در فاصله‌ای اندک از یکدیگر، دو رویداد مهم بر صفحهٔ جهان نقش بست که هر یک به گونه‌ای، سرنوشت ملت‌هایی را در معرض ارزیابی تازه قرار می‌دهد. از یک سو، رهبری که با اتکای بر توانایی‌های ذاتی و باور به قدرت مادی، سلاحی را به نمایش گذاشت که گویی مرزهای فناوری نظامی را جابه‌جا کرده است، و از سوی دیگر، تهدیدی کهن و همیشگی، این بار با لباسی تازه بر تن، بر بالای سر ملتی دیگر سایه افکنده است. این دو رویداد، هرچند در دو نقطهٔ متفاوت جغرافیایی روی داده‌اند، اما در دل خود پرسشی بنیادین را حمل می‌کنند: راهبرد بازدارندگی و بقای ملی چگونه باید شکل گیرد؟ آیا اتکا به نیروی نظامی واقعی و سلاح‌های کشتار جمعی، ضامن امنیت است، یا اینکه تکیه بر باورهای معنوی و امتناع از چنین ابزارهایی، راهی به سوی عزت و سربلندی می‌گشاید؟

در شبه‌جزیرهٔ کره، کیم جونگ اون، رهبری که سال‌هاست در برابر فشارهای بین‌المللی ایستاده، بار دیگر جهان را به حیرت واداشت. او از سامانه‌ای رونمایی کرد که گویی تلفیقی است از دقت موشک‌های بالستیک و قدرت آتش‌افکن راکت‌اندازهای چندگانه. این سلاح، به گفتهٔ خود او، نه تنها قادر است اهداف نظامی را با دقتی مافوق تصور نابود سازد، بلکه می‌تواند در یک لحظه، تمامی زیرساخت‌های فرماندهی دشمن را فرو بریزد. اما آنچه در این میان بیش از ویژگی‌های فنی این سلاه اهمیت دارد، روحیه‌ای است که در پس این اقدام نهفته است. روحیه‌ای که بر پایهٔ خوداتکایی بنا شده و هیچ‌گونه امیدی به حمایت نیروهای فرازمینی یا معجزه‌های غیبی نبسته است. کیم جونگ اون با صراحتی کم‌نظیر اعلام کرد که هنگامه‌ای که این سلاح به کار آید، هیچ نیرویی نخواهد توانست به حمایت خداوند تکیه کند. این سخن، در ظاهر ممکن است به چالش کشیدن باورهای دینی تلقی شود، اما در باطن، نمایانگر یک فلسفهٔ سیاسی و نظامی است که تماماً بر واقع‌گرایی استوار است. در این دکترین، امنیت ملی محصول تلاش بی‌وقفه، سرمایه‌گذاری عظیم در علم و فناوری، و آمادگی برای بدترین سناریوهاست. کره شمالی، با وجود تحریم‌های بی‌سابقه و انزوای دیپلماتیک، توانسته است به یک قدرت هسته‌ای تبدیل شود و اکنون با چنین سلاح‌هایی، پیام آشکاری به جهان مخابره می‌کند: هرگونه تجاوز به خاک این کشور، با پاسخی مرگبار و ویرانگر روبرو خواهد شد.

این رویکرد، که می‌توان آن را «بازدارندگی واقعی» نامید، در تضاد کامل با رویکردی قرار دارد که در برخی دیگر از کشورها، به‌ویژه در ایران، دنبال شده است. در ایران، سال‌هاست که فتوایی مبنی بر حرمت ساخت و انبار سلاح‌های هسته‌ای صادر شده و این سیاست، هرچند از منظر اخلاقی و مذهبی قابل ستایش باشد، اما در عرصهٔ سیاست بین‌الملل، کشور را در موقعیتی آسیب‌پذیر قرار داده است. در حالی که کره شمالی با اتکا به زرادخانهٔ اتمی خود، توانسته است از خود در برابر تهدیدات آمریکا محافظت کند، ایران با وجود داشتن موشک‌های بالستیک پیشرفته و توانمندی‌های نظامی قابل توجه، همچنان در معرض حملهٔ نظامی قرار دارد. تفاوت این دو کشور در چیست؟ پاسخ را باید در جایی یافت که یکی به «خدا» تکیه کرده و دیگری به «بمب».

