
منتشرشده در تارنمایزجینی گوانچا
ترجمه مجله جنوب جهانی
ستاره صادقی (استادیار مؤسسه مطالعات جهانی دانشگاه تهران) و مارکو (تحلیلگر ژئوپلیتیک) در گفتوگویی به بررسی ابعاد تازهترین دور تنشهای ایران و آمریکا میپردازند
یازدهم فوریه (۲۳ بهمن) بود که میلیونها ایرانی در خیابانها حضور یافتند تا چهلوهفتمین بهار پیروزی انقلاب اسلامی را جشن بگیرند. این حضور گسترده، در شرایطی که کشور خود را در آستانه تهدیدهای تازهای میدید، معنایی دوچندان یافت؛ پیامی روشن از پشتیبانی عمومی در برابر موجهای تازه جنگافروزی. با این همه، اقتصاد ایران همچنان در چنبره تحریمهای غرب دستوپنجه نرم میکند و تورم و کاهش ارزش پول ملی، معیشت روزمره را با دشواری روبهرو ساخته است.
ششم فوریه (۱۸ بهمن) عمان میزبان گفتوگوهای غیرمستقیم ایران و آمریکا درباره پرونده هستهای بود. هر دو سوی ماجرا از احتمال ادامه مذاکرات سخن گفتند، اما زنگ خطر جنگ نهتنها فروکش نکرد که بلندتر از پیش به گوش میرسد. ایالات متحده دومین ناوگروه ضربت خود را روانه خاورمیانه کرده است؛ اقدامی که بیپرده یعنی آمادهباش برای گزینه نظامی، اگر دیپلماسی به بنبست برسد.
اما در این میدانِ پیچیده، دغدغه اصلی ایران چیست؟ تحریمهای اقتصادی چگونه بر زندگی روزمره و ساختارهای کلان کشور سایه افکنده است؟ و آنچه این روزها بیش از پیش در رسانهها طنین انداخته، مناقشه بر سر جایگاه زنان در جامعه ایران چه تفسیری دارد؟
مارکو (تحلیلگر ارشد وبسایت «برزیل واقعی» و عضو شورای مردمی بریکس) و دکتر ستاره صادقی (استادیار مؤسسه مطالعات جهانی دانشگاه تهران) در این نشست صمیمانه، به همین پرسشها پاسخ گفتهاند. آنچه در پی میآید، مشروح این گفتوگوست که بیتردید بازتابدهنده دیدگاههای شخصی دو طرف است، نه مواضع نهادهای مرتبط.
ناوگان جنگی در خلیج فارس؛ هدف چیست؟
مارکو: این روزها شاهد اعزام نیروهای دریایی آمریکا به آبهای خلیج فارس هستیم. آقای ترامپ نیز از حمله قریبالوقوع به ایران سخن میگوید؛ ظاهراً برای واداشتن تهران به میز مذاکره و پذیرش سه خواسته اصلی: تعلیق برنامه هستهای، کنار گذاشتن موشکهای بالستیک و توقف حمایت از گروههای مقاومت فلسطینی. به باور شما، با این پیششرطها، شانس ادامه گفتوگوها چقدر است؟ تهران حاضر است درباره چه موضوعاتی پای میز مذاکره بنشیند؟
دکتر ستاره صادقی: حضور ناوگان «آبراهام لینکلن» در منطقه، یک پیام بیش ندارد: تهدید و تحمیل. واشنگتن میخواهد به تهران بقبولاند که یا باید تن به جنگ دهد یا دوباره پای میز «مذاکره» بازگردد. اما تجربه زیسته ایرانیان از مفهوم «مذاکره» با آمریکا -و البته بسیاری از کشورهای دیگر- چیزی جز عقبنشینی و پذیرش سلطه نبوده است. در همین سالهای اخیر، مذاکره به پوششی برای اقدامات خصمانه واشنگتن و تلآویو تبدیل شد؛ از جمله ترور شماری از فرماندهان ارشد و دانشمندان هستهای کشور در خرداد ۱۴۰۴. در آن مقطع، تنها چند گام تا شروع ششمین دور گفتوگوهای غیرمستقیم با آمریکا فاصله داشتیم که رژیم صهیونیستی جنگ را آغاز کرد.
