاکمیت ملی» یا «نقد بی‌امانِ درون‌ملی». این دوگانه، خود بخشی از مهندسی ادراکی است که می‌کوشد پیوندِ میان عدالت اجتماعی و استقلال ملی را از هم بگسلد. بدون نقد شجاعانه نابرابری‌ها، انسداد سیاسی و سیاست‌های نئولیبرالیِ داخلی، همبستگی ملی فرسوده می‌شود؛ و بدون مرزبندی قاطع با تحریم، تهدید و دیپلماسیِ جنگی، نقد اجتماعی به‌تدریج به خوراکِ فشار بیرونی بدل می‌گردد و هزینه‌اش را مردم می‌پردازند. این یادداشت بر یک اصل ساده پای می‌فشارد: در برابر جنگ روایت‌ها، همبستگی ملی و نقد درون‌ملی رقیب هم نیستند؛ دو شرط مکملِ سیاست ضدامپریالیستیِ مسئولانه‌اند.

تجربه تاریخیِ جوامع پیرامونی نشان می‌دهد که بسیج ملی در برابر فشار خارجی، بدون پشتوانۀ عدالت اجتماعی و گشودگیِ نهادی، پایدار نمی‌ماند. همبستگی‌ای که بر بستر نابرابری‌های عمیق، انسداد تشکل‌یابی، و سیاست‌های معیشتیِ ضدکارگری بنا شود، دیر یا زود فرسوده می‌شود و به بی‌اعتمادی بدل می‌گردد. از همین‌رو، دفاع از استقلال ملی بدون نقد ساختارهای نابرابرِ داخلی، به اخلاقی‌گریِ بی‌پشتوانه فرو می‌کاهد.

در سوی دیگر، نقد اجتماعی اگر از مرزبندی روشن با تحریم، تهدید و مداخله خارجی تهی شود، ناخواسته در مدارِ دیپلماسیِ فشار می‌افتد. تحریم‌ها یک «شرایط بیرونیِ بی‌طرف» نیستند؛ ابزار جنگ اقتصادی‌اند که عامدانه زندگی روزمره مردم را هدف می‌گیرند تا شکاف اجتماعی و بی‌ثباتی سیاسی تولید کنند. کم‌اهمیت‌نماییِ این ابزار—حتی وقتی به نام «واقع‌گرایی» صورت می‌گیرد—در عمل به مشروعیت‌بخشی به سیاستی می‌انجامد که هزینه‌اش را همان مردمی می‌پردازند که نقد اجتماعی مدعیِ دفاع از آنان است.

بنابراین، سیاست ضدامپریالیستیِ مسئول دو وظیفه هم‌زمان دارد:
۱) نقد بی‌امانِ درون‌ملی علیه نابرابری، فساد ساختاری، سیاست‌های نئولیبرالی، انسداد تشکل‌یابی و محدودیت‌های حقوق شهروندی—نه به‌مثابه ژست اخلاقی، بلکه به‌مثابه شرطِ بازسازی اعتماد اجتماعی.
۲) مرزبندی قاطع با فشار بیرونی—تحریم، تهدید و جنگ روایت‌ها—و دفاع از امنیت جمعی و استقلال ملی به‌عنوان پیش‌شرط هر اصلاح پایدار.

پیوند این دو، کلید خنثی‌سازیِ جنگ روایت‌هاست. جنگ شناختی دقیقاً بر شکاف میان «عدالت اجتماعی» و «استقلال ملی» سرمایه‌گذاری می‌کند: یا یکی را علیه دیگری می‌شوراند، یا هر دو را بی‌اعتبار می‌سازد. پاسخ مسئولانه، بازسازیِ «امر مشترک ملی» است—خانه‌ای که هم با نقد درون‌زاد تعمیر می‌شود و هم با بستن در به روی مهندسی فشار بیرونی حفظ می‌گردد.

یکی از سازوکارهای جنگ روایت‌ها، «حذف گزینشی واقعیت» است. وقتی روایت مسلطِ برون‌مرزی برای بسیج ذهنیِ مخاطب، به تصویرِ «انقلابِ قریب‌الوقوع» نیاز دارد، هر نشانه‌ای که این فانتزی را مخدوش کند باید از قاب تصویر حذف شود. از همین‌رو، حضور میلیونی ۲۲ بهمن یا اساساً دیده نمی‌شود، یا به حاشیه‌هایی تقلیل می‌یابد که بتوان با آن‌ها روایت اصلی را نجات داد. این نه یک خطای خبری، که یک انتخاب آگاهانه در مهندسی ادراک است: حذف بدنۀ اجتماعیِ ملت از تصویر، برای آن‌که مخاطب در «جهانِ موازیِ بحرانِ دائمی» نگه داشته شود. در چنین جهانی، خیابان فقط وقتی واقعی است که در خدمت روایتِ مطلوب باشد؛ و وقتی رأیِ دیگری می‌دهد، به حاشیه رانده می‌شود.

جمع‌بندی کوتاه:
بدون عدالت اجتماعی، همبستگی ملی پایدار نمی‌ماند؛ و بدون مرزبندی با تحریم و تهدید، نقد اجتماعی به ابزار فشار خارجی بدل می‌شود. سیاستِ مؤثر در جهانِ نابرابر امروز، جمعِ این دو است: نقدِ درون‌ملیِ بی‌امان + مرزبندیِ قاطع با دیپلماسیِ جنگی. این جمع، نه اردوگاه‌گرایی است و نه تعطیلِ نقد؛ شرطِ امکانِ کنشِی مسئولانه است که هم به رنج مردم پاسخ دهد و هم استقلال و امنیت جمعی را پاس بدارد.