«این می‌تواند بزرگ‌ترین جنگ منطقه‌ای تا کنون را رقم بزند»: تحلیلگران روس درباره حملات ایران

آر تی
ترجمه مجله جنوب جهانی

از آرمان‌های تغییر رژیم تا بازار نفت و زرادخانه‌های موشکی؛ کارشناسان روس از آینده‌ای می‌گویند که در انتظار واشنگتن و تهران است

در حالی که ایالات متحده و اسرائیل بامداد روز شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ عملیاتی نظامی را علیه ایران آغاز کرده‌اند، نگاه جهان به خاورمیانه دوخته شده است؛ جایی که بی‌تردید بالاترین سطح ممکن از خطر در جریان است. تحلیلگران و کارشناسان روس با ارائه طیفی گسترده از دیدگاه‌ها، به واکاوی محاسبات راهبردی، پیامدهای احتمالی و مخاطرات این تنش‌افزایی پرداخته‌اند. از جاه‌طلبی‌های تغییر رژیم تا توانمندی‌های نظامی ایران، از بازار نفت تا تبعات ژئوپلیتیک گسترده‌تر، این صداها تصویری دقیق و چندلایه از بحرانی ارائه می‌دهند که با شتابی وصف‌ناپذیر در حال گسترش است.

فئودور لوکیانف، سردبیر نشریه «روسیه در امور جهانی»:

ترامپ به رهبری ایران یک اولتیماتوم تمام‌عیار داده است – در واقع اعلام جنگی که تا تحقق هدف نهایی ادامه خواهد یافت؛ با اهدافی حداکثری که تا تغییر رژیم پیش می‌رود. به نظر می‌رسد او به این جمع‌بندی رسیده که خطرها – از جمله تلفات احتمالی – قابل پذیرش هستند (چیزی که پیش‌تر در آن تردید داشت)، و پیروزی در این میدان دستاوردهای راهبردی قاطعی به همراه خواهد داشت: بازتعریف نهایی خاورمیانه به نفع اسرائیل و ایالات متحده.

کارزاری نظامی با این وسعت، که بدون مجوز کنگره آغاز شده، با قانون اساسی آمریکا در تضاد است. در ماجرای عراق، کنگره پیشاپیش مجوز کاربرد نیرو را صادر کرده بود. اینجا اما هیچ‌یک از اینها رخ نداده است. اگر قرار است همه‌چیز را یکجا روی میز بگذارند، پس همه‌چیز را گذاشته‌اند – شرط‌بندی بر روی نتیجه‌ای سریع و تماشایی.

اما اگر این نتیجه حاصل نشود، چه؟

آندری ایلنیتسکی، تحلیلگر نظامی و عضو هیئت رئیسه شورای سیاست خارجی و دفاعی روسیه:

درک این نکته حیاتی است که عملیات جاری علیه ایران، از همان آغاز، بر پیش‌فرضی راهبردی نادرست استوار شده است. بیایید نقطه شروع را لحظه ورود آمریکا به فاز فعال کارزار در نظر بگیریم: ایران پیش از این نیز تهدیدی مستقیم متوجه ایالات متحده نبود و اکنون نیز نیست. ماجرا با اسرائیل پیچیده‌تر است، اما آن‌گونه که به واشنگتن مربوط می‌شود، تهدید ناشی از تهران نزدیک به صفر است. این شعارپردازی نیست؛ ارزیابیای واقع‌بینانه از موازنه توانمندی‌ها و نیات است.

افزون بر این، ایران بارها نشان داده که آماده ورود به مذاکراتی ماهوی – از جمله درباره هسته‌ای، که حساسترین پرونده برای تهران است – می‌باشد.

