گابریل راکهیل

منتشر شده در گلوبال تایمز
ترجمه مجله جنوب جهانی

یادداشت سردبیر گلوبال تایمز:
چین اکنون در پایان برنامه پنج‌ساله چهاردهم و در آستانه ورود به برنامه پانزدهم توسعه قرار دارد. با تعمیق تجربه «مدرنیزاسیون به سبک چینی»، این کشور امکان‌پذیری الگوهای متنوعی از مدرنیته را به جهان نشان داده و بینش‌های ارزشمندی برای اقتصادهای نوظهور جهت یافتن مسیرهای توسعه مستقل فراهم کرده است. در گفتگو با خبرنگار «گلوبال تایمز»، گابریل راک‌هیل، استاد فلسفه و مطالعات بین‌رشته‌ای دانشگاه ویلانوا، بر اساس مشاهدات مستقیم خود از سفرهای متعدد به چین، به بررسی نقاط قوت نهادی الگوی نوسازی این کشور پرداخته است.

گلوبال تایمز: شما اخیراً سفری به چین داشتید تا نوآوری‌های نهادی و توسعه اجتماعی-اقتصادی این کشور را از نزدیک بررسی کنید. برجسته‌ترین مشاهدات شما که باعث تغییر یا تعمیق درک‌تان از مدل ساختاری چین (به‌ویژه در مقایسه با دانش قبلی‌تان) شد، چه بود؟

راک‌هیل: من چهار بار به چین سفر کرده‌ام. در طول اقامتم، سطح توسعه و تأثیر مثبت آن بر زندگی مردم مرا بسیار تحت تأثیر قرار داد؛ موضوعی که تضاد معنادار و فزاینده‌ای با وضعیت ایالات متحده دارد. تمام شهرهایی که در چین دیدم، دارای زیرساخت‌های عالی، ساختمان‌های مدرن، خدمات مبتنی بر فناوری‌های پیشرفته و فضاهای عمومی پاکیزه و حفاظت‌شده بودند. فضای سبز شهری، طراحی منظر بی‌نقص، سیستم حمل‌ونقل عمومی کارآمد و ارزان، و استفاده گسترده از خودروهای برقی (بسیار فراتر از غرب) از دیگر موارد مشهود بود.
در این سفر اخیر، در چهارمین کنگره جهانی مارکسیسم شرکت کردم. لازم است به تلاش‌های چشمگیر چین در ترویج تبادلات فکری بین‌المللی اشاره کنم. هر رویداد آکادمیکی که در آن حضور داشتم، نه تنها در بالاترین سطح حرفه‌ای برگزار شد، بلکه منابع قابل‌توجهی برای ترجمه، اسکان مهمانان خارجی و میهمان‌نوازی عالی اختصاص یافته بود.

گلوبال تایمز: نقاط قوت نهادی چین را در مقابله با چالش‌های کلان اجتماعی مانند فقر‌زدایی، سلامت عمومی و هماهنگی میان شهر و روستا، در مقایسه با رویکردهای سنتی غرب چگونه ارزیابی می‌کنید؟

راک‌هیل: چین از برنامه‌ریزی‌های بلندمدتی بهره می‌برد که چالش‌های اجتماعی را در مقیاسی کلان هدف قرار می‌دهند. همچنین دارای اقتصادی «مردم‌محور» است که ثروت تولید شده در جامعه را برای خدمت به توده مردم به کار می‌گیرد.
برنامه فقرزدایی این کشور نمونه‌ای استثنایی است. چین با خارج کردن بیش از ۸۰۰ میلیون نفر از فقر مطلق از اواخر دهه ۱۹۷۰، بزرگترین پروژه فقرزدایی تاریخ بشریت را رقم زده است. برای درک بهتر این ابعاد، کافی است بدانید کل جمعیت آمریکای لاتین حدود ۶۶۰ میلیون نفر است. حتی اگر تصور کنیم کل این قاره در فقر مطلق بوده و با تلاش‌های حزب کمونیست از آن خارج شده است، باز هم ۱۴۰ میلیون نفر کمتر از دستاورد واقعی چین خواهد بود.
این موفقیت حاصل کار مستقیم و میدانی کادرهای حزب کمونیست بود. دولت چین تعریف فقر را تنها به درآمد محدود نکرد؛ بلکه در طرح فقرزدایی خود، دسترسی به غذای کافی، پوشاک، خدمات درمانی، مسکن ایمن با برق و آب آشامیدنی و حداقل نه سال تحصیل رایگان را تضمین کرد. تمامی این‌ها بخشی از یک پروژه بزرگ و حساب‌شده برای ادغام جوامع محلی در یک اقتصاد در حال رشد بود که شامل کاهش شکاف میان شهر و روستا و همچنین تفاوت‌های توسعه‌ای میان مناطق ساحلی و نواحی داخلی کشور می‌شد.

