
«فان هونگدا» (استاد مرکز مطالعات چین و خاورمیانه، دانشگاه هنر و علوم شائوشینگ)
ترجمه مجله جنوب جهانی
طی روزهای اخیر، ایران بار دیگر در کانون توجه جهانیان قرار گرفته است؛ این بار به واسطه اعتراضهای مردمی، ناآرامیهای داخلی، جانباختن شماری از شهروندان و نیز تشدید فشارهای نظامی آمریکا. اینک در میان خیابانهای تهران که قدم میزنم، اگرچه شهر برایم ناآشنا نیست، اما فضایی متفاوت با گذشته را در آن حس میکنم؛ گویی رگهای شهر تندتر میزند.
در اواخر سال گذشته، موج جدیدی از اعتراضها در ایران آغاز شد؛ ابتدا از سوی بازاریان تهران و سپس با سرعت به شهرهای دیگر گسترش یافت. این خیزشها را میتوان زاییده انباشتی از مشکلات درونی دانست: از یک سو، ناکامی دولت در ایجاد اصلاحات پس از دوازده روز جنگ اخیر، خشم عمومی را برانگیخت و از سوی دیگر، بحران شدید آب، تغییرات اقلیمی، تورم افسارگسیخته و سقوط آزاد ارزش پول ملی، نارضایتیها را به اوج رساند.
در همین اثنا، صدای حمایت مقامات ارشد اسرائیل و آمریکا از معترضان به گوش رسید. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، بیدرنگ از مردم ایران خواست تا به پا خیزند و حاکمیت جمهوری اسلامی را براندازند. همزمان، سازمان اطلاعاتی موساد مدعی شد که نیروهایش در میان معترضان و در خیابانهای ایران حضور دارند. در آن سوی آتلانتیک، دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، با لحنی تهدیدآمیز اعلام کرد که اگر به معترضان آسیبی برسد، واشنگتن به تهران حمله نظامی خواهد کرد.
این عوامل درونی و بیرونی دست به دست هم داد تا چهره اعتراضها خشنتر از گذشته شود. مقامات ایران معتقد بودند که «عوامل اغتشاشگر» مورد حمایت قدرتهای خارجی در صف معترضان نفوذ کرده و عمداً خشونت را دامن میزنند. سرانجام در روزهای هجدهم و نوزدهم دیماه، دولت با قاطعیت به این ناآرامیها پایان داد. پس از آن، رسانههای رسمی از کشته شدن ۳۱۱۷ نفر در جریان این «اغتشاشات» خبر دادند که ۲۴۲۷ نفر از آنان را شهروندان عادی و نیروهای انتظامی تشکیل میدادند. با این حال، این آمار به شدت از سوی منابع داخلی و خارجی مورد تردید قرار گرفت.
در چنین فضای ملتهبی، دولت ترامپ مواضعی بسیار سختگیرانهتر علیه ایران اتخاذ کرد و ناوهای هواپیمابر و دیگر توانمندیهای نظامی خود را به منطقه خاورمیانه گسیل داشت. سرنگونی جمهوری اسلامی همواره یکی از اهداف اصلی رژیم صهیونیستی بوده است و به نظر میرسید که پس از دوازده روز جنگ در سال گذشته، ترامپ نیز به این باور نتانیاهو نزدیکتر شده باشد. با وجود این، جمهوری اسلامی نه تنها در جنگ اخیر، بلکه در ناآرامیهای پس از آن نیز همچنان کنترل اوضاع را در دست داشت. این مسئله، برخلاف پیشبینیهای کاخ سفید و دفتر نتانیاهو بود و ترامپ را بر آن داشت تا بار دیگر تهدید به حمله نظامی مستقیم علیه ایران کند.
درست در همین احوال، من در تاریخ هفتم بهمنماه پا به تهران گذاشتم تا تعطیلات زمستانی دانشگاه را در این شهر بگذرانم. بسیاری از اطرافیان از این سفر شگفتزده شده بودند. اما برای من که سالهاست تعطیلات را به سفرهای خارجی، به ویژه به کشورهای خاورمیانه، برای انجام پژوهشهای میدانی اختصاص میدهم، این یک رویه عادی است. عمیقاً باور دارم که پژوهش در حوزه مطالعات منطقهای بدون مشاهده و تحقیق میدانی، همچون آبی است که از سرچشمه قطع شده باشد. پژوهش میدانی باید عمیق و مستمر باشد و صرفاً اتکا به منابع کتابخانهای هرگز نمیتواند پاسخگوی نیاز امروز کشور در این حوزه باشد.
