رمزی بارود

آیا خاورمیانه در آستانه یک جنگ تمام‌عیار قرار دارد، جنگی که اسرائیل و حامیان آمریکایی‌اش مشعل آن را برافروخته‌اند؟ بازیگران منطقه در این معرکه چه ریسک‌هایی را متحمل می‌شوند؟ و سؤال مهم‌تر اینکه چرا واشنگتن، با وجود همه هزینه‌ها، در پیِ تحقق رویای تل‌آویو برای نابودی تمامی دشمنان منطقه‌ای‌اش برآمده است؟

و اما پرسش دیگر: چرا بنیامین نتانیاهو پس از دهه‌ها هشدارهای توخالی، اینک با چنان شتابِ وامانده‌ای به دنبال نابودی ایران است؟ من رامزی بارود، نویسنده و روزنامه‌نگار فلسطینی و سردبیر «کرونیکل فلسطین» هستم. امروز قصد داریم از پشتِ پرده‌های امنیتی و دفاعی عبور کنیم و محرک‌های اصلی این تشدید تنش را واکاوی کنیم: فروپاشی یک وجهه، دستور کار داخلیِ افراطی، و دوئلی دیوانه‌وار با زمان در برابر چشم‌انداز متحول سیاسی آمریکا.

نخست به «نقطه عطف حیثیتی» می‌پردازیم. نسل‌کشی در غزه، آن چیزی که از حیثیت اسرائیل باقی‌مانده بود را نیز بر باد داد. تمام توجیهات تل‌آویو برای به‌راه انداختن کشتار جمعی در غزه، نه تنها نتوانست این وجهه را – که از ابتدا دروغینی بیش نب‌ود – احیا کند، بلکه به طرز فاجعه‌باری شکست خورد. جهانیان، و از جمله شمار بسیاری در غرب، اینک اسرائیل را نه صرفاً ریشه مشکلات خاورمیانه، که یک «کشور کودک‌کُش» می‌بینند. دیگر نمی‌توان اعتماد نسلی را که کودک‌کشی را از نزدیک دیده و پایکوبی بر مزار قربانیان را به چشم خود مشاهده کرده، با شعارهای توخالی «تنها دموکراسی خاورمیانه» جلب کرد. زمانی که هدف، کشتار فلسطینیان و پاک‌سازی نژادی بازماندگان به صحرای سینا باشد، دیگر آن تصویرِ از پیش ساخته شده فرو می‌ریزد.

نتانیاهو در سخنرانی سپتامبر ۲۰۲۴ خود در مجمع عمومی سازمان ملل، نقشه‌ای با عنوان عجیب «برکت» یا چیزی شبیه آن در دست گرفت؛ نقشه‌ای که کریدور تجاری از هند تا اروپا را از مسیر اسرائیل ترسیم می‌کرد. در این نقشه، فلسطین و کرانه باختری به کلی ناپیدا بودند، گویی هرگز وجود نداشته‌اند. اسرائیل برای تحقق این «خاورمیانه جدید»، بر این باور است که باید هرگونه مقاومتی را در منطقه از میان بردارد؛ مقاومتی که امروز با عنوان «محور مقاومت» و به‌ره‌بری ایران، شامل حزب‌الله، انصارالله یمن و البته مقاومت فلسطین به‌ویژه حماس می‌شود.

اسرائیل برای نیل به این هدف، ابتدا سراغ نابودی حماس رفت و شکست خورد. آری، صدها هزار فلسطینی را به شهادت رساند و زخمی کرد، اما در دستیابی به هدف نهایی‌اش یعنی کنترل کامل بر غزه ناکام ماند. سپس همان معادله را در لبنان تکرار کرد و باز هم شکست خورد. هر چند روزانه با نقض حاکمیت لبنان و ارتکاب کشتار در بقاع و دیگر مناطق، بر نقض حاکمیت این کشور می‌افزاید، اما حزب‌الله در مقابل، توان موشکی خود را بازسازی می‌کند و با «صبر راهبردی» در انتظار این جنگ تمام‌عیار نشسته است.

