
سجاد صفایی
منتشرشده در تارنمای آمریکایی کشورداری مسئولانه
ترجمه مجله جنوب جهانی
تهران از حمله ژوئن درس گرفت و مزیت نسبی کنونیاش کشاندن واشنگتن به یک درگیری منطقهای طولانیمدت است.
دونالد ترامپ در ژوئن ۲۰۲۵، و در روزهای پایانی جنگ اسرائیل علیه ایران، دستور بمباران تأسیسات هستهای این کشور را صادر کرد. این اقدام، هرگونه تردید باقیمانده درباره تمایل دولت او برای عبور از خط قرمز دیرینه ایالات متحده—یعنی حمله مستقیم به برنامه هستهای ایران—را برای همیشه از میان برد.
در نتیجه، تهدیدهای نظامی بعدی آمریکا، چه علیه ایران و چه علیه سایر نقاط جهان، وزنهای یافتند که تنها سابقهای از تجاوز آشکار میتواند بدان اعتبار ببخشد. ربودن نیکولاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، توسط ارتش آمریکا در ژانویهٔ ۲۰۲۶، این اعتبار را بیش از پیش تقویت کرد.
اما حمله به ایران، یا همان عملیات «چکش نیمهشب»، دو پیامد نیز به همراه داشت که در تضاد مستقیم با دیدگاه ترامپ مبنی بر وادار کردن ایران به تسلیم قرار میگیرند.
نخست، درگیری کوتاهمدت ایران و آمریکا پس از آن عملیات، این پیام را به تهران مخابره کرد که واشنگتن اگرچه حالا آمادگی بیشتری برای کشیدن ماشه دارد، اما به هیچ وجه خواهان ورود به جنگی پرهزینه و بیپایان نیست. در واقع، از نگاه تیزبین ایرانیها دور نماند که در حالی که دولت ترامپ به تهران هشدار داده بود هر پاسخی به عملیات «چکش نیمهشب»، واکنشی ویرانگر از سوی آمریکا به دنبال خواهد داشت، اما حمله موشکی بالستیک ایران به پایگاههای آمریکایی در قطر نه تنها خشم ترامپ را برنینگیخت، بلکه او را بر آن داشت تا این ماجرا را فرصتی برای حرکت به سوی «صلح و هماهنگی» جلوه دهد. بلافاصله پس از آن، او میانجیگری آتشبس میان ایران و اسرائیل را بر عهده گرفت.
دوم، جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ژوئن ۲۰۲۵، ایران را از ترس جنگ تمامعیار رهاند. در ماهها و سالهای منتهی به آن جنگ دوازدهروزه، این باور مسموم در تهران که «میتوان و باید به هر قیمتی از جنگ پرهیز کرد»، دستگاه تصمیمگیری ایران را به احتیاطی فلجکننده دچار کرده بود. این احتیاط، از یک سو ایران را از پاسخی قاطع به حملات اسرائیل بازمیداشت و از سوی دیگر، اسرائیل را جسورتر میکرد تا بارها و بارها و بیمجازات، از خطوط قرمز تشدید تنش عبور کند.
اما آن عمارت ترس، زیر آوار جنگ اسرائیل علیه ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و مشارکت مستقیم آمریکا در آن، فرو ریخت. به جای آن، این درک هوشیارانه پدید آمد که ایران دیگر در آستانه جنگی نیست که بتواند از آن جلوگیری کند، بلکه از هماکنون کاملاً درگیر چرخهای تکراری از جنگهای محدود اسرائیل و آمریکا در خاک خود شده است.
ژنرالهای ایرانی دریافتند که تنها راه مطمئن برای شکستن این چرخه، کشاندن رویارویی به فراسوی محدودهٔ راحت واشنگتن برای مداخلات سریع و قابلکنترل نظامی است؛ سوق دادن آن به عرصهای که هزینههای تشدید مداوم تنش برای آمریکا و اسرائیل به یکسان غیرقابلتحمل شود. علی خامنهای، رهبر ایران، در هشدار اخیر خود در ۱ فوریه ۲۰۲۶ صراحتاً گفت: «اگر آنها این بار جنگی را آغاز کنند، این یک جنگ منطقهای خواهد بود.»
برای واشنگتن، این تغییر در آگاهی ایرانیها نمیتوانست در بدترین زمان ممکن رخ دهد. ایران درست در شرایطی به حالت بسیج کامل برای یک جنگ منطقهای درآمده که کاملاً آشکار شده است اشتهای واشنگتن برای ماجراجوییهای نظامی، فراتر از نمایشهای تماشایی و پرشکوه از برتری نظامی، نیست.
این سخن هرگز به معنای برابری—چه رسد به برتری—نیروهای مسلح ایران در برابر ارتش آمریکا نیست. بلکه، عدمتقارنی حاد در اراده و ظرفیت تحمل درد دو طرف پدیدار شده است. عدمتقارنی که در آن، به طرزی متناقضنما، طرف ضعیفتر از نظر نظامی، از نظر ساختاری در تمایل خود برای تحمل و تحمیل هزینهها، محدودیت کمتری دارد. نتیجه، وضعیتی استراتژیک است که برای ایالات متحده بسیار نامطلوبتر از چیزی است که موازنهٔ خام قدرت نظامی نشان میدهد.
