نویسنده: رابرت اینلاکش
منبع: المیادین انگلیسی
ترجمه: مجله جنوب جهانی

رابرت اینلاکش استدلال می‌کند که حتی با خوش‌بینانه‌ترین سناریوها برای واشنگتن و تل‌آویو، یک جنگ تمام‌عیار علیه ایران از کنترل آن‌ها خارج شده و به شکستی استراتژیک منجر خواهد شد.

اگرچه پیش‌بینی دقیق نتیجه یک جنگ همه‌جانبه علیه جمهوری اسلامی ایران و متحدان منطقه‌ای آن ناممکن است، اما یک نکته واضح است: تنها چیزی که این حمله را هدایت می‌کند، تکبر محض اسرائیل است، زیرا هیچ سناریوی قابل تصوری وجود ندارد که در آن یک جنگ تمام‌عیار منطقه‌ای به جز هرج‌و‌مرجی غیرقابل کنترل، نتیجه‌ای دیگر داشته باشد.

چرا یک جنگ تمام‌عیار منطقه‌ای غیرقابل پیروزی است؟ دلایل متعددی برای این امر وجود دارد، اما کافی است بگوییم که ایالات متحده و اسرائیل هیچ کنترلی بر پیامدهای آن ندارند. علاوه بر این، آن‌ها به سادگی از ظرفیت نظامی-صنعتی لازم برای ادامه چنین جنگی در بلندمدت برخوردار نیستند.

این استدلال از منظر آرمان‌گرایانه مطرح نمی‌شود. بنابراین، ضروری است که با این واقعیت شروع کنیم که اسرائیل و آمریکا از نظر فناوری و تنوع تسلیحات در اختیار، برتری آشکاری دارند. هیچ کس این را انکار نمی‌کند. همچنین در زمینه سازمان‌های اطلاعاتی نیز برتری آن‌ها مشهود است.

بیایید برای لحظه‌ای فرض کنیم که ایالات متحده و رژیم صهیونیستی موفق به کسب تمام پیروزی‌های تاکتیکی مدنظر خود می‌شوند. کار کردن با این فرض، ماهیت غیرعقلانی این تلاش را به‌طور قطعی اثبات خواهد کرد.

بر این اساس، در بهترین سناریو برای ائتلاف صهیونیستی، شاید آن‌ها بتوانند حمله‌ای دیگر به رهبری نظامی ایران انجام دهند، به برخی پایگاه‌های موشکی و تأسیسات هسته‌ای نفوذ کرده و آن‌ها را نابود کنند و هم‌زمان پدافند هوایی جمهوری اسلامی را از کار بیندازند. این‌ها اهداف کاملاً محتملی هستند که آن‌ها به دنبال تحقق‌شان خواهند بود.

همچنین بیایید با این فرض پیش برویم که آن‌ها به دلیل شدت حملات هوایی خود، حداقل برای یک هفته تهران را در موضع انفعال قرار دهند و شلیک هماهنگ موشک‌های بالستیک توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را با دشواری مواجه کنند. سپس، پس از کسب برتری هوایی، حملات به زیرساخت‌های حیاتی از جمله مراکز فرهنگی، ساختمان‌های دولتی، رسانه‌ها، تأسیسات نفتی، مناطق کشاورزی و سیستم‌های آبرسانی آغاز خواهد شد.

علاوه بر این، فرض کنیم که تاکتیک‌های جنگ ترکیبی ادامه یابد. گروه‌های شبه‌نظامی، به‌ویژه آن‌هایی که در حاشیه‌های ایران متمرکزند، عملیات‌های تهاجمی بزرگی را آغاز خواهند کرد و با همکاری مأموران اطلاعاتی خارجی و عوامل میدانی، دست به اقدام خواهند زد؛ مشابه آنچه در جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ شاهد بودیم.