اکنون سناریوی فرضی موفقیت حداکثری طراحان این حمله را در نظر بگیرید: نظام روحانی برچیده شود و توان نظامی ایران تا حد زیادی نابود گردد. طرفی که جنگ را آغاز کرده، چه سود راهبردی نصیبش می‌شود؟ سطح امنیت – چه منطقه‌ای و چه جهانی – یا همان می‌ماند و یا – محتمل‌تر آنکه – تنزل می‌یابد. چرا؟

ایران، دولتی اقتدارگرا اما مشروع با جمعیتی نزدیک به ۹۰ میلیون نفر و درجه‌ای مشخص از پیش‌بینی‌پذیری رفتاری، از میان می‌رود. به جای آن، منطقه‌ای خاکستری و وسیع از هرج‌ومرج پس از جنگ پدیدار می‌شود: فقدان کنترل سرزمینی، چندپارگی گروه‌های مسلح، فروپاشی اقتصادی، رادیکالیزه شدن سیاسی، زوال نهادی، گسست اجتماعی و خطر خشونت‌های فرقه‌ای و قومی.

ایالات متحده و متحدانش نه آمادگی اشغال بلندمدت و اداره سرزمینی با آن وسعت را دارند و نه توانایی آن را. از این رو، محتمل‌ترین مسیر، یادآور لیبی یا افغانستان در دهه دوم سده بیست و یکم است: فرسایش نهادهای دولتی، ظهور گروه‌های مسلح رقیب، صدور ناامنی و رادیکالیزه شدن بلندمدت منطقه گسترده‌تر.

اما می‌توان پاداستدلالی مطرح کرد: شاید هدف بخشی از نخبگان آمریکایی دقیقاً چنین هرج‌ومرجی تحت کنترل باشد. در افق تاکتیکی و میان‌مدت، این رویکرد می‌تواند دستاوردهایی محسوس به همراه آورد – افزایش قیمت انرژی که به نفع بخش نفت و گاز آمریکا و جریان‌های انرژی تحت سلطه ایالات متحده از تولیدکنندگانی چون ونزوئلا تمام می‌شود؛ اختلال در زنجیره تأمین جهانی و کند شدن اقتصاد چین؛ فشار اقتصادی و انرژی بر اروپا؛ و کسب سرمایه سیاسی داخلی برای دولت مستقر پیش از انتخابات میاندوره‌ای.

با این حال، هرگونه دستاوردی از این دست، بیش از هر چیز تاکتیکی خواهد بود – پیروزیایی پیری. از منظر راهبردی، شکل‌گیری چنین سناریویی خود شتاب‌دهنده‌ای دیگر بر فروپاشی نظم غربی به شکل کنونی‌اش خواهد بود.

هیچ یک از جناح‌های حاکم در آمریکای امروز، ظرفیت نهادی، شایستگی مدیریتی یا انسجام درونی لازم برای مهار هرج‌ومرج پیش‌رو و هدایت آن در مسیری همسو با منافع ایالات متحده را ندارند.

تأکید بر این نکته ضروری است که تمامی آنچه گفته شد، فرض را بر موفقیت بی‌چون‌وچرای عملیات نظامی آمریکا علیه ایران می‌گذارد – موفقیتی که بسیار دور از دسترس است.

خط پایان روشن است: ما شاهد نمونه‌ای کلاسیک از اولویت‌دهی به منافع تاکتیکی زودگذر و مصلحت‌اندیشی داخلی به بهای ثبات راهبردی بلندمدت هستیم. این مسیر، بی‌راهه، به شکست راهبردیِ آغازگر آن می‌انجامد – شکستی که نه تنها متوجه دونالد ترامپ و دولت او خواهد بود، بلکه می‌تواند آسیب‌هایی ماندگار بر پیکر تمدن غربی به طور کلی وارد آورد.

برای روسیه و دیگر بازیگرانی که با ما همسو هستند، پاسخ خردمندانه روشن است: ایران را در ساعت نیاز رها نکنیم، اما نگذاریم به گرداب این کشمکش کشیده شویم. راه خود را ادامه دهیم و خط راهبردی خود را پی بگیریم.

تورال کریم‌اف، روزنامه‌نگار امور بین‌الملل و متخصص مطالعات خاورمیانه و آفریقا:

حمله اسرائیل و آمریکا به ایران برای تهران غافلگیرکننده نبود. غافلگیری متغیری تعیین‌کننده در هر جنگی است، اما این بار نه اسرائیلی‌ها و نه آمریکایی‌ها نتوانستند ایرانی‌ها را ناآماده غافلگیر کنند.

