کودتای خزنده اصلاح‌طلبان و آمریکا ادامه دارد!
بخش اول کودتا
جمعبندی و تدوین میثم طاهری برای مجله جنوب جهانی


بسیاری از صاحب‌نظران میهن‌دوست، دلسوز و عدالت‌خواه پیش‌تر در همایش‌ها و نوشتارهای خود در رسانه‌های مجازی به این نکات اشاره کرده‌اند. من در این مجال، بر آنم تا به تبیین و نقد مفصل‌تر این دیدگاه‌ها بپردازم.

آنچه در این روزها در عرصه سیاست و اقتصاد کشور می‌گذرد، داستانی است که ریشه‌های آن به عمق چند دهه برمی‌گردد و شاید بتوان گفت که هر فصل از این داستان، پیچیده‌تر و دردناک‌تر از فصل پیشین بوده است. ما امروز شاهد نمایشی هستیم که بازیگران اصلی آن سعی دارند خود را از پیامدهای تصمیمات گذشته بری سازند، در حالی که همان دست‌ها که دیروز چرخ ویرانی را به حرکت درآوردند، امروز نیز در پشت پرده مشغول طراحی مرحله بعدی همان ویرانی هستند.

وقتی به عقب نگاه می‌کنیم و می‌بینیم که چگونه اقتصاد کشور به این وضعیت دردناک رسیده است، نمی‌توانیم چشم خود را بر روی آن برهه‌ای ببندیم که تورمی جهنده و افسارگسیخته جامعه را فرا گرفت، دورانی که مردم هر روز صبح با بیدار شدن می‌دیدند که قدرت خرید شان کمتر از دیروز شده است. این تورم نه حاصل یک بلای طبیعی بود و نه نتیجه یک اتفاق ناگهانی، بلکه برآیند سیاست‌هایی بود که با آگاهی کامل و شاید با اهداف مشخصی طراحی و اجرا شدند. قحطی‌های مصنوعی که گاه بازارها را فرا می‌گرفت، کمبود کالاهایی که به یکباره از قفسه‌ها ناپدید می‌شدند، گرانی‌هایی که هیچ توجیه منطقی برای آن‌ها یافت نمی‌شد، همه و همه بخشی از تابلویی بودند که نقاش آن کسانی بودند که خود را مدعی اصلاح و تغییر می‌خواندند.

حالا که سال‌ها از آن دوران می‌گذرد، باز هم همان بازیگران قبلی یعنی الیگارشها و سیاستمداران اصلاح‌طلب و امپراتوری رسانه رفسنجانی، خاتمیچی و روحانی طلب به صحنه بازگشته‌اند، اما این بار با نقاب‌های تازه و سناریوهای جدید. آن‌ها سعی دارند خود را از آنچه در دوران حکومت‌شان رخ داد، جدا کنند و چنان وانمود کنند که گویی هیچ نقشی در آن فاجعه اقتصادی نداشته‌اند. اما پرسش اساسی این است که کدام یک از سیاست‌های اقتصادی دولت کنونی، که سرپرستی آن را کسی بر عهده دارد که خود از میان همین جریان برخاسته، با آن تفکرات اصلاح‌طلبانه در تضاد بوده است؟ کدام تصمیم، کدام گام، کدام سیاست گذاری مسیری متفاوت از آن راهی را رفته که پیش از این طی شده بود؟ واقعیت این است که تفاوتی وجود ندارد، چرا که همان دست‌ها هنوز هم در پشت پرده کار می‌کنند و همان اندیشه‌ها هنوز هم در حال شکل دادن به تصمیمات اقتصادی هستند.

آنچه در گذشته اتفاق افتاد، تنها یک سری اشتباه محاسباتی نبود. بسیاری بر این باورند که آنچه رخ داد، بزرگترین دستبرد به منابع و ثروت ملی این کشور بود، غارتی که شاید در تاریخ معاصر بی‌سابقه باشد. رقمی که برخی برآورد می‌کنند به اندازه‌ای است که با کل تولید ناخالص داخلی کشور قابل مقایسه است، یعنی ثروتی که باید صرف آبادانی و رفاه مردم می‌شد، به جیب‌های خاص سرازیر شد و کشور را در ورطه فقر و تورم فرو برد. حالا همین کسانی که آن اختلاس بزرگ را طراحی و اجرا کردند، باید خود را پاک و بی‌گناه نشان دهند، باید چهره‌ای بسازند که گویی دستشان به هیچ جای کار نرسیده است.

