نویسنده: لیو ژونگمین، استاد مؤسسه خاورمیانه‌شناسی دانشگاه مطالعات بین‌المللی شانگهای و نایب رئیس انجمن خاورمیانه‌شناسی چین

ترجمه مجله جنوب جهانی

مقدمه:
تداوم پیامدهای سرریز دور جدید درگیری فلسطین و اسرائیل، امنیت مسیرهای دریایی در دریای سرخ و خلیج فارس را با فراز و نشیبی چشمگیر روبه‌رو ساخته است. هم‌زمان، تقابل آمریکا و ایران در کنار افزایش نقش منطقه‌ای اسرائیل، شتابی مضاعف یافته و خاورمیانه را در میان تلاطم و بازآرایی، به سمت قطبی‌شدن هرچه بیشتر سوق می‌دهد. در این میان، قدرت‌های سنتی منطقه‌ای با فراز و فرودهایی در نفوذ خود مواجه‌اند و بازیگران متعددی در نقاط مختلف منطقه به رقابت پرداخته‌اند. آنچه از ابتدای سال ۲۰۲۶ میلادی به عنوان تصویری شفاف از وضعیت خاورمیانه ترسیم می‌شود، درهم‌تنیدگی «تکه‌تکه شدن» و «بازآرایی مجدد» است.

در چنین بستری، درک شکاف ساختاری موسوم به «دو خاورمیانه» چگونه ممکن است؟ آیا تحولات سوریه و یمن را می‌توان بازتابی از رقابت چندمرکزی در منطقه دانست؟ آیا اسرائیل و ترکیه در مسئله سوریه به محور تقابلی جدید تبدیل خواهند شد؟ دگرگونی‌های خطر در دریای سرخ و خلیج فارس تا چه اندازه زنجیره تأمین جهانی را تهدید می‌کند؟ و مهم‌تر آنکه، در سایه این درگیری‌ها، آیا خاورمیانه هنوز ظرفیتی برای گذار و توسعه دارد؟ پایگاه تحلیلی « observer» در گفت‌وگویی با پروفسور لیو ژونگمین، رئیس مؤسسه خاورمیانه‌شناسی دانشگاه مطالعات بین‌المللی شانگهای، به واکاوی نیروهای محرک ژرفای ساختاری خاورمیانه و چشم‌انداز پیش روی آن پرداخته است.

پرسش ناظر: شما پیشتر مفهوم «دو خاورمیانه» را مطرح کرده‌اید؛ شکاف میان دولت‌ها و بازیگران غیردولتی، میان اسرائیل و نیروهای غیراسرائیلی، و نیز «خاورمیانه آمریکایی» در برابر «خاورمیانه غیرآمریکایی». نیروی محرکه اصلی شکل‌گیری این شکاف چیست؟ آیا می‌توان نتیجه گرفت که خاورمیانه در کوتاه‌مدت توانایی دستیابی به نظمی منطقه‌ای واحد را ندارد؟

لیو ژونگمین: من پیشتر در نوشته‌ای با نگاهی به ساختار کلان نظام منطقه‌ای، به تحلیل «دو خاورمیانه» از سه منظر یا لایه پرداخته بودم: نظام بازیگران، نظام قدرت‌ها و نظام هنجارها و قواعد. آنچه «دو خاورمیانه» می‌نامیم، دقیقاً از همین سه سطح سر برمی‌آورد.

نخست، در سطح بازیگران:
از یک سو، شاهد شکاف بیشتر میان دولت‌های ملی هستیم. این شکاف خود را در چند شکل نشان می‌دهد: افزایش تنش میان اسرائیل و کشورهای عربی؛ دوقطبی شدن درون جهان عرب؛ و شکاف توسعه‌ای میان کشورهای منطقه که حاصل تفاوت در سطح رشد اقتصادی است. از سوی دیگر، خطر فروپاشی ملی در برخی کشورها مانند یمن و سومالی هرچه بیشتر به واقعیت می‌گراید. تکه‌تکه شدن، به‌ویژه در جهان عرب، روندی شتابان یافته است. در مقابل، بازیگران غیردولتی نیز قد علم کرده‌اند؛ نیروهایی شامل ملی‌گرایی قومی، اسلام‌گرایی، تجزیه‌طلبی محلی، شورش‌های نظامی و نیز گروه‌های افراطی و تروریستی بین‌المللی. این جریان‌ها در سایه تضعیف انسجام ملی کشورها، مجال ظهور یافته‌اند.