ایران فعالانه خود را برای حمله و تجاوزی که پیش‌بینی می‌کرد آماده ساخته بود. در تهران هیچ توهمی درباره نتیجه‌بخش بودن مذاکرات با واشنگتن وجود نداشت. برعکس، ایالات متحده شرایطی را پیش می‌کشید که از همان ابتدا ناپذیرفتنی بود: چشم‌پوشی کامل از اورانیوم غنی‌شده، محدودیت‌های شدید بر فعالیت‌های غنی‌سازی در داخل ایران، برچیدن ذخایر موجود، از کار انداختن عملی برنامه موشکی کشور و بازنگری کامل در سیاست خارجی کنونی‌اش. ایران نیز طبیعتاً این خواسته‌ها را رد کرد.

دونالد ترامپ هدف اصلی را جلوگیری از ورود ایران به «باشگاه هسته‌ای» عنوان کرده است. هم‌زمان، رئیس‌جمهور آمریکا بارها اشاره کرده که بهترین نتیجه ممکن، تغییر قدرت در جمهوری اسلامی است. در تهران اما هیچ‌گونه ابهامی در این باره وجود ندارد: هدف اصلی عملیات، پرونده هسته‌ای یا برنامه موشکی نیست، بلکه برچیدن نظم قانون اساسی است.

در چنین شرایطی، ایران – در برابر آنچه جنگی وجودی برای بقای خود می‌بیند – از تمامی ابزارها و توانمندی‌هایش بهره خواهد گرفت. با احتمالی بالا، طی ۲۴ ساعت آینده خاورمیانه می‌تواند به ورطه جنگی منطقه‌ای با ابعادی بی‌سابقه فروغلتد – با پیامدهایی غیرقابل‌پیش‌بینی و ظرفیت ایجاد بحرانی عظیم در عرصه‌های بوم‌شناختی، انسانی و اقتصادی. امواج این بحران کشورهای حاشیه خلیج فارس و کل منطقه خاورمیانه را در خواهد نوردید.

دمیتری نوویکوف، دانشیار دانشکده عالی اقتصاد دانشگاه تحقیقات ملی روسیه:

نطق رسمی ترامپ درباره عملیات نظامی علیه ایران حاوی هیچ نکته بنیادین غیرمنتظره‌ای نیست. با این حال، دو نکته قابل تأمل است.

نخست، مسئله اهداف. در اصل، دو هدف ترسیم شده است. هدف اول تغییر رژیم است. بخش آغازین سخنرانی به برشمردن جنایات و شرارت‌های ادعایی نخبگان حاکم ایران اختصاص دارد که تهدیدی ذاتی برای امنیت ملی آمریکا تصویر می‌شوند – «آدم‌های وحشتناکی که بدی می‌کنند». ترامپ از اعلام صریح «روح‌الله‌زدایی» به عنوان هدف رسمی کارزار خودداری کرده و به این ادعای کلی بسنده کرده که رژیم دشمن است و بنابراین در تیررس قرار دارد. این پرهیز طبیعی است: وضعیت نهایی در اینجا بسیار مبهم است، در حالی که شاخص عملکرد به آسانی قابل راستی‌آزمایی است. فقط باید دید قدرت در تهران در دست کیست. اگر همان رهبری باشد، مسلماً هدف محقق نشده است. با این همه، تغییر رژیم به روشنی به عنوان هدفی سیاسی – حداکثری، هرچند ضمنی – بیان شده است.

دومین هدفی که رسماً اعلام شده، هدفی نظامی است: نابودی توانمندی‌های نظامی ایران – «موشک‌ها، صنعت موشکی، نیروی دریایی» – برای سلب توانایی رژیم در وارد آوردن خسارت به ایالات متحده و متحدانش (بخوانید اسرائیل). این هدف صراحتاً و رسماً بیان شده، زیرا ملموس‌تر است، تا اندازه‌ای دست‌یافتنی‌تر، برای افکار عمومی قابل‌فهم‌تر و – مهم‌تر از همه – دشوارتر برای جعل. تقریباً در هر مقطع زمانی می‌توان ادعا کرد که آسیب کافی به توان نظامی ایران وارد شده و بنابراین هدف نظامی محقق گشته است. پیروزی اعلام می‌شود. به عبارت دیگر، این چارچوب‌بندی یک راهبرد بالقوه برای خروج از بحران را نیز در خود نهفته دارد. این نشان‌دهنده تمایل دولت به کنترل دامنه درگیری و جلوگیری از تبدیل آن به چیزی است که واشنگتن دیگر قادر به مهارش نباشد.

