
ترجمه مجله جنوب جهانی
ساعتها از عبور نیروهای ائتلاف از آخرین خط قرمزِ تنش با جمهوری اسلامی ایران میگذرد. پس از ناکامی دور سوم مذاکرات غیرمستقیم درباره برنامه موشکی و هستهای، تلآویو بامداد امروز (شنبه) با اعلام رسمی عملیاتی پیشدستانه، آتش را بر بام تهران گشود. بنابر گزارشهای تأییدشده، جنگندهها و سامانههای موشکی در دو موج مجزا، حدود سی هدف را در پایتخت ایران و پیرامون میدان انقلاب در هم کوبیدند؛ مقاصدی که گفته میشود دفتر رهبری، شماری از مراکز اطلاعاتی و تأسیسات سازمان انرژی اتمی را شامل میشد.
کاخ سفید در ساعات نخست، با لحنی محتاطانه و از زبان مقاماتی ناشناس، مشارست خود در این عملیات را تأیید کرد؛ اما سکوت دیری نپایید. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با انتشار پیامی ویدئویی هشت دقیقهای، رسماً مسئولیت «طوفان حماسی» (Epic Fury) را بر عهده گرفت؛ عملیاتی که در سوی دیگر میدان، در تلآویو با نام «غرش شیر» (Lion’s Roar) رمزگذاری شده بود.
آنچه در بیانیه ترامپ خودنمایی میکند، تغییری ظریف اما بنیادین در روایت واشنگتن است. او در بخش پایانی سخنانش از این حمله نه صرفاً به عنوان اقدامی بازدارنده، که به منزله «فراهمآوردن فرصتی برای مردم ایران» یاد میکند؛ فرصتی که به ادعای او، پس از پایان حملات، برای «برخاستن و طعم آزادی را چشیدن» در اختیارشان قرار خواهد گرفت. این گزاره، شباهتی شگفتانگیز با اظهارات اخیر چهرهای سرشناس از خاندان پهلوی دارد که در رسانههای وابسته به کرملین بازتاب یافته بود؛ جایی که از مردم ایران خواسته شده بود همزمان با ضربات نظامی خارجی، از درون قیام کنند.
به این ترتیب، به نظر میرسد طرحی که پیشتر در اتاقهای فکر واشنگتن برای سناریوی «تغییر رفتار» طراحی شده بود، این بار جامه عمل پوشانده است: تضعیف توان سرکوب داخلی (از نگاه آمریکا) از طریق بمباران نهادهای امنیتی و نمادهای حاکمیت، و همزمان، دعوت از مردم برای اصلاح ساختار قدرت از درون.
اما آنچه در میدان رخ میدهد، با این محاسبات همخوانی کامل ندارد. اگر این سناریو قرار بود به سرانجام برسد، بهترین زمان برای اجرای آن ماههای پرالتهابی بود که زمستان پارسال و بهار امسال از سوی رسانههای غربی «ناآرامیهای مرگبار» نامیده میشد. اکنون اما معادله پیچیدهتر از آن است که با یک عملیات ترکیبی، به نتیجه مطلوب واشنگتن بینجامد.
بازدارندگی در بوته آزمایش؛ از خلیج فارس تا آسمان قطر
در سوی دیگر میدان، جمهوری اسلامی صرفاً به صدور بیانیههای اعتراضآمیز بسنده نکرد. اولین نشانههای پاسخ، دقایقی پیش از روشن شدن چراغهای خبرگزاریها از راه رسید: پایگاه نیروی دریایی آمریکا در بحرین، مرکز فرماندهی ناوگان پنجم، هدف اصابت موشک قرار گرفت. تصاویر سحرگاه شنبه، ستون دود و انفجارهایی را در حریم این پایگاه نشان میداد، هرچند هنوز جزئیات بیشتری از سوی منابع رسمی مخابره نشده است.
