نویسنده: تیم اندرسون
منتشرشده در المیادین انگلیسی
ترجمه مجله جنوب جهانی

تیماَندرسون استدلال می‌کند که با وجود مخالفت با حکومت‌های دینی، همبستگی با ایران به دلایل حق تعیین سرنوشت، دستاوردهای توسعه اجتماعی و مقاومت در برابر امپریالیسم غربی، ضروری است.

پایبندی مستمر و محکم ایران به اصولش، نه تصادفی، که نتیجه رهبری قدرتمند و بالغ این کشور از زمان انقلاب است.

به عنوان یک غیرمسلمان که عموماً با حکومت‌های دینی مخالفم، قاطعانه از جمهوری اسلامی ایران حمایت می‌کنم. اجازه دهید دلایلم را شرح دهم.

نخستین و آشکارترین دلیل برای حمایت از ایران، آن است که همبستگی با هر ملت مستقلی که زیر یوغ قدرت امپریالیستی مورد هجوم قرار گرفته، یک وظیفه است. این نکته‌ای است که بیشتر مردم آن را درک می‌کنند. امپریالیسم همواره شرارت بزرگ اجتماعی بوده است.

دومین دلیل که اساس دلیل نخست را تشکیل می‌دهد، به احترام نهادن به حق تعیین سرنوشت مردم ایران بازمی‌گردد. آن‌ها مسیری انقلابی مبتنی بر اصول اسلامی را برگزیده‌اند؛ خواه ما آن مسیر را برای خودمان انتخاب کرده باشیم یا نه. حق تعیین سرنفیک یک ملت، کلیدی‌ترین حق بشری و مقدم بر همه حقوق دیگر است؛ حقی که توسط خود کشورهای استعماری سابق در قوانین بین‌المللی حقوق بشر (مثل میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) گنجانده شد و قدرت‌های استعماری پیشین نیز آن را با اکراه پذیرفتند.

از راهپیمایی‌های عظیم اخیر در ایران (۲۳ دی ۱۳۰۴ و بهمن ۱۳۰۴) و نیز نظرسنجی‌ها به‌وضوح برمی‌آید که اکثریت قاطع مردم داخل ایران حامی کشور خود هستند. گزارش سال ۲۰۱۸ برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) حاکی از آن است که ۷۱ درصد ایرانیان به دولت ملی خود اعتماد دارند (تقریباً دو برابر این رقم در آمریکا). همچنین نظرسنجی‌های دانشگاه مریلند در سال ۲۰۱۹ نشان می‌دهد که ۸۲ درصد مردم از سردار شهید حاج قاسم سلیمانی، فرمانده مبارزه با تروریسم، حمایت می‌کردند و اکثریت قوی نیز از دیگر رهبران سیاسی پشتیبانی داشتند. این آمار، به‌ویژه در مواجهه با موج جدید تجاوزات آمریکا و رژیم صهیونیستی، گویای این حقیقت است.

انقلاب ۱۳۵۷ ایران، دیکتاتوری سلطنتی (محمد رضا پهلوی) را که متکی به حمایت آمریکا بود و پس از سرنگونی دولت منتخب و مردمی دکتر مصدق در کودتای ۱۳۳۲ توسط انگلوساکسون‌ها بر سر کار آمده بود، از ریشه برکند. پس از دهه‌ها سرکوب سیاسی، مقاومت در برابر این رژیم منفور عمدتاً از طریق مساجد سامان یافت. در نتیجه، حق تعیین سرنوشت معاصر ایران با ارزش‌های تشیع که بر ضرورت ایثار در برابر حکومت‌های ظالم و طاغوت‌ها تأکید دارد، پیوند خورد.

پیش از آنکه با جهان عرب و اسلام آشنا شوم، دریافتم‌های معنوی و استدلال اخلاقی خود را از فرهنگ‌های دیگر (عمدتاً هند و آمریکای لاتین) کسب کرده بودم. هرگز از یادگیری از فرهنگ‌های دیگر رویگردان نبوده‌ام، اما به همان اندازه نیز حاضر به پذیرش یک دین جدید نیستم. در حقیقت، مسیر معنوی من مرا از بسیاری عناصر رایج در ادیان سازمان‌یافته دور کرده است. با وجود احترام عمیق به سنت ایثار و مقاومت در تشیع و آگاهی از نمونه‌های شگفت‌انگیز رهبرانی چون سید حسن نصرالله و حاج قاسم سلیمانی که سفیران بزرگی برای ملت و دین خود بودند، بر این باورم که هیچ فرهنگی انحصار ارزش‌های اصیل انسانی را در اختیار ندارد. نکته‌ای که همواره برایم جالب بوده، اشتراکاتی است که میان جوامع بومی جزایر اقیانوس آرام و جهان عرب دیده‌ام. این مشاهدات، این باور را در من تقویت کرد که بسیاری از ارزش‌های سنتی و اصیل انسانی (مانند مهمان‌نوازی، احترام متقابل و فراگیری) به‌طور مستقل در نقاط مختلف جهان بالیده‌اند.