اینک اسرائیل در بازسازی حیثیت ازدست‌رفته‌اش ناتوان است و در شرایطی که همه چیز را در سراشیبی سقوط می‌بیند، دیگر چندان برایش مهم نیست. ایده این است: بیایید این جنگ تمام‌عیار را رقم بزنیم. ایران را – که به زعم اسرائیل قلب محور مقاومت است – نابود کنیم و به تبع آن، دیگران را وادار به سازش کنیم، چرا که بدون پشتوانه ایران به راحتی شکست خواهند خورد. این محاسبه اسرائیل است. «بعداً نگران حیثیت خواهیم شد.» کمی ارعاب، کمی داستان‌سرایی، اندکی تهدید، چند اتهام واهی «یهودی‌ستیزی»، بهره‌گیری از قوانین و دادگاه‌ها به نفع خود، و همراهی جریان‌های اصلی سیاسی در غرب؛ مسلماً با گذر زمان، اسرائیل بار دیگر خود را به عنوان یک کشور «مشروع» تحمیل خواهد کرد. این هم محاسبه دیگر تل‌آویو.

اما دلیل دیگری هم در کار است: «پنجره داخلی». ما شاهد افراطی‌ترین دولت تاریخ اسرائیل هستیم. باور کنید اینبار افراطی‌تر از همیشه. تا جایی که وزیری چون بن‌گویر، به متجاوزان به زندانیان فلسطینی لقب «قهرمان» می‌دهد و خواستار تقدیر از آنان می‌شود. این دیوانگی به اوج رسیده است. این ائتلاف تندرو، با افراطی‌ترین جریان‌های سیاسی آمریکا، نظیر مایک هاکبی، گره خورده است. کسی که به جای حقوق بین‌الملل یا حتی قوانین آمریکا، به «پیدایش» (کتاب مقدس) استناد می‌کند تا از بازگشت اسرائیل به دوران کتاب‌مقدسی و شکوه آن سخن بگوید. برای بقای این ائتلاف در اسرائیل و نیز هماهنگی و همکاری با نسخه افراطیِ اسرائیلیِ سیاست آمریکا، باید نهایت بهره را از این وضعیت برد. یعنی تا وقتی که هیچ پاسخگویی در کار نیست، چرا نباید پیش رفت؟ چرا نباید کرانه باختری را ضمیمه کرد؟ چرا نباید فلسطینیان را از غزه بیرون راند؟ چرا اگر لازم شد، به نسل‌کشی بازنگردیم؟ چرا برای نابودی ایران به جنگ نرویم، وقتی این گزینه‌ها روی میز است و هر دو طرف در اسرائیل و آمریکا بر سر آن اشتراک نظر دارند؟

اما این «پنجره فرصت» بسیار محدود است. نخست، پنجره اسرائیلی: انتخابات پیش‌رو در اواخر امسال. نظرسنجی‌ها که آخرین آن در فوریه ۲۰۲۶ انجام شده، نشان می‌دهد که اگر فردا انتخابات برگزار شود، این ائتلاف افراطی قدرت را از دست خواهد داد. از این رو، یک جنگ بزرگ علیه ایران می‌تواند به مثابه یک «وضعیت اضطراری نهایی» عمل کند؛ یا انتخابات را به تعویق بیندازد تا نتانیاهو در قدرت بماند، یا به او جان تازه‌ای ببخشد و او را در قامت مردی نشان دهد که به یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای سیاست خارجی در ذهن اسرائیلی‌ها دست یافته است.

اما پنجره آمریکایی را نیز باید دید. تحول آمریکا شتابی خیره‌کننده گرفته است. گزارش انفجاری «اکسیوس» در ۲۳ فوریه ۲۰۲۶، حاوی ارزیابی محرمانه حزب دموکرات از انتخابات ۲۰۲۴ است. یافته‌های این گزارش برای اسرائیل، برای حزب دموکرات و برای معماران سیاست خارجی آمریکا که همسو با اسرائیل هستند، ویرانگر است: «حمایت بی‌قید و شرط از اسرائیل در جریان نسل‌کشی، عامل اصلی شکست دموکرات‌ها در انتخابات ریاست‌جمهوری بود.» تصور کنید! همین چند سال پیش، چنین چیزی مضحک به نظر می‌رسید. غزه، به عنوان یک محرک اصلی در شکل‌دهی به مهم‌ترین انتخابات سیاست خارجی آمریکا! اکنون این موضوع تأیید شده است. من و «کرونیکل فلسطین» بارها بر این نکته تأکید کرده بودیم. بسیاری از فلسطینیان و تحلیلگران حامی فلسطین می‌گفتند این راز نیست. اما حالا رسمی شده است. خود کامالا هریس نیز در کتابش «۱۰۷ روز» اعتراف کرده که چک سفید امضای نتانیاهو، رأی جوانان، ترقی‌خواهان و اعراب آمریکایی را از آنان گرفت. اما فراتر از این، به گمانم بسیاری از آمریکایی‌ها حتی در نسل‌های قدیمی‌تر نیز از همراهی بایدن با اسرائیل در زمانی که پایگاه حزب دموکرات علیه اسرائیل موضع گرفته بود، به شدت خشمگین بودند.

