نوشته کیت کلارنبرگ
منتشرشده در المیادین انگلیسی
ترجمه مجله جنوب جهانی

بحران خودساخته: از خواب‌زدگی امپراتوری تا طبل جنگ علیه ایران

«این تنها ترامپ نیست که به‌هرطریق به سوی بحرانی خودساخته در غفلت گام برمی‌دارد، بلکه این خود امپراتوری است که در چنین ورطه‌ای سقوط می‌کند.»

در هفته‌های اخیر، شاهد شتابی شوم در افزایش چشمگیر توان نظامی ایالات متحده در آب‌ها و سرزمین‌های غرب آسیا بوده‌ایم. هم‌زمان با این تحرکات، اعتراضات خیابانی مرگبار -که با حمایت آشکار رهبران غربی همراه است- با شدتی نوسان‌دار در کلان‌شهرهای ایران ادامه یافته است. در تمام این مدت، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با لحنی تهدیدآمیز از «اتفاقات ناگوار» قریب‌الوقوع سخن گفته، مشروط بر آنکه تهران از محدودیت‌های پیشنهادی در حوزه پژوهش هسته‌ای و تولید موشکی سر باز زند. اما در شرایطی که طبل جنگ هر لحظه کوبنده‌تر می‌نوازد، نداهای هشداردهنده نیز از گوشه و کنار به‌طور گسترده‌ای طنین‌انداز شده است.

رسانه‌های غربی، اما، نه تنها در قبال پرسش از اهداف نهایی چنین اقدامی، که حتی در باب مشروعیت اخلاقی یا قانونیِ حمله نظامی آمریکا به ایران، سکوت اختیار کرده‌اند. در عوض، این رسانه‌ها معمولاً به تبیین محاسن بالقوه «مداخله» نظامی پرداخته‌اند. برای نمونه، بی‌بی‌سی تا آنجا پیش رفته است که راهنمایی تشریحی برای سناریوهای مختلف حمله منتشر کرده است. این رسانه رسمی بریتانیا در ۱۹ فوریه نیز از ناکامی تلاش‌های واشنگتن و تل‌آویو برای به زانو درآوردن تهران -با هدف برچیدن ساختار امنیت ملی و منطقه‌ای حیاتی ایران- ابراز شگفتی کرده و پرسیده بود:

«چرا رهبران ایران، دست‌کم در عرصه عمومی، در برابر قدرتمندترین ارتش جهان و قوی‌ترین متحد منطقه‌ای آن در خاورمیانه، این چنین سرسخت و مقاوم ایستاده‌اند؟»

بی‌بی‌سی این پای‌فشاری را به ناخرسندی ایرانیان از شروط ترامپ نسبت داده و خاطرنشان کرده که «از منظر تهران، خواسته‌های [آمریکا] نه یک مذاکره، بلکه به‌معنای تسلیم‌محض است.» جالب آنکه مقامات ارشد در واشنگتن نیز دقیقاً همین برداشت را تأیید می‌کنند. استیو ویتکاف، فرستاده کاخ سفید، در ۲۱ فوریه از «کنجکاوی» رئیس‌جمهور برای یافتن پاسخی به این پرسش سخن گفت که چرا رهبری ایران، با وجود این حجم از فشار و انبوه قدرت دریایی آمریکا در منطقه، «هنوز تسلیم نشده است.»

دو روز پس از این اظهارات، پاسخی به این معما -یعنی چرا تهران تن به قلدری نداده تا خود را به هدفی بی‌پناه برای امپریالیسم یهودی-آمریکایی تبدیل کند- ارائه شد. وب‌سایت‌های آکسیوس، وال‌استریت ژورنال و واشنگتن پست، تقریباً هم‌زمان گزارش‌های «انحصاری» مشابهی منتشر کردند که در آنها به هشدار محرمانه ژنرال ارشد آمریکایی، دن کین، به دولت ترامپ اشاره شده بود: حمله نظامی به تهران با «ریسک‌های بزرگی» همراه است؛ به‌ویژه آنکه احتمال بسیار بالایی وجود دارد که حتی یک «حمله محدود» به درگیری‌ای طولانی و خانمان‌سوز برای همه طرف‌ها بینجامد.