توجه کنید که هدف بالقوه پرمخاطره ترور آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در این فهرست گنجانده نشده است. هرچند بسیاری گمانه‌زنی کرده‌اند که این راهبرد ممکن است دنبال شود، اما باید دانست که چنین اقدامی جنگی را تضمین می‌کند که پایانی قابل پیش‌بینی ندارد، فاقد نردبان تشدید تناسب است و احتمالاً به فراخوان جهاد جهانی منجر خواهد شد.

شکست اجتناب‌ناپذیر آمریکا و اسرائیل

با فراهم کردن بهترین شرایط و حداکثر دستاوردهای ممکن برای ائتلاف صهیونیستی در نتیجه حمله اولیه، این راهبرد خیلی زود با مشکلات اساسی روبه‌رو خواهد شد.

همان‌طور که در ژوئن گذشته دیدیم، حملات هوایی علیه رهبری ایران نه‌تنها در فلج کردن دولت و ارتش این کشور مؤثر نیست، بلکه صرفاً آن‌ها را با خط رهبری دیگری جایگزین می‌کند که مجموعه‌ای کامل از راهبردهای ضدحمله از پیش طراحی‌شده را به اجرا می‌گذارد.

اسرائیلی‌ها به اشتباه تصور می‌کردند موفقیت‌شان در حمله اولیه به ایران در سال گذشته، به دستاوردهای بزرگی منجر خواهد شد. آن‌ها حتی کوشیدند با استفاده از دارایی خود در ایالات متحده، یعنی پسر دیکتاتور مخلوع ایران، فراخوانی برای شورش دهند. نه‌تنها چنین اتفاقی نیفتاد، زیرا ایرانیان از این عروسک‌گردانی آشکار صهیونیستی حمایت نکردند، بلکه کاملاً برعکس آن رخ داد و مردم گرد پرچم ایران جمع شدند.

ظرف ۱۵ ساعت، ایرانی‌ها نه‌تنها موفق به بازفعال‌سازی پدافند هوایی خود شدند، بلکه ابتکار عمل را به دست گرفته و رگبارهای عظیمی از موشک‌های بالستیک را به قلب تل‌آویو شلیک کردند. با پیشرفت درگیری، چند رویداد مهم رخ داد: پدافند هوایی اسرائیل – در پی تخلیه مهمات ضدهوایی – رو به تضعیف نهاد، و این در حالی بود که عوامل آن‌ها در صحنه زمینی بیشتر حملات را انجام می‌دادند. این نکته قابل تأملی است.

اگرچه واضح است که ایالات متحده قدرت آتش بیشتری نسبت به اسرائیل به کار خواهد گرفت، اما نیروی هوایی همچنان توسط اپراتورهای انسانی اداره می‌شود که خسته می‌شوند و تجهیزاتی را به کار می‌گیرند که نیاز به سرویس و نگهداری دارند. ایران به‌راحتی قادر خواهد بود به‌طور مداوم پهپادهایی را به سمت مواضع آمریکا و اسرائیل پرتاب کند و حتی اگر توانایی آن‌ها برای پرتاب انبوه موشک‌ها در هفته نخست درگیری محدود شود، در نهایت این فرصت خود را نشان خواهد داد.

اگر دولت ایران در این مدت سقوط نکرده و جنگ داخلی درنگرفته باشد، آنگاه ایالات متحده و اسرائیل هدف موج‌های پیاپی ضدحملات قرار خواهند گرفت. ناگزیر، این به معنای حمله به پایگاه‌های هوایی، نابودی تجهیزات و کاهش دارایی‌هاست که خود به معنای توانایی کمتر برای حفظ سرعت تهاجم خواهد بود.

دقت داشته باشیم که جنگ‌طلبانِ استخدام‌شده توسط اندیشکده‌های طرفدار جنگ در واشنگتن و تل‌آویو که ادعا می‌کنند دولت ایران حداقل سالی یک بار در آستانه فروپاشی است، از واقعیت بسیار دورند. به‌عنوان مثال، آخرین دور از شورش‌های مورد حمایت خارجی را در نظر بگیرید. رسانه