اما این تنها بخشی از داستان است. آنچه که امروز در حال وقوع است، شاید وحشتناک‌تر از گذشته باشد، چرا که این بار نه تنها یک غارت اقتصادی در کار است، بلکه زمینه‌سازی برای یک بحران بزرگتر و فراگیرتر در حال انجام است. در تیم اقتصادی دولت فعلی، افرادی حضور دارند که پیوندهای آشکار و پنهان با همان جریانی دارند که در گذشته مسئول فاجعه اقتصادی بودند. این افراد در حال طراحی مرحله دوم همان کودتای اقتصادی هستند، مرحله‌ای که احتمالاً شدیدتر و ویرانگرتر از مرحله اول خواهد بود. و این طراحی در شرایطی در حال اجراست که بسیاری از ناظران سیاسی و اقتصادی کشور در سکوت مطلق به تماشای این فاجعه نشسته‌اند، گویی که این موضوع به آن‌ها مربوط نیست یا گویی که امیدی به مقابله با آن ندارند.

در همین حال، برخی همچنان در این توهم دست و پا می‌زنند که شاید این بار مذاکرات با طرف مقابل واقعی و صادقانه باشد، شاید این بار نیتی پاک و هدفی سازنده پشت این گفتگوها وجود داشته باشد. اما واقعیت چیزی کاملاً متفاوت است. کافی است به شرایط جهانی و منافع بزرگ قدرت‌ها نگاه کنیم تا دریابیم که هیچ یک از این مذاکرات از سر حسن نیت نیست. اقتصاد بزرگ غربی که سال‌هاست در مشکلات عمیق فرو رفته، به یک راه حل فوری و کوتاه مدت نیاز دارد، و این راه حل جز از طریق افزایش چشمگیر قیمت نفت به دست نمی‌آید. برآورد برخی کارشناسان این است که نفت باید به قیمت‌هایی بسیار بالاتر از وضعیت فعلی برسد تا بتواند بخشی از مشکلات اقتصادی آن‌ها را حل کند، و این اتفاق تنها در سایه یک بحران بزرگ امنیتی و نظامی در منطقه‌ای که قلب انرژی جهان است، ممکن خواهد شد.

بنابراین، آنچه برخی به عنوان مذاکره و گفتگو تعبیر می‌کنند، در واقع آماده‌سازی برای یک رویارویی بزرگ است. این قدرت بزرگ از ابتدا با هدف ایجاد یک درگیری وارد بازی شده بود، اما دو عامل موجب شد که این برنامه به تعویق بیفتد. نخست آنکه تجهیزات نظامی جدیدی که از سوی قدرت‌های شرقی وارد منطقه شده بود، توازن قوا را به گونه‌ای تغییر داده بود که محاسبات اولیه دیگر به همان شکل قابل اجرا نبودند. این تسلیحات پیشرفته توانایی مقابله با سیستم‌های دفاعی موجود را داشتند و به همین دلیل، برنامه‌ریزی‌های نظامی باید از نو مورد بازبینی قرار می‌گرفتند. دوم اینکه تغییر رویکرد راهبردی در سیاست دفاعی کشورمان، که از حالت صرفاً دفاعی به سمت توانایی پاسخ‌گویی تهاجمی تغییر یافته بود، نگرانی‌های جدی را برای طرف مقابل ایجاد کرده بود. این تغییر بدان معنا بود که دیگر نمی‌توان با اطمینان خاطر یک حمله را آغاز کرد و انتظار داشت که پاسخی متقابل دریافت نشود، بلکه احتمال آسیب‌های جدی و گسترده به منافع طرف مقابل وجود داشت.

این دو عامل موجب شد که برنامه اولیه متوقف شود و زمان بیشتری برای آماده‌سازی بهتر و تغییر موازنه قدرت در نظر گرفته شود. و در همین فاصله، نمایش مذاکرات دوباره به صحنه آمد، نمایشی که بارها و بارها قبلاً هم اجرا شده بود. بخشی از این نمایش، اختلاف‌نظرهای ظاهری بین دو متحد اصلی آمریکا و اسرائیل در منطقه است، اختلاف‌نظرهایی که رسانه‌ها آن را پوشش می‌دهند و برخی ناظران را به این باور می‌رسانند که شاید این بار واقعاً شکافی میان آن دو وجود دارد. اما واقعیت این است که این اختلاف‌نظرها بخشی از همان بازی است، بازی‌ای که هدف آن فریب دادن طرف مقابل و خریدن زمان بیشتر برای آماده‌سازی نهایی است.

