نویسنده: کاری لاو 
وکیل دادگستری، ایالت میشیگان

کانترپانچ
ترجمه مجله جنوب جهانی

ترامپ اخیراً ایده‌ی حمله‌ای «محدود» را مطرح کرد؛ گمانه‌ای که بر اساس آن، تهران با اقدامی نمادین—هدف قرار دادن پایگاهی خالی از سکنه—پاسخ دهد و بدین ترتیب، چرخه‌ی تنش بدون تشدید بیشتر، مختومه اعلام شود. اما جمهوری اسلامی این سناریو را نپذیرفت و به صراحت اعلام کرد که هرگونه تجاوز نظامی، پاسخی قاطع و همه‌جانبه در پی خواهد داشت. با این همه، ترامپ ممکن است امیدوار باشد که با استقرار نیروی ضربتی به‌مراتب گسترده‌تر در منطقه، تهران در محاسبات خود تجدیدنظر کند.

اکثر تحلیلگران بر این باورند که تهران فضای چندانی برای مانور دیپلماتیک ندارد و بسیاری از مطالبات ترامپ، اساساً غیرقابل‌ پذیرش هستند. نکته حائز اهمیت آنکه به‌محض آغاز باران موشکی، تمام معادلات پیشین برهم خواهد ریخت. ایران از زرادخانه‌ای قابل‌توجه از موشک‌های بالستیک برخوردار است و آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر ۸۶ساله جمهوری اسلامی، هشدار داده است که هرگونه حمله‌ی آمریکایی، جرقه‌ای برای شعله‌ور شدن جنگی منطقه‌ای خواهد بود.

در اوایل سال ۲۰۲۶، ایران در اختیار داشتن گسترده‌ترین و متنوع‌ترین زرادخانه‌ی موشکی خاورمیانه را در کارنامه دارد: برآوردها از ۱۵۰۰ تا بیش از ۳۰۰۰ موشک بالستیک متغیر است. با وجود تلفات واردشده در درگیری‌های ۲۰۲۴–۲۰۲۵ با اسرائیل، این ذخیره استراتژیک همچنان بازدارنده باقی مانده است؛ زرادخانه‌ای مجهز به موشک‌های دوربرد، هدایت‌شونده‌ی دقیق و حتی سامانه‌های هایپرسونیک، که در پناهگاه‌های زیرزمینی مستحکم—معروف به «شهرهای موشکی»—و با تکیه بر تولید بومی، حفاظت و تکمیل می‌شود.

ویژگی‌های کلیدی زرادخانه ایران در آغاز ۲۰۲۶:

حجم و برد عملیاتی: اگرچه برآوردهای قدیمی‌تر عدد ۳۰۰۰ موشک را فراتر می‌گرفت، اما تبادلات شدید موشکی در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ ممکن است موجودی فعال را به حدود ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰+ موشک بالستیک کاهش داده باشد؛ با این حال، تلاش‌های سریع برای بازتولید و جایگزینی، کماکان مشهود است.

تنوع سامانه‌ها: این زرادخانه شامل موشک‌های بالستیک کوتاه‌برد (SRBM) و میان‌برد (MRBM) با سوخت جامد و مایع، موشک‌های کروز و پهپادهای پیشرفته‌ی رزمی است.

قابلیت‌های راهبردی:
  – برد: بسیاری از موشک‌ها—از جمله سجیل، خیبر و خرمشهر—با بردی حدود ۲۰۰۰ کیلومتر طراحی شده‌اند؛ بردی که برای هدف قرار دادن هر نقطه‌ای در خاورمیانه، از جمله اسرائیل، کفایت می‌کند.
  – دقت و سرعت: تهران تمرکز خود را بر افزایش دقت هدف‌گیری، کاهش زمان شناسایی توسط سامانه‌های دفاعی و توسعه‌ی موشک‌های هایپرسونیک—مانند فتاح-۱—معطوف کرده است.
  – تاب‌آوری: استفاده گسترده از تأسیسات زیرزمینی پنهان و «شهرهای موشکی»، ضریب بقای زرادخانه را در برابر حملات پیش‌دستانه به‌طور چشمگیری افزایش داده است.

نقش راهبردی: موشک‌ها ستون فقرات استراتژی بازدارندگی ایران را تشکیل می‌دهند؛ سامانه‌ای که با طراحی شلیک‌های هماهنگ، انبوه و دقیق، هدفش غلبه بر سامانه‌های دفاع موشکی منطقه است.

تهران با وجود فشارهای سنگین بین‌المللی، کماکان اولویت خود را بر تقویت این زرادخانه نهاده و بر افزایش آمادگی، قابلیت اطمینان و کشندگی توان ضربتی دوربرد خود متمرکز است.

