
ترجمه و تدوین مجله جنوب جهانی
تحلیلی بر آستانه جنگ، قدرت نظامی ایران و آینده نظم جهانی
آنچه امروز در منطقه خاورمیانه در جریان است، صرفاً یک بحران دیپلماتیک یا کشمکش میان دو دولت نیست. آنچه در حال وقوع است، چیزی است که شاید بتوان آن را نقطه عطف تاریخی در ساختار قدرت جهانی نامید؛ لحظهای که در آن، امپراتوری آمریکا با تمام وزن نظامیاش رو در روی کشوری ایستاده که برخلاف اکثر دول منطقه، نه زانو زده، نه تسلیم شده و نه راه خود را با پرداخت باج از زیر فشار خالی کرده است. ایران کشوری است که دهههاست در محاصره همهجانبه به سر میبرد، از تحریمهای فلجکننده گرفته تا ترور فرماندهانش، از جنگ نیابتی در مرزهایش تا تبلیغات روانشناختی پیوسته علیهاش در رسانههای غربی. و با این همه، نه فروپاشیده و نه منحل شده است.
رزمایش بستن تنگه هرمز که اخیراً توسط ایران به اجرا درآمد، پیامی بود که باید آن را در تمام ابعادش خواند و نه فقط به عنوان یک نمایش نظامی ساده. این رزمایش نشان داد که ایران به آستانهای رسیده که دیگر حاضر نیست مرزهای قرمز خود را در سکوت تحمل کند. پیام روشن است: اگر آمریکا یا رژیم صهیونیستی دست به اقدام نظامی بزنند، تنگه هرمز بسته خواهد شد و این بستن، صرفاً یک تهدید نمادین نیست. این یک تهدید عملیاتی، دقیق و کاملاً در دسترس است.
باید فهمید که بستن تنگه هرمز چندین راه دارد و همه آنها در دسترس ایران هستند. نخست، غرق کردن یک یا چند کشتی در دهانه تنگه که از نظر فیزیکی مسیر را مسدود میکند. تنگه هرمز در باریکترین نقطهاش کمتر از چهل کیلومتر پهنا دارد و مسیر دریانوردی ایمن در آن بسیار محدودتر است. دوم، کاشتن مین در آبراه که هر کشتی را مجبور میکند متوقف شود یا ریسک انفجار را بپذیرد. سوم و مهمتر از همه، توان موشکی ایران از سواحل خودش که نیازی به سلاحهای دوربرد ندارد. ایران در کنار سواحل خلیج فارس مستقر است و از آنجا میتواند هر هدف متحرک یا ثابتی را در کل پهنه خلیج فارس منهدم کند.
اما داستان به اینجا ختم نمیشود. در کنار بستن تنگه، ایران ظرفیت حمله به تأسیسات نفتی، پایانههای گازی، پالایشگاهها و زیرساختهای انرژی تمام کشورهای حاشیه خلیج فارس را دارد. این کشورها، که برخی از آنها با نام دیکتاتوریهای خانوادگی شناخته میشوند، همگی میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند و از همین پایگاهها علیه ایران استفاده میشود. این کشورها طرف درگیری هستند، نه بیطرف. پهپادی که ژنرال سلیمانی را به شهادت رساند از دوحه قطر پرواز کرد. این یک واقعیت است، نه ادعا. پس هرگونه جنگ علیه ایران، به معنای درگیر شدن تمام این کشورهای کوچک و آسیبپذیر خواهد بود.
توان موشکی ایران در طول سالهای گذشته، بهویژه پس از جنگ دوازدهروزه با رژیم صهیونیستی، به شکل چشمگیری توسعه یافته است. ایران موشکهای بالستیک با برد بلند دارد، موشکهایی که در جنگ با اسرائیل استفاده شدند. اما برای اهداف در خلیج فارس، ایران حتی نیازی به این موشکهای دوربرد ندارد. موشکهای میانبرد، کوتاهبرد، موشکهای کروز، پهپادها، موشکهای ضد کشتی، زیردریاییها، نیروی دریایی تخصصی برای جنگ نامتقارن، همه اینها در کنار هم تصویری از یک قدرت دفاعی-تهاجمی میسازند که هیچ متخصص نظامی عاقلی نمیتواند آن را نادیده بگیرد.
