
دشمن فقط بیرونِ در نیست؛ گاهی از درونِ شکافهای میانِ ما راه پیدا میکند. دانشگاه در بزنگاه خطر ایستاده است: یا سپرِ همبستگی ملّی میشود، یا ناخواسته به گذرگاهِ جنگ روایتها بدل میگردد.
بابک دریایی
ایران در بزنگاهی ایستاده است که فشارهای اقتصادیِ تحریمی، تهدیدهای نظامی و جنگِ روایتها در یک آرایشِ ترکیبی همزمان عمل میکنند. جنگِ روایتها بهصورتِ سازمانیافته میکوشد انسجامِ ملّی را از درون بفرساید: در پیرامونِ این سرزمین، ماشینِ جنگ و تحریم و مهندسیِ افکارِ عمومی به حرکت درآمده است؛ و در درون، شکافهایی که باید با گفتوگو، عدالتِ اجتماعی و سیاستِ مسئولانه ترمیم شوند، به میدانِ نزاعهایی بدل شدهاند که از بیرون تغذیه میشوند و با منافعِ ملّی در تعارضاند. در چنین وضعیتی، مرزبندیِ اخلاقی و سیاسیِ نیروهای منتقد اهمیتی دوچندان مییابد: نقدِ درونزاد برای اصلاح یک ضرورت است؛ امّا همنوایی با فشارِ بیرونی—خواه آگاهانه خواه ناخواسته—به تضعیفِ امنیتِ جمعی و سنگینتر شدن رنجِ مردم میانجامد. مسئلۀ امروز فقط اختلافنظر با مسئولانِ بالای نظام نیست؛ مسئله این است که چگونه نزاعهای انباشتۀ اجتماعی—اگر بیپناه به میدانِ جنگِ روایتها پرتاب شوند—میتوانند به ابزارِ پروژههایی بدل شوند که هدفشان تضعیف همبستگیِ ملّی و گشودن راهِ فشار و مداخلۀ بیرونی علیه ایران است.
از دو روز گذشته که درهای دانشگاه دوباره گشوده شده، فضای برخی دانشگاهها متلاطم و ملتهب است. صفآرایی میان دانشجویانی که نسبت به کشتارهای دیماه معترضاند یا خواستار آزادی دانشجویان بازداشتشده هستند، از یکسو، و دانشجویانی که خود را همدل با نظام میدانند و با این حرکتها مخالفت میکنند، از سوی دیگر، به رویاروییهای لفظی و هنجارشکنانه انجامیده است؛ تا جایی که در این میان هم به مسئولانِ بالای نظام اهانت میشود و هم نشانههایی از همدلی با پروژهٔ رضا پهلوی بروز میکند.
این یادداشت قصد نفیِ مطالبات دانشجویانِ معترض را ندارد. اعتراض به کشتار، مطالبهٔ آزادی زندانیان، انتقاد از وضعیت اقتصادی، از گسترش نابرابریها، از فسادِ گستردهای که چون موریانه اعتمادِ اجتماعی را میخورد، و از افقِ تیرهٔ اشتغال و کرامتِ زندگی—همه و همه واقعیاند. انباشتِ این رنجها و بیپاسخماندنِ مطالبات، خشمِ اجتماعی را تشدید کرده و زمینهٔ تنشهای امروز را فراهم آورده است. اینها را نمیتوان انکار کرد و نباید به حاشیه راند.
این وضعیت صرفاً یک اختلافِ دانشجویی یا تنشِ مقطعی نیست؛ نشانهای نگرانکننده از موفقیتِ بخشی از جنگِ شناختیِ دشمن در ایجادِ انشقاق در صفوفِ جامعه است—حتی در میان دانشجویان، که همواره در بزنگاههای تاریخی در کنار امنیتِ ملّی و همبستگیِ اجتماعی ایستادهاند. زنگِ خطر دقیقاً همینجاست: وقتی نفرت و دوقطبیسازیِ کور جان میگیرد، رنجهای واقعیِ مردم به سوختِ پروژههای بیرونی بدل میشود؛ پروژههایی که شکستنِ همبستگیِ ملّی را هدف گرفتهاند.
از مدتها پیش، راهبردِ فشارِ بیرونی بر ایران صرفاً نظامی یا اقتصادی نبوده است؛ پروژهای ترکیبی است که با تسخیرِ اذهان در فضای رسانهای و مجازی، با تحریکِ هیجانها و برانگیختنِ کینهها، میکوشد صفوفِ ملّت را از درون بشکند. رخدادهای دیماه نیز در این چارچوب قابل فهماند: نه بهمثابه حادثهای منفصل، بلکه حلقهای از زنجیرۀ جنگِ روایتها و مهندسیِ ادراک برای فرسایشِ همبستگیِ ملّی.
