
ترجمه و تدوین مجله جنوب جهانی
در جهان پیچیده و پرتلاطم امروز، آنچه بیش از هر چیز ذهن اندیشمندان و مردم عادی را به خود مشغول داشته، احتمال گسترش تنشهای منطقهای به رویاروییای فراگیرتر است که میتواند سرنوشت میلیونها انسان را در قارههای مختلف دگرگون سازد. وقتی از امکان درگیری نظامی سخن میگوییم، نباید تنها به تبادل آتش یا مانورهای نظامی بسنده کنیم، بلکه باید لایههای پنهان قدرت، ترسهای استراتژیک، و محاسباتی را بررسی کنیم که در پشت پردهی تصمیمگیریهای کلان نهفته است. بسیاری از مردم در سراسر منطقه، با نگرانی عمیقی به آینده مینگرند، نه از سر ترسِ صرف، بلکه از آگاهی به این واقعیت که اعتماد به وعدههای قدرتهای بزرگ، بهویژه آنهایی که منافع خود را بر حاکمیت ملتها ترجیح میدهند، همواره با شکست همراه بوده است. در چنین فضایی، ایران نه به عنوان یک بازیگر منزوی، بلکه به عنوان کانونی از مقاومت و بازدارندگی ظاهر میشود که هرگونه اقدام تهاجمی علیه آن، با پاسخی فوری، گسترده و غیرقابل پیشبینی روبهرو خواهد شد.
این پاسخ، تنها محدود به مرزهای جغرافیایی نیست، بلکه شبکهای از نیروهای همسو در نقاط مختلف خاورمیانه و فراتر از آن را در بر میگیرد؛ نیروهایی که سالها تجربهی مبارزه، سازماندهی و فداکاری را در کارنامه دارند و اکنون در وضعیتی قرار گرفتهاند که هر حملهای به ایران، بهمنزلهی اعلان جنگ علیه تمامیت این شبکه تلقی خواهد شد. از این رو، کنترل سرعت یا پایان یک درگیری احتمالی، از دستان آغازگران آن خارج خواهد بود و این همان نقطهای است که بسیاری از تحلیلگران استراتژیک را نگران میسازد. ترس از بهکارگیری سلاحهای هستهای نیز در این میان بیاساس نیست، چرا که در شرایطی که یک طرف احساس کند موجودیتش در معرض نابودی کامل قرار دارد، ممکن است به اقداماتی دست بزند که پیش از این، خط قرمز محسوب میشدند. اما باید پرسید آیا چنین اقدامی، بهجای نجات، موجب فروپاشی سریعتر نظم جهانی نخواهد شد؟ آیا استفاده از چنین سلاحهایی، نه تنها منطقه، که کل کرهی خاکی را به ورطهی فاجعهای غیرقابل بازگشت نخواهد کشاند؟
در سوی دیگر، ایران با درک این خطرات، تمهیداتی اندیشیده است که حتی در صورت قطع ارتباطات مرکزی، هر واحد نظامی آن بتواند بهصورت مستقل و با ابتکار عمل، به دفاع از تمامیت ارضی و منافع ملی بپردازد. این رویکرد، نه نشانهی هرجومرج، بلکه بیانگر بلوغ استراتژیک و اعتماد به نفس نیروهای مسلحی است که سالها در شرایط تحریم، فشار و تهدید، تواناییهای خود را پرورش دادهاند. وقتی هر فرماندهی میدانی بداند که در لحظهی حساس، نیاز به انتظار برای دستور از بالا ندارد، بلکه میتواند بر اساس اصول کلی و مأموریت تعریفشده، تصمیم بگیرد، آنگاه دشمن با معادلهای پیچیده و چندبعدی روبهرو میشود که حل آن با روشهای متعارف ممکن نیست. این همان نقطهای است که برتری کیفی بر کمیت غلبه میکند و محاسبات سنتی جنگ را دگرگون میسازد.
اما فراتر از مرزهای ایران، تحولات منطقهای نشان میدهد که هر جرقهای میتواند انبار باروت خاورمیانه را منفجر کند. در عراق و لبنان، جوامع شیعهنشین که سالها در ساختارهای سیاسی مشارکت داشتهاند، اکنون در آستانهی تحولی عمیق قرار دارند؛ تحولی که در صورت بروز درگیری گسترده، میتواند موازنهی قدرت را بهکلی دگرگون سازد. در یمن، مقاومتی که سالها در برابر محاصره و بمباران ایستادگی کرده، نه تنها تسلیم نشده، بلکه نفوذ خود را در دریای سرخ و اقیانوس هند گسترش داده و هرگونه تلاش برای تضعیف ایران، با واکنشی فوری از سوی این جبهه روبهرو خواهد شد. حتی در افغانستان، با وجود تغییرات سیاسی اخیر، اعلام موضع رسمی مبنی بر همراهی با ایران در صورت حملهی خارجی، نشاندهندهی عمق پیوندهای ایدئولوژیک و استراتژیک در منطقه است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
در پاکستان، با جمعیت قابلتوجه شیعه و موقعیت حساس ژئوپلیتیک، هرگونه بیثباتی میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای این کشور داشته باشد. اگر نیروهای مردمی در پاکستان، تحت تأثیر تحولات منطقهای، به اعتراض یا مقاومت برخیزند، آنگاه مسئلهی کنترل تسلیحات هستهای این کشور به دغدغهای جهانی تبدیل خواهد شد؛ دغدغهای که قدرتهای بزرگ ترجیح میدهند هرگز با آن روبهرو نشوند. از سوی دیگر، در قارهی آفریقا، بهویژه در منطقهی شاخ آفریقا و ساحل، تحولاتی در جریان است که کمتر مورد توجه رسانههای جریان اصلی قرار گرفته، اما اهمیت استراتژیک آنها غیرقابل انکار است. حضور پایگاههای نظامی خارجی، تلاش برای تجزیهی کشورها، و حمایت از گروههای نیابتی، همگی نشاندهندهی رقابتی پنهان برای کنترل منابع و مسیرهای تجاری است.
