مقاله زیر طرز فکر دولت فعلی پزشکیان و و زارت خارجه ایران رذ نشان میدهد و معماری استدلال‌های آنها را آشکار میکند.

نوشته دکتر مجتبی تویسرکانی
مانیتور خاورمیانه
ترجمه مجله جنوب جهانی

شرط‌بندیِ حساب‌شده تهران در برابر عقربه‌های زمان

وقتی نمایندگان ایران و آمریکا پنج‌شنبه این هفته در ژنو پشت درهای بسته میز مذاکرات غیرمستقیم دور سوم می‌نشینند، تعیین‌کننده‌ترین عنصر در آن اتاق، نه خلاصه‌ای از مذاکرات پیشین، که پیشنهادی مکتوب از سوی تهران خواهد بود. طرحی که با دقت طراحی شده تا یک چیز را محک بزند: آیا هنوز راهی برای دیپلماسی باقی است، پیش از آنکه گزینه نظامی به مسیری غیرقابل‌بازگشت تبدیل شود.

دو دور نخست که در ۱۷ بهمن در مسقط و ۲۸ بهمن در ژنو برگزار شد، به روشن‌سازی اصول کلی انجامید. اما دور جدید، دورِ تعیین‌مصادیق و ارائه تعریف عملیاتی است. واشنگتن حالا توپ را به زمین تهران انداخته: پیشنهاد مکتوبتان را ارائه دهید تا قضاوت کنیم آیا ارزش آن را دارد که پای میز ترامپ برود یا نه. اگر آری، چانه‌زنی واقعی آغاز می‌شود. اگر نه، فرصت دیپلماسی رو به پایان است، آن‌هم در شرایطی که بزرگترین استقرار نظامی آمریکا در خاورمیانه از سال ۲۰۰۳ تاکنون، کامل شده و در جایگاه خود مستقر است.

اهمیت سند مکتوب از همین جا ناشی می‌شود. متنی که به ژنو می‌رود باید دو هدف به‌ظاهر متناقض را دنبال کند: از یک سو، به ترامپ دستاوردی بدهد که بتواند آن را «محکم‌تر از برجام» به رای‌دهندگان آمریکایی عرضه کند، و از سوی دیگر، به خامنه‌ای این امکان را بدهد که بگوید ایران از اصلی که دو دهه بر سر آن ایستادگی کرده، کوتاه نیامده است: اینکه فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای، چیزی نیست که زیر بار اجبار از آن چشم پوشید. اما تجربه تلخ گذشته در تهران به‌خوبی به یاد مانده است: ترامپ نه صرفاً به دلیل بندهای موسوم به «غروب آفتاب» یا شکاف های بازرسی، که عمدتاً به این دلیل از برجام خارج شد که از نظر او، لغو تحریم‌ها به توان موشکی و نفوذ منطقه‌ای ایران دامن زده بود. هر توافقی که صرفاً به مسئله هسته‌ای بپردازد و این حافظه سیاسیِ فعال را نادیده بگیرد، شانس بسیار کمی برای تأیید در کاخ سفید خواهد داشت.

درس تلخی که تهران از بهار ۲۰۲۵ آموخت، بی‌رحمانه بود. پنج دور مذاکره، شکاف‌ها را کاهش داده بود، اما این فرآیند، زمان‌بر و در برابر بازیگران تندرو آسیب‌پذیر بود. به محض پایان مهلت شصت‌روزه‌ای که ترامپ تعیین کرده بود، نتانیاهو پیش‌دستی کرد. تهران دور بعدی مذاکرات را ملغی اعلام کرد و چند روز بعد، بمب‌افکن‌های آمریکایی تأسیسات نطنز، فردو و اصفهان را که از دسترس رژیم صهیونیستی خارج بودند، در هم کوبیدند. هر طرحی که ماه‌ها زمان برای اجرا نیاز داشته باشد، به مخالفان فرصت نابودی آن را می‌دهد. به همین دلیل، هر آنچه تهران به ژنو می‌برد، حول یک قانون اساسی طراحی شده است: ایجاد واقعیت‌هایی که بازگرداندن آنها دشوار است، پیش از آنکه خرابکاران بتوانند دست به کار شوند.

