
جمهوری اسلامی ایران از دیرباز به چالشها، فشارهای مداوم و تحریفهای گسترده علیه خود خو گرفته است.
دکتر م. رضا بهنام
با تشدید بحرانهای کنونی، سردرگمی در میان طیفهای سیاسی کشور نیز افزایش یافته است. همگان خواستار تغییر هستند. تندروها خواهان بازگشت به گذشتهاند، اصلاحطلبان در پی آیندهای رها از گذشته، و بسیاری از میانهروها خواستار تغییر، فارغ از شکل آن. وضع موجود حامی چندانی ندارد یا اساساً بیحامی است. تغییری که گریزناپذیر مینماید، لحظهای تاریخی را رقم خواهد زد که میتواند مسیر ایران را دگرگون سازد.
صرفنظر از مداخلات خارجی، نتیجه به پویاییهای داخلی و توازن قوا میان نیروهای رقیب وابسته است. با این حال، ایران هرگز از گزند مداخلات خارجی در امان نبوده است. در سالهای اخیر، این مداخلات عمدتاً از سوی ایالات متحده و اسرائیل صورت گرفته است. بقای ایران در برابر نزدیک به پنج دهه خصومت بیامان، خود گواهی بر استواری ملت و مردم این سرزمین است.
انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، ایران را از متحدی کلیدی برای ایالات متحده به دشمنی اصلی تبدیل کرد. این رویداد همچنین منجر به تغییر در ائتلافهای منطقهای شد و ساختار امنیتی طراحیشده توسط آمریکا در غرب آسیا را به طور بنیادین از هم گسست.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که بر پایه اصول عدالت و استقلال بنا نهاده شده، همواره در تقابل با سیاستهای خارجی امپراتوری آمریکا و صهیونیسم اسرائیل خواهد بود؛ سیاستهایی که ریشه در زمینخواری، سلطهطلبی و توسعهگرایی دارند. دگرگونی نظام سیاسی ایران از پادشاهی به جمهوری، خشم بیپایان دولت آمریکا را برانگیخت.
پیش از انقلاب، واشنگتن برای مهار نفوذ شوروی و حفظ برتری منطقهای خود بر دو ستون ایران و عربستان سعودی تکیه داشت. سرنگونی محمدرضا پهلوی، آمریکا را از «ژاندارم منطقهای» خود و پایگاهی نظامی که برای نظارت بر اتحاد جماهیر شوروی از آن بهره میبرد، محروم ساخت.
تحولات ایران، واشنگتن را به گسترش حضور نظامی خود در خلیج فارس سوق داد. امروزه آمریکا تقریباً در تمامی کشورهای منطقه پایگاه نظامی دارد؛ حضوری برای تضمین جریان بیوقفه نفت، حفاظت از اسرائیل و دیکتاتورهای عرب، و تهدید مخالفان هژمونی خود.
در میانه گذاری تاریخی از نظامی پادشاهی کهن، ایران مورد تجاوز قرار گرفت و سرانجام از جنگ هشت ساله با عراق صدام حسین جان سالم به در برد؛ جنگی که با پشتیبانی ایالات متحده و متحدان منطقهای آن همراه بود.
آیتالله علی خامنهای، جانشین بنیانگذار جمهوری، روحالله خمینی (۱۹۰۲-۱۹۸۹)، با به ارث بردن کشوری ویران از جنگ و منزوی در منطقه، با رسالتی خطیر برای بازسازی اقتصاد و جامعه ازهمگسیخته ایران روبهرو شد. او ناگزیر بود مخالفتها و رقابتهای درون محافل پیچیده روحانیت را مدیریت کرده، با فشارهای اقتصادی بینالمللی مقابله و در عین حال آرمانهای انقلابی حاکمیت و استقلال را پاس دارد.
حضور تاریخی و سیاسی هفت هزارساله و بیوقفه ایران در جهان، به ناچار دوستان و دشمنانی برایش آفریده که هیچیک به قدرت کنونی نیستند. ائتلاف امپریالیستهای آمریکایی، صهیونیستهای اسرائیلی و رقبای عرب در موقعیتی قرار گرفتهاند که از آشفتگی سیاسی و اقتصادی ایران بهره ببرند.