یک نکته بسیار مهم وجود دارد که معمولاً در تحلیلهای غربی نادیده گرفته میشود: دکترین نظامی ایران طی سالهای اخیر از رویکرد دفاعی به رویکرد تهاجمی تغییر یافته است. این تغییر را نباید دست کم گرفت. ایران دیگر صرفاً در انتظار ضربه نمیماند تا سپس پاسخ دهد؛ بلکه اعلام کرده است که اگر نشانههای قطعی از آغاز حمله دشمن دریافت کند، پیشدستی خواهد کرد. این یعنی آمریکا در صورت تصمیم به حمله، باید با واقعیتی روبرو شود که در عراق، افغانستان یا لیبی با آن مواجه نبوده است.
پایگاههای آمریکا در خلیج فارس، هدفهای روشنی هستند. ناوگروههای هواپیمابر آمریکایی که به منطقه اعزام شدهاند، در محیطی عملیات میکنند که ایران دهههاست آن را برای مقابله با همین هواپیمابرها آماده کرده است. موشکهای ضد ناو ایران که از سواحل و از پایگاههای زیرزمینی قابل پرتاب هستند، اساساً برای از کار انداختن این کشتیهای غولپیکر طراحی شدهاند. چه کسی میتواند با اطمینان بگوید که هواپیمابری که هر کدام دهها هزار نفر پرسنل و مجموعهای از هواپیماها را در خود جای داده، در برابر صدها موشک ایرانی ایمن خواهد ماند؟
وضعیت نیروهای مقاومت منطقهای متحد ایران نیز باید به دقت بررسی شود. یمن، که آمریکا هفت هفته تمام علیهاش جنگید و نتوانست آن را مهار کند، امروز از نظر توان موشکی و پهپادی بسیار قویتر از روز اول جنگ است. یمنیها نه تنها از حملات آمریکایی-انگلیسی جان سالم به در بردند، بلکه ظرفیت نظامیشان را در حین جنگ تقویت کردند. عراق با جمعیت چهل و پنج تا چهل و هفت میلیون نفر و نیروهای مقاومت مسلح که انتخابات اخیر را هم بردند، کشوری است که در صورت جنگ با ایران، آمریکا باید همزمان با چالشهای جدی در آن کشور نیز دست و پنجه نرم کند. علاوه بر این، پایگاههای آمریکایی در عراق خود در معرض خطر مستقیم خواهند بود.
اخیراً تصویری از یک پایگاه موشکی زیرزمینی در عراق منتشر شد که نشان میداد متحدان ایران تا چه حد توانمندی نظامی پیچیدهای را توسعه دادهاند. این پایگاههای زیرزمینی که دسترسی به آنها و انهدامشان برای آمریکا بسیار دشوار است، بخشی از منظومه دفاعی گستردهای هستند که ایران و متحدانش در طول سالها در آن سرمایهگذاری کردهاند.
برخی تحلیلگران ادعا میکردند که بستن تنگه هرمز آخرین برگ برنده ایران است و ایران هیچگاه به آن متوسل نخواهد شد چون نابودی اقتصادی متقابل ایجاد میکند. اما این تحلیل اشتباه است، چراکه آن را از منطق اقتصادی خالص مینگرد و از منطق استراتژیک واقعی غافل است. در صورتی که بقای جمهوری اسلامی در خطر باشد، هیچ محاسبه اقتصادی نمیتواند مانع اقدام شود. ایران میداند که اگر در برابر حمله آمریکا-اسرائیل کوتاه بیاید، سرنوشتش همان سرنوشت لیبی و عراق خواهد بود. پس گزینه دیگری جز پاسخ قاطع ندارد.
بگذارید درباره خود ترامپ و ماهیت تصمیمات او صحبت کنیم، اما نه با نگاه صرفاً سیاسی بلکه با توجه به پیامدهای نظامی و استراتژیک آن. ترامپ بدون اینکه هیچ توضیح منسجمی به ملت آمریکا درباره دلیل جنگ ارائه دهد، یکسوم داراییهای دریایی آمریکا را به منطقه گسیل داشته است. این بیسابقه است. در جنگ عراق، دولت بوش ماهها تبلیغات انجام داد، داستانهایی درباره سلاحهای کشتار جمعی ساخت، افکار عمومی را آماده کرد. اما اینجا چنین کاری نمیشود. ترامپ این نمایش نظامی را ترتیب داده، اما نه برای مردم آمریکا، بلکه برای اسرائیل.