سرمقاله تند فایننشال تایمز در ۲۴ فوریه نیز این هشدارها را بازتاب داد. این نشریه به نقل از یک «مقام اطلاعاتی اسرائیل» که نخواست نامش فاش شود، نوشت که با وجود این همه توان نظامیِ به کار گرفته شده، واشنگتن تنها ظرفیت انجام یک «هجوم هوایی سنگین» چهار تا پنج روزه، یا حملات با شدت کمتر به مدت یک هفته را دارد. این محدودیت، خطر «تلفات قابل توجه آمریکایی» و به تبع آن، «واکنش منفی داخلی» را افزایش می‌دهد. آمارهای نظرسنجی منتشرشده نیز نشان می‌دهد که اکثریت قاطع شهروندان آمریکایی با درگیری نظامی با ایران مخالفند. در این میان، آرون دیوید میلر، کارشناس ارشد مؤسسات تحقیقاتی، با تأسف می‌گوید:

«هیچ‌کس این را نمی‌خواهد. ما در حالی به سوی جنگی خواب‌زده گام برمی‌داریم که فاقد هرگونه استراتژی هستیم… رئیس‌جمهور خود را در جعبه‌ای محبوس کرده است. او خود را در موقعیتی قرار داده که اگر نتواند امتیازی قابل توجه از ایران بگیرد تا از جنگی که خود نیز نمی‌خواهد جلوگیری کند، به‌ناچار وارد آن جنگ خواهد شد. این بحرانی است کاملاً خودساخته.»

«نیروهای در دسترس»

تحلیلی که از سوی مؤسسه مطالعات راهبردی و بین‌الملل (CSIS) منتشر شده، نشان می‌دهد که در پس هیاهوی تبلیغاتی، افزایش توان نظامی آمریکا در عمل قادر به آغاز، چه رسد به تداوم، یک درگیری نسبتاً طولانی نیست. از مجموع ۲۹۲ کشتی جنگی آماده به کار نیروی دریایی آمریکا، «بیشتر آنها در بندر هستند یا در مراحل تعمیر و آموزش به سر می‌برند و کمتر از یک‌پنجم آنها برای عملیات در دریا هستند.» از این تعداد محدود، ظاهراً فقط ۴۱ درصد به غرب آسیا اعزام شده‌اند.

این توان، در مقایسه با نیرویی که واشنگتن در سال‌های ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ برای «عملیات‌های عمده رزمی و تغییر رژیم» علیه عراق به کار گرفت، «به مراتب کوچکتر» است. تجهیزات کنونی از نظر اندازه و تأثیر، بیشتر قابل قیاس با عملیات «روباه صحرا» در سال ۱۹۹۸ است؛ یک کارزار بمباران چهار روزه علیه بغداد. اگر تمام ۱۳ ناوشکن آماده به کار نیروی دریایی در منطقه مستقر باشند، حداکثر توان شلیک ۱۵۰ تا ۲۵۰ فروند موشک تاماهاوک را دارند. این تعداد، دو برابر موشک‌هایی است که در عملیات فاجعه‌بار ۹ ماهه «نگهبان رفاه» علیه انصارالله یمن به کار گرفته شد.

حتی اگر امپراتوری تصمیم بگیرد تمامی زرادخانه‌های گران‌قیمت و دیرتعویض تاماهاوک خود را علیه ایران به کار گیرد، CSIS پیش‌بینی می‌کند که «حمله به رهبران ایران بعید است.» جمهوری اسلامی بارها در برابر خصومت‌های بی‌امان امپریالیسم یهودی-آمریکایی «تاب‌آوری» قابل توجهی از خود نشان داده است و این نشان می‌دهد «حذف سران، به بی‌ثباتی نظام نمی‌انجامد.» علاوه بر این، واشنگتن نگران «اقدام تلافی‌جویانه» ایران است. «نیروهای در دسترس» در منطقه برای «تغییر رژیم» فراتر از چند حمله هدفمند محدود، به‌سادگی کافی نیست و «زیرساخت‌های لجستیکی برای یک کارزار هوایی طولانی» نیز وجود ندارد.