ایران اما در این دور از بازی، خط قرمزهای خود را شفاف اعلام کرده است: نخست آنکه زیر بار تهدید پای میز مذاکره نمینشیند، و دیگر آنکه تنها محور قابل بحث، برنامه هستهای است. تغییر محل مذاکرات از ترکیه به عمان نیز نشانهای از قدرت چانهزنی و اراده تهران بود. پس از آن نیز تأکید شد که توان دفاعی کشور، به ویژه برنامه موشکی، هرگز موضوع گفتوگو نخواهد بود. خلاصه معادله ساده است: ایران حاضربه کاهش بخشی از فعالیتهای هستهای خود در قبال لغو کامل تحریمهای ظالمانه است؛ نه کمتر، نه بیشتر.
معمای جنگ منطقهای: آغازش با آمریکا، پایانش با ایران
مارکو: مقامهای ایرانی بهتازگی هشدار دادهاند که هر گونه حمله به کشور، جنگی منطقهای را علیه ایالات متحده و متحدانش رقم خواهد زد. اگر چنین سناریویی محقق شود، پیامدهای نظامی و اقتصادی آن چه میتواند باشد؟ روزنامه والاستریت ژورنال در تحلیلی مدعی شده که دلیل عقبنشینی فعلی ترامپ، ضعف متحدان منطقهای آمریکا در برابر پدافند ایران است. ارزیابی شما چیست؟
دکتر ستاره صادقی: ایران بارها هشدار داده که اگر آمریکا و رژیم صهیونیستی دست به حمله بزنند، هر کشوری در منطقه که میزبان پایگاههای نظامی ایالات متحده باشد -که عملاً همه کشورهای منطقه را شامل میشود- در تیررس پاسخ ایران قرار خواهد گرفت.
متأسفانه باید گفت که اغلب این کشورها از داشتن ارتش مستقل و کارآمدی که بتواند از حاکمیت و منافع ملی شان پاسداری کند، بیبهرهاند. آنها عملاً حاکمیت خود را به ایالات متحده واگذار کردهاند و در مواردی، منافع ملیشان را فدای جاهطلبیهای امپریالیستی واشنگتن ساختهاند. نمونهاش قطر که اسرائیل به خاکش تاخت و هیچ مقاومتی ندید، یا امارات که با داشتن یکی از بزرگترین پایگاههای نظامی منطقه، رفتاری کاملاً وابسته و فاقد هرگونه اراده مستقل دارد. در صورت بروز یک درگیری فراگیر، بیشتر این کشورها ناچارند برای حفظ مرزهایشان به آمریکا پناه ببرند؛ همان آمریکایی که به اذعان مقامها و تحلیلگران خودشان، توان حفاظت از منافعش در برابر موشکهای ایران را ندارد.
پس اگر آمریکا مرتکب اشتباه محاسباتی شود و مستقیماً به ایران حمله کند یا از طریق پایگاه منطقهای اش -یعنی رژیم صهیونیستی- دست به این کار بزند، باید منتظر «پاسخ» ایران باشد؛ پاسخی که هم واشنگتن را هدف میگیرد، هم تلآویو را، و هم تمامی پایگاههای نظامی ایالات متحده در منطقه را ویران خواهد کرد. شاید آمریکا بتواند آتش جنگی را شعلهور کند، اما هرگز قادر به پایان دادن به آن یا مهار دامنه اش نخواهد بود. حتی در نمونههایی چون اشغال عراق و افغانستان نیز واشنگتن به اهداف اصلی خود نرسید، چه رسد به رویارویی با کشوری مثل ایران که معادلهای کاملاً متفاوت است.
جنگ ارزی و معمای تجارت خارجی
مارکو: اخیراً «اسکات بسنت»، وزیر خزانهداری آمریکا، آشکارا به راهاندازی یک «حمله مالی» علیه پول ملی ایران و سقوط شدید ریال مباهره کرده است. به نظر شما، فراتر از این «تهاجم مالی»، بسته تحریمی تازه آمریکا و اتحادیه اروپا از طریق مکانیسم «ماشه» در سازمان ملل، چه تأثیری بر تجارت خارجی ایران و پیچیدهتر شدن مبادلات داشته است؟
دکتر ستاره صادقی: تحریمهای ایالات متحده، به ویژه آن دسته که ماهیت «فراسرزمینی» دارند و کشورهای ثالث را نشانه میگیرند، سالهاست که بسیاری از دولتهای اروپایی و غیراروپایی را از تجارت با ایران بازداشته است. آمریکا تقریباً هر کشوری را که جرئت خرید نفت، فروش کالا یا هر گونه مبادله با ایران داشته باشد، به گونهای تنبیه میکند. این سیاست ضربهای سنگین بر پیکره اقتصاد ایران وارد کرده و دسترسی به ذخایر ارزی را به شدت محدود ساخته است؛ تا آنجا که تهران گاهی برای فروش نفت خود ناچار به روی آوردن به تهاتر میشود.
