آلستر کروک: جنگ از همیشه نزدیک‌تر است، تلافی تغییر‌دهنده‌ی ایران ترامپ را در تنگنا قرار می‌دهد

در


آلستر کروک: جنگ از همیشه نزدیک‌تر است، تلافی تغییر‌دهنده‌ی ایران ترامپ را در تنگنا قرار می‌دهد

ترجمه و تدوین مجله جنوب جهانی

در تحلیل ژرف‌نگرانهٔ تحولات راهبردی خاورمیانه و پیامدهای بالقوهٔ رویارویی نظامی میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران، باید به لایه‌های پنهان و آشکار این معادلهٔ پیچیده با دقتی تمام‌عیار نگریست، چرا که هرگونه شتاب‌زدگی در قضاوت یا ساده‌انگاری در ارزیابی توانمندی‌های طرفین، می‌تواند به درک نادرست از واقعیت‌های میدانی و پیامدهای ویرانگر چنین درگیری‌ای بینجامد. آنچه امروز در کانون توجه تحلیلگران امنیت بین‌الملل قرار گرفته، نه صرفاً تجمع ناوگان‌های دریایی یا پرواز هواپیماهای جاسوسی بر فراز خلیج فارس، بلکه تحولی بنیادین در ماهیت جنگ‌های آینده است که در آن فناوری‌های نوین، اتحادهای منطقه‌ای و باورهای ایدئولوژیک، همگی در هم تنیده شده‌اند و تصویری چندبعدی از تقابل را پدید آورده‌اند که پیش‌بینی نتیجهٔ آن، حتی برای صاحب‌نظران کهنه‌کار عرصهٔ دیپلماسی و استراتژی نظامی، دشوار و پرخطر به نظر می‌رسد.

نخستین نکته‌ای که در بررسی گزینه‌های نظامی مورد بحث در محافل تصمیم‌گیری واشنگتن و تل‌آویو باید مورد تأمل قرار گیرد، ابهام عمیق در مورد اهداف نهایی و پیامدهای عملیات‌های احتمالی است. گزارش‌های پراکنده‌ای که گاه از حمله‌ای محدود به تأسیسات هسته‌ای و موشکی سخن می‌گویند و گاه از طرح‌هایی برای تغییر رژیم از طریق حذف فیزیکی فرماندهان ارشد نظامی و سیاسی تهران خبر می‌دهند، همگی نشان‌دهندهٔ نوعی سردرگمی راهبردی در میان طراحان سناریوهای جنگی هستند. این سردرگمی نه از کمبود اطلاعات، بلکه از پیچیدگی ذاتی ساختار قدرت در ایران و عدم قطعیت در مورد واکنش‌های زنجیره‌ای جامعهٔ ایرانی، نیروهای مسلح و شبکه‌های نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی نشأت می‌گیرد. تجربهٔ تاریخی نشان داده است که هرگاه قدرت‌های بزرگ با تصور برتری مطلق فناوری و اطلاعات، وارد صحنه‌های درگیری در خاورمیانه شده‌اند، با واقعیت‌هایی روبه‌رو شده‌اند که محاسبات اولیهٔ آنان را برهم زده و هزینه‌هایی بسیار فراتر از پیش‌بینی‌ها بر آنان تحمیل کرده است.

در این میان، نقش اسرائیل به عنوان بازیگری با منافع وجودی در مهار برنامهٔ هسته‌ای و نفوذ منطقه‌ای ایران، لایه‌ای دیگر از پیچیدگی را به معادله افزوده است. ارزیابی‌های اطلاعاتی اسرائیل، که بر اساس منابع نزدیک به محافل امنیتی آن کشور منتشر شده، حاکی از آن است که حتی یک حملهٔ هوایی گسترده و چندلایه به عمق خاک ایران، لزوماً به فروپاشی ساختار حکومتی یا تغییر رهبری در تهران منجر نخواهد شد. این ارزیابی، که با احتیاط و بر اساس داده‌های میدانی صورت گرفته، با ادعاهای ساده‌انگارانهٔ برخی محافل سیاسی در غرب که بر پایهٔ تصورات ایدئولوژیک یا تبلیغات رسانه‌ای استوار است، در تضاد آشکار قرار دارد. واقعیت این است که ساختار قدرت در ایران، با وجود تنش‌های داخلی و چالش‌های اقتصادی، از انسجام و عمق استراتژیکی برخوردار است که در مواقع تهدید خارجی، توانایی بسیج منابع مادی و معنوی گسترده‌ای را برای مقابله دارد.