اگر حکومت ایران مورد حمله‌ی مستقیم ایالات متحده قرار گیرد، این اقدام—در ترکیب با بی‌ثباتی داخلی که اعتراضات اخیر عمق آن را آشکار ساخته—ممکن است از سوی حاکمیت، به‌عنوان تهدیدی وجودی تفسیر شود. در چنین شرایطی، وقتی چیزی برای از دست دادن باقی نماند، ایران ممکن است حمله‌ی موشکی گسترده‌ای علیه اسرائیل را در دستور کار قرار دهد؛ کشوری که تهران آن را رژیمی نسل‌کُش با برنامه‌های توسعه‌طلبانه برای هژمونی منطقه‌ای می‌داند. از منظر ایران، حمله‌ی آمریکا به خاک این کشور، عملاً حمله‌ی اسرائیل محسوب می‌شود و پاسخ نظامی، حقّی مشروع در چارچوب دفاع از خود است. در آن نقطه‌ی عطف، ایران هیچ انگیزه‌ای برای خودداری از ضربه زدن به اسرائیل نخواهد داشت. در واقع، حمله‌ی آمریکا ممکن است تهران را در دوراهی «استفاده کن یا از دست بده» قرار دهد؛ چراکه قدرت هجومی عظیم آمریکا در همسایگی ایران، هر لحظه ممکن است زرادخانه‌ی موشکی این کشور را نابود کند.
بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در سخنرانی خود در کنست در روز دوشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴ (۲۴ فوریه ۲۰۲۶) هشدار داد که در صورت حمله‌ی ایران، اسرائیل با «نیروی غیرقابل‌تصور» پاسخ خواهد داد. اما وقتی نیروهای متعارف اسرائیل هم‌اکنون در غزه تحت فشارند و با چالش‌های روحیه‌ای مواجه‌اند، منظور نتانیاهو از «نیروی غیرقابل‌تصور» چیست؟ پاسخ در یک کلمه نهفته است: سلاح هسته‌ای. اسرائیل هم از کلاهک‌های اتمی برخوردار است و هم از توانایی پرتاب آن‌ها به عمق خاک ایران.

طنز تلخ ماجرا اینجاست: هرچه حملات آمریکا «موفق‌تر» باشد و هرچه خطر برای بقای رژیم ایران—یا حتی برای حفظ زرادخانه‌ی موشکی‌اش—جدی‌تر شود، احتمال واکنش ایران با شلیک انبوه موشک به سمت اسرائیل افزایش می‌یابد. در چنین سناریویی، «نیروی غیرقابل‌تصور» اسرائیل، ناگزیر تنها می‌تواند سلاح هسته‌ای باشد.
اسرائیل به‌طور گسترده دارای حدود ۹۰ (روایت‌های قابل اعتمادتر تا ۳۰۰ کلاهک اتمی را گزارش داده‌اند – مترجم) کلاهک هسته‌ای تخمین زده می‌شود؛ ایران فاقد هرگونه سلاح اتمی است. اما اگر اسرائیل با تهدید یا حمله‌ی همزمان تا ۳۰۰۰ موشک پیشرفته مواجه شود، این کشورِ کوچکِ جغرافیایی ممکن است به این نتیجه برسد که به‌کارگیری سلاح هسته‌ای، برای بقای خود ضروری است. در آن لحظه، استفاده از بمب اتم می‌تواند «ضرورتی اجتناب‌ناپذیر» تلقی شود. تمام قدرت‌های هسته‌ای همواره حقّ خود برای به‌کارگیری این سلاح‌ها—در صورت تهدید نابودی کامل—را محفوظ دانسته‌اند.

در واقع، ایالات متحده به‌صراحت حقّ استفاده‌ی نخست از سلاح هسته‌ای را برای خود قائل است؛ حتی در سناریوهایی که موجودیت خود یا متحدانش مورد تهدید قرار گیرد. سیاست فعلی آمریکا، همان‌طور که در «بررسی‌های وضعیت هسته‌ای» (NPRs) تشریح شده، تأکید می‌کند که سلاح‌های هسته‌ای ممکن است در «شرایط فوق‌العاده» برای دفاع از منافع حیاتی به‌کار روند؛ منافع حیاتی‌ای که می‌تواند شامل حملات غیرهسته‌ایِ گسترده نیز باشد. بدین ترتیب، از نظر تئوریک، سابقه‌ی چنین تصمیمی وجود دارد.
حمله‌ی هسته‌ای اسرائیل به ایران، نه‌تنها تلفات انسانی فاجعه‌بار و ویرانی زیست‌محیطی گسترده‌ای در پی خواهد داشت—با انتشار بارش‌های رادیواکتیو در سراسر خاورمیانه—بلکه فروپاشی فوری و کامل رژیم ایران را نیز رقم خواهد زد. چنین رویدادی به‌احتمال زیاد، بحران اقتصادی جهانی بی‌سابقه‌ای را رقم خواهد زد، محکومیت‌های بین‌المللی شدیدی را برخواهد انگیخت و خطر شعله‌ور شدن درگیری هسته‌ای گسترده‌تر—حتی با پیامدهای وجودی برای بشریت—را افزایش خواهد داد.
این دقیقاً تعریف «پیروزی پیروس‌وار» است: پیامدهای چنین پیروزی، نه‌تنها هسته‌ای، بلکه اخلاقی، اقتصادی و سیاسی خواهد بود و بازیابی از آن، فرآیندی دشوار و طولانی‌مدت.

حتی اگر به‌طور معجزه‌آسایی، دامنه‌ی درگیری به منطقه محدود بماند، باز هم فاجعه‌ای انسانی در مقیاسی غیرقابل‌تصور رقم خواهد خورد. با توجه به حضور قدرت‌های هسته‌ای در همسایگی، این درگیری می‌تواند اثر دومینویی ایجاد کند که بشریت را تا مرز انقراض—یا به تعبیری، «همه‌کُشی» (omnicide)—پیش ببرد.

تجمیع ناوگان دریایی و هزاران فروند جنگنده در اطراف یک کشور—آن‌گونه که ترامپ انجام داده—و تهدید به آغاز جنگ، در حالی که ایران تا زمانی که مورد حمله قرار نگیرد، تهدیدی محسوب نمی‌شود، چندان با معیارهای دریافت جایزه‌ی صلح نوبل همخوانی ندارد.