از سوی دیگر جمهوری‌خواهان هم در حال تغییرند. حتی جنبش MAGA نیز اینک دوپاره شده است: برخی اسرائیل را متحد نهایی می‌دانند و برخی دیگر آن را دشمن نهایی. گروه دوم معتقدند به بهای نقض اصل «آمریکا اول» و گرفتار شدن دوباره در باتلاق خاورمیانه، آن‌قدر برای اسرائیل هزینه داده‌ایم که چیزی جز خسران عایدمان نشده است. به یاد بیاورید که آمریکا در سال ۲۰۱۲ و در دوران اوباما، دکترین «چرخش به آسیا» را اعلام کرد و پکن را تهدید اصلی خواند. در پی آن، بسیاری از پایگاه‌های نظامی خود را تخلیه و شمار نیروهایش را به طرز چشمگیری کاهش داد. اما حالا همه بازگشته‌اند و بزرگ‌ترین تجمع نظامی آمریکا در خاورمیانه از زمان حمله به عراق در ۲۰۰۳ در حال شکل‌گیری است.

عقربه‌های ساعت به سرعت می‌چرخد. اسرائیلی‌ها این اعداد و ارقام را در حزب دموکرات، جمهوری‌خواه و نیز در تغییر نسلی در آمریکا – که همه احزاب و مستقلین را در بر می‌گیرد – به دقت رصد می‌کنند و به این نتیجه رسیده‌اند که «پنجره فرصت» بسیار محدود است. این ممکن است آخرین جنگی باشد که آمریکا یا به نیابت از اسرائیل می‌جنگد، یا به اسرائیل اجازه می‌دهد خود به تنهایی بجنگد. و این همان چیزی است که این شتاب و فوریت بی‌سابقه را توضیح می‌دهد.

نتانیاهو از سال ۱۹۹۲ درباره «سه تا پنج ساله» ایران تا بمب سخن می‌گوید! این مرد نیمی از عمر سیاسی‌اش را صرف تکرار یک شعار کرده: «ایران در آستانه دستیابی به بمب است». او بارها و بارها این خط را تکرار کرد، از جمله در سال ۲۰۱۲ با آن بمب کارتونی در سازمان ملل که مدعی شد ۲۰۱۳ سال نهایی خواهد بود. استیو ویتکاف نیز به تازگی در مصاحبه با فاکس نیوز همان ادعا را تکرار کرد که ایران «یک هفته» تا بمب فاصله دارد. این خط‌مشی «چند هفته، دو هفته، یک هفته» از ۱۹۹۲ تاکنون تکرار شده است. این یعنی اسرائیل می‌تواند این تهدید را همیشه قریب‌الوقوع نگه دارد و سه دهه است که چنین کرده است. این گفتمان دائمی یا ابدیِ پیش از جنگ، توجیه‌گر حمله‌ای بزرگ هر زمان که بحران‌های داخلی در اسرائیل و آمریکا اوج می‌گیرد، می‌شود. و به نظر می‌رسد اکنون به همان لحظه رسیده‌ایم.

آیا این اتفاق صرفاً رخ می‌دهد و اسرائیل از آن سربلند بیرون می‌آید؟ قطعاً نه. اگر این کار به این آسانی و مانند یک «گردش یک بعدازظهر» بود – همان تعبیری که برای توجیه حمله به عراق به کار بردند و بعد به یکی از بزرگ‌ترین غارت‌های سیاسی-خارجی در تاریخ آمریکا بدل شد – چرا که آن طور که نومحافظه‌کاران وعده داده بودند، یک «گردش» نبود. عراقی که سال‌ها تحت محاصره و جنگ‌های دائمی از ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۹ بود و اقتصادش نابود شده بود، با وجودی که بسیار کوچک‌تر از ایران بود و سلاح‌های خود را نمی‌ساخت، یک «گردش» نبود و به فاجعه انجامید. حالا تصور کنید جنگ با ایران چه فاجعه‌ای به بار خواهد آورد.