دستیابی به هدف نظامی، البته، می‌تواند در خدمت هدف سیاسی نیز قرار گیرد. ایده – همچون گذشته – این است که ضعف و درماندگی تهران در برابر قدرت قاطع آمریکا و اسرائیل به نمایش گذاشته شود و بدین‌سان ورشکستگی تمامی خط مشی سیاسی رهبری فعلی عریان گردد. حاصل تمام آن برنامه‌های هسته‌ای و پروژه‌های موشکی – همراه با خسارت تحریم‌ها، هزینه‌های نظامی و رکود اقتصادی ناشی از آنها – چه بود؟ اما این بار، بهای اجرای چنین نمایشی ممکن است از تابستان گذشته سنگین‌تر باشد.

اینجا به دومین نکته قابل تأمل می‌رسیم. ترامپ آشکارا پذیرش تلفات احتمالی را تأیید می‌کند و عملاً رأی‌دهندگان را برای شنیدن اخبار کشته‌شدگان آمریکایی – احتمالاً تلفاتی قابل توجه – آماده می‌سازد. به نظر می‌رسد این آگاهی وجود دارد که این عملیات استریل و بی‌خون نخواهد بود، دست‌کم از سوی آمریکا، آن‌گونه که برخی اقدامات پیشین تصویر می‌شد. در عین حال، سطح هزینه‌ای که ترامپ قابل پذیرش می‌داند، احتمالاً حتی برای خود او نیز در حال حاضر روشن نیست. او موقعیت‌شناسانه عمل خواهد کرد و بسیار بر غریزه خود تکیه خواهد زد.

تیگران ملویان، تحلیلگر مرکز مطالعات راهبردی دانشگاه تحقیقات ملی روسیه:

حمله بامدادی آمریکا و اسرائیل به ایران نشان‌دهنده راهبردی سربریدن است. حملات اولیه متوجه رهبری نظامی-سیاسی ایران بود، نه صرفاً زیرساخت‌های نظامی. مفهوم عملیاتی، مرحله‌ای به نظر می‌رسد: حملات موشکی نخستین با هدف ساختارهای فرماندهی و سامانه‌های پدافند هوایی، از جمله سایت‌های جنوبی ایران چون چابهار، که راه را برای عملیات‌های بعدی هوایی علیه تأسیسات موشکی و دیگر اهداف راهبردی هموار می‌کند.

پاسخ ایران اما به شکلی فوق‌العاده سریع صورت پذیرفت. گزارش‌ها حاکی از آن است که پرتاب موشک ظرف ساعاتی انجام و تل‌آویو و حیفا هدف قرار گرفتند. تمایز کلیدی دیگر: ایران دامنه رویارویی را فراتر از اسرائیل گسترش داد. گزارش‌هایی از حملات به اهدافی در بحرین، قطر، امارات، کویت، اردن و عربستان سعودی در دست است. تهران به وعده خود برای هدف قرار دادن تمامی پایگاه‌های آمریکا در منطقه جامه عمل پوشانده است. به نظر می‌رسد در این تنش‌افزایی جدید و گسترده در خاورمیانه، کنترل بر تشدید بحران دیگر از دست‌ها در رفته باشد.

در مجموع، جهان بار دیگر به چشم خود دید که استفاده از «مذاکره» به عنوان پوششی برای «حملات غافلگیرکننده» به رویه‌ای استاندارد برای آمریکا تبدیل شده است – رویه‌ای که واقعاً نامشخص می‌سازد چرا کسی باید در آینده فریب آن را بخورد.