پوچی این تحریمهای به اصطلاح «ثالث» آنگاه عیانتر میشود که میبینیم کشوری مانند سوئد، به بهانه تحریمهای آمریکا، از ارسال پانسمان ویژه کودکان مبتلا به بیماری پروانهای (اپیدرمولیز بولوزا) به ایران خودداری میکند. اینها نمونههایی روشن از تأثیر عمیق تحریمها بر زندگی مردم عادی است؛ همان چیزی که مسئولان آمریکایی بارها به آن فخر فروختهاند. هدف نهایی این اقدامات همیشه یک چیز بوده: بهوجود آوردن بحران مالی و نارضایتی عمومی در ایران، به امید آنکه مردم به مخالفت با حاکمیت برخیزند یا دستکم اعتراضی فراگیر شکل گیرد. این همان نسخهای است که پیشتر در سوریه، کوبا و بسیاری نقاط دیگر پیچیده شد.
وقتی مکانیسم «ماشه» فعال میشود، آسیب آن تنها به تجارت خارجی محدود نمیماند. کاهش ارزش ریال و تورم بیسابقه، توان خرید مردم را به شدت کاهش داده و ضربهای مهلک به قشر متوسط جامعه وارد کرده است.
پنج دهه تحریم؛ اگر نبود، چه بود؟
مارکو: شما پیامدهای تحریمهای خارجی بر اقتصاد ایران از زمان پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز را بررسی کردهاید. آیا دورههایی بوده که این تحریمها آسیبهای کموبیش متفاوتی به همراه داشته باشند؟ میتوانید به برخی مقاطع خاص اشاره کنید؟
میدانیم که پژوهشهای متعددی با روششناسیهای گوناگون، تلاش کردهاند تا زیانهای اقتصادی پنج دهه اخیر را محاسبه کنند. یافتههای اصلی این تحقیقات چیست؟ آیا برآوردی از شاخصهای کلیدی اقتصادی و اجتماعی (مثل تولید ناخالص داخلی، تولید ناخالص داخلی سرانه، شاخص توسعه انسانی، تجارت خارجی و…) دارید که نشان دهد در غیاب تحریمها، این ارقام چه تفاوتی میکردند؟
دکتر ستاره صادقی: تحریمهای پس از انقلاب، از یک سو فروش نفت ایران را محدود و از سوی دیگر تورم و کاهش ارزش پول ملی را تشدید کرده است. پژوهشها نشان میدهد که این فشارها، چیزی بین ۲۰ تا ۳۰ درصد از رشد بالقوه تولید ناخالص داخلی ایران را طی این سالها هدر داده است. در شرایط عادی، نرخ رشد سالانه باید حدود ۴ تا ۵ درصد میبود (در حالی که میانگین تحققیافته نزدیک به ۳ درصد بوده). تولید ناخالص داخلی سرانه اسمی ایران هماکنون بین ۳ تا ۴ هزار دلار در نوسان است، اما تخمینها حاکی از آن است که بدون تحریم، این رقم ۳۰ تا ۴۰ درصد بیشتر میبود؛ یعنی حدود ۴ تا ۶ هزار دلار.
شاخص توسعه انسانی ایران نیز بهجای ۰.۷۸ کنونی، در محدوده ۰.۸۲ تا ۰.۸۵ قرار داشت. صادرات غیرنفتی دو برابر حجم فعلی میشد. شمار جمعیت زیر خط فقر به جای ۷ میلیون نفر، به کمتر از ۲ میلیون نفر کاهش مییافت. حجم تجارت خارجی کشور نیز میتوانست به ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیارد دلار در سال برسد. برخی مطالعات حتی ظرفیت تولید ناخالص داخلی ایران را در شرایط بدون تحریم، بالغ بر ۱.۲ تریلیون دلار برآورد کردهاند.