دوم، در سطح نظام قدرت‌ها:
از زمان آغاز دور جدید منازعه فلسطین و اسرائیل، موقعیت هژمونیک اسرائیل در منطقه به طرز چشمگیری افزایش یافته است. این رژیم در پی ایجاد ساختار امنیتی و نظم قدرتی حول محور خود است. در مقابل، «خاورمیانه غیراسرائیلی» نتوانسته به ائتلافی واحد دست یابد.

سوم، در سطح نظام هنجارها و قواعد:
این شکاف به صورت «خاورمیانه آمریکایی» و «خاورمیانه غیرآمریکایی» تجلی یافته است. اولی بر نظمی سلطه‌گرا مبتنی بر قدرت برتر تکیه دارد و دلی بر نظم بین‌المللی و چندجانبه‌گرایی تأکید می‌ورزد. واقعیت تلخ آن است که ایالات متحده در سال‌های اخیر، تخریب‌گر سرسخت نظم و قواعد بین‌المللی موجود بوده است.

اما درباره نیروی محرکه این شکاف، باید از دو منظر درونی و بیرونی به مسئله نگریست.

از منظر درونی، برخی کشورهای خاورمیانه با بحران‌های عمیق در دولت‌سازی ملی و حکمرانی مواجه‌اند. جدا از کشورهای حاشیه خلیج فارس که در مسیر تحول اقتصادی گام برداشته‌اند و کشورهایی مانند مصر، ترکیه، ایران و اردن که با فشارهای اصلاحی دست‌به‌گریبان‌اند، دسته سومی نیز وجود دارد: کشورهایی که به دلایل گوناگون در امر دولت‌سازی ملی ناکام مانده‌اند. سوریه، یمن، لیبی، سودان و سومالی بارزترین نمونه‌های این دسته‌اند. وجود نیروهای ملی‌گرای قومی، اسلام‌گرایان، تجزیه‌طلبان، شورشگران نظامی و گروه‌های افراطی و تروریستی در این کشورها، حاکمیت ملی را به مخاطره افکنده، خطر فروپاشی را افزایش داده و هویت ملی را تضعیف کرده است. این ضعف در انسجام و حاکمیت ملی، خود بهانه‌ای برای مداخلات بیرونی فراهم می‌آورد.

از منظر بیرونی، میراث استعمار و امپریالیسم در گذشته، هویت ملی در این کشورها را تضعیف کرده و اقتدار دولت مرکزی را شکننده ساخته است. در دوران معاصر، مداخلات مستمر امپریالیستی، سلطه‌طلبانه و قدرت‌محور، نظام منطقه‌ای خاورمیانه را به سیستمی وابسته بدل کرده است. قدرت‌های منطقه‌ای نیز به نوبه خود در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. برای نمونه، در جریان بهار عربی، سوریه به صحنه رقابت قدرت‌های منطقه‌ای (ترکیه، ایران، عربستان) و فرامنطقه‌ای (آمریکا و روسیه) تبدیل شد. یمن نیز عرصه رقابت ایران و عربستان و سایر کشورهای عربی بود.

بنابراین، ضعف دولت‌های ملی و ظهور نیروهای مسلح غیردولتی دو روی یک سکه‌اند و مداخله خارجی با تشدید رقابت‌های نیابتی، بر زوال این کشورها دامن زده است. به گمان من، دستیابی به نظمی منطقه‌ای واحد در خاورمیانه در کوتاه‌مدت کاری بس دشوار و نامحتمل است.