از منظر نظامی، یکی از مهم‌ترین تحولاتی که باید در تحلیل هرگونه سناریوی درگیری مورد توجه قرار گیرد، تحول در توانمندی‌های دفاعی و تهاجمی جمهوری اسلامی ایران در حوزه‌های موشکی، پهپادی، جنگ الکترونیک و سامانه‌های مکان‌یابی ماهواره‌ای است. ایران در سال‌های اخیر، با بهره‌گیری از همکاری‌های فناورانه با شرکای استراتژیک خود، به ویژه در چارچوب توافق‌های بلندمدت با چین، به دستاوردهای قابل‌توجهی در زمینهٔ دسترسی به داده‌های ماهواره‌ای با دقت بالا، سامانه‌های رمزنگاری‌شدهٔ ارتباطی و فناوری‌های جنگ الکترونیک دست یافته است. این دستاوردها، که اغلب در رسانه‌های جریان اصلی غرب نادیده گرفته می‌شوند یا به سادگی از کنار آنان می‌گذرند، می‌توانند در لحظات بحرانی، موازنهٔ قدرت را در صحنهٔ نبرد تغییر دهند. برای نمونه، دسترسی به سامانه‌های مکان‌یابی ماهواره‌ای با دقت یک متر، امکان هدف‌گیری دقیق تأسیسات حیاتی دشمن را بدون وابستگی به سامانه‌های خارجی فراهم می‌آورد و این امر، در شرایطی که جنگ آینده بیش از هر چیز جنگ داده‌ها و اطلاعات است، مزیتی راهبردی محسوب می‌شود.

همچنین، تجربهٔ درگیری‌های محدود پیشین، از جمله درگیری‌های مرزی میان پاکستان و هند، نشان داده است که سامانه‌های یکپارچهٔ فرماندهی و کنترل که داده‌های میدان نبرد را به صورت بلادرنگ در اختیار خلبانان و فرماندهان قرار می‌دهند، می‌توانند برتری هوایی ظاهری یک طرف را خنثی کنند. در چنین شرایطی، حتی اگر نیروی هوایی یک طرف از نظر تعداد و فناوری پیشرفته‌تر باشد، عدم دسترسی به تصویر کامل و به‌روز از میدان نبرد، می‌تواند منجر به اتخاذ تصمیمات نادرست و از دست دادن فرصت‌های طلایی شود. ایران با بهره‌گیری از چنین فناوری‌هایی و همچنین توسعهٔ شبکه‌ای گسترده از سامانه‌های موشکی با برد کوتاه، متوسط و بلند در سواحل خلیج فارس و تنگهٔ هرمز، توانایی ایجاد منطقه‌ای از بازدارندگی را دارد که عبور از آن برای هر نیروی مهاجمی، هزینه‌هایی سنگین و غیرقابل‌پیش‌بینی به همراه خواهد داشت.

نکتهٔ حائز اهمیت دیگر، نقش تنگهٔ هرمز به عنوان شریان حیاتی تجارت انرژی جهانی است. ایران بارها اعلام کرده است که در صورت حملهٔ نظامی به خاک خود، هیچ تعهدی برای حفظ امنیت کشتی‌رانی در این آبراه استراتژیک نخواهد داشت. این اعلام موضع، که با توانمندی‌های عملیاتی نیروی دریایی ایران و نیروهای وابسته به آن در منطقه همراه است، می‌تواند به سرعت قیمت نفت را در بازارهای جهانی افزایش دهد و شوک‌های اقتصادی گسترده‌ای را به کشورهای واردکنندهٔ انرژی، از جمله متحدان غرب در اروپا و آسیا، وارد کند. از سوی دیگر، کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس، با وجود وابستگی اقتصادی به صادرات نفت و گاز، نگرانی عمیقی از پیامدهای امنیتی و اجتماعی یک درگیری گسترده دارند. جمعیت شیعه در کشورهایی مانند بحرین، عربستان سعودی و عراق، که بخش قابل‌توجهی از جمعیت این کشورها را تشکیل می‌دهند، ممکن است در صورت حمله به ایران، تحت تأثیر احساسات مذهبی و ملی‌گرایانه، به مخالفت با حکومت‌های خود بپردازند و این امر، ثبات داخلی این کشورها را با چالش‌های جدی روبه‌رو کند.