تناقضآمیزتر آنکه، این عدم تعادل شدید در اراده، دقیقاً در لحظهای متبلور شده که موقعیت کلی منطقهای ایران بسیار متزلزلتر از هر زمان دیگری در دهههای اخیر است. تزلزلی که با سقوط حکومت اسد در سوریه و تضعیف چشمگیر عمق عملیاتی حزبالله در جنوب لبنان ممکن شده است .
این عدم تقارن در اراده، نمود سیاسی خود را در ازسرگیری مذاکرات اخیر ایران و آمریکا بر سر برنامه هستهای یافته است. البته با این پیشفرض که مذاکرات کنونی نشاندهنده تلاشی صادقانه از سوی آمریکا برای دستیابی به توافق است، و نه مانند مذاکرات سال گذشته، صرفاً تلاشی برای فریب ایران و ایجاد حس رضایت پیش از جنگ .
این مذاکرات، آنگونه که اغلب ادعا میشود، نشانه موفقیت آمریکا در وادار کردن ایران به پای میز مذاکره نیست. در عوض، بازتابدهندهٔ درک فزاینده در دولت ترامپ است که واشنگتن گزینههای محدودی پیش رو دارد: یا بالا رفتن از پلهٔ نهایی نردبان تشدید تنش—یعنی جنگ تمامعیار با ایران که مدت و شدت آن به احتمال زیاد از کنترل آمریکا خارج خواهد شد—یا بازگشت به حل و فصل مذاکرهای مناقشهٔ هستهای.
اگر مذاکرات کنونی به حل پرونده هستهای منجر شود، خود را به عنوان نمودی بیرونی از این درک واشنگتن نشان خواهد داد که جنگ تمامعیار با ایران جعبهٔ سیاهی هیولاگونه است که آمریکا هیچ میلی به گشودن آن ندارد. زیرا اگر ترامپ واقعاً باور داشت که آمریکا میتواند در چارچوب زمانی، شکل و شدت دلخواه خود، پیروزی نظامی علیه ایران به دست آورد، بیگمان این جنگ را پیش از این آغاز کرده بود، همانگونه که در عملیات ربایش نیکولاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، چنین کرد.
آنچه بیش از همه او را از این کار بازداشته، ظرفیت بسیار واقعی و قابلتوجه ایران برای کشاندن آمریکا و کل منطقه به جنگی فرسایشی، طاقتفرسا و طولانی است؛ جنگی که افول هژمونی جهانی آمریکا را به شیوههایی پیش از این غیرقابل تصور، تسریع خواهد کرد.
مطمئناً، بنبست کنونی پدیدهٔ جدیدی نیست. بلکه تقریباً تمام ویژگیهای تعیینکنندهٔ آن، پیش از خروج ترامپ از برجام یا قابلشناسایی بودند یا قابلپیشبینی. در واقع، پیگیری دیپلماسی هستهای توسط باراک اوباما نیز عمدتاً ناشی از همان واقعیتهای نظامی بود که امروز ترامپ را به دنبال کردن دیپلماسی با ایران سوق داده است.
نه سال پس از آنکه ترامپ برای نخستین بار کوشید میراث توافق اوباما را نابود کند، مسیرهای پیش روی واشنگتن از هر زمان دیگری از انقلاب ۱۳۵۷ روشنتر است: یا یک جنگ منطقهای تمامعیار که محدودیتهایش را واشنگتن تعیین نخواهد کرد، یا یک توافق هستهای که اگرچه از نگاه ترامپ بینقص نیست، اما آمریکا را از آستانهٔ یک جنگ منطقهای بیپایان و لاینحل با ایران عقب میکشد.
اگر مشارکت واشنگتن در جنگ ژوئن ۲۰۲۵ اسرائیل با ایران، نیروی نظامی آمریکا را به ابزاری تمامعیار برای سیاست این کشور در قبال ایران تبدیل کرده بود، موفقیت مذاکرات کنونی به منزلهٔ ابطال رسمی این منطق خواهد بود. اما اگر شکست مذاکرات، راه را برای جنگی تمامعیار دیگر هموار کند، آمریکا و اسرائیل با ایرانی بسیار متفاوت از ژوئن ۲۰۲۵ روبرو خواهند شد. زیرا به نظر میرسد ایران امروز با این نتیجهگیری تلخ کنار آمده است: اگرچه یک نبرد قاطع با اسرائیل و آمریکا بیگمان دردناک خواهد بود، اما نسبت به فرسایش ناشی از جنگهای مکرر و آسیبپذیری استراتژیک مزمنی که تنها دشمنان را برای هدف قرار دادن ایران و متحدان منطقهاش جسورتر میکند، ارجحیت دارد.
این محاسبهٔ سرد و بیروح، با وضوحی نگرانکننده در ضربالمثل کهن ایرانی تصویر شده است: «مرگ یک بار، شیون یک بار.»