سفر من به ایران در این برهه حساس، مبتنی بر تحلیل خودم از روند تحولات نیز بود. به این نتیجه رسیده بودم که اگر دو راهکار دیپلماسی و جنگ پیش روی آمریکا و ایران باشد، احتمال گزینه نخست بسیار بیشتر است. واقعیت آن است که به جز رژیم صهیونیستی، هیچ بازیگر دیگری در صحنه بینالمللی، از جمله خود آمریکا، خواهان درگیری نظامی واشنگتن با تهران نیست. حتی اگر چنین درگیریای رخ دهد، ایران، آمریکا و دیگر قدرتهای منطقهای، انگیزه و توانایی کافی برای محدود نگه داشتن دامنه آن را دارند.
بر این باور بودم که تا زمانی که دیپلماسی بر گزینه نظامی اولویت دارد و به عبارتی، شرایط کلی قابل کنترل است، حضور من در ایران نه تنها خطری ندارد، که میتواند فرصتی بیبدیل برای شناخت ژرفتر تحولات باشد. اینک در تهران، با نگاهی به خیابانها، عمق ناآرامیهایی که به تازگی فروکش کرده بود را بهتر درک میکنم. در گوشه و کنار شهر، ساختمانها و فروشگاههایی دیده میشود که یا در آتش سوختهاند و یا با حفاظهایی پوشانده شدهاند. نکته جالب اینکه، برخلاف گذشته، کسی مانع عکس گرفتن از این صحنهها نمیشود. از طرفی، روایتهای مردم عادی و حتی قطع شدن سیگنال تلفن همراه ایرانسل (با رومینگ بینالملل فعال) در روزهای اخیر، همه و همه گواهی میدهند که شوک و ضربه وارد شده به جامعه، بسیار عمیقتر از آن چیزی است که در خارج از ایران تصور میکردم.
با نگاهی به آمارهای رسمی، حتی اگر عدد ۳۱۱۷ کشته را بپذیریم، این بالاترین آمار تلفات انسانی در تاریخ اعتراضهای پس از انقلاب اسلامی است. هیچیک از اعتراضهای پیشین به این اندازه خونین و گسترده نبوده است. از این رو، بیتردید روزهای هجدهم و نوزدهم دیماه به عنوان نقطه عطفی تلخ در خاطره جمعی ایرانیان ثبت خواهد شد.
به گواه تاریخ، تحریکات آمریکا، اسرائیل و همچنین وابستگان خاندان سلطنتی سابق، نقش تعیینکنندهای در افزایش تلفات انسانی این ناآرامیها داشت. وعدهها و حمایتهای کلامی نتانیاهو، ترامپ و رضا پهلوی، برخی از معترضان را به این باور رساند که در برابر حکومت تنها نخواهند ماند و اسرائیل و آمریکا به یاری آنان خواهند شتافت. در نتیجه، عدهای با عزمی راسختر به خیابانها آمدند و درگیریها به خشونتهای بیشتری انجامید.
اما وقایع بعدی نشان داد که قدرتهای فرامنطقهای تنها به شعلهور نگه داشتن آتش ناآرامی در ایران دل خوش کرده بودند و هرگز هزینه سنگین آن را برای معترضان برنتابیدند. این تجربه تلخ، احساسات عمومی را در ایران به طرز پیچیدهای تحت تاثیر قرار داده است. اکنون که آمریکا تمایل خود را برای مذاکره با ایران اعلام کرده، شماری از شهروندان با عصبانیت به این موضوع مینگرند. این خشم، چندان غیرمنطقی نیست: از نگاه بسیاری از آنان، آمریکا که خود آتش این اعتراضها را برافروخت و آنان را به جانفشانی در خیابانها دعوت کرد، اکنون بیتوجه به آن همه فداکاری، پشت میز مذاکره با همان حکومتی نشسته که میخواستند براندازند. این احساس فریبخوردگی، زخمی تازه بر دلهای آنان نشانده است.
در عین حال، شمار قابل توجهی از مردم ایران، مذاکرات هستهای با آمریکا را راهی برای جلوگیری از جنگی دیگر میدانند. آنان به خوبی آگاهند که نتیجه این مذاکرات احتمالاً چندان مطلوب نخواهد بود، اما هر توافقی، حتی ناقص، میتواند شعلههای جنگ را خاموش کند یا حداقل، تهدید حمله نظامی آمریکا را به تأخیر بیندازد. مردم ایران، اگرچه از وضع موجود ناراضی هستند، اما جنگ را که تنها فاجعه و ویرانی به بار میآورد، بسیار بیشتر از وضع کنونی ناخوشایند میدانند. از این رو، تیم مذاکرهکننده هستهای به رهبری وزیر امور خارجه، بیش از هر زمان دیگری مورد توجه و امیدواری قرار گرفته است. نکته حائز اهمیت آنکه، در ایران امروز، همه کسانی که از وضع موجود ناراضی هستند، لزوماً به معنای مخالفت با خود نظام جمهوری اسلامی نیستند.