درس‌هایی که از علمای اسلام در سوریه گرفتم، این دیدگاه را استحکام بخشید. دانستن اینکه عالم برجسته قرآن، محمد سعید رمضان البوطی، به همراه ۴۰ تن از پیروانش در مسجد دمشق به دست تروریست‌های جبهه النصره (که مورد حمایت غرب بودند) به شهادت رسید، تفاوت ژرف میان علمای سنی میانه‌رو و افراطیون را برایم آشکار کرد. همچنین وقتی شیخ احمد بدرالدین حسون، مفتی اعظم پیشین سوریه، شنید که کتابی درباره مقاومت (محور مقاومت، ۲۰۱۹) منتشر می‌کنم، بی‌درنگ به من گفت که مقاومت (در برابر امپریالیسم و صهیونیسم) هرگز نباید به دین خاصی تعلق داشته باشد و هیچ دولتی نباید بر پایه یک دین خاص بنا شود. حتی با وجود اینکه سوریهِ کثرت‌گرا (در دوران ریاست جمهوری بشار اسد) متحد نزدیک حزب‌الله و ایران بود، من نکته‌سنجی ایشان را تحسین کردم.

سومین دلیل آن است که جمهوری اسلامی ایران، در بیشتر موارد، با مردم خود به درستی رفتار کرده است. این صرفاً یک نظر شخصی نیست. گزارش‌های برنامه توسعه سازمان ملل در سال‌های ۱۹۹۹ و ۲۰۱۸ نشان می‌دهد که ایران بین سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۷، پس از جمهوری خلق چین، دومین کشور از نظر پیشرفت برجسته در شاخص توسعه انسانی (HDI) بوده است. شاخص توسعه انسانی ایران در این ۲۷ سال به طور متوسط سالانه ۱.۲۱ درصد رشد داشته که عمدتاً ناشی از بهبود در آموزش همگانی و سلامت مادران و کودکان بوده است. من در کتاب محور مقاومت (فصل ۱۴) به این موضوع پرداخته‌ام.

برخلاف تبلیغات گسترده غرب، شرایط زندگی متوسط مردم در ایران پیش از انقلاب بسیار نامناسب بود. با این حال، بین سال‌های ۱۹۸۰ تا ۲۰۱۷، میانگین امید به زندگی در ایران از ۵۴.۱ به ۷۶.۲ سال افزایش یافت. میانگین سال‌های تحصیل بیش از چهار برابر شد و از ۲.۲ به ۹.۸ سال رسید. طبق گزارش سال ۲۰۲۲ بانک جهانی مستقر در واشنگتن، سال‌های تحصیل مورد انتظار برای کودکان در ایران تا سال ۲۰۲۰، برای پسران ۱۱.۹ سال و برای دختران ۱۱.۸ سال بوده است. این پیشرفت‌های عظیم در آموزش و سلامت، زمینه‌ساز توسعه فنی و صنعتی شد که دولت‌های پی‌درپی ایران دنبال کرده‌اند؛ توسعه‌ای که وابستگی صرف به ذخایر انرژی را کنار گذاشته است؛ معضلی که بسیاری از کشورهای غنی از نفت به آن دچارند.

چهارمین دلیل، حمایت عظیم جمهوری اسلامی ایران از مردم فلسطین و دیگر مردمان مستقلی است که در منطقه غرب آسیا در محاصره و حملات مداوم قدرت‌های امپریالیستی و دشمن صهیونیستی قرار دارند. هیچ کشور یا نهاد دیگری ابزار دفاع از خود را در اختیار این مردم قرار نداده است. از سال ۱۹۷۹، حمایت ایران از مردم فلسطین و گروه‌های مختلف مقاومت آنان – که از سوی رژیم‌های امپریالیستی به دروغ «تروریست» خوانده می‌شوند – مستمر و قوی بوده است. این حمایت شامل رویدادهای فرهنگی مانند روز جهانی قدس در پایان ماه رمضان است تا مسلمانان را به یادآوری حمایت از مردم مظلوم فلسطین فرا بخواند. در حقیقت، حمایت قاطع ایران از فلسطین، دلیل اصلی هدف قرار گرفتن این کشور از سوی رژیم صهیونیستی، واشنگتن و دنباله‌روانشان است. ایران در واکنش به این دشمنی‌ها، همواره در پی ایجاد همکاری و مقاومت منطقه‌ای در برابر اشغالگری خارجی بوده است.