سیاستمداران آمریکایی به تأثیر مخرب تحریمهایشان بر اقتصاد ایران و آنچه «آشوب» در کشور ما مینامند، میبالند. اما آنچه من و همکارانم در پژوهشهای خود برجسته ساختهایم، فراتر از روایت ساده «مخرب بودن تروریسم مالی غرب برای کشورهای مستقل» است. در واقع، ما تحلیل کردهایم که ایران با وجود این فشارهای ویرانگر، چگونه توانسته با توسعه تولید داخلی و اتکا به توان خود (خودکفایی)، پادزهری برای تحریمهای یکجانبه بیابد. نکته جالب آنکه تحریمهای ایران حتی پیش از انقلاب و در واکنش به جنبش مردمی به رهبری دکتر مصدق برای ملیکردن صنعت نفت آغاز شد.
بنابراین، هرگاه ایران یا هر کشور مستقلی برای حفظ حاکمیت خود بر منابع طبیعیاش پافشاری کند، هدف حمله قرار خواهد گرفت. و ایران به این درک رسیده که تنها راه بقا و شکوفایی، نگاه به درون است. مذاکره با شیطان بزرگ نیز تضمینی برای لغو تحریمها نخواهد بود. از این رو، آنچه رهبری نیز بر آن تأکید دارند، ضرورت خودکفایی و تولید نیازمندیهای اساسی در داخل است. هرچند خودکفایی کامل برای هیچ کشوری میسر نیست، ایران در عرصههای متعدد از جمله تولید دارو و لوازم خانگی به سطوح بالایی از خوداتکایی دست یافته است. مفهوم «اقتصاد مقاومتی» دقیقاً همان عامل مصونیتی است که کشور را از فروپاشی کامل و نقشهای که قدرتهای امپریالیستی برای ایران کشیده بودند، نجات داده است.
کوبا، ونزوئلا، ایران: الگویی مشترک با تفاوتهای ظریف
مارکو: شباهتها و تفاوتهای تحریمهای غرب علیه ایران، کوبا و ونزوئلا را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا میتوان از یک الگوی واحد یا رویکردهای متفاوت سخن گفت؟
دکتر ستاره صادقی: تحریمها علیه ایران، کوبا و ونزوئلا یک وجه مشترک آشکار دارند: الگوی انزوای اقتصادی. در هسته این الگو، تلاش برای تحت فشار گذاشتن دولتهایی است که در برابر مداخله آمریکا ایستادهاند و از سر تعظیم فرود آوردن در برابر زیادهخواهیهای امپریالیستی سرباز میزنند. ابزارها هم مشابه است: محدودیت صادرات نفت، موانع مالی و تجاری که نهایتاً به تورم افسارگسیخته، سقوط ارزش پول ملی و تنشهای انسانی مانند کمبود دارو و مواد غذایی منجر میشود.
اما در جزئیات راهبردها، تفاوتهایی دیده میشود. در مورد ایران، تحریمها ماهیتی فراگیر و چندجانبه داشته (از سوی سازمان ملل، آمریکا و اتحادیه اروپا، به ویژه در اوج خود بین سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۸، با ابزارهایی چون تحریم نفتی و قطع دسترسی به سوئیفت). این تحریمها علاوه بر برنامه هستهای و دفاعی، بخشهای وسیعی از اقتصاد را هدف گرفتهاند، هرچند ایران با گسترش تجارت با شرکای غیرغربی (چین، روسیه) توانسته خود را تا حدودی با شرایط وفق دهد.
در کوبا اما با یک محاصره یکجانبه طولانی از سوی آمریکا (از ۱۹۶۰) مواجهیم: محرومیت از بازار آمریکا و دلار، محدودیت گردشگری و ارسال پول که به رکودی مزمن انجامیده است. با این حال، کوبا با متنوعسازی شرکای بینالمللی و تأکید بر خدمات اجتماعی، تابآوری خود را افزایش داده است. با این همه، وابستگی شدید هاوانا به نفت ونزوئلا و همچنین خودداری مکزیک از کمک به کوبا تحت فشار آمریکا، شرایط این جزیره را از همیشه سختتر کرده است.
در مورد ونزوئلا (که فشار تحریمها در دوره ترامپ، یعنی ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۹ به اوج رسید) راهبرد بر تحریمهای ثانویه علیه شرکت دولتی نفت (پدوسا) متمرکز بود که به دلیل وابستگی شدید اقتصاد این کشور به نفت، ضربهای مهلک بر پیکره اش وارد کرد: کاهش ۷۶ درصدی تولید نفت و تورم ۱۱۴۰۰۰ درصدی. در مقایسه، تأثیر تحریمها بر ایران را شاید بتوان ملایمتر ارزیابی کرد.