تبدیلِ ویرانی به اهرم فشار

انتظار می‌رود متن رسمی پیشنهادی، هسته‌ای باشد. عراقچی صریحاً اعلام کرده که موضوع موشک‌ها و بازیگران منطقه‌ای خارج از چارچوب اصلی مذاکرات است. با این حال، جنگ ژوئن ۲۰۲۵ منطق چانه‌زنی را دگرگون کرده است. اکنون هر دو طرف از یک واقعیت مشترک سخن می‌گویند: ترامپ تأسیسات اصلی ایران را «مُحوَی» خوانده و عراقچی نیز آنها را «به شدت آسیب‌دیده و تا حدی غیرقابل دسترس» توصیف کرده است. در این بستر، طرح هسته‌ای ایران را باید نوعی «استراتژی تبدیل» دانست: تلاش برای تبدیل اهرم‌های آسیب‌دیده به ارزشی دیپلماتیک، پیش از آنکه این اهرم‌ها کاملاً از دست بروند.

به هسته مرکزی این طرح بنگریم. تهران از آمادگی خود برای ارسال حدود نیمی از ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد خود به خارج از کشور و رقیق‌سازی باقیمانده زیر نظر آژانس خبر داده است. در نگاه اول، این یک امتیاز بزرگ به نظر می‌رسد. اما در زبان چانه‌زنی، این «نقد کردن» دارایی‌هاست: معاوضه‌ی یک دارایی آسیب‌پذیر (که جواد ظریف زمانی ارزش آن را حاصل سرمایه‌گذاری نیم‌هزار میلیارد دلاری هسته‌ای ایران دانسته بود) با لغو تحریم‌ها و بازگشت به فرآیندی که تهران هنوز می‌تواند در آن نقش‌آفرینی کند.

نکته‌ای که کمتر به آن پرداخته شده، ضرب‌الاجل پیشِ روست: نشست شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از ۱۱ تا ۱۳ اسفند. ارائه یک طرح ملموس پیش از این نشست، می‌تواند فضای آن را به نفع تهران شکل دهد. هرگونه تأخیر، احتمال قضاوت شدن در فضایی بسیار نامساعد را افزایش می‌دهد. ژنو، صرفاً یک دور مذاکره نیست، که یک حرکت پیش‌دستانه در آستانه نشست شورای حکام است.

سخت‌ترین نقطه، مسئله غنی‌سازی است. ویتکاف بار دیگر بر خواسته ترامپ برای «غنی‌سازی صفر» تأکید کرده، در حالی که عراقچی مدعی است واشنگتن در اتاق مذاکره چنین خواسته‌ای مطرح نکرده و مسئله اصلی، تضمین صلح‌آمیز بودن برنامه ایران است. اگر واشنگتن حاضر باشد مطالعه یک برنامه غنی‌سازی محدود و نمادین را در چارچوبی که امکان دستیابی به بمب را منتفی کند (no-breakout framework) بپذیرد، و اگر تهران نیز بتواند محدودیت‌های عملیاتی شدید را نه به عنوان «تسلیم»، که به عنوان «اقدام اعتمادساز» ارائه دهد، آن‌گاه مذاکرات هنوز یک مسیر ممکن پیش رو دارد.

فرمول احتمالی تهران، اصل را از عمل جدا می‌کند. ایران بر «حق غنی‌سازی صلح‌آمیز» به عنوان یک اصل (که بدون آن هیچ توافقی در داخل کشور قابلیت فروش ندارد) پافشاری می‌کند، اما در عمل، محدودیت‌هایی را می‌پذیرد که شکاف بین «تعلیق» و «حذف» را عملاً بی‌معنا سازد. توقف غنی‌سازی تا پایان ارزیابی خسارات، دسترسی به سایت‌ها و تکمیل فرآیند بازرسی. جنگ دوازده‌روزه، این توقف را تحمیل کرده و دیپلماسی حالا باید آن را در قالب لغو تحریم‌ها بسته‌بندی کند.