از زمان انقلاب ۱۹۷۹، واشنگتن و تلآویو همواره در پی کاشتن بذر فتنه و تفرقه در ایران بودهاند. خشم عمومی از اقتصادی که زیر فشار ۴۷ سال تحریمهای فلجکننده آمریکا خفه شده است، به ناآرامیها دامن زده است.
بازیگران مختلف داخلی، منطقهای و بینالمللی از این آشوبها سود جسته و ایران را ضعیف، از نظر اقتصادی عقبمانده و ناتوان از اعمال قدرت در منطقه نگاه داشتهاند. اگر مداخله خارجی نبود، این کشور میتوانست نارضایتیهای داخلی را حل کرده و روابط بهتری با همسایگان برقرار سازد.
کمتر کشوری به اندازه ایران در غرب، به ویژه در ایالات متحده، آماج انتقادات مداوم و تصویرسازیهای منفی قرار گرفته است. اسرائیل نیروی محرکه و ذینفع اصلی این روایتسازی از ایران به عنوان کشوری شرور در سطح منطقه و جهان بوده است.
زمان آن فرا رسیده که حقیقت آشکار شود. ملت ایران مدتهاست زیر بار دروغهای اسرائیل و تحریمهای اقتصادی آمریکا رنج برده است. با واکاوی روایتهای نادیدهگرفتهشده از همکاریهای راهبردی میان آمریکا و ایران، میتوان دریافت که چه کسی میتوانست شریکی بهتر در منطقه باشد و چه ظرفیتهایی از دست رفته است.
پس از دهها تلاش آمریکا برای بیثباتسازی ایران، باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا، پس از رسیدن به قدرت در سال ۲۰۰۹، به همین نتیجه رسید. در مارس همان سال، به مناسبت نوروز، خطاب به رهبران و مردم ایران گفت: «دولت من اکنون به دیپلماسی متعهد است… و به دنبال روابطی سازنده میان ایالات متحده، ایران و جامعه بینالمللی است. در مقابل، ما خواستار تعاملی صادقانه و مبتنی بر احترام متقابل هستیم.»
با امضای توافق هستهای سال ۲۰۱۵، یعنی برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، به نظر رسید آمریکا و ایران مصمم به پیشرفت هستند. این توافق، به ویژه در ایران، امید به آیندهای بهتر را زنده کرد.
همانطور که انتظار میرفت، اسرائیل، به عنوان ذینفع نظم پیشین، که از تغییر سیاست نگران شده بود، شبکه دروغپراکنی خود را برای بیاثر کردن موفقیت دیپلماتیک اوباما و بازگرداندن و تشدید سیاستهای کهنه «تغییر رژیم» به کار گرفت.
اگر فشار مداوم رهبران اسرائیل و تلاشهای شدید لابیهای قدرتمند هوادار آن نبود، میشد تصور کرد که عادیسازی روابط در دوره اوباما ممکن میشد.
کارزار کنونی آمریکا و اسرائیل برای ایجاد هرجومرج به هدف سرنگونی دولت ایران، پیامدهای بیثباتکننده هولناکی در پی خواهد داشت. اکنون بیش از هر زمان دیگری، ضروری است که با تبلیغات بیوقفهای که ایران را دشمن معرفی میکند، به مقابله برخیزیم.
شایان توجه است که علیرغم لفاظیهای تند علیه ایران، این کشور در چند مورد به یاری آمریکا شتافته است:
• جنگ خلیج فارس ۱۹۹۰-۱۹۹۱
• افغانستان پس از ۱۱ سپتامبر
• عراق پس از حمله آمریکا در سال ۲۰۰۳
• در عراق و سوریه علیه دولت اسلامی (داعش)
در جنگ خلیج فارس، دولت ایران درخواست کمک صدام حسین را رد کرد، به تحریمهای بینالمللی پایبند ماند، به نیروی هوایی آمریکا اجازه استفاده از حریم هوایی خود را داد و با توقیف هواپیماهایی که صدام به ایران گریزانده بود، نیروی هوایی عراق را بیاثر کرد.