پرسش ناظر: به‌ویژه در شرایطی که نقش قدرت‌های سنتی منطقه‌ای دستخوش دگرگونی شده، آیا می‌توان وضعیت سوریه و یمن را خُردنمایی از ساختار چندمرکزی جدید در خاورمیانه دانست؟

لیو ژونگمین: اجازه دهید عمدتاً بر نمونه سوریه تمرکز کنم. سوریه تا حد زیادی می‌تواند نموداری از تحولات ساختاری خاورمیانه در دو دهه اخیر باشد. از زمان سقوط حکومت اسد، چند عامل شایان توجه است:

یکم، افول ملی‌گرایی عربی و صعود اسلام‌گرایی. رژیم اسد یکی از آخرین بازماندگان سنت ملی‌گرایی عربی بود. پایان آن نشانه افول هرچه بیشتر این جریان سیاسی است. جای آن را نیرویی با گرایش‌های تندروانه و افراطی به نام «هیئت تحریر شام» گرفته است. هرچند این گروه اکنون از اعتدال سخن می‌گوید، اما گریز از نفوذ فزاینده اسلام‌گرایی در هویت ملی آینده سوریه دشوار خواهد بود.

دوم، تغییر در ساختار قدرت فرقه‌ای سوریه. قدرت نسبی جریان سنی افزایش و نفوذ شیعیان کاهش یافته است. سوریه از حکومتی نزدیک به ایران (علوی‌ها) به سمت تقویت روابط با جریان سنی و به‌ویژه عربستان سعودی در حرکت است. هماهنگی‌های اخیر برای لغو تحریم‌های آمریکا علیه دولت انتقالی احمد الشرع، عمدتاً از طریق عربستان انجام شد. حتی الشرع در اولین دیدارش با ترامپ، به عربستان سفر کرد. عربستان در پی آن است که سوریه را به آغوش جهان عرب بازگرداند، آن را به بخشی از جریان سنی مبدل کند و نقشی پل‌گونه در رابطه سوریه با آمریکا ایفا نماید. ترکیه نیز به عنوان نماینده اسلام‌گرایی میانه‌روی سنی، نفوذ فزاینده‌ای در سوریه یافته است. حمایت آن از مخالفان سوری، عاملی کلیدی در سرنگونی بشار اسد بود.

سوم، افول «محور مقاومت» و افزایش نقش اسرائیل. سوریه پیشتر حلقه مرکزی محور مقاومت بود، اما این نقش تا حد زیادی از میان رفته است. حضور ایران در سوریه به شدت کاهش یافته و در مقابل، اسرائیل در عرصه امنیتی و نظامی به برتری قابل توجهی دست یافته است.

چهارم، دگرگونی نقش قدرت‌های بزرگ. نفوذ روسیه در سوریه به شدت تضعیف شده، اما مسکو همچنان در تلاش برای حفظ حضورش است. سفر اخیر الشرع به مسکو نشان می‌دهد که روسیه با وجود از دست دادن متحد دیرین خود، از صحنه سوریه به کلی خارج نشده و در پی حفظ حداکثری نفوذش، به ویژه در پایگاه‌های نظامی، است. اما بی‌تردید، آمریکا هنوز تعیین‌کننده‌ترین عامل خارجی در سرنوشت سوریه است. مواردی مانند لغو تحریم‌ها یا خروج نام دولت انتقالی از فهرست گروه‌های تروریستی، تا حد زیادی به واشینگتن بستگی دارد. با وجود کاهش نسبی حضور میدانی آمریکا در سوریه، این مسئله بیش از آنکه ناشی از ناتوانی باشد، به کاهش اراده برای مداخله مستقیم بازمی‌گردد.

درباره نقش اسرائیل و ترکیه در سوریه، به نظر می‌رسد این دو بازیگر فعلاً در چارچوب رقابتی واقع‌بینانه حول منافع و امنیت خود عمل می‌کنند. نگرانی اصلی اسرائیل امنیت است؛ از جمله اشغال جولان، توسعه منطقه حائل مرزی، حمایت از دروزی‌ها برای کسب برتری امنیتی و حفظ فشار نظامی مستمر بر سوریه تا این کشور ضعیف باقی بماند. زیرا در گذشته، سوریه یکی از ارکان جبهه مقاومت علیه اسرائیل در منازعه اعراب و اسرائیل بود.

تمرکز اصلی ترکیه نیز بر مسئله کردهاست. با توجه به روند آشتی داخلی آنکارا با حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک)، ترکیه هرگز اجازه نخواهد داد کردهای سوریه یا عراق قدرتی فرابگیرند که این روند مسالمت‌آمیز داخلی را بر هم زند.