نوآوری مهم دیگر می‌تواند جنبه جغرافیایی داشته باشد. هرگونه غنی‌سازی مجدد، احتمالاً به سطح پایین و در یک تأسیسات اعلام‌شده و مستقر در سطح زمین (نه زیرزمینی) محدود خواهد شد که زیر نظر مستمر آژانس باشد. ممنوعیت غنی‌سازی زیرزمینی، معادله بازدارندگی را تغییر می‌دهد: هرگونه نقض احتمالی در آینده، در مکانی رخ خواهد داد که هم برای آمریکا و هم برای رژیم صهیونیستی قابل دسترس است. این توافق، به سمت «خوداجرا» شدن پیش می‌رود؛ ویژگی‌ای که هیچ توافقی مبتنی بر تأسیسات زیرزمینی نمی‌توانست از آن برخوردار باشد.

چالش فراتر از سانتریفیوژ: مسئله‌ای که سانتریفیوژها حل نمی‌کنند

با این حال، هر متن هسته‌ای، حتی در قوی‌ترین شکل خود، به همان نقدی دچار است که برجام را از پای درآورد. ترامپ نه صرفاً به خاطر مفاد هسته‌ای، که به این دلیل از توافق خارج شد که لغو تحریم‌ها به برنامه موشکی و شبکه نیابتی ایران منابع مالی تزریق کرد. پول در سطح دولت‌ها، قابلیت جابجایی دارد (fungible). هر توافقی که این الگو را تکرار کند، همان سرنوشت سیاسی را در انتظار خود خواهد دید.

هیچ توافقی نمی‌تواند تمام انتخاب‌های بودجه‌ای آینده ایران را کنترل کند. اما می‌تواند پیامدهای امنیتی فوری را کاهش دهد؛ همان پیامدهایی که لغو تحریم‌ها را در واشنگتن از نظر سیاسی سمی و در تل‌آویو از نظر راهبردی غیرقابل قبول می‌سازد. این، تفاوت بین توافقی است که «امضا می‌شود» و توافقی که «دوام می‌آورد».

تهران هرگز به ضمیمه‌ای برای خلع سلاح موشکی تن نخواهد داد. اما فاصله زیادی بین «قرار دادن موشک‌ها روی میز مذاکره» و «نداشتن هیچ محدودیت معناداری» وجود دارد. این فضای میانی، باید مستقیماً نگرانی‌های رژیم صهیونیستی را نیز هدف قرار دهد. توان موشکی ایران و شبکه متحدانش در خلأ ساخته نشده است. بدون مهار قابل قبول در این جبهه، نتانیاهو هر توافقی را صرفاً یک «وقفه تنفسی» پیش از رویارویی بعدی تلقی خواهد کرد.

در عمل، این می‌تواند به معنای محدودیت‌هایی بر آزمایش موشک‌های استراتژیک و انتقال فناوری‌های دقیق‌کننده به بازیگران غیردولتی در طول دوره اجرای توافق باشد؛ ایجاد کانالی برای مهار تنش؛ و تعهدی که در چارچوب ماده ۲ (۴) منشور ملل متحد (مبنی بر خودداری از تهدید علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشور) به گونه‌ای تنظیم شود که نگرانی‌های رژیم صهیونیستی را پوشش دهد، بدون آنکه به عنوان امتیازی آشکار به آن تلقی شود. تعلیقِ سخنان خصمانه از سوی مقامات دو کشور، دستاوردی عینی برای ترامپ خواهد بود که اوباما هرگز به آن نرسید. هیچ‌کدام از این موارد، مشکل «قابلیت جابجایی منابع» را به طور کامل حل نمی‌کند، اما محدود می‌کند که آن منابعِ آزادشده، از نظر عملیاتی چه نتایجی می‌توانند تولید کنند. این همان کاری است که برجام هرگز نکرد. توافقی که خطر هسته‌ای را کاهش دهد، اما منطق سیاسی رویارویی را دست‌نخورده باقی بگذارد، دوام چندانی نخواهد داشت.