جیمز بیکر، وزیر امور خارجه وقت، از ایران به خاطر کمکش در جلوگیری از درگیریهای فرقهای در پایان جنگ قدردانی کرد. او در سخنرانی خود در کمیته امور خارجه مجلس نمایندگان (۶ فوریه ۱۹۹۱)، در تشریح اهداف پس از جنگ، گفت که ایران میتواند در ترتیبات امنیتی آینده خلیج فارس نقش ایفا کند.
افغانستان با ثبات همواره برای ایران اهمیت داشته است. آمریکا و ایران در سال ۲۰۰۱ دشمنان مشترکی در القاعده و طالبان یافتند. در دهه ۱۹۹۰، آنگاه که واشنگتن حضور رو به رشد القاعده را نادیده میگرفت، ایران حامی اصلی ائتلاف شمال ضد طالبان بود. تهران با آمریکا برای شکست طالبان همکاری کرد، میانجی میان آمریکا و ائتلاف شمال شد، اطلاعات حیاتی داد و متعهد شد خلبانان سرنگونشده آمریکایی را نجات دهد.
در نشست دسامبر ۲۰۰۱ بن آلمان، کالین پاول، وزیر امور خارجه وقت، از تهران به پاس کمک به تشکیل دولت موقت صلحآمیز در افغانستان پس از حمله آمریکا قدردانی کرد. این جواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین (که آن زمان معاون وزیر در امور حقوقی و بینالملل بود) بود که میانجیگری سازش بر سر ترکیب دولت پساطالبان را بر عهده گرفت که به تصویب توافقنامه بن انجامید. این ایران بود که بر گنجاندن تعهدی برای برگزاری انتخابات دموکراتیک در این توافقنامه پافشاری کرد.
رئیس جمهور جورج دبلیو بوش، به جای به رسمیت شناختن پیشنهادهای دیپلماتیک ایران، در سخنرانی سالانه ۲۰۰۲ خود، ایران را در زمره «محور شرارت» قرار داد.
رهبران ایران هنگام حمله به عراق در مارس ۲۰۰۳ میدانستند که واشنگتن بعدی آنها را نشانه گرفته است. تهران با آنکه با این حمله مخالف بود و میتوانست کارشکنی کند، تصمیم گرفت از طریق ژنو کانالی پنهان با آمریکاییها بگشاید و روند عادیسازی روابط را آغاز کند.
در پیشنهاد ماه مه ۲۰۰۳ که به «معامله بزرگ» ایران شهرت یافت، رهبران ایران پیشنهاد دادند که به واشنگتن در تثبیت سیاسی عراق و تشکیل دولتی سکولار و دموکراتیک یاری رسانند.
رئیس جمهور بوش اما این ابتکار جامع را نادیده گرفت و سیاست کوتهبینانه تغییر رژیم را پی گرفت. بوش و جنگطلبان هوادار اسرائیل در دولت او، نقش مشارکتی و مهمی را که ایران میتوانست در بازسازی عراق جنگزده ایفا کند، نادیده گرفتند. از آن زمان تاکنون، عراق همچنان در رنج است.
با وجود مخالفتهای آمریکا، تهران مایل به همکاری با واشنگتن برای جلوگیری از گسترش داعش در عراق و سوریه بود، به ویژه پس از خروج نیروهای آمریکایی از عراق در سال ۲۰۱۱ و همزمان با شورش در سوریه همان سال که به قدرتگیری این گروه انجامید.
هنگامی که داعش در سال ۲۰۱۴ به طرز خطرناکی به تصرف بغداد نزدیک شد، ایران با پشتیبانی از شبهنظامیان شیعه عراقی (نیروهای حشد شعبی) از سقوط دولت جلوگیری کرد. در سوریه نیز، افزون بر کمکهای اقتصادی، شمار قابل توجهی از نیروهای مسلح ایران از جمله سپاه پاسداران در کنار شبهنظامیان متحد جنگیدند و تلفات نیروهای ایرانی از ۲۰۰۰ نفر فراتر رفت.
درباره توافق هستهای سال ۲۰۱۵، یادآوری این نکته ضروری است که ایران با این فرض وارد برجام شد که آمریکا به تعهدات خود پایبند باشد؛ اما چنین نشد.