یکی از آشنایان من، استاد دانشگاه فلسطینی ساکن ایران، به طور مرتب میزان حمایت عمومی مردم ایران را از پشتیبانی دولتشان از مقاومت فلسطین سنجیده است. به گفته او، این حمایت پس از به شهادت رساندن قاسم سلیمانی توسط ترامپ در ژانویه ۲۰۲۰ و بار دیگر پس از حملات رژیم صهیونیستی به ایران در ژوئن ۲۰۲۵، افزایش یافته است.

واشنگتن در سال‌های اخیر کوشیده است تا از طریق جنگ‌های ترکیبی – متشکل از تبلیغات بی‌وقفه، حملات مستقیم، محاصره اقتصادی و تروریسم نیابتی – عقربه‌های تاریخ را به عقب بازگرداند. بخشی از این پروپاگاندا، مردم کشورهای غربی را با موفقیت فریب داده است تا از «انقلاب رنگی» دیگری حمایت کنند، در حالی که به‌وضوح توسط واشنگتن و رژیم صهیونیستی طراحی و ه هدایت می‌شود.

بخش بزرگی از این تبلیغات، ماهیتی اسلام‌ستیزانه داشته است؛ از جمله تصویرسازی از ایران به عنوان کشوری زن‌ستیز به دلیل الزام به رعایت حجاب. باید اعتراف کنم که من نیز با پوشش اجباری دولتی برای زنان مخالفم. با این حال، کارزار غرب در این زمینه کاملاً ناصادقانه و نادیده‌گیرنده واقعیت‌های جامعه زنان در ایران است.

نخست آنکه، حجاب یک الزام دینی است (که با الزام دولتی تفاوت دارد). دوم آنکه، کارزار عظیم رسانه‌ای غرب که ادعا می‌کرد در سال ۲۰۲۲ پلیس ایران دختر جوانی به نام مهسا امینی را به دلیل حجاب نامناسب تا حد مرگ کتک زده، کاملاً دروغ و مغایر با شواهد عمومی دوربین‌های مداربسته و گزارش پزشکی قانونی بود. سوم آنکه، هر چند بسیاری از زنان جوان ایرانی از قانون حجاب راضی نیستند، اما عملاً آن را به گونه‌ای به چالش کشیده‌اند که در بیشتر شهرهای ایران، بسیاری از زنان مسلمان تنها یک روسری شُل بر شانه‌های خود می‌اندازند و هنگام عبور از مقابل حرم یا مسجد، آن را بالا می‌آورند. در نتیجه این رویه، زنان ایرانی احتمالاً آزادترین رسم حجاب را در میان کشورهای مسلمان دارند.

در پایان، رهبر ایران، سید علی خامنه‌ای، ضمن حمایت قوی از حجاب به عنوان یک الزام دینی، بر مدارا و احترام به زنان با «حجاب نامناسب» تأکید کرده و فرموده‌اند: «کسانی که حجاب را کامل رعایت نمی‌کنند، نباید به بی‌دینی یا ضدیت با انقلاب متهم شوند… چرا چنین افرادی را متهم می‌کنید؟ … [آنها] به گونه‌های مختلف پوشش دارند… و [در مراسم مذهبی و ملی] اشک می‌ریزند… آنها فرزندان ما هستند، دختران ما هستند.»

با این حال، برای هر غیرمسلمانی پذیرش اصل ولایت فقیه – که بنیان نظام دموکراتیک و مردمی ایران است – دشوار می‌نماید. در حقیقت، حتی برخی رهبران برجسته شیعه مانند مرحوم آیت‌الله العظمی سید محمد حسین فضل‌الله نیز با این نظریه مخالف بوده‌اند. اما چنانکه گفتم، ولایت فقیه انتخاب من نیست، بلکه انتخاب مردم ایران است. افزون بر این، ما اغلب شاهد فرآیندهای دموکراتیک بیشتری در ایران هستیم تا در جهان انگلوساکسون که عمدتاً تحت حاکمیت الیگارشی است.

به عنوان یک ناظر مستقل، باید اذعان کنم که انقلاب اسلامی ایران، قدرت خارجی را بیرون راند، سپس جمهوری اسلامی در مردم خود سرمایه‌گذاری کرد و با پیشرفت‌های عظیم در سلامت و آموزش دختران و پسرانش، ملتی قوی و تاب‌آور بنا نهاد و مهم‌ترین نقش منطقه‌ای را در حمایت از مردم فلسطین و دیگر مردمان مستقل منطقه ایفا نمود.

پایبندی مستمر و محکم ایران به اصولش، نه تصادفی، که نتیجه رهبری قدرتمند و بالغ این کشور از زمان انقلاب است. در اغلب موارد، این جناح لیبرال سیاست ایران بوده که گاهی با تلاشی بی‌ثمر برای خوشایند نخبگان غربی و به دست آوردن خرده‌ای، کشور را تضعیف کرده است. بدون رهبری اصولی ایران، امتیازات بیشتری به آن هیولای حریصی به نام امپریالیسم انگلوساکسون و فرزند نامشروع صهیونیستش داده می‌شد.