اما مذاکرات هستهای ایران و آمریکا که قرار بود در تاریخ هفدهم بهمنماه در مسقط برگزار شود، فراز و نشیبهای زیادی را پشت سر گذاشت. ابتدا قرار بود این گفتگوها در ترکیه و با حضور چند قدرت منطقهای برگزار شود. اما در ایران، این باور وجود داشت که ترکیه میانجی کاملاً بیطرف و عینی نیست و عمان گزینه مناسبتری است. در نتیجه، تهران پیشنهاد داد که مذاکرات در عمان و بدون حضور بازیگران دیگر انجام شود. علاوه بر این، ایران بر این باور بود که مذاکرات جدید باید بر اساس توافقات دور پیشین (اردیبهشتماه سال گذشته در مسقط) صورت گیرد و صرفاً به موضوع هستهای یا رفع تحریمها محدود شود.
اما در نیمهشب پانزدهم بهمنماه به وقت تهران، رسانههای آمریکایی خبری غافلگیرکننده منتشر کردند: به دلیل اختلاف نظر بر سر مکان و دستور کار مذاکرات، آمریکا از برگزاری این گفتگوها منصرف شده است. این خبر، همچون بمبی در محافل جهانی، از جمله بازار نفت، منفجر شد و نگرانی عمیقی را در ایران، به ویژه در میان حامیان دیپلماسی، برانگیخت. اما پس از کش و قوسهای فراوان، ساعاتی بعد، وزیر امور خارجه ایران بهطور رسمی از برگزاری مذاکرات در روز موعود خبر داد. در داخل ایران، این رفت و برگشتها را آزمونی روانی و فشاری از سوی واشنگتن در آستانه مذاکرات تفسیر کردند.
توافق دو کشور برای نشستن پای میز مذاکره، خود گواهی بر وجود زمینههای مشترک برای سازش است؛ چرا که مذاکره، فرآیندی مبتنی بر تعامل و چشمپوشی از برخی مواضع است. واقعیت آن است که ایالات متحده و ایران، در بسیاری از حوزهها منافع متضاد و غیرقابل حلی ندارند و از دیرباز، ظرفیتهای قابل توجهی برای همکاری و تفاهم میان آنها وجود داشته است. اما پرسش اساسی اینجاست که آیا این فضای مصالحه، میتواند خواست و اراده رژیم صهیونیستی را نیز در خود جای دهد؟ به نظر میرسد که سالها تنش و تقابل میان تهران و واشنگتن، ریشهای عمیق در مناسبات با تلآویو داشته باشد.
رژیم اسرائیل که همچنان از به رسمیت شناخته شدن جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک کشور مشروع سرباز میزند، کینهای دیرینه از آن به دل دارد. حمایتهای جمهوری اسلامی از گروههای فلسطینی و حزبالله لبنان نیز بر این آتش دامن میزند. از این رو، مهار ایران و براندازی نظام جمهوری اسلامی، به ویژه برای دولت بنیامین نتانیاهو، یک هدف قطعی و تزلزلناپذیر است. با توجه به رابطه ویژه واشنگتن و تلآویو، میتوان گفت که اراده رژیم صهیونیستی، تأثیری انکارناپذیر بر سیاستهای آمریکا در قبال ایران داشته است.
با این حال، ایالات متحده نیز منافع خاص خود را دنبال میکند و لزوماً در تمامی موارد، از رژیم صهیونیستی تبعیت نمیکند. بر اساس گزارشهای موجود، علیرغم مخالفتهای دولت نتانیاهو، موضوع موشکهای بالستیک ایران در دستور کار مذاکرات اخیر مسقط قرار نگرفته است. ایران نیز با قاطعیت تمام بر این نکته تأکید کرده که تنها موضوع هستهای یا رفع تحریمها را مورد بحث قرار خواهد داد.
مذاکرات روز هفدهم بهمنماه در مسقط، بدون حاشیه و هیاهوی خاصی برگزار شد و همین دستاوردی بزرگ در فضای پرتنش کنونی به شمار میرود. شکست نخوردن مذاکرات، خود خبر خوشی بود. از منظر واشنگتن، اگر بتواند سیاستی مستقل از خواست رژیم صهیونیستی در قبال ایران در پیش بگیرد، راه برای حل و فصل بسیاری از اختلافات با تهران هموار خواهد شد.
از سوی دیگر، تهران اگر بتواند بیش از پیش بر توسعه ملی و پاسخگویی به خواستهای بحق مردم متمرکز شود، بیتردید فرصتهای مداخله خارجی در امور داخلی اش کاهش خواهد یافت. ایرانی با ثبات و یکپارچه، بهتر میتواند در عرصه بینالمللی از منافع خود دفاع کند و جایگاه شایسته خود را به دست آورد.