در همین حال، در داخل کشور نیز زمینه‌سازی‌های لازم در حال انجام است. تیم اقتصادی دولت، که بخش‌هایی از آن تحت تأثیر همان جریان اصلاح‌طلب قرار دارد، مشغول آماده‌سازی برای ایجاد یک بحران اقتصادی تازه است. این بحران، که احتمالاً به شکل نوسانات شدید ارزی، کمبودهای مصنوعی، افزایش ناگهانی قیمت‌ها و ایجاد نارضایتی گسترده در جامعه خود را نشان خواهد داد، می‌تواند زمینه‌ساز آشوب‌های اجتماعی شود. و این آشوب‌ها دقیقاً همان چیزی است که برای توجیه یک دخالت خارجی و یک رویارویی نظامی مورد نیاز است. به عبارت دیگر، سناریویی که در حال اجراست، سناریویی دو مرحله‌ای است: ابتدا ایجاد بحران اقتصادی و اجتماعی در داخل، و سپس استفاده از این بحران به عنوان بهانه‌ای برای یک حمله نظامی از خارج.

این سناریو برای کسانی که با دقت به رویدادهای چند دهه گذشته در منطقه نگاه کرده‌اند، آشنا و تکراری است. ما بارها دیده‌ایم که چگونه ابتدا یک کشور از درون تضعیف می‌شود، چگونه اقتصادش به ورطه سقوط کشانده می‌شود، چگونه مردمش ناامید و خشمگین می‌شوند، و سپس چگونه این فضا به عنوان فرصتی برای دخالت خارجی مورد استفاده قرار می‌گیرد. و در تمام این مراحل، همیشه عده‌ای در داخل وجود داشته‌اند که به طور آگاهانه یا ناآگاهانه در خدمت این سناریو قرار گرفته‌اند.

آنچه امروز در کشور ما در حال وقوع است، دقیقاً همین الگوی آشنا را دنبال می‌کند. اما نکته تأسف‌بار این است که با وجود تمام تجربه‌های تلخ گذشته، با وجود آنکه ما بارها شاهد نتایج فاجعه‌بار چنین سیاست‌هایی بوده‌ایم، هنوز هم بخش قابل توجهی از نخبگان سیاسی و اقتصادی کشور یا در سکوت به تماشای این فاجعه نشسته‌اند، یا به دلایلی که شاید خود هم نمی‌دانند، ترجیح می‌دهند چشم خود را بر روی واقعیت‌ها ببندند. این سکوت، این بی‌تفاوتی ظاهری، این عدم واکنش در برابر یک خطر آشکار و روشن، یکی از رازآلودترین ابعاد این داستان است.

شاید بتوان گفت که برخی به این امید دست و پا می‌زنند که شاید بتوانند خود را از طوفان در امان نگه دارند، شاید فکر می‌کنند که این فاجعه فقط دامنگیر بخش‌هایی از جامعه خواهد شد و آن‌ها می‌توانند به نوعی از این وضعیت سود ببرند یا دست کم آسیب نبینند. اما تجربه نشان داده است که در چنین بحران‌های فراگیر، هیچ کس در امان نمی‌ماند، و کسانی که امروز فکر می‌کنند می‌توانند با سکوت و بی‌تفاوتی خود را نجات دهند، فردا خواهند دید که آن‌ها هم قربانی همان توفانی شده‌اند که به آن بی‌اعتنا بودند.

از سوی دیگر، برخی دیگر واقعاً باور دارند که این بار اوضاع متفاوت است، که این بار مذاکرات جدی است، که این بار طرف مقابل واقعاً به دنبال یافتن راه حلی مسالمت‌آمیز است. این افراد، که شاید با حسن نیت و با امید به آینده‌ای بهتر به این باور رسیده‌اند، متأسفانه نمی‌بینند که چگونه همین امیدواری‌های بی‌جا و توهمات ساده‌انگارانه، بخشی از همان بازی فریب است. تاریخ به ما نشان داده است که در چنین شرایطی، زمانی که منافع بزرگ اقتصادی و استراتژیک در میان است، هیچ مذاکره‌ای صرفاً برای صلح و آشتی انجام نمی‌شود، بلکه همیشه اهداف پنهان و برنامه‌های بلندمدتی پشت این مذاکرات وجود دارد.