ایوان بوچاروف، متخصص خاورمیانه و مدیر برنامه‌ها در شورای امور بین‌الملل روسیه:

عملیات کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران به احتمال زیاد گسترده‌تر از درگیری دوازده‌روزه ژوئن ۲۰۲۵ خواهد بود. در حالی که آن حملات هدفمند و عمدتاً متمرکز بر زیرساخت‌های هسته‌ای ایران بود، این بار تأسیسات انرژی، گره‌های حمل‌ونقل و بنادر می‌توانند هدف قرار گیرند. چنین کارزاری پتانسیل تشدید شدید وضعیت اجتماعی-اقتصادی کشور را دارد که پیش‌تر نیز با مشکلاتی چون کمبود برق دست‌به‌گریبان است.

به نظر می‌رسد هدف واشنگتن و «بیت‌المقدس غربی» برانگیختن فروپاشی داخلی در ایران است.

مقامات ایرانی اما از پیش برای این سناریو آماده شده بودند. بنا بر برخی گزارش‌ها، تهران محموله‌هایی از سامانه‌های پدافند هوایی دوربرد، موشک و جنگنده از چین و روسیه ترتیب داده است. رهبری همچنین سامانه‌ای برای جایگزینی سریع فرماندهان ارشد نظامی در صورت حذف آنان تدارک دیده است.

در عین حال، پاسخ ایران به توانمندی‌هایش محدود خواهد بود. اگرچه تهران ممکن است اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا را هدف قرار دهد، اما تلافی‌اش نامتقارن خواهد بود – به اندازه کافی قابل توجه برای ایجاد خسارت، اما نه در مقیاس یک ضدحمله مرسوم.

بعید به نظر می‌رسد که این درگیری به جنگی تمام‌عیار منطقه‌ای بدل شود. این مناقشه‌ای میان دولت‌هایی مشخص است و بعید است بازیگران دیگر به درون آن کشیده شوند. حتی انتظار می‌رود فعالیت گروه‌های همسو با ایران در لبنان، یمن و عراق محدود بماند.

با این حال، این تنش‌افزایی هم‌اکنون نیز برای بازارهای نفت جهان خطرآفرین است و می‌تواند هزینه‌های اقتصادی قابل توجهی بر منطقه تحمیل کند. بی‌گمان، اوضاع در خاورمیانه حتی ناپایدارتر از پیش می‌شود.

کیریل بندیکتوف، پژوهشگر مطالعات آمریکا:

هدف واقعی ترامپ – و آنان که او را به سوی جنگ با ایران سوق می‌دهند – «توافق هسته‌ای ۲.۰» نیست. او پیش از پیروزی در انتخابات ۲۰۱۶ نیز از توافق نخست اوباما انتقاد می‌کرد و به محض رسیدن به قدرت، آن را پاره کرد. هدف حقیقی – و خود ترامپ نیز آن را پنهان نمی‌کند – تغییر رژیم در جمهوری اسلامی است. قرار است حکومت تئوکراتیک جایش را به دولتی سکولار و غرب‌گرا بدهد – برای نمونه، چهره‌ای چون رضا پهلوی. این کاری بی‌نهایت پیچیده‌تر از صرف برچیدن برنامه هسته‌ای ایران است و با حملات دقیق «تاماهاوک» یا بمباران سایت‌هایی چون فردو و نطنز میسر نمی‌شود.

سپاه پاسداران – ستون اصلی نظامی رژیم که مستقیماً تحت فرمان رهبر معظم انقلاب علی‌خامنه‌ای عمل می‌کند – دست‌کم ۲۰۰ هزار نیروی ورزیده در اختیار دارد. ایران همچنین ناوگانی از صدها شناور تندروی مخصوص حملات گسترده در خلیج فارس و بین ۳ تا ۶ هزار مین دریایی دارد که می‌توانند به طور موقت تنگه هرمز را ببندند. بستن این تنگه – شریان حیاتی تجارت جهانی که روزانه حدود ۳۱ درصد نفت خام حمل‌شده از دریا و ۲۰ درصد محموله‌های الانجی جهان از آن عبور می‌کند – موجی از شوک را به سراسر بازار هیدروکربن وارد خواهد کرد.