نکته مهم این است که اسرائیل می‌داند این کار با ریسکی بسیار بالا همراه است. مسلماً این ریسک بیش از همه متوجه آمریکایی‌هاست که در این باتلاق گرفتار خواهند شد. «گرفتار شدن در باتلاق»، اصطلاحی آشنا از دوران جنگ عراق است. آدم فکر می‌کند دولت آمریکا باید از این اشتباهات درس گرفته باشد. آن‌ها سال‌ها در آنجا خواهند ماند و در نهایت، به احتمال زیاد، هیچ به‌دست نخواهند آورد. ایران عراق نیست. ایران کشوری دیگر است. ایران متحدانی دارد که در سراسر منطقه پراکنده‌اند؛ متحدانی چون انصارالله یمن که آبراه‌های حیاتی را در اختیار دارند. خود ایران بر تنگه هرمز، یکی از مهم‌ترین شریان‌های انرژی جهان، مسلط است. بسته شدن همین تنگه می‌تواند به شوکی عظیم به اقتصاد جهانی بینجامد. برخی تحلیلگران قیمت نفت را تا ۲۰۰ دلار یا حتی فراتر پیش‌بینی می‌کنند. یعنی سقوط اقتصاد جهانی و در این میان، ضرر هنگفت آمریکا. این جنگی کاملاً متفاوت خواهد بود.

اسرائیل هم بی‌نصیب نخواهد ماند. بله، گنبد آهنین دارند، اما بر اساس تجربه ۱۲ روز جنگ در سال گذشته و تبادلات قبلی با حزب‌الله و حماس، می‌دانیم که با رسیدن حجم موشک‌ها به آستانه معینی، گنبد آهنین دیگر چندان اطمینان‌بخش نیست. اما اسرائیل حاضر به پذیرش این ریسک است، چرا که در ذهن خود، ایران قوی را به معنای اسرائیل ناپایدار می‌بیند. از این رو، به خود می‌گوید: «بهتر است این ریسک را بپذیریم. آمریکا و غرب به هر حال به ما کمک خواهند کرد.» آن‌ها این وضعیت را به مثابه نبرد با تهدیدی وجودی می‌بینند: یا بگذاریم ایران بعداً ما را درهم بکوبد، یا همین حالا دست به ریسک بزنیم و آنچه باید را انجام دهیم.

اما در نهایت، این آمریکایی‌ها هستند که بیش از همه هزینه خواهند داد، و نیز منطقه. به ندرت از مردم ایران سخن می‌گوییم. هزاران ایرانی پیش از این در ماجراجویی‌های نظامی آمریکا و اسرائیل جان باخته‌اند و بسیاری دیگر نیز در این جنگ جدید اسرائیل و آمریکا جان خواهند باخت. تمام منطقه متحمل رنجی عظیم خواهد شد. بی‌ثباتی به عراق، سوریه، عربستان و دیگر نقاط بازخواهد گشت. همه بهای سنگینی خواهند پرداخت تا آقای نتانیاهو شاید سرانجام این «هدیه» را دریافت کند: آخرین هدیه یک سیاست خارجی آمریکا که دهه‌ها همراه و هماهنگ با اسرائیل بود و به احتمال زیاد در چند سال آینده به پایان خواهد رسید.

آنچه ما می‌بینیم، نه جستجوی امنیت که دویدن در پیِ وقت است. اسرائیل دارد شرط می‌بندد که می‌تواند آمریکا را پیش از آنکه سیستم سیاسی این کشور و صبر جهانیان لبریز شود، وارد یک آخرین جنگِ سرنوشت‌ساز کند. و به راستی که این صبر، از هم اکنون نیز در بسیاری جهات به سر آمده است. این گزارش نگاهی بود به پشت‌پرده‌های بحران؛ رامزی بارود، برای شما از فلسطین.