در همین چارچوب باید به ماهیتِ تهدیدِ بیرونی با نگاهی ژئوپلیتیکی نگریست. وقتی مقامهای رسمیِ آمریکا در کنار دولتِ اسرائیل، آشکارا از «حق» شعلهورکردنِ منطقه سخن میگویند و سیاستِ توسعهطلبانه و آشوبساز را با پوششهای ایدئولوژیک توجیه میکنند، روشن است که مسئله فقط یک اختلافِ موردی یا پروندهای محدود نیست. این نگاه، منطقه را میدانِ مهار، بیثباتسازی و بازآراییِ قهری میخواهد؛ و ایران، بهعنوان قدرتی منطقهای با ظرفیتهای تاریخی و ژئوپلیتیکی، یکی از اهدافِ اصلیِ این راهبرد است. چنین پروژهای، برای پیشبردِ خود، به جامعهای دوپاره و فرسوده از درون نیاز دارد.
اینکه امروز حتی در دانشگاه—فضایی که باید محلِ گفتوگو، تعقّل و تربیتِ نخبگان باشد—دانشجویان رودررویِ یکدیگر قرار میگیرند، نشانهای از نفوذِ همین راهبرد است. دشمن، درست در لحظهای که در حالِ آمادهسازیِ سناریوهای فشار و بیثباتسازی است، میکوشد «برادر را در برابر برادر» قرار دهد. در چنین وضعیتی، هر شعارِ تحقیرآمیز و هر کنشِ هیجانی که شکافها را عمیقتر کند، ناخواسته در زمینِ همان پروژه بازی میکند.
امّا تقلیلِ همۀ این بحرانها به «تقصیرِ کاملِ نظام» نیز سادهسازیِ خطرناکِ واقعیت است. بیآنکه نقشِ خطاها، ناکارآمدیها و فسادهای درونی نفی شود، باید دید تحریمهای هدفمند و جنگِ اقتصادی چگونه طی سالها به تضعیفِ معیشتِ مردم، فرسایشِ امیدِ اجتماعی و انباشتِ نارضایتی انجامیدهاند—نارضایتیهایی که امروز همان قدرتهای تحریمکننده میخواهند از آن میوه بچینند. آنان که پشتِ درهای خانه ایستادهاند، منتظرند ثمرۀ زخمهایی را که خود زدهاند درو کنند.
از همین منظر است که برجستهسازیِ پروژههایی مانند رضا پهلوی معنا پیدا میکند: نه بهمثابه بدیلی واقعی برای سیاستِ درونملّی، بلکه بهعنوان ابزارِ نمادینِ فشار در راهبردِ جنگِ ترکیبیِ آمریکا و اسرائیل. همپیمانیِ علنی با نتانیاهو—نمادِ سیاستهای جنگطلبانه و نسلسوز در منطقه—و اتکا به حمایتِ دولتهایی که سابقۀ مستقیمِ حملۀ نظامی به ایران دارند، یک «لغزش در داوری» نیست؛ انتخابی سیاسی برای قرار گرفتن در مدارِ فشارِ بیرونی است. برجستهسازیِ چنین پروژههایی، همزمان با تشدیدِ شکافهای اجتماعی در داخل، دقیقاً همان چیزی است که جنگِ روایتها برای تضعیفِ همبستگیِ ملّی به آن نیاز دارد.
از اینرو، اگر فریادی هست، باید پیش از هر چیز بر سرِ آمریکا و متحدانش کشیده شود که معمارِ تحریمها، فشارها و تهدیدهای نظامیاند؛ نه آنکه خشمِ اجتماعی به نفرتِ درونملّی بدل شود. لحظه را باید دریافت: میهن در خطر است. ایران—خانهٔ مشترکِ ما—در معرضِ تهدیدهای بیرونی است و دشمن همزمان میکوشد با دروغپردازی—مانند شایعۀ ورود نیروهای انتظامی به دانشگاهها برای تحریکِ فضا—تنشها را تشدید کند. راهِ درست، نه دوقطبیسازیِ هیجانی، که حرکت بهسوی گفتوگو و مهارِ خشونتِ نمادین است تا دانشگاه—این کانونِ فرهنگ و اندیشه—به کفِ خیابان فروکاسته نشود.