به طور کلی، با وجود سقوط بشار اسد و تغییر در روابط این بازیگران، رقابت قدرت‌های منطقه‌ای (اسرائیل، ترکیه، عربستان) و فرامنطقه‌ای (آمریکا و روسیه) بر سر سوریه همچنان پابرجاست. تنها تغییری که رخ داده، ضعیف‌تر شدن خود سوریه در این معادله است. این وضعیت به‌خوبی نمایانگر تناقض‌های عمیق دولت‌سازی در خاورمیانه امروز است: تناقض میان وحدت ملی و تکه‌تکه شدن؛ میان مدارای دینی و افراط‌گرایی؛ و میان استقلال و وابستگی.

از زمان مرگ حافظ اسد در سال ۲۰۰۰ و روی کار آمدن بشار اسد، می‌توان گفت سوریه روندی تدریجی را به سمت از دست دادن استقلال خود پیمود. ترکیه، عربستان، ایران، اسرائیل و نیز آمریکا و روسیه، هر یک به نوعی در تحولات این کشور نقش آفرینی کردند. چالش‌های پیچیده‌ای که سوریه با آن روبه‌روست – از چگونگی حل رابطه دولت با بازیگران غیردولتی (نظیر گروه‌های قومی-مذهبی) برای رسیدن به یک دولت-ملت بالغ، تا چگونگی رهایی از وابستگی به قدرت‌های خارجی و بازیابی استقلال واقعی – همگی نشان می‌دهد که تراژدی سوریه، آیینه تمام‌نمای تناقض‌های عمیق و ریشه‌ای نظام منطقه‌ای خاورمیانه است.

پرسش ناظر: تحولات پیچیده و متغیر در خاورمیانه، به‌ویژه در منطقه دریای سرخ، خلیج فارس و پیرامون ایران، نگرانی‌هایی را درباره تأثیر این مخاطرات امنیتی بر زنجیره تأمین جهانی و نقش اقتصاد منطقه در جهان ایجاد کرده است. دیدگاه شما در این باره چیست؟

لیو ژونگمین: مطالعات من در حوزه اقتصاد محدودتر است، اما به باور من، برای درک خاورمیانه باید همزمان دو وجه را در نظر گرفت: هم تهدیدات امنیتی جدی موجود را، و هم ظرفیت‌های توسعه و فضای صلح را. خاورمیانه یکپارچه سراسر درگیری نیست، بلکه منطقه‌ای است که تلاطم و آرامش، درگیری و توسعه در آن در کنار هم دیده می‌شود. از این رو، سرمایه‌گذاران خارجی و تحلیلگران اقتصاد جهانی، ضمن توجه به ریسک‌ها، نباید از این نکته غافل شوند که خاورمیانه همچنان بخش مهمی از اقتصاد جهان است و در برخی عرصه‌ها نقشی حیاتی ایفا می‌کند.

در خصوص تحولات امنیتی دریای سرخ و خلیج فارس، اخیراً تغییراتی مشاهده می‌شود. در دو سال گذشته، تهدیدات متوجه مسیرهای دریای سرخ برجسته‌تر بود، اما اکنون خطر در خلیج فارس افزایش یافته و در مقابل، اوضاع در دریای سرخ رو به بهبود است.

اگرچه خطر درگیری در غزه کاملاً از میان نرفته، اما مرحله بازسازی آغاز شده و انگیزه حوثی‌ها برای ادامه حملات به کشتیرانی در دریای سرخ کاهش یافته است. از سوی دیگر، آمریکا و اروپا با تقویت حضور نظامی و اسرائیل نیز از طریق تعامل با شورای انتقالی جنوب یمن و حمایت از برخی جریان‌ها در سومالی‌لند، در پی تأثیرگذاری بر معادلات امنیتی دریای سرخ هستند. اخیراً برخی شرکت‌های کشتیرانی اروپایی تردد خود را از سر گرفته‌اند و مقامات مصر نیز نسبت به احیای ترافیک کانال سوئز ابراز خوش‌بینی می‌کنند. بنابراین، دریای سرخ همچنان با ریسک‌هایی مواجه است، اما در مجموع شرایط رو به کنترل است.