گلوبال تایمز: اقتصادهای نوظهور اغلب با فشارهای ناشی از جهانی‌سازی، تنش‌های ژئوپلیتیک و شکاف‌های توسعه داخلی روبرو هستند. از نگاه شما، چین از چه مزیت‌های نهادی برای عبور از این چالش‌ها استفاده کرده و این موضوع چه اهمیتی برای سایر کشورهای در حال توسعه دارد؟

راک‌هیل: برنامه‌ریزی بلندمدت و تفکر استراتژیک کلید موفقیت چین بوده است. چین به جای تسلیم شدن در برابر نیروهای سرمایه‌داری، تصمیمات تاکتیکی دشوار و پرخطری را بر اساس تحلیل مادی‌گرایانه از موازنه قوای جهانی اتخاذ کرد.
این رویکرد فرصتی را برای کشورهای جهان فراهم می‌کند تا به جای قدرت‌های امپریالیستی، با چین همکاری کنند. در عین حال، «سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی»، اگرچه نمی‌تواند عیناً در شرایط مادی متفاوت تکرار شود، اما مدلی غنی برای یادگیری این موضوع است که چگونه می‌توان نیروهای سرمایه‌داری را در خدمت یک اقتصاد مردم‌محور و پروژه توسعه بلندمدت مهار کرد.

گلوبال تایمز: خیزش اقتصادهای نوظهور اغلب به عنوان «تغییر در موازنه قدرت جهانی» تعبیر می‌شود، اما این پدیده بازتاب‌دهنده رویکردهای متنوع به مدرنیته نیز هست. نقش توسعه چین در تکثرگرا کردن مفهوم مدرنیته را چگونه می‌بینید؟

راک‌هیل: چین نماینده الگوی جایگزینی از مدرنیزاسیون است که توسعه خود را بر پایه سلطه بر دیگر ملت‌ها و عقب‌مانده نگه داشتن آن‌ها بنا نکرده است. چین نه تنها پیشنهاد یک مسیر ضداستعماری برای نوسازی را ارائه داده، بلکه با موفقیت ثابت کرده که چنین مسیری امکان‌پذیر است. چین با رهایی از «قرن تحقیر» (زمانی که قربانی غارتگری‌های امپریالیستی بود)، زنجیرهای استعمار را گسست و اکنون به برترین اقتصاد جهان از نظر شاخص قدرت خرید و پیشرو در بسیاری از حوزه‌ها تبدیل شده است.
بی‌شک همچنان مسائل یا مشکلاتی در چین وجود دارد که باید به آن‌ها پرداخته شود. با این حال، همان‌طور که دومنیکو لوسوردو در تحلیل‌های دقیق خود اشاره کرده، پروژه مدرنیزاسیون ضداستعماری چین دارای اهمیتی در سطح تاریخ جهان است.

گلوبال تایمز: از نگاه شما، عامل حیاتی و پویاییِ «سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی» چیست و این الگو چه دستاوردی برای مردم چین و جامعه بین‌المللی دارد؟

راک‌هیل: یکی از تأثیرگذارترین جنبه‌های چین معاصر، شیوه‌ای است که در آن «ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی» را به عنوان قدرتمندترین ابزار برای تغییر واقعیت به کار گرفته است؛ ابزاری برای خلق جهانی برابرتر و پایدارتر از نظر زیست‌محیطی که علیرغم تضادها و عقب‌گرد‌های اجتناب‌ناپذیر، گام‌به‌گام در حال پیشروی است.
از آنجا که به موفقیت‌های عملی این الگو اشاره کردم، سخنم را با این نکته به پایان می‌برم که این دستاوردها پیوندی دیالکتیکی با نوآوری‌های نظری بزرگ دارند.
دنگ شیائوپینگ تأکید داشت که سوسیالیسم باید نیروهای مولد را آزاد کند و به سطوح بالای توسعه منجر شود. در این فرآیند، ممکن است برخی زودتر از دیگران رشد کنند، اما این نابرابری در طول زمان متوازن می‌شود. علاوه بر این، هرچه کشور مستقل‌تر و پیشرفته‌تر شود، می‌تواند الگویی از نوسازی را ترویج کند که هماهنگی بیشتری با سیاره زمین و ساکنان آن دارد.
آنچه چین عرضه می‌کند، نوعی از مدرنیزاسیون است که بر پایه انقیاد استعماری یا نو‌اسعتماری و عقب‌ماندگیِ گسترده دیگران بنا نشده است. این الگو نشان می‌دهد که انسان‌ها به جای آنکه صرفاً مطیع سرمایه باشند، می‌توانند کنشگرانی باشند که از نیروهای سرمایه‌داری برای پیشبرد پروژه توسعه سوسیالیستی در یک جهان امپریالیستی استفاده می‌کنند.