CSIS همچنین قاطعانه هرگونه گمانه‌زنی در مورد حمله زمینی قریب‌الوقوع آمریکا را رد کرده است. «انبوه هواپیماهای باری و تانکرها» که به سمت غرب آسیا سرازیر شده‌اند، نشانه‌ای از «استقرار نیروهای زمینی» نیست. این تجهیزات صرفاً برای پشتیبانی از عملیات هوایی به کار می‌روند و حتی برای یک «کارزار هوایی چند هفته‌ای» نیز ناکافی هستند. همچنین قرار نیست ربودن برق‌آسای نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور منتخب ونزوئلا، در ژانویه تکرار شود، چرا که آمریکا «برای انجام حملات غافلگیرانه یا عملیات زمینی، فاقد تفنگداران دریایی یا نیروهای عملیات ویژه کافی است.»

نکته‌ای که CSIS به آن اشاره نکرده، این است که حلقه نحیف محاصره ایران توسط امپراتوری، در واقع حداکثر توان استقرار نیرو است. گزارشی رسمی از دفتر حسابرسی دولت آمریکا (GAO) تصویری کاملاً تکان‌دهنده از وضعیت اسفناک کنونی ارتش این کشور ترسیم می‌کند: «نزدیک به دو دهه درگیری‌های نظامی، آمادگی رزمی ایالات متحده را تحلیل برده است» و نیروهای مسلح را از «سازگاری با تهدیدات فزاینده قدرت‌های بزرگ (مانند چین و روسیه) و دیگر دشمنان» بازداشته است.

انبوهی از مشکلات مخرِب، همه اجزای ماشین نظامی عظیم و متورم امپراتوری را در برگرفته، اما نیروی هوایی و دریایی که سهم عمده بودجه جنگی آمریکا را به خود اختصاص می‌دهند، به‌طور ویژه آسیب دیده‌اند. با وجود صرف سالانه صدها میلیارد دلار برای این دو نیرو، ناوگان هواپیماها و کشتی‌های آنها فرسوده و کهنه است و با «کمبود قطعات یدکی، تأخیر در تعمیرات و دیگر مشکلات» دست به گریبانند. افزون بر این، تأسیسات آمریکا برای تعمیر سامانه‌های تسلیحاتی و تجهیزات، و نیز کارخانه‌های کشتی‌سازی، عموماً در «وضعیتی نامناسب» قرار دارند.

«قدرت قاطع»

بر مشکلات نیروی دریایی، باید «کمبود تعداد خدمه» را نیز افزود که به کمبود مزمن نیروی انسانی و در نتیجه «خستگی شدید پرسنل» انجامیده و در چند نوبت، به «برخورد مرگبار کشتی‌ها» منجر شده است. با این حال، مخرِب‌ترین عاملی که «آمادگی رزمی» امپراتوری را با آسیب‌های مهلکی مواجه می‌سازد، در گزارش GAO ذکر نشده است: خلبانان و دریانوردانِ هرچه‌اندک‌شمار ارتش آمریکا، برای جنگی که در آن دشمن توان مقابله داشته باشد، آمادگی ندارند.

در ژوئیه ۲۰۲۴، خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارشی فوق‌العاده و کم‌توجه‌شده منتشر کرد از بازگشت نیروی دریایی آمریکا به وطن پس از ۹ ماه طاقت‌فرسا که در آن نتوانسته بودند انصارالله را در عملیات «نگهبان رفاه» درهم بشکنند. این خبرگزاری آن تلاش را «شدیدترین نبرد دریایی جاری از زمان جنگ جهانی دوم» توصیف کرد. خلبانان و دریانوردان از بازگشت به خانه «آسوده‌خاطر» بودند، چرا که بی‌وقفه زیر بار حملات پهپادی و موشک‌های بالستیک و کروز انصارالله قرار داشتند. در پایان، محاصره دریای سرخ توسط یمنی‌ها، نه تنها مختل نشد، که حتی ذره‌ای نیز تضعیف نگردید.