آنچه باید درک کنیم این است که اقتصاد بزرگ جهانی امروز در شرایطی قرار دارد که راه‌حل‌های معمول دیگر کارایی ندارند. بدهی‌های عظیم، رکود اقتصادی، نارضایتی اجتماعی فزاینده، همه و همه فشارهایی هستند که بر دوش سیاست‌گذاران آن کشورها سنگینی می‌کنند. و در چنین شرایطی، یک بحران بزرگ در منطقه‌ای که منبع اصلی انرژی جهان است، می‌تواند به عنوان یک راه‌حل موقت برای این مشکلات عمل کند. افزایش قیمت نفت به سطوح بسیار بالا می‌تواند درآمدهای کلانی را برای برخی فراهم کند، می‌تواند بازارهای مالی را تکان دهد، می‌تواند توجه افکار عمومی را از مشکلات داخلی به سمت یک دشمن خارجی منحرف کند، و می‌تواند فرصت‌های تازه‌ای برای قراردادهای نظامی و بازسازی‌های پرسود ایجاد کند.

بنابراین، آنچه ما امروز در ایران شاهد آن هستیم، نه یک سری اتفاقات تصادفی و بی‌ارتباط، بلکه یک برنامه منسجم و دقیق است که مرحله به مرحله در حال اجراست. مرحله اول، تضعیف اقتصادی کشور هدف از طریق تحریم‌ها و فشارهای مالی بود. مرحله دوم، نفوذ در ساختارهای تصمیم‌گیری داخلی و قرار دادن افرادی در جایگاه‌های کلیدی که می‌توانند در زمان مناسب تصمیمات مورد نظر را اتخاذ کنند. مرحله سوم، ایجاد یک بحران اقتصادی-اجتماعی مصنوعی که زمینه‌ساز نارضایتی و آشوب شود. و مرحله نهایی، استفاده از این وضعیت به عنوان بهانه‌ای برای یک دخالت نظامی مستقیم یا غیرمستقیم.

هر کدام از این مراحل نیازمند زمان، برنامه‌ریزی دقیق، و هماهنگی بین بازیگران مختلف است. و آنچه که سبب تأخیر در اجرای مرحله نهایی شده، همان دو عاملی است که پیش‌تر به آن اشاره شد: تغییر در موازنه نظامی منطقه و تغییر در رویکرد راهبردی کشور هدف. این دو عامل موجب شده‌اند که برنامه اولیه نیاز به بازنگری و آماده‌سازی بیشتر داشته باشد، و همین امر فرصتی را فراهم کرده است تا بتوان با آگاهی و هوشیاری از این فاجعه جلوگیری کرد.

اما پرسش اینجاست که آیا این آگاهی و هوشیاری وجود دارد؟ آیا کسانی که قدرت تصمیم‌گیری در دست دارند، واقعاً خطر را درک می‌کنند؟ آیا نخبگان سیاسی و اقتصادی کشور حاضرند که از منافع کوتاه‌مدت خود بگذرند و به فکر آینده کشور و نسل‌های بعدی باشند؟ آیا افکار عمومی به اندازه کافی آگاه است تا بتواند در برابر دستکاری‌ها و فریب‌های رسانه‌ای ایستادگی کند؟ این پرسش‌هایی است که پاسخ آن‌ها مشخص خواهد کرد که آیا این سناریوی ویرانگر به سرانجام خواهد رسید یا اینکه می‌توان از آن جلوگیری کرد.

آنچه مسلم است این است که زمان زیادی باقی نمانده است. تجهیزات نظامی در حال انتقال به منطقه است، برنامه‌ریزی‌های اقتصادی برای ایجاد بحران در حال نهایی شدن است، و فضای سیاسی-رسانه‌ای برای توجیه یک رویارویی بزرگ در حال آماده‌سازی است. اگر کسانی که امروز در موقعیت‌های تأثیرگذار قرار دارند همچنان در حالت بی‌تفاوتی و انفعال باقی بمانند، اگر همچنان به این توهم دست و پا بزنند که شاید اوضاع خودبه‌خود درست شود یا شاید دیگران برای حل مشکل اقدام کنند، آنگاه ما به سرعت به سمت فاجعه‌ای پیش خواهیم رفت که پیامدهای آن برای نسل‌های متمادی باقی خواهد ماند.

در نهایت، آنچه باید به آن توجه کرد این است که این سناریو قابل پیشگیری است، اما تنها در صورتی که آگاهی، اراده، و اقدام به موقع وجود داشته باشد. سکوت و انفعال در چنین شرایطی، خود به معنای همدستی با ویرانی است. و تاریخ، بی‌رحمانه قضاوت خواهد کرد که چه کسانی در این لحظه حساس ایستادند و چه کسانی ترجیح دادند چشم خود را بر واقعیت‌ها ببندند و به خواب بی‌خبری فرو روند.

هشدار دلسوزان همایش عدالتخواهی را جدی بگیریم ایران در خطر است