در جریان رزمایش‌های اخیر روز سه‌شنبه ۲۹ بهمن، ایران برای چند ساعت تنگه هرمز را بست. بازار جهانی نفت بلا فاصله واکنش نشان داد: ۳۰ بهمن قیمت‌ها ۴.۵ درصد جهش کردند و روز پنج‌شنبه نیز به رشد خود ادامه دادند و به بالاترین سطح در شش ماه اخیر رسیدند. در صورت بروز جنگی تمام‌عیار و بسته شدن کامل تنگه، قیمت نفت می‌تواند کاملاً از کنترل خارج شود. این نقشه ترامپ برای رساندن بنزین به قیمت دو دلار بر گالن به دست رأی‌دهندگان آمریکایی تا چهارم ژوئیه را نقش بر آب خواهد کرد – اقدامی کلیدی برای افزایش شانس جمهوری‌خواهان در انتخابات نوامبر.

بی‌تردید، درگیری با ایران برای رئیس‌جمهور، به ویژه در آستانه انتخابات میاندوره‌ای، اقدامی پرخطر سیاسی است. ترامپ وعده داده بود آمریکا را به جنگ‌های جدید خارجی نکشاند – وعده‌ای که در دستور کار «اول آمریکا»ی او ریشه داشت. از دیگر سو، بخش قابل توجهی از پایگاه رأی او از کاربرد سلطه‌جویانه قدرت نظامی آمریکا در خارج حمایت می‌کند، به ویژه اگر رویاروی «ایران تئوکراتیک» باشد – نظرسنجی‌های اخیر نشان می‌دهد که این رقم به نیمی از پایگاه او نزدیک است. موفقیت می‌تواند برگ برنده‌ای برای ترامپ باشد و نتایج قابل توجهی برای جمهوری‌خواهان در نوامبر به ارمغان آورد. اما شکست، نه تنها او و دولت‌اش، که تمامی حزب را هدف خواهد گرفت. ماهیت این قمار تمام‌عیار نیز دقیقاً همین است: به خطر انداختن همه‌چیز بر روی یک دست.

ایوان تیموفیف، مدیر برنامه‌های باشگاه والدای:

یک ماه پیش، ما حمله به ایران را سناریویی با احتمال بالا ارزیابی می‌کردیم – آن نوع سناریویی که امید داری اشتباه از آب درآید، اما در نمی‌آید.

فراتر از بسیاری عوامل دیگر، حمله به ایران از منظر تلفیق تحریم و قوه قهریه حائز اهمیت است. چند ملاحظه:

تحریم به اضافه حملات نظامی – ابزاری استاندارد در سیاست خارجی: عراق، یوگسلاوی، سوریه، ونزوئلا.

ایران نزدیک به پنجاه سال است (از ۱۹۷۹) که به شکلی شگفت‌انگیز در برابر تحریم‌ها مقاومت کرده است. عملیات‌های دقیق نظامی نیز نتوانسته آن را درهم بشکند.

به نظر می‌رسد محاسبه کنونی این است که در پس زمینه مشکلات داخلی، حملات نظامی نهایتاً ممکن است سیستم سیاسی را فروپاشد. حتی اگر چنین نشود، اسرائیل و آمریکا همچنان به آسیب مادی به صنعت ایران و به‌تعویق افتادن توانمندی‌های هسته‌ای‌اش دست خواهند یافت. آنان نمی‌خواهند سناریوی کره شمالی تکرار شود، جایی که آن کشور به سلاح هسته‌ای دست یافت.

ایران پاسخ خواهد داد – از جمله با حملات موشکی. به نظر می‌رسد واشنگتن و «بیت‌المقدس غربی» این هزینه را قابل تحمل می‌دانند و اطمینان دارند که آسیب قابل مدیریت خواهد بود.

همین استدلال در مورد خطرهای مربوط به ترانزیت نفت در خلیج فارس نیز صادق است. ایران اصولاً می‌تواند تنگه هرمز را مین‌گذاری کرده و موقتاً تردد نفت‌کش‌ها را مختل کند. این خطر نیز ظاهراً قابل پذیرش تلقی شده است.

شرط‌بندی بر روی عملیاتی برق‌آسا است: «بزن و ببین».