در سطح فرامنطقه‌ای، همکاری‌های راهبردی میان ایران، روسیه و چین در چارچوب سازوکارهایی مانند بریکس، بعد جدیدی به معادلهٔ امنیتی خاورمیانه افزوده است. حضور همزمان ناوگان‌های دریایی این سه کشور در رزمایش‌های مشترک نزدیک به تنگهٔ هرمز، نه تنها پیامی نمادین از همبستگی استراتژیک میان آنان است، بلکه نشان‌دهندهٔ عزم جدی برای ایجاد موازنه در برابر حضور نظامی گستردهٔ ایالات متحده در منطقه است. این همکاری‌ها، که فراتر از تمرین‌های نظامی و شامل تبادل اطلاعات، هماهنگی دیپلماتیک و همکاری‌های فناورانه می‌شود، می‌تواند در صورت تشدید تنش‌ها، به ایجاد جبهه‌ای متحد در برابر اقدامات یکجانبهٔ غرب بینجامد. به ویژه، دسترسی ایران به داده‌های ماهواره‌ای چینی و فناوری‌های جنگ الکترونیک روسی، می‌تواند توانایی این کشور را در شناسایی، ردیابی و هدف‌گیری دارایی‌های نظامی دشمن به میزان قابل‌توجهی افزایش دهد.

از منظر اقتصادی، وضعیت کنونی ایالات متحده، با کسری بودجهٔ فزاینده، بدهی عمومی بالا و رقابت فشرده با چین در عرصهٔ فناوری و تولید، توانایی این کشور را برای تحمل هزینه‌های یک جنگ طولانی‌مدت در خاورمیانه با تردید روبه‌رو می‌کند. چین، با بهره‌گیری از هوش مصنوعی کاربردی در سطح کارخانه‌ها و توسعهٔ سامانه‌های تولید خودکار، توانسته است هزینه‌های تولید را به میزان چشمگیری کاهش دهد و سهم خود را در بازارهای جهانی افزایش دهد. این تحول، که اغلب در تحلیل‌های سطحی غرب نادیده گرفته می‌شود، به معنای تغییر تدریجی موازنهٔ قدرت اقتصادی در سطح جهانی است و هرگونه درگیری نظامی پرهزینه، می‌تواند این روند را تسریع کند. علاوه بر این، اقدامات اخیر چین در زمینهٔ تشویق به فروش اوراق قرضهٔ دولتی ایالات متحده و توسعهٔ کیف پول‌های دیجیتال مبتنی بر رمزارز ملی، نشان‌دهندهٔ عزم این کشور برای کاهش وابستگی به دلار و ایجاد سازوکارهای مالی جایگزین است. این تحولات، اگرچه در نگاه اول فنی و پیچیده به نظر می‌رسند، اما در بلندمدت می‌توانند پایه‌های سلطهٔ مالی غرب را با چالش‌های جدی روبه‌رو کنند.

در حوزهٔ دیپلماسی، تناقض‌های آشکار در مواضع مقامات ایالات متحده، از یک سو بر تمایل به حل‌وفصل مسالمت‌آمیز از طریق مذاکره تأکید می‌کنند و از سوی دیگر، با تجمع نیروهای نظامی و اعلام گزینه‌های تهاجمی، فضایی از بی‌اعتمادی و تحریک را دامن می‌زنند. این دوگانگی، نه تنها شانس دستیابی به توافق پایدار را کاهش می‌دهد، بلکه ممکن است توسط طرف ایرانی به عنوان نشانه‌ای از عدم صداقت یا ضعف راهبردی تفسیر شود. تجربهٔ تاریخی نشان داده است که در چنین شرایطی، طرفی که احساس کند تحت فشار نظامی و دیپلماتیک همزمان قرار گرفته، ممکن است به جای عقب‌نشینی، به تقویت موضع خود و آماده‌سازی برای سناریوی بدترین حالت بپردازد. ایران، با تکیه بر آموزه‌های دفاعی مبتنی بر بازدارندگی فعال و استراتژی جنگ نامتقارن، سال‌هاست که خود را برای چنین سناریوهایی آماده کرده و شبکه‌ای گسترده از متحدان و نیروهای نیابتی در منطقه را سازماندهی نموده است که در صورت بروز درگیری، می‌توانند جبهه‌های متعددی را علیه منافع دشمن بگشایند.

از منظر اخلاقی و حقوقی، جمهوری اسلامی ایران بر پایهٔ آموزه‌های فقه شیعه، مفهوم «جنگ عادلانه» را در استراتژی دفاعی خود نهادینه کرده است. بر اساس این مفهوم، آغاز جنگ بدون اخطار قبلی و بدون فراهم آوردن فرصت برای آتش‌بس، از نظر شرعی و اخلاقی جایز نیست. این باور، که ریشه در تاریخ طولانی تعاملات ایران با همسایگان و قدرت‌های بزرگ دارد، توضیح‌دهندهٔ تمایل تهران به صبر استراتژیک و پرهیز از اقدامات پیش‌دستانه‌ای است که ممکن است بهانه‌ای برای تشدید درگیری فراهم آورد. در مقابل، رویکرد برخی محافل سیاسی در غرب، که بر پایهٔ اصل «قدرت، حق است» استوار است، اغلب این ابعاد اخلاقی و فرهنگی را نادیده می‌گیرد و به همین دلیل، در درک انگیزه‌ها و محاسبات طرف ایرانی دچار خطا می‌شود. این شکاف درک، خود می‌تواند به سوءتفاهم‌های خطرناک و تشدید بی‌مورد تنش‌ها بینجامد.

در نهایت، باید به این واقعیت تلخ اشاره کرد که در دنیای امروز، که رسانه‌های جریان اصلی و شبکه‌های اجتماعی، روایت‌های یک‌سویه و ساده‌انگارانه‌ای از تحولات پیچیدهٔ بین‌المللی ارائه می‌دهند، تشخیص حقیقت از میان انبوهی از اطلاعات نادرست، جانبدارانه یا ناقص، به کاری دشوار تبدیل شده است. روایت‌هایی که بر فروپاشی قریب‌الوقوع رژیم‌ها، برتری مطلق فناوری نظامی یک طرف، یا حمایت گستردهٔ مردمی از اقدامات تهاجمی تأکید می‌کنند، اغلب با واقعیت‌های میدانی فاصلهٔ زیادی دارند و می‌توانند تصمیم‌گیران را به اتخاذ راهبردهای پرخطر و پرهزینه سوق دهند. در چنین فضایی، وظیفهٔ تحلیلگران مستقل و اندیشمندان راهبردی، نه تکرار کلیشه‌های رسانه‌ای، بلکه واکاوی عمیق لایه‌های پنهان قدرت، منافع و باورهاست که سرنوشت ملت‌ها را شکل می‌دهد. جنگ، اگرچه گاه به عنوان ابزاری برای حل اختلافات تصور می‌شود، اما در واقعیت، اغلب به زایش چالش‌های جدید، تشدید کینه‌های تاریخی و ایجاد چرخه‌ای از خشونت و بی‌ثباتی می‌انجامد که پایان آن، حتی برای پیروز ظاهری، شیرین نخواهد بود. بنابراین، عاقلانه‌ترین راهبرد در شرایط کنونی، نه شتاب برای درگیری، بلکه تلاش خستگی‌ناپذیر برای گسترش فضای گفت‌وگو، تقویت سازوکارهای اعتمادسازی و جست‌وجوی راه‌حل‌هایی است که کرامت انسانی و منافع بلندمدت همهٔ طرف‌ها را محترم شمارد. تنها در چنین مسیری است که می‌توان امیدوار بود خاورمیانه، با همهٔ تنوع فرهنگی، مذهبی و تمدنی خود، به عرصه‌ای برای همکاری و همزیستی مسالمت‌آمیز تبدیل شود، نه میدان آزمایش سلاح‌های ویرانگر و استراتژی‌های کوتاه‌بینانه.