چرا ممکن است دو طرف این شرط را بپذیرند؟

گزینه نظامی نیز محدودیت‌هایی دارد که ناوگان‌های عظیم جنگی به آن اذعان نمی‌کنند. یک کارزار گسترده و پایدار با چالش‌هایی مانند عمق ذخایر مهمات، تردید متحدان و خطر گسترش دامنه جنگ مواجه است. ذخایر موشکی ایران همچنان قابل توجه است و هر حمله‌ای که به پرتاب‌های تلافی‌جویانه بینجامد، خطر بی‌ثباتی منطقه‌ای، اختلال در انرژی و جنگی را در پی دارد که پایان آن بسیار دشوارتر از آغازش خواهد بود.

برای تهران، محاسبه متفاوت اما به همان اندازه واقع‌بینانه است. اگر جمهوری اسلامی بتواند از شدیدترین فشار نظامی آمریکا از زمان جنگ عراق تاکنون، بدون تسلیم یا درگیر شدن در جنگی غیرقابل کنترل عبور کند، این را به مثابه اثبات کارآمدی «راهبرد مقاومت» به نمایش خواهد گذاشت. شاید این، همان دلیلی باشد که می‌تواند امتیازات هسته‌ای پیشنهادی را، حتی اگر گسترده‌تر از حد انتظار باشند، توجیه کند. تهران برای یک توافق ایده‌آل چانه‌زنی نمی‌کند، بلکه برای عبور موفقیت‌آمیز از دوره ترامپ چانه می‌زند.

پیام اصلی این سند مکتوب، فراتر از سانتریفیوژها می‌رود: چارچوبی هسته‌ای محکم‌تر از آنچه اوباما به دست آورد، ممنوعیت غنی‌سازی زیرزمینی، حذف خطرناک‌ترین ذخایر، تعلیق سخنان خصمانه، محدودیت در حوزه موشک‌ها و نقل و انتقالات نیابتی، و حفظ گزینه‌های بازدارندگی. برای رئیس‌جمهوری که موفقیت را با معیارهای بی‌نظیر می‌سنجد، چنین بسته‌ای می‌تواند جذاب‌تر از حمله‌ای باشد که هیچ‌کس پیامدهای آن را تعریف نکرده است.

البته دلایل آشکاری برای شکست این ابتکار وجود دارد. تندروهای ایرانی می‌توانند به آن به چشم «تسلیمِ بازنویسی‌شده» بنگرند. جنگ‌افروزان آمریکایی آن را «اهمال‌کاری تاکتیکی» خطاب کنند. مقامات رژیم صهیونیستی استدلال کنند که این توافق، صرفاً حمله را به تعویق می‌اندازد آن هم با شرایطی بدتر. هر سه نقد، وزن خود را دارند. اما همین نیز نشان‌دهنده اهمیت این پیشنهاد است. نه به این دلیل که توافق را تضمین می‌کند، بلکه به این دلیل که به احتمال زیاد، آخرین تلاش برای ساخت توافقی است، پیش از آنکه تیک‌تاک ساعتِ نظامی، دیپلماسی را از صحنه خارج کند.

مذاکره‌کنندگان تهران به خوبی می‌دانند که «جذاب‌تر بودن» لزوماً به معنای «پذیرفته شدن» نیست. آن‌ها برای خواننده‌ای می‌نویسند که خودش توافق قبلی را پاره کرد و بعدها به کشوری که پس از خروج آمریکا به توافق پایبند مانده بود، حمله کرد. آنچه به ژنو می‌رود، اقدامی مبتنی بر اعتماد نیست. یک «شرط» است. شرطی حساب‌شده، آمیخته با اکراه، که در برابر عقربه‌هایی گذاشته شده که دیگر وقتی باقی نگذاشته‌اند.