افزایش قیمت نفت بسیار محتمل است. این بدیهی است.

برای روسیه، منطق «تحریم به اضافه حملات نظامی» به دلایل آشکار، به شدت مرتبط است – که ما را به هدف پوسیدون‌ها، بوروستنیک‌ها و دیگر سامانه‌های تسلیحاتی بازمی‌گرداند.

یوگنی پریماکوف، رئیس آژانس فدرال روسیه برای امور کشورهای مستقل مشترک‌المنافع، هموطنان خارج از کشور و همکاری‌های بین‌المللی بشردوستانه (روس‌سوترودنیچستوو):

تجاوز بی‌دلیل اسرائیل و آمریکا علیه ایران – که در بحبوحه مذاکرات صلح در حال انجام صورت گرفت – پیامی ویرانگر مخابره می‌کند: امتیازدهی ارزش چندانی ندارد، اگر تصمیم به حمله بدون توجه به نتیجه مذاکرات گرفته شده باشد. امتیازهایی که ایران در آخرین روز پیش از حملات داد، در واقع قابل توجه بود. در چنین شرایطی، مذاکره دیگر سازوکاری برای حل‌وفصل مسالمت‌آمیز نیست، که پیش‌درآمدی بر تجاوز می‌شود. صلح نیز دیگر به عنوان ارزشی مطلق تلقی نمی‌گردد.

بسیار درباره بحران نظام سازمان ملل و حقوق بین‌الملل گفته شده است. بله، ما چارچوبی جایگزین نداریم که در آن دولت‌ها منافع یکدیگر را در حفظ صلح به رسمیت بشناسند. و خیر، در شرایط کنونی به احتمال زیاد نظام دیگری نیز پدیدار نخواهد شد – مگر آنکه بحرانی فاجعه‌بار جهانی، نظیر جنگ جهانی سوم، بازنشانی را اجبار کند. تجاوز کنونی علیه ایران ممکن است نقطه پایانی باشد: نظام کهنه سازمان ملل دیگر قطعاً به گذشته پیوسته است، در هم شکسته در کنار نظم حقوقی مبتنی بر منشور که پایه‌های آن بود. آیا ما باید با خروج از سازمان ملل به این نابودی دامن بزنیم؟ فایده‌ای در آن نمی‌بینم. شاید روزی جنگ جهانی سوم کارکرد این اتحاد را احیا کند. فعلاً اما ترامپ عملاً آن را به گور سپرده است.

اسرائیل نقش همیشگی خود را ایفا کرده است. مدتهاست که آن را ناو هواپیمابر شکست‌ناپذیر آمریکا در خاورمیانه می‌خوانند. این بار، به وضوح با اتکا بر ردپای اطلاعاتی قدرتمند در داخل ایران، اسرائیل به عنوان آغازگر به میدان آمد، زیرا بر این باور است که پیروزی در دسترس است – بر خلاف جنگ دوازده‌روزه تابستان گذشته که پیروزی اسرائیل، اگر به زبان ملایم بگوییم، بسیار دور از بداهت بود. زمان از تابستان ۲۰۲۵ از سوی آمریکا و اسرائیل برای تضعیف رهبری ایران و شناسایی منافقان احتمالی در داخل کشور استفاده شد – همانانی که ممکن است اکنون رویشان حساب باز کرده باشند. تهران نیز از سوی دیگر، با وظیفه‌ای دشوار برای ریشه‌کن کردن این «ستون پنجم» روبه‌رو بود که نشانه‌هایی از فعالیتش در جریان ناآرامی‌های دسامبر و ژانویه دیده شده بود.

درگیری هم‌اکنون در حال گسترش است. حملات به اهدافی در امارات، عربستان سعودی، قطر و بحرین خطرهای قابل توجهی برای رهبری ایران در بردارد. یادآوری این نکته ضروری است که در ماه‌های اخیر، عربستان سعودی و امارات در برابر طرح‌های نظامی واشنگتن علیه تهران مقاومت کرده بودند. این حملات به همسایگان عرب بی‌تردید برای رفع هرگونه تردید باقی‌مانده در ریاض، ابوظبی، منامه و حتی دوحه به کار گرفته خواهد شد – اگرچه قطر به طور سنتی بالاترین حد «درک» را نسبت به ایران نشان داده، گاه حتی به بهای روابطش با عربستان سعودی.