نکته مهم آنکه بهانههای این جنگ اقتصادی علیه کشورهای مستقل نیز آشناست: حمایت از تروریسم (کوبا و ایران)، نقض حقوق بشر و قاچاق مواد مخدر (ونزوئلا). هرچند روایتها و شگردها تفاوتهایی دارد، هدف نهایی یک چیز است: به زانو درآوردن دولتهای مستقل و مجازات هر کشوری که بخواهد با آنها رابطه عادی برقرار کند.
اما امروز دیگر شرایط تغییر کرده است. اسناد اپستاین و رئیسجمهور ابلهی که بیپرده فریاد میزند «همهاش برای نفت است»، بهانههای واشنگتن برای مداخله و تحریم کشورها را بیش از پیش بیاعتبار کرده است.
رؤیای دیرینه تغییر نظام
مارکو: چرا آمریکا پس از نزدیک به پنج دهه، همچنان بر طبل براندازی نظام جمهوری اسلامی میکوبد، با آنکه تاکنون هیچ موفقیتی در این راه نداشته است؟
دکتر ستاره صادقی: (با لبخندی تلخ) «برای دموکراسی!»، «برای آزادی زنان ایران!»، درست همان طور که مردم سوریه، عراق، لیبی و افغانستان را «آزاد» کردند.
اگر طنز را کنار بگذاریم، هدف آمریکا از ابتدا جایگزینی نظام سیاسی مستقل و مبتنی بر حاکمیت ملی با یک دولت دستنشانده بوده است تا منابع طبیعی و انسانی کشورها را به غارت ببرد. ابزارها نیز متنوع است: از دستکاری اجتماعی و اقتصادی گرفته تا جنگافروزی و اشغال نظامی، و حتی حمایت از تروریسم و ترورهای هدفمند.
به ونزوئلا نگاه کنید: نیکلاس مادورو حتی حاضر شد به شرکتهای آمریکایی اجازه سرمایهگذاری در صنعت نفت کشورش را بدهد، اما خواست واشنگتن چیز دیگری بود. آمریکا نمیخواهد منابع دیگران را بخرد؛ میخواهد رایگان غارت کند، بیآنکه بهایش را بپردازد.
کیسینجر، آن دیپلمات کهنهکار، جمله مشهوری دارد: «دشمنی با آمریکا خطرناک است، اما دوستی با آن مرگبار است». چرا؟ چون آمریکا نه دوست دارد، نه متحد. شما یا دشمنید یا برده. و آمریکا تنها برده میپذیرد. نگاه کنید به اروپاییهایی که چون نوکری مطیع در برابر خواست واشنگتن سر فرود آوردهاند. ترامپ با رهبران اتحادیه اروپا چنان رفتار کرد که گویی دانشآموزانی تنبل هستند، و آنان حتی اعتراضی نکردند!
ایران اما از شمار اندک کشورهایی است با تمدنی چند هزار ساله که میتواند از خود دفاع کند، سر تعظیم فرود نمیآورد، تسلیم نمیشود و نمیهراسد. واقعیت این است که ایران آنان را به وحشت انداخته است؛ زیرا نه تنها توان مقابله دارد، که الگویی است برای تمام کشورهایی که خواهان حفظ حاکمیت خود هستند.
حجاب؛ واقعیت اجتماعی در برابر روایت رسانهای
مارکو: هر بحثی درباره ایران، حتی در محافل ضد امپریالیستی آمریکای لاتین، بیدرنگ به انتقاد از وضعیت حقوق زنان و به اصطلاح «حجاب اجباری» میکشد. من آبان ۱۴۰۴ در تهران بودم و مشاهده کردم که حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد زنان در خیابان حجاب سر نداشتند و این نسبت در میان جوانان به بیش از نیمی میرسید. شما بهعنوان یک بانوی محجبه، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل اجتماعی، این پدیده و جایگاه زنان در ایران امروز را چگونه تحلیل میکنید؟
دکتر ستاره صادقی: متأسفانه جنگ روانی علیه ایران، حتی بر دوستان ما در جریانهای چپ، از جمله در آمریکای لاتین، نیز سایه افکنده است.