در ازای لغو تحریمهای اقتصادی، دولت ایران با اقداماتی موافقت کرد که از دید نهادها و کارشناسان بینالمللی بسیار سختگیرانه بود. از قضا، محدودیتهایی بر برنامه هستهای غیرنظامی ایران اعمال شد؛ کشوری که هرگز – برخلاف اسرائیل – دارای زرادخانه سلاح هستهای نبوده است.
ایران کاملاً به مفاد توافق پایبند بود و زمانی که رئیس جمهور دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ به طور یکجانبه آمریکا را از برجام خارج و تحریمهای «فشار حداکثری» را بازگرداند، همچنان مطابق برنامه عمل میکرد.
چنانکه دیدیم، مقامات ایرانی بر اساس چارچوب «احترام متقابل» وارد مذاکرات و توافقات شدهاند؛ اما همتایان آمریکاییشان اغلب چنین نکردهاند.
نمونه تازه «مذاکره فریبکارانه» آمریکا هنگامی رخ داد که نمایندگان ایران در رم سرگرم پنجمین دور مذاکرات هستهای بودند، اما در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، آمریکا به اسرائیل پیوست و حمله نظامی غافلگیرکنندهای به اهداف نظامی و غیرنظامی ایران و همچنین سه تأسیسات هستهای صلحآمیز تحت نظارت سازمان ملل انجام داد.
پس از جنگ ۱۲ روزه ژوئن که به کشته شدن بیش از ۱۱۰۰ ایرانی انجامید، تهران به خوبی دریافت که مذاکره با آمریکا خیالی واهی است.
از آن زمان، کارزار فشار و تبلیغات علی ایران فزونی گرفته است. رهبران ایران اکنون بر این باورند که کشور در جنگ تمام عیار با آمریکا، اسرائیل و برخی کشورهای اروپایی قرار دارد و به نظر میرسد واشنگتن برای نجات صهیونیسم، غرب آسیا را به آتش خواهد کشید.
آنچه متجاوزان غربی از درک آن ناتوانند، این است که ایران سکونتگاهی هزاران ساله در غرب آسیا دارد، افسانهای پیرامون آن نیست و نمیتوان این ملت باستانی را به حاشیه راند. باستانشناسی، تاریخ و متون مقدس گواه حضور ژئوپلیتیک پایدار و برجسته آن هستند.
نفوذ جهانی ایران از رهگذر فرهنگ سیاسی غنی آن شامل زبان، ادبیات و هنر، ذخایر عظیم انرژی، موقعیت راهبردی و نقش رهبری آن در منطقه بیان میشود.
همکاری آمریکا و اسرائیل، غرب آسیا را به باغوحشی ناکارآمد بدل کرده است. مصر، اردن، امارات متحده عربی، بحرین، عربستان سعودی، قطر، کویت، عمان و مراکش با اسرائیل تجارت و تبانی میکنند – برخی پنهان و برخی آشکارا – در حالی که صهیونیستها اعراب هممیهن خود را در فلسطین قتل عام و گرسنگی میدهند.
واشنگتن که به تعامل با خاندانهای حاکم و خودکامگان ثروتمند نفتی خو گرفته، از درک کشوری که عدالت برای فلسطینیان را با منافع خود پیوند خورده میبیند، ناتوان است.
آیتالله خمینی در سال ۱۹۷۹ اعلام کرد که انقلاب ایران تا آزادی فلسطینیان ناقص است. این بیان، آرمان فلسطین را به مؤلفهای مرکزی در هویت و سیاست خارجی ضد امپریالیستی جمهوری اسلامی بدل کرد.
ایران همچنان خواستار عدالت برای مردم فلسطین، پایان نسلکشی صهیونیسم و ایجاد غرب آسیایی مستقل و خودمختار خواهد بود. آیا این «تهدید» است؟ آیا این همان چیزی است که واشنگتن و تلآویو میخواهند جهان از آن بترسد؟
دکتر م. رضا بهنام، دانشمند علوم سیاسی و متخصص سیاست تطبیقی با تمرکز بر غرب آسیا است.