در نیجریه، مالی، نیجر و چاد، جوامع شیعهنشین که سالها تحت فشارهای امنیتی و سیاسی بودهاند، اکنون با حمایتهای منطقهای و بینالمللی، در حال تقویت موقعیت خود هستند. این تحولات، در صورت گسترش درگیری در خاورمیانه، میتواند به موجی از بیداری در سراسر آفریقا منجر شود؛ موجی که نه تنها معادلات محلی، که توازن قدرت جهانی را تحت تأثیر قرار خواهد داد. در این میان، نقش رسانههای مستقل و جایگزین، بیش از پیش حائز اهمیت است. وقتی رسانههای جریان اصلی، یا تحت سانسور قرار میگیرند، یا روایتی یکسویه از تحولات ارائه میدهند، آنگاه وظیفهی روشنگری بر دوش شبکههایی میافتد که با وجود محدودیتهای فنی، مالی و امنیتی، تلاش میکنند صدای حقیقت را به گوش جهانیان برسانند.
حملات سایبری سازمانیافته، هک حسابهای کاربری، مسدودسازی کانالهای ارتباطی، و حتی تلاش برای تخریب اعتبار فعالان رسانهای، همگی نشاندهندهی ترس قدرتهای مسلط از افشای واقعیتهایی است که منافع آنها را به خطر میاندازد. اما همانطور که تجربه نشان داده، هرچه فشار بیشتر باشد، مقاومت نیز عمیقتر و خلاقانهتر میشود. مردم جهان، بهویژه نسل جوان، دیگر به روایتهای رسمی اکتفا نمیکنند و به دنبال منابعی هستند که بتوانند با تکیه بر شواهد و تحلیلهای مستقل، تصویر واقعیتری از جهان پیرامون خود به دست آورند. این آگاهی فزاینده، خود به عاملی برای تغییر تبدیل میشود؛ تغییری که نه با خشونت، بلکه با گسترش دانش، همبستگی و مسئولیتپذیری جمعی محقق میگردد.
در نهایت، باید تأکید کرد که هرگونه تحلیل از تحولات کنونی، بدون در نظر گرفتن بعد ایدئولوژیک و تمدنی آن، ناقص و گمراهکننده خواهد بود. آنچه امروز در خاورمیانه و فراتر از آن در جریان است، تنها نبرد بر سر منابع یا مرزها نیست، بلکه تقابل دو نگاه به جهان است: نگاهی که انسان را کالا میانگارد و نگاهی که کرامت انسانی را محور همهی تصمیمها قرار میدهد. در این تقابل، ایران و نیروهای همسو با آن، نه به عنوان نمایندگان یک مذهب یا قومیت خاص، بلکه به عنوان پرچمداران مقاومت در برابر سلطهگری و ظلم، ظاهر شدهاند. این مقاومت، اگرچه با هزینههای سنگین همراه بوده، اما امید را در دل میلیونها انسان زنده نگه داشته است؛ امیدی که میتواند سرآغاز فصلی نو در تاریخ بشریت باشد.
بنابراین، وقتی از آینده سخن میگوییم، نباید تنها به سناریوهای نظامی یا اقتصادی بسنده کنیم، بلکه باید به ظرفیتهای معنوی، فرهنگی و اجتماعی ملتها نیز توجه کنیم. ملتهایی که سالها رنج کشیدهاند، اما هرگز تسلیم نشدهاند، اکنون در آستانهی تحولی بزرگ قرار دارند؛ تحولی که میتواند نظم ناعادلانهی جهانی را دگرگون سازد و فضایی برای عدالت، برابری و همزیستی مسالمتآمیز فراهم آورد. این راه، بیشک طولانی و پرچالش خواهد بود، اما تاریخ گواهی میدهد که هیچ قدرتی، هرچند بزرگ، نمیتواند در برابر ارادهی جمعی ملتهایی که به حقانیت راه خود باور دارند، ایستادگی کند. از این رو، وظیفهی هر انسان آگاه، نه تنها درک این تحولات، بلکه مشارکت فعال در ساختن جهانی انسانیتر است؛ جهانی که در آن، کرامت انسان، فارغ از نژاد، مذهب یا ملیت، محور همهی روابط باشد.