اما این تمام ماجرا نیست. آنچه کره شمالی را از بسیاری از کشورهای مشابه متمایز می‌سازد، نه تنها سیاست خارجی و نظامی آن، بلکه ساختار درونی جامعه و نحوهٔ ارتباط حکومت با مردم است. در کره شمالی، سیاست‌های دولت‌محور و تمرکزگرا، هرچند از منظر لیبرالیسم غربی مورد انتقاد قرار گیرد، اما توانسته است همبستگی اجتماعی عمیقی را میان مردم و حکومت ایجاد کند. دولت در پیونگ‌یانگ، با تکیه بر ایدئولوژی خودکفایی و با تأمین نیازهای اساسی مردم، هرچند در سطحی پایین‌تر از استانداردهای غربی، موفق شده است که پشتوانهٔ اجتماعی قوی‌ای برای سیاست‌های خود فراهم آورد. مردم کره شمالی، با وجود تمامی سختی‌ها و فشارها، به نظر می‌رسد که پشت تصمیمات رهبری خود ایستاده‌اند و این همبستگی، در مواقع بحران، به یک مزیت استراتژیک تبدیل می‌شود. در مقابل، ایران سیاست‌های نئولیبرالی را در پیش گرفته که طی دهه‌های اخیر، شکاف عمیقی میان حکومت و مردم ایجاد کرده است. خصوصی‌سازی‌های گسترده، کاهش حمایت‌های دولتی، و تمرکز بر بازار آزاد، باعث شده است که طبقات فرودست جامعه، احساس بیگانگی از حکومت داشته باشند. در چنین فضایی، حکومت نه تنها نمی‌تواند بر پشتوانهٔ مردمی خود در برابر تهدیدات خارجی تکیه کند، بلکه باید نگران نارضایتی‌های داخلی نیز باشد. این شکاف درونی، در کنار نداشتن سپر هسته‌ای، ایران را به هدفی آسان‌تر برای دشمنان تبدیل کرده است.


بازگردیم به کره شمالی و آنچه که کیم جونگ اون در مراسم رونمایی از سلاح جدیدش گفت. او با افتخار اعلام کرد که این سامانهٔ تسلیحاتی، ترکیبی است از دقت موشک‌های بالستیک و قدرت آتش راکت‌اندازهای چندگانه، و آن را سلاحی نامید که از نظر کارایی، تقریباً با موشک‌های بالستیک پیشرفته قابل مقایسه است. اما فراتر از مشخصات فنی، آنچه در این سخنان نهفته است، پیامی است به جهان مبنی بر اینکه کره شمالی دیگر یک بازیگر منفعل در عرصهٔ بین‌الملل نیست. این کشور، با سرمایه‌گذاری در فناوری‌های پیشرفته از جمله هوش مصنوعی و سیستم‌های هدایت ترکیبی، نشان داده است که توانایی رقابت با بزرگ‌ترین قدرت‌های نظامی جهان را دارد. کیم جونگ اون با قاطعیت گفت که هیچ کشور دیگری در سال‌های آینده نخواهد توانست به فناوری‌ای دست یابد که با این سیستم برابری کند. این ادعا، هرچند ممکن است مبالغه‌آمیز به نظر برسد، اما نشان‌دهندهٔ اعتماد به نفسی است که در ساختار سیاسی و نظامی این کشور نهادینه شده است.