این واقعیت تلخ است اما باید صادقانه بیان شود: سیاست خارجی آمریکا در قبال خاورمیانه، بهویژه در مورد ایران، عمدتاً توسط لابی صهیونیستی هدایت میشود. اولویت آنها اسرائیل است، نه منافع مردم آمریکا. اطرافیان ترامپ که سیاست خارجیاش را شکل میدهند، همان کسانی هستند که منافعشان با منافع اسرائیل گره خورده است. بنیامین نتانیاهو به واشنگتن میآید و بزرگراهها بسته میشوند، درست مثل ورود یک رئیس جمهور. این تصویر بیانگر همه چیز است.
آمریکا نه برای دموکراسی، نه برای حقوق بشر، نه برای مقابله با تروریسم، نه برای امنیت جهانی، بلکه برای اسرائیل میخواهد به ایران حمله کند. و این جنگ در صورت وقوع، جنگی خواهد بود که آمریکا در آن به پیروزی تعریفشدهای دست نخواهد یافت. ایران با ویتنام، افغانستان، عراق و لیبی قابل مقایسه نیست. این کشور یک دموکراسی انتخاباتی با مشارکت مردمی دارد، پایگاه صنعتی و فناورانه قوی دارد، ارتشی با ایدئولوژی انقلابی دارد که آماده جنگ وجودی است، و متحدانی در سراسر منطقه دارد که همگی میتوانند همزمان وارد میدان شوند.
اگر ایران را با ویتنام مقایسه کنیم و همزمان عراق را هم در نظر بگیریم و همزمان افغانستان را هم لحاظ کنیم، پیامدی که آمریکا در مواجهه با ایران با آن روبرو خواهد شد، چندین برابر سنگینتر از مجموع همه این شکستها خواهد بود. این ادعای کسی نیست که از روی احساسات صحبت میکند؛ این نتیجهگیری منطقی از بررسی توازن قوای واقعی است.
یک عامل بسیار مهم که باید به آن توجه کرد، پرسش از پیشدستی ایران است. چرا ایران منتظر میماند تا بمبها بر سرش فرود بیایند؟ پاسخ این است که ایران از نظر ارزشی و دینی با آغاز جنگ مشکل دارد و آن را با اصول خود ناسازگار میبیند. اما اطلاعات موجود حاکی از آن است که ایران رویکرد خود را اصلاح کرده: اگر نشانههای قابل اطمینانی از آغاز حمله دریافت شود، ایران پیش از فرود بمبهای اول، ضربه میزند. این تغییر رویکرد، معادلات برنامهریزی نظامی آمریکا را بهطور بنیادین تغییر میدهد. آمریکا دیگر نمیتواند با آرامش کامل آمادهسازی کند و منتظر لحظه مناسب بماند. هر تجمع نیرو، هر حرکت پرواز، هر آرایش ناوگروه، میتواند سیگنالهایی باشد که ایران را به اقدام پیشدستانه وادار کند.
پایگاههای آمریکا در قطر، امارات، کویت، بحرین، اردن و عربستان سعودی همگی اهداف آسیبپذیری هستند که ایران برای دههها نقشه آنها را داشته و توان حمله به آنها را آماده کرده است. این کشورهای کوچک که هیچ ظرفیت دفاعی مستقلی ندارند، صرفاً به نیروهای آمریکایی متکیاند. اما همین نیروهای آمریکایی هم در برابر سیل موشکهای ایرانی آسیبپذیرند. امارات با جمعیت بومی سیصد تا چهارصد هزار نفر و قطر با وضعیت مشابه، در صورت جنگ اصلی، چه سرنوشتی خواهند داشت؟ آیا اساساً این دولتهای خانوادگی بقا خواهند داشت؟
موضوع همکاری نظامی روسیه و چین با ایران نیز بسیار قابل توجه است. پس از جنگ دوازدهروزه، همکاری نظامی و فناورانه میان ایران، روسیه و چین افزایش یافته است. روسیه پس از تحریمهای ناشی از جنگ اوکراین، دیگر دلیلی برای پرهیز از همکاری نظامی با ایران ندارد. چین هم میداند که اگر ایران سقوط کند یا به کنترل آمریکا درآید، کنترل بر منابع انرژی خلیج فارس به دست واشنگتن خواهد افتاد و این برای چین استراتژیک بسیار خطرناک است. برخی گزارشها حاکی از انتقال فناوریهای نظامی پیشرفته از چین به ایران است، از جمله تجهیزات پدافندی و سامانههای هوشمند.