بسیاری از این تنشها از دلِ دردهای واقعی میآیند: از خشم نسبت به خشونت، از حسِّ بیعدالتی، از نگرانی نسبت به آیندهای که تیره به نظر میرسد. این احساسها واقعیاند و باید شنیده شوند. امّا همزمان باید دید چگونه فشارهای بیرونی و جنگِ روایتها میکوشند همین رنجها را به دوقطبیهای کور بدل کنند و از شکافهای اجتماعی، سرمایهٔ سیاسی بسازند. در لحظههایی که سناریوهای فشار و بیثباتسازی از بیرون فعال میشوند، هر کنشِ هیجانی که شکافها را عمیقتر کند، ناخواسته به تقویتِ همان پروژهها میانجامد. راهِ برونرفت، نه انکارِ رنجها، بلکه کاستن از دوقطبیسازی و بازگرداندنِ اختلافها به مدارِ گفتوگوی مسئولانه است—تا دانشگاه، این کانونِ تعقّل و تربیتِ نخبگان، به میدانِ تخلیۀ خشمِ بیثمر فروکاسته نشود.
در چنین فضایی، پیش از هر خطابِ مستقیمی، لازم است خودِ تنشها را از منظرِ انسانیتر ببینیم. بخشی از این التهابها از دلِ رنجهای واقعی و انباشتشدۀ اجتماعی میآید؛ و بخشی دیگر از دلِ نگرانیهای صادقانه نسبت به امنیت، تکرارِ خشونت و آسیبدیدنِ کشور. هر دو سوی این میدان، اگرچه زبان و شیوههای متفاوتی دارند، در یک نگرانیِ مشترک به هم میرسند: ترس از آیندهای پرهزینه برای ایران.
مسئله آنجاست که وقتی این نگرانیها بهجای گفتوگو، به صفآراییهای هیجانی بدل میشود، ناخواسته به عمیقتر شدنِ شکافها میانجامد؛ شکافهایی که درست در لحظههای فشارِ بیرونی، بیشترین آسیب را به همبستگیِ ملّی میزنند. وقتی رهبریِ کشور قربانیانِ دیماه—بهویژه جوانان—را «فرزندانِ ایران» مینامد و از خسارتِ از دسترفتنِ آنان سخن میگوید، این پیام را هم میدهد که راهِ عبور از بحران، نه نفیِ دردهاست و نه تقابلِ درونملّی؛ راه، بازکردنِ میدانِ گفتوگو، شنیدنِ رنجها و مراقبت از پیوندهای اجتماعی است. وقتی همه «فرزندانِ این سرزمین»ایم، اختلافها را باید در افقِ کرامت، گفتوگو و مسئولیتِ مشترک حل کرد—تا دانشگاه به کانونِ ترمیم بدل شود، نه صحنۀ فرسایش.
خطاب به دانشجویان:
ما ایرانیان میراثدارِ تاریخیِ طولانی از مدارا، گفتوگو و ایستادن کنارِ یکدیگریم. بارها در لحظههای دشوار، اختلافها را به تعویق انداختهایم تا از خانهٔ مشترکمان پاسداری کنیم؛ و هر بار که چنین کردهایم، از دلِ ویرانیها امکانِ دوبارهای برای ساختن زاده شده است. امروز هم لحظهای از همان جنس است. نقدِ درونزاد، حقِ ما و ضرورتِ فردای بهتر است؛ امّا در هنگامهای که سایۀ تهدیدِ بیرونی بر سرِ این سرزمین افتاده، پاسداری از پیوندهای اجتماعی و یکپارچگیِ ایران اولویتی فوری و اخلاقی است. اگر دانشگاه به میدانِ گفتوگوی مسئولانه بدل شود، نه به صحنۀ تخلیۀ خشم، میتواند دوباره نیرویی برای ترمیمِ شکافها و بازسازیِ امید باشد.
بیایید در این بزنگاه، پیش از آنکه صداها بلندتر و فاصلهها عمیقتر شود، مکث کنیم و یکدیگر را دوباره ببینیم: نه بهعنوان «دو سوی یک صفآرایی»، بلکه بهعنوان فرزندانِ یک خانه. اختلافها را میتوان—و باید—درونِ این خانه حل کرد؛ امّا سقفِ خانه را به دستِ بادهای بیرونی نسپاریم. هر قدمی که همبستگی را تقویت کند، سپری در برابرِ فشارِ بیرونی است؛ و هر کنشی که شکافها را ژرفتر کند، ناخواسته راه را برای همان فشارها هموار میکند. انتخابِ ما امروز، فقط انتخابِ یک موضع نیست؛ انتخابِ آیندهای است که میخواهیم برای ایران رقم بخورد: آیندهای با امکانِ گفتوگو، ترمیم و ایستادن کنارِ هم—نه آیندهای که در آن، اختلافهای درونی به دستاویزِ فشارِ بیرونی بدل شود.