در مقابل، خطر در خلیج فارس افزایش یافته است. تنش میان آمریکا و اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر بالا گرفته. ایران تهدید به بستن تنگه هرمز کرده و آمریکا نیز با استقرار ناوهای خود، حضور نظامی اش را در خلیج فارس تقویت نموده است. احتمال درگیری محدود و از روی خطا (مثل برخورد ناخواسته) واقعاً وجود دارد.

اما به گمان من، حتی اگر اوضاع به همین منوال پیش رود و مذاکرات به بن‌بست رسیده و درگیری‌ای رخ دهد، دامنه و تداوم آن محدود خواهد ماند. با نگاهی به تغییر موضع دولت ترامپ از اوایل فوریه به این سو، به نظر می‌رسد آمریکا تمایلی به از کنترل خارج شدن مسئله ایران ندارد و به ویژه می‌خواهد از درگیر شدن دوباره در باتلاق جنگ خاورمیانه پرهیز کند. از این رو، حتی اگر در مقطعی درگیری میان آمریکا و ایران در خلیج فارس گریزناپذیر شود، احتمال تبدیل آن به یک مناقشه فراگیر، دائمی و گسترده کم است. سناریوی خارج شدن کامل اوضاع از کنترل در خلیج فارس چندان محتمل به نظر نمی‌رسد. در مجموع، می‌توان نسبت به آینده امنیتی دریای سرخ و خلیج فارس با احتیاط خوش‌بین بود.

در مورد نقش خاورمیانه در اقتصاد جهانی، معتقدم باید منطقه را به صورت بخش‌بخش شده تحلیل کرد. می‌توان آن را به سه حوزه عمده تقسیم کرد: حوزه خلیج فارس، حوزه مدیترانه شرقی و حوزه شمال آفریقا.

هسته اصلی درگیری‌ها در حال حاضر حوزه مدیترانه شرقی است. اما حتی در این منطقه، اقتصاد اسرائیل همچنان از پویایی خاصی برخوردار است، به ویژه در زمینه فناوری‌های پیشرفته. همچنین اسرائیل با قبرس، یونان و مصر همکاری‌های اقتصادی در مدیترانه را دنبال می‌کند که گرچه اهداف ژئوپلیتیکی (مثلاً مهار ترکیه) نیز در آن نهفته است، اما خود نقاط قوتی اقتصادی محسوب می‌شود.

وضعیت حوزه خلیج فارس به طور کلی بهتر است. اگرچه تنش ایران و اسرائیل و تحرکات نظامی به آن فشار می‌آورد، اما کشورهای عربی خلیج فارس در حال پیشبرد تحول اقتصادی و تنوع‌بخشی به اقتصاد خود هستند. آنها از اقتصاد تک‌محصولی نفت به سمت توسعه در حوزه‌های هوش مصنوعی، مالی، حمل و نقل دریایی و… گام برداشته‌اند. صندوق‌های ثروت ملی این کشورها فعالانه سرمایه‌گذاری می‌کنند و حوزه‌های فناوری پیشرفته، مالی و کشتیرانی رشد سریعی داشته است. امارات، عربستان و عمان نسبتاً باثبات‌اند و پتانسیل اقتصادی بالایی دارند.

در شمال آفریقا، به جز لیبی و سودان که وضعیت پیچیده‌ای دارند، کشورهایی مانند مراکش و تونس نیز از نقاط قوت اقتصادی خاص خود برخوردارند. بنابراین، نباید با یک دید تک‌بعدی به خاورمیانه نگریست، بلکه لازم است با رویکردی متکثر و متمایز به تحلیل آن پرداخت.

پرسش ناظر: از نگاه شما، مهم‌ترین چالش‌های ژئوپلیتیکی پیش روی خاورمیانه در سال ۲۰۲۶ کدامند؟

لیو ژونگمین: به گمان من، می‌توان این چالش‌ها را در شش محور اصلی دسته‌بندی کرد.