از جمله موارد مهم، تحویل بالگردهای روسی به ایران است که توانایی قابل توجهی در مقابله با پهپادها دارند. اگر آمریکا و اسرائیل به پهپادها به عنوان ابزار اصلی خود تکیه کنند، این بالگردها میتوانند مؤثر باشند. همچنین ایران پس از جنگ دوازدهروزه، بودجه نظامی خود را افزایش داده و سرمایهگذاری در ظرفیتهای زیرزمینی، موشکی و پهپادی بیشتر شده است. پایگاههای زیرزمینی موشکی ایران که تعدادشان و پیچیدگیشان در حال افزایش است، هدفهایی هستند که حتی با بمباران هوایی سنگین هم ممکن است نتوان همه آنها را خنثی کرد.
ایران دهههاست که با درس گرفتن از تجربه کشورهایی که در برابر آمریکا شکست خوردند، توان خود را توسعه داده است. صدام حسین با ارتشی متمرکز و زیرساختهای ثابت شکست خورد. قذافی تسلیم شد و کشته شد. اما ایران هیچکدام از این اشتباهات را نکرده است. توان موشکی ایران غیرمتمرکز، سیار و پنهان است. شبکههای ارتباطی نظامیاش مقاوم شدهاند. فرماندهی نه بر یک مرکز بلکه بر یک شبکه توزیعشده استوار است. این یعنی حتی اگر آمریکا ضربههای اول سختی وارد کند، توان ایران برای پاسخ دادن همچنان باقی خواهد ماند.
تجربه جنگ دوازدهروزه با اسرائیل نشان داد که حتی یک ضربه غافلگیرانه که چندین فرمانده بلندپایه سپاه را به شهادت رساند، نتوانست اراده ایران را بشکند. اسرائیل و آمریکا مجبور شدند آتشبس بخواهند. این واقعیت مهمی است: کشوری که فرماندهانش در داخل یک ساختمان مسکونی کشته میشوند، که همسایههای بیگناه از جمله کودکان در آن انفجار کشته میشوند، که رسانههای غربی آن را «ضربه دقیق» مینامند؛ این کشور، با وجود آن ضربه سهمگین، نه فقط سقوط نکرد بلکه دشمن را مجبور به آتشبس کرد. این نشانه عمق استحکام نظامی و روانی ایران است.
حال پیامدهای اقتصادی جنگ را در نظر بگیریم که به خودی خود بُعد نظامی مهمی دارند. اگر تنگه هرمز بسته شود و تأسیسات انرژی خلیج فارس نابود گردد، نه تنها کشورهای غربی بلکه چین، هند، ژاپن و کره جنوبی هم آسیب شدید خواهند دید. این نوعی سلاح اقتصادی است که ایران در اختیار دارد و هزینه استفاده از آن برای طرف مقابل بسیار گزاف است. یک بحران اقتصادی جهانی بهمراتب بدتر از بحران ۱۹۲۹ میتواند نتیجه آن باشد. کارخانهها تعطیل میشوند. قیمت انرژی سر به فلک میکشد. زنجیره تأمین جهانی از هم میپاشد. و در این آشفتگی، کسانی بیشترین آسیب را میبینند که کمترین توان تابآوری را دارند، یعنی طبقات کارگر و متوسط در سراسر جهان از جمله در خود آمریکا.
ترامپ حتی اگر این جنگ را برنده شود، به لحاظ سیاسی داخلی با فاجعه روبرو خواهد شد. حامیان ماگایی که در باره «پایان دادن به جنگهای بیپایان» رأی دادند، حالا شاهد خواهند بود که قیمت بنزین به سقف میرسد، کارشان را از دست میدهند و پسرانشان برای جنگی به کشته میروند که هیچ توضیحی برای آن نشنیدهاند. این شکاف سیاسی میتواند بنیان قدرت ترامپ را از داخل بپوساند.
اما بگذارید درباره منطق اصلی آمریکا صحبت کنیم، که فراتر از تأثیر لابی صهیونیستی است. ایران در تقاطع اوراسیاست. کنترل ایران به معنای کنترل گلوگاههای حیاتی انرژی و ارتباطی برای چین و روسیه است. اگر آمریکا بتواند ایران را به زانو دربیاورد یا به یک دولت دستنشانده تبدیل کند، فشار استراتژیکی عظیمی بر مسکو و پکن وارد خواهد شد. این بزرگتر از اسرائیل است؛ این بخشی از رقابت قدرتهای بزرگ برای کنترل قرن بیست و یکم است.