در پی این واقعه، پنتاگون ناگزیر شد برای همه خلبانان و دریانوردان شرکت‌کننده و حتی خانواده‌هایشان، برنامه «مشاوره و درمان برای اختلال استرس پس از سانحه» تدارک ببیند. برخی از ملوانان از دیدن «موشک‌های شلیک‌شده توسط حوثی‌ها در لحظاتی پیش از آنکه سامانه دفاعی کشتی آنها را منهدم کند» سخن گفتند. شگفت‌آورتر اینکه یکی از خلبانان به آسوشیتدپرس گفته بود خدمه کشتی «با توجه به درگیری‌های نظامی پیشین آمریکا در دهه‌های اخیر، به هدف قرار گرفتن عادت نداشتند» و این تجربه را «باورنکردنی متفاوت»، «آسیب‌زا» و «چیزی که زیاد به آن فکر نمی‌کنیم» توصیف کرده بود.

اما دولت ترامپ، با وجود این تجربه، در مارس ۲۰۲۵ بار دیگر دست به حمله‌ای همه‌جانبه علیه انصارالله زد. فرماندهان نظامی و سیاسی آمریکا مصمم بودند انتقام شکست مفت‌ضیانه عملیات «نگهبان رفاه» را بگیرند. رئیس‌جمهور با خودستایی گفت یمن با «قدرت قاطعِ کوبنده» آنقدر درهم خواهد کوبید تا هدف محقق شود. پنتاگون نیز هم‌زمان طرح حمله زمینی را پس از نابودی انصارالله توسط بمباران‌های هوایی بی‌امان تدارک می‌دید. به‌دنبال آن، دو ناو هواپیمابَر عظیم، ناوگانی از بمب‌افکن‌ها و جنگنده‌ها و سامانه‌های پدافندی منطقه را پر کردند.

نتیجه اما، پس از نزدیک به دو ماه، عقب‌نشینی شتابزده و دوباره امپراتوری از دریای سرخ بود. در این مدت، چندین فروند پهپاد MQ-9 که هر یک ده‌ها میلیون دلار ارزش داشتند، توسط انصارالله سرنگون شدند و چندین فروند اف-۱۶ و جت‌های رادارگریز اف-۳۵ نیز نزدیک بود هدف موشک‌های این گروه مقاومت قرار گیرند. برنامه‌ریزان پنتاگون از خطر تلفات انسانی و نیز مصرف میلیاردها دلار مهمات کمیاب در این ماجراجوییِ بی‌نتیجه به وحشت افتادند؛ تا آنجا که ذخایر تسلیحاتی به طرز خطرناکی کاهش یافت.

بدیهی است که هرگونه درگیری با ایران، به مراتب کوبنده‌تر از این خواهد بود. دقایقی پس از آغاز هر تنشی، پایگاه‌های نظامی آمریکا در سراسر غرب آسیا با زرادخانه موشک‌های بالستیک و هایپرسونیک ایران در هم خواهند شکست. تنگه هرمز که سالانه ۵۰۰ میلیارد دلار نفت و گاز از آن عبور می‌کند، بسته خواهد شد و فلج اقتصادی جهانی را در پی خواهد داشت. ناوهای هواپیمابَر آمریکا -این یادگارِ منسوخِ دورانِ دوقطبیِ گذشته- از هر سو آماج حملات قرار خواهند گرفت. و رژیم صهیونیستی نیز ممکن است به سرنوشتی دچار شود که از جنگ ۱۲ روزه نیز وخیم‌تر است.

در ۲۵ فوریه، وب‌سایت پولیتیکو گزارش داد که کاخ سفید «ترجیح می‌دهد پیش از آغاز هرگونه حمله آمریکا، این اسرائیل باشد که به ایران ضربه بزند»؛ چرا که واکنش تلافی‌جویانه ایران می‌تواند بهانه‌ای برای جنگ تمام‌عیار فراهم آورد و افکار عمومی را نیز همراه سازد. آنچه این رسانه ناگفته گذاشته، آن است که با واگذاری مسئولیت آغاز جنگ به تل‌آویو، واشنگتن می‌تواند تقصیرِ شکستِ قطعیِ این فاجعهِ تاریخی را به‌طور کامل بر گردن رژیم صهیونیستی بیندازد. این نه تنها ترامپ، که خودِ امپراتوری است که به‌هرطریق به سوی بحرانی «خودساخته» در غفلت گام برمی‌دارد.