یکم، دگردیسی در نقش آمریکا. به نظر من، آمریکا دیگر در منطقه نقش یکپارچه‌ساز نظام بین‌الملل را ایفا نمی‌کند، بلکه بیشتر تأثیری تخریب‌گر بر نظم موجود دارد. امروزه جنبه امپریالیستی آمریکا پررنگ‌تر شده و خود را در سوءاستفاده از قدرت، توسل به زور، بی‌اعتنایی به قوانین بین‌المللی و تضعیف نقش سازمان ملل نشان می‌دهد. ایدئولوژی لیبرال سنتی آن رو به افول و محافظه‌کاری رو به رشد است و سیاست خارجی، جلوه‌ای آشکار از توسعه‌طلبی هژمونیک دارد. این تحولات تا حد زیادی ریشه بین‌المللی بی‌ثباتی در خاورمیانه شده و به توسعه‌طلبی منطقه‌ای اسرائیل یاری رسانده است. از دوره جرج بوش که محافظه‌کاران نو با حمایت قاطع از اسرائیل بر سر کار آمدند تا دو دوره ریاست جمهوری ترامپ که این روند را تداوم و تشدید کرد، همگی بر ساختار منطقه تأثیری عمیق نهاده‌اند.

دوم، تنش و تقابل ایران و اسرائیل که با مناقشه آمریکا و ایران نیز گره خورده است. مسئله محوری امروز این است که آیا موضوع ایران از راه مذاکره در چهارچوبی کنترل‌شده باقی می‌ماند یا به سمت درگیری فراگیر و تمام‌عیار پیش می‌رود. این همان نقطه‌ای است که توجه جامعه بین‌المللی را به خود جلب کرده است.

سوم، سرنوشت کشورهای دست‌خوش بی‌ثباتی. کشورهایی چون یمن، سوریه، سودان، لیبی و سومالی با وضعیتی پیچیده مواجه‌اند. بازیگران مسلح غیردولتی در آنها روزبه‌روز قدرت می‌گیرند و روند تکه‌تکه شدن را شتاب می‌بخشند. این وضعیت خطر مداخله خارجی را نیز افزایش داده و می‌تواند بر پیچیدگی بحران در کل منطقه بیفزاید.

چهارم، نگرانی‌های امنیتی ناشی از توسعه‌طلبی اسرائیل که می‌تواند به رقابت تسلیحاتی و حتی خطر اشاعه هسته‌ای دامن بزند. برای نمونه، پس از حمله اسرائیل به قطر در سال گذشته، عربستان با پاکستان قرارداد نظامی بست و ترکیه نیز به آن پیوست. این تحرکات تا حدی به ائتلاف‌های شبه‌نظامی شبیه است.

پنجم، مسئله افراط‌گرایی و تروریسم. تغییر در ساختار قدرت در افغانستان و سوریه (روی کار آمدن گروه‌های تندرو سابق) تحولی مهم با پیامدهای منفی گسترده بوده است. اخیراً حملات تروریستی در پاکستان، مرز افغانستان و تاجیکستان، هند و خود سوریه روی داده است. هم‌زمان، آمریکا هزینه‌های خود در زمینه مبارزه با تروریسم را کاهش می‌دهد. خروج نام «هیئت تحریر شام» از فهرست گروه‌های تروریستی نیز نوعی سیاست مماشات با افراط‌گرایی تلقی می‌شود. بنابراین، خطر گسترش افراط‌گرایی و تروریسم در خاورمیانه را نباید نادیده گرفت.

ششم، سرنوشت تحولات داخلی کشورهای منطقه. فشارهای اقتصادی و معیشتی در برخی کشورها افزایش یافته و نارضایتی عمومی همچنان وجود دارد. اعتراضات گسترده در ایران در پایان سال گذشته، هرچند عوامل پیچیده داخلی و خارجی (از جمله سرریز جنگ غزه و نفوذ آمریکا و اسرائیل) داشت، اما نشانه‌ای از این فشارها بود. ترکیه، اردن و مصر نیز با چالش‌های اقتصادی جدی دست‌به‌گریبان‌اند. اگر مشکلات اقتصادی و اجتماعی با بحران‌های سیاسی تلفیق شوند، نمی‌توان احتمال تکرار سناریویی شبیه بهار عربی را در برخی کشورها منتفی دانست. البته این خطر در حال حاضر تحت کنترل به نظر می‌رسد، اما همچنان قابل چشم‌پوشی نیست.