همین موضوع توضیح میدهد که چرا روسیه و چین بهرغم پرهیز علنی از موضعگیری تند، در عمل با ایران همکاری نظامی را افزایش دادهاند. آنها میدانند که ایران خط دفاع اول آنهاست در برابر توسعهطلبی آمریکایی در آسیا. اگر ایران بیفتد، نوبت آنهاست.
یک بُعد نظامی مغفول دیگر، توان ایران در حمله به کشتیها و ناوگروههای آمریکایی است. ایران یک نیروی دریایی متعارف ندارد که بخواهد رو در روی ناوگان هفتم آمریکا بایستد. اما جنگ نامتقارن دریایی ایران، که در طول دههها توسعه یافته، میتواند بسیار مؤثر باشد. قایقهای سریع مسلح، زیردریاییهای کوچک، مینها، موشکهای ضد کشتی که از سواحل پرتاب میشوند، و همچنین پهپادهایی که به سمت کشتیها هدایت میشوند؛ اینها مجموعهای از تهدیدات چند لایهای هستند که دفاع از همه آنها بهطور همزمان برای هر ناوگروهی بسیار دشوار است.
در جنگ با اسرائیل، ایران بیشتر از ظرفیت موشکی دوربرد استفاده کرد. اما در خلیج فارس، ظرفیت واقعی ایران بسیار گستردهتر است. از ظرفیت موشکی کوتاهبرد که دقیق و فراوان است، تا ظرفیت دریایی نامتقارن، تا موشکهای کروزی که نه در جنگ دوازدهروزه مورد استفاده قرار گرفتند. این ظرفیتهای استفادهنشده، برگ برندههای ایران در هر جنگ آتی هستند.
حالا درباره ادعای آمریکا مبنی بر اینکه میتواند با ضربههای «دقیق» و «جراحانه» تأسیسات هستهای یا نظامی ایران را نابود کند صحبت کنیم. این ادعا از چند جنبه مشکل دارد. اول، ایران سالهاست تأسیسات حساسش را زیر زمین برده و سختسازی کرده. ضربههای هوایی برای نفوذ به اعماق زمین به تعداد بسیار زیادی از بمبهای سنگین نیاز دارند که خودشان پیامدهای بزرگ انسانی به دنبال دارند. دوم، حتی اگر تعدادی از تأسیسات آسیب ببینند، ایران ظرفیت بازسازی دارد و در این میان، پاسخهایش آغاز شده است. سوم، ضربههای هوایی نیازمند آرایش نیرو هستند که قبل از اجرا، ایران نشانههای آن را میبیند و واکنش نشان میدهد.
یک سلاح دیگر که آمریکا استفاده کرده و در جنگ با ونزوئلا هم استفاده کرد، سلاحهای الکترونیکی و سایبری برای از کار انداختن سامانههای فرماندهی است. در ونزوئلا، گفته میشود سامانههای ارتباطی ارتش ونزوئلا در لحظاتی خاموش شد. اما ایران ونزوئلا نیست. ایران سالهاست که در حوزه امنیت سایبری و الکترونیکی سرمایهگذاری کرده، دقیقاً به دلیل آگاهی از این نوع تهدید.
آنچه رسانههای غربی هرگز نخواهند گفت این است که ایران برای دفاع از خود، از هر اقدامی که ضروری بداند استفاده خواهد کرد. این یک جنگ وجودی است. کشوری که در آن هزاران نفر در یک شهر با گاز شیمیایی کشته شدند و دنیا ساکت ماند، کشوری که هواپیمایش توسط نیروی دریایی آمریکا ساقط شد و دویست و نود نفر کشته شدند و رسانههای غربی روایت دروغ آمریکا را تکرار کردند، کشوری که ژنرالش ترور شد و دنیا سکوت کرد؛ این کشور هیچ توهمی درباره نیت خیرخواهانه آمریکا ندارد و در صورت جنگ، با این واقعبینی تمام قوا را به کار خواهد گرفت.