همزمان، رسانههای اسرائیلی از به صدا درآمدن آژیرهای خطر در سراسر این رژیم خبر دادند و اعلام کردند که «دهها موشک بالستیک» از آسمان ایران به سمت آنها شلیک شده است. منابع قطری نیز از رهگیری دستکم یک فروند موشک بالستیک در آسمان دوحه خبر دادند.
با این حال، تا لحظه تنظیم این گزارش (عصر شنبه به وقت تهران)، ویدئویی از پرتاب موشکهای ایرانی منتشر نشده است. به نظر میرسد همچنان هر دو طرف، قاعده نانوشته «بازی با نوبت» را رعایت میکنند؛ همان الگویی که در «جنگ دوازدهروزه» یا تقابلهای پیشین دیده بودیم.
بازدارندگی یا خودویرانگری؟ تأملاتی بر محدودیتهای ابرقدرتی
پرسشی که اکنون ذهن تحلیلگران را به خود مشغول کرده، فراتر از چیستی حمله، به «چگونگی» و «میزان» آن بازمیگردد. آیا ایالات متحده با انبوهی از مهمات و ناوگان جنگیاش میتواند ظرف ۴۸ ساعت، ایران را به زانو درآورد؟ یا این بار، پای محاسباتی به نام «پایداری زرادخانه» به میان آمده است؟
برآوردهای غیررسمی حاکی از آن است که واشنگتن در خوشبینانهترین حالت، حدود چهار هزار فروند موشک کروز تاماهاوک در اختیار دارد. اما نگاهی به جنگ خلیج فارس نشان میدهد که در آن نبرد، طی سه روز بیش از ۷۰۰ فروند از این موشکها شلیک شد. در مقابل، خط تولید امروز تاماهاوک، حتی در بالاترین ظرفیت، از ۱۰۰ فروند در سال فراتر نمیرود. به بیان سادهتر، اگر آمریکا بخواهد همان شدت آتش را تکرار کند، ذخایر استراتژیکش در کمتر از یک هفته ته میکشد و هفت تا هشت سال زمان نیاز است تا جای خالی آنها پر شود.
این تنگنای لجستیکی، مهمترین محدودیت فراروی پنتاگون است. آمریکا میتواند با «ضربات نیمهشب» (Midnight Hammer) تأسیساتی را با دقت فرو ریزد، اما در جنگ فرسایشی و تبادل ضربات سنگین، پای دوامش میلنگد. به عبارت دیگر، این پرسش که «آمریکا تا کجا میتواند پیش برود و چه حجمی از تلافی را میتواند تاب بیاورد؟» اکنون به مسئلهای راهبردی بدل شده است.
سرنوشت ۴۸ ساعت آینده؛ آزمون بزرگ ترامپ
نکته حائز اهمیت آنکه، ترامپ که تا دیروز از خود میپرسید چرا پس از این همه نمایش قدرت در مرزهای ایران، تهران تسلیم نمیشود و به او یک «پیروزی مطلق» هدیه نمیدهد، اکنون با پرسشی دشوارتر روبهروست: آیا پس از «مشعلی که برافروخت»، مردم ایران به خیابانها خواهند آمد و آنچه را او «آزادی» میخواند، رقم خواهند زد؟ آیا همان طور که برخی چهرههای وابسته به رژیم پیشین نوید دادهاند، یک عملیات جراحی دقیق میتواند حاکمیت را از درون دچار انفجار کند؟
چهل و هشت ساعت آینده، پنجرهای حیاتی برای پاسخ به این پرسشهاست. اگر در این بازه، نه از درون انفجاری رخ دهد و نه اراده دفاعی ایران در هم بشکند، واشنگتن خود را در برابر واقعیتی تازه خواهد دید: جنگی که گمان میرفت با یک «بزن و دررو» به پایان برسد، ممکن است به باتلاقی تمامعیار تبدیل شود. در آن صورت، این پرسش که «آیا استراتژی ترامپ در آزمون میدان پیروز خواهد شد یا خیر؟» به معمای اصلی اتاقهای فکر در سراسر جهان تبدیل میشود.