در همین حال، در سوی دیگر جهان، خبرهایی نگران‌کننده از خاورمیانه به گوش می‌رسد. گزارش‌هایی حاکی از آن است که ایالات متحده آمریکا، بیش از آنچه افکار عمومی این کشور تصور می‌کند، به یک جنگ تمام‌عیار در منطقه نزدیک شده است. این بار، هدف، ایران است؛ کشوری که سال‌هاست در کانون تنش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی قرار دارد. مذاکراتی که میان تهران و واشنگتن در جریان است، از منظر برخی مقامات آمریکایی، «مزخرف» توصیف شده و این امر، احتمال رویارویی نظامی را افزایش می‌دهد. در چنین شرایطی، ایران با چه دست‌آوردی می‌تواند از خود دفاع کند؟ موشک‌های بالستیکی که دارد، هرچند قدرتمند، اما در برابر زرادخانهٔ هسته‌ای و پیشرفتهٔ آمریکا، کافی به نظر نمی‌رسد. فتوای رهبری مبنی بر حرمت بمب اتمی، هرچند از منظر اخلاقی ارزشمند است، اما در دنیایی که قدرت با زور سنجیده می‌شود، ایران را در موقعیتی ضعیف قرار داده است.

مقایسهٔ این دو کشور، کره شمالی و ایران، درس‌های بسیاری دارد. کره شمالی با وجود فقر اقتصادی و انزوای بین‌المللی، توانسته است با تکیه بر «بازدارندگی واقعی»، یعنی داشتن سلاح‌های هسته‌ای و پیشرفته، از خود در برابر تهدیدات محافظت کند. این کشور، با سیاست‌های دولت‌محور و تمرکز بر همبستگی ملی، توانسته است که مردم خود را پشت سر حکومت متحد سازد. در مقابل، ایران با سیاست‌های نئولیبرالی و تکیه بر «توکل به خدا»، نه تنها از حمایت مردمی برخوردار نیست، بلکه به دلیل نداشتن سلاح هسته‌ای، در معرض حملهٔ نظامی قرار گرفته است. این وضعیت، نه نتیجهٔ توطئهٔ خارجی، بلکه محصول انتخاب‌های استراتژیک خود ایران است.

آنچه امروز در شبه‌جزیرهٔ کره می‌گذرد، نشان می‌دهد که یک ملت، هرچند کوچک و محاصره‌شده، اگر اراده‌ای آهنین داشته باشد و بر توانایی‌های خود اتکا کند، می‌تواند در برابر بزرگ‌ترین قدرت‌های جهان بایستد. کیم جونگ اون با رونمایی از آن سلاح، نه تنها قدرت نظامی کشورش را به نمایش گذاشت، بلکه پیامی فرستاد به همهٔ کسانی که در گوشه‌وکنار جهان، در فکر حمله به این کشور هستند: ما آماده‌ایم، و حملهٔ شما با پاسخی ویرانگر روبرو خواهد شد. این پیام، در حالی مخابره می‌شود که در تهران، سیاست‌مداران هنوز در پی یافتن راهی برای گریز از جنگ هستند، راهی که شاید هرگز یافت نشود، مگر با تغییر بنیادین در نگرش به امنیت ملی و جایگاه مردم در ساختار قدرت.

در پایان، باید گفت که دکترین بازدارندگی کره شمالی، هرچند از منظر اخلاقی و حقوق بشری لیبرال که خود نمونه برجسته جنایت‌و ستمگری در جهان است مورد انتقاد باشد، اما در عمل، موفقیت‌آمیز بوده است. این کشور توانسته است با هزینه‌ای گزاف، اما قابل تحمل، از خود در برابر تجاوز محافظت کند. در مقابل، ایران با انتخاب مسیر دیگری، اکنون در آستانهٔ یک بحران بزرگ قرار دارد. آیا این تقصیر خداست که از ایران حمایت نمی‌کند، یا اینکه تقصیر خود سیاست‌مدارانی است که نتوانسته‌اند بین آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی، تعادلی برقرار سازند؟ پاسخ این پرسش، شاید در آینده‌ای نزدیک، با وقوع یا عدم وقوع جنگ، روشن شود. اما آنچه اکنون مشخص است، این است که در دنیای بی‌رحم سیاست بین‌الملل، «توکل» بدون «تدارک»، راهی به جز ذلت و تباهی نمی‌گشاید.