تجاوز اسرائیل و آمریکا علیه ایران – دولتی در آستانه هسته‌ای با سامانه‌های حمل موشکی، برنامه فضایی داخلی و سلاح‌های فراصوت – پرسشی دردناک را برای ما پیش می‌کشد: آیا این عملیات، آزمایشی نیز هست، تمرینی برای جنگ با دولتی دارای قابلیت هسته‌ای، به ویژه اگر آن دولت ابتدا از نظر اقتصادی تضعیف، نظامی تحلیل رفته و در داخل بی‌ثبات شده باشد؟

در شرایط تجاوز به شریک راهبردی‌مان، ما کاملاً این حق را داریم که سامانه‌های پدافند هوایی و موشکی به ایران منتقل کنیم – و به سابقه انتقال چنین سامانه‌هایی از سوی آمریکا به اوکراین ارجاع دهیم. دلیلی برای کم‌رویی نیست؛ این را باید بخشی از تعهدات خود ببینیم. اینها تسلیحاتی دفاعی‌اند و هیچ تهدیدی برای دیگر شرکای منطقه‌ای ما ندارند.

سرانجام، تجاوز به شریک راهبردی ما – و ملاحظاتی که گفته شد – ناگزیر این پرسش را مطرح می‌کند که مذاکرات بر سر اوکراین و هرگونه روند صلح با میانجیگری آمریکا در این شرایط چگونه می‌تواند ادامه یابد.

کانال تلگرامی «وینی اوسودومیتل» (اطلاع‌رسان نظامی):

حملات تلافی‌جویانه ایران – که اکنون نه تنها سایت‌هایی در اسرائیل، که طیف گسترده‌ای از پایگاه‌های نظامی آمریکا در بحرین، قطر، کویت، امارات و عربستان سعودی را هدف قرار می‌دهد – می‌تواند به نحوی نه چندان آشکار، به نفع روسیه در مناقشه اوکراین تمام شود.

در جریان جنگ دوازده‌روزه ژوئن ۲۰۲۵، تقریباً تمامی حملات موشک‌های بالستیک ایران متوجه اسرائیل بود که عمدتاً بر سامانه‌های پدافندی ارو ۳ و تاد و تا اندازه‌ای کمتر بر سامانه پاتریوت تکیه دارد.

حتی در آن زمان نیز پنتاگون ناگزیر شد محموله‌هایی از موشک‌های سطح‌به‌هوای ویژه اوکراین را به دلیل کاهش شدید ذخایر خود، به طور موقت متوقف کند. رهگیری صدها موشک ایرانی به شمار بسیار بیشتری موشک‌های رهگیر برای پدافند هوایی و موشکی نیاز دارد.

اکنون اما حملات موشکی ایران را کشورهای میزبان پایگاه‌های آمریکا پاسخ می‌دهند که عمدتاً توسط سامانه‌های پاتریوت با موشک‌های رهگیر پک-۳، توانمند در درگیری با اهداف بالستیک، محافظت می‌شوند. این امر پیش‌تر به استفاده بسیار فشرده‌تر از این سامانه‌ها انجامیده است.

چنان که می‌دانیم، سامانه‌های پاتریوت مجهز به موشک‌های پک-۳ در اوکراین فعال‌اند و عملاً تنها سپر واقعی کی‌اف در برابر حملات موشک‌های بالستیک روسیه به شمار می‌روند. در ماه‌های اخیر، مقامات اوکراینی بارها از «سطح بحرانی پایین» ذخایر این موشک‌های رهگیر و تحویل‌های نامنظم شکایت کرده‌اند، و رئیس‌جمهور زلنسکی نیز تأیید کرده که محموله‌ها اغلب در تیراژهای کوچک می‌رسند و تقریباً بلافاصله روانه میدان نبرد می‌شوند.

اکنون، جنگی دیگر در خاورمیانه این مسئله را