همانطور که اشاره کردید، دولت نیز در موضوع حجاب انعطاف نشان داده و جامعه نسبت به تنوع پوشش فرهنگی پذیراتر شده است. اما پیش از این تغییرات نیز، بخش قابل توجهی از زنان جامعه، حجاب را نه از سر اجبار که به مثابه بخشی از هویت فرهنگی و باور دینی خود برمیگزیدند. آنان پوشیده ظاهر میشوند، نه به خواست مردان و نه از روی اکراه، بلکه از سر اعتقاد.
پرسش اساسی اینجاست: چرا باید پوشش و عادات فرهنگی یک کشور، دغدغه دیگران باشد؟ در آمریکای لاتین، آمار قتل زنان (feminicide) به طرز وحشتناکی بالاست. آیا این واقعیت تلخ، توجیهکننده تحریمهای وحشیانه و تجاوز به آن کشورهاست؟ آیا این تحریمها به حقوق زنان یاری میرساند، یا در عمل حقوق آنان را نقض کرده و شرایط را پیچیدهتر میسازد؟
نکته مهم آنکه زنان ایران حدود ۷۰ درصد از دانشجویان دانشگاهها را تشکیل میدهند و حضوری فعال و پویا در عرصههای اجتماعی دارند. سازمانهای مردمنهاد بسیاری با هدف توانمندسازی، آموزش و دفاع از حقوق زنان فعالیت میکنند. زنان ایرانی نیازمند آن نیستند که قدرتهای خارجی به آنان بیاموزند حق چیست و چگونه باید از حقوق خود دفاع کرد. آنان خود به خوبی میدانند چگونه تغییر را رقم بزنند. همین زنان بودند که در کنار مردان، در سال ۱۳۵۷ انقلابی را رقم زدند تا دست استعمار آمریکا و انگلیس را از کشور کوتاه کنند.
جامعه ایران یکدست نیست. بحثها و مناقشات درباره حقوق زنان، از جمله حجاب، همواره در دانشگاهها، محافل عمومی و حتی مجلس در جریان بوده است. زنان ایران خود توانایی ایجاد تغییراتی را که میخواهند در جامعه ببینند، دارند.
انقلاب و زنان؛ پیشرفت در برابر روایتهای کهنه
مارکو: بهزعم شما، مهمترین دستاوردهای زنان ایران پس از انقلاب چیست (در حوزههای تحصیلات، دستمزد، حقوق اجتماعی و…)؟ وضعیت آنان را چگونه با دوره پهلوی مقایسه میکنید؟ و مهمترین چالشهای پیش روی زنان امروز ایران کدامند؟
دکتر ستاره صادقی: امروزه مشارکت زنان ایران در تصمیمگیریهای ملی و عرصههای دانشگاهی، نسبت به پیش از انقلاب، تفاوتی آشکار و شگرف یافته است. در حوزههایی مانند خانواده، ازدواج، طلاق و دستمزد برابر، حقوق زنان بهبود یافته است. هرچند همواره جایی برای پیشرفت وجود دارد و خود زنان همچنان برای ارتقای حقوق خود میکوشند، اما همین حضور آنها در ساختارهای تصمیمگیری، سبب شده تا صدای زنان به نهادهای قانونگذار و اجرایی کشور راه یابد.
امروزه شمار زنان ویراستار، نویسنده، پزشک، استاد دانشگاه و ورزشکار (از جمله در تیمهای ملی) در ایران، نسبت به سال ۱۳۵۷، به مراتب بیشتر است. یکی از دلایل اصلی این موفقیت، آن است که جمهوری اسلامی به زنان امکان داد تا بدون نیاز به چشمپوشی از ارزشهای اسلامی و فرهنگیشان، به عنوان کنشگرانی فعال در جامعه، نظام آموزشی و ساختارهای تصمیمگیری مشارکت کنند.
اگر کسی بخواهد بداند نگاه رژیم پهلوی به حقوق زنان چه بود، کافی است مصاحبههای شاه مخلوع را ببیند که در حضور همسرش صریحاً اعلام میکرد به توانایی زنان برای رهبری یا تصدی مناصب عالی باور ندارد.
این مطلب برگرفته از گفتوگویی است که نخستبار در وبسایت «گوانچای چین» منتشر شده و صرفاً بیانگر دیدگاههای شخصی گفتوگوکنندگان است.