پرسش مهم این است که آیا کشورهای منطقه میتوانند مانع جنگ شوند؟ پاسخ متأسفانه منفی است. قطر، عربستان، امارات و ترکیه همگی از پیامدهای جنگ میهراسند. علی لاریجانی به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی، به این کشورها هشدار داده است. آنها میدانند که در صورت جنگ، بقایشان در خطر است. اما هیچکدام از آنها اقتصاداً، سیاساً و نظامی مستقل نیستند. آنها وابسته به آمریکا هستند. ارتشهایشان با تجهیزات آمریکایی کار میکند، اقتصادشان با دلار آمریکا ارتباط دارد، و نخبگانشان روابطی با غرب دارند که اجازه شورش علیه آمریکا را نمیدهد. آنها میتوانند مخالفت کنند، میتوانند هشدار بدهند، اما نمیتوانند از ماشهای که ترامپ برای اسرائیل میکشد جلوگیری کنند.
ترکیه بهعنوان یک عضو ناتو در وضعیت خاصی قرار دارد. ترکیه در طول نسلکشی غزه همچنان نفت آذربایجان را به رژیم صهیونیستی انتقال میداد. ترکیه در عملیات گروههای تروریستی در سوریه شریک آمریکا بود. اردوغان به خوبی میداند که اقتصاد ترکیه آنقدر به نظام مالی غربی گره خورده که نمیتواند هزینه مخالفت را بپردازد. این همان دامی است که ایران هرگز در آن نیفتاد: ایران بیرون از این نظام مالی قرار دارد دقیقاً به این دلیل که دهههاست برای فلسطین، ونزوئلا و کوبا هزینه میپردازد. تحریمها ایران را از سیستم مالی غرب بیرون انداختهاند و این بیرونافتادگی، پارادوکسیکالی، یک نوع آزادی عمل استراتژیک به ایران داده است.
در اینجا باید به یک موضوع نظامی دیگر اشاره کرد که گاهی نادیده گرفته میشود: پهپادها. ایران صدها هزار پهپاد دارد. این پهپادها در انواع مختلف، از پهپادهای ارزانقیمت یکبار مصرف که برای آزمایش پدافند هوایی دشمن استفاده میشوند، تا پهپادهای دقیقتر با کلاهکهای انفجاری قویتر، موجودند. شکل ترکیبی حمله موشکی و پهپادی که ایران در جنگ با اسرائیل به کار برد، حتی سامانههای پدافند هوایی پیشرفته اسرائیل و آمریکا را هم غرق در هدفهای متعدد کرد. در مقیاس خلیج فارس، با اهداف نزدیکتر و تعداد بیشتر موشک و پهپاد، این ترکیب میتواند ویرانگر باشد.
موضوع دیگر فرماندهی میدانی است. ایران با وجود از دست دادن چندین فرمانده بلندمرتبه در جنگ دوازدهروزه، ساختار فرماندهیاش را حفظ کرد و به تصمیمات استراتژیک خود پایبند ماند. این نشاندهنده عمق ساختاری نیروهای مسلح ایران است که به یک فرمانده خاص وابسته نیست. آموزش نظامی، ایدئولوژی انقلابی، و انضباط سازمانی در سطوح مختلف، باعث میشود که حتی با از دست دادن رهبران ارشد، سیستم به کار خود ادامه دهد.
در پایان باید گفت که دنیا در آستانه یک لحظه تاریخی است که پیامدهایش دههها ادامه خواهد داشت. اگر آمریکا به ایران حمله کند، با یک مقاومت بیسابقه روبرو خواهد شد. کشورهایی که ایران را تهدید میکنند خودشان آسیبپذیر هستند. اقتصاد جهانی میتواند فرو بپاشد. متحدان منطقهای آمریکا میتوانند سقوط کنند. و آمریکا برای اولین بار در یک جنگ بزرگ میتواند با شکست نظامی واقعی روبرو شود، نه صرفاً شکست سیاسی.
ایران صرفاً آرزوی پیروزی ندارد؛ ایران برای دههها برای همین لحظه آماده شده است. موشکهایی که آماده هستند، پایگاههای زیرزمینی که پنهان هستند، پهپادهایی که شمارششان به صدها هزار میرسد، متحدانی که در عراق و یمن و لبنان آماده هستند، و ملتی که میداند چه چیزی را دارد از دست میدهد اگر تسلیم شود؛ همه اینها با هم تصویری میسازند که باید آن را جدی گرفت. جنگ با ایران جنگ با یک ملت منفعل نیست. این جنگ با کشوری است که تصمیم گرفته تا آخرین لحظه مقاومت کند و توان ایجاد درد بسیار بیشتری را دارد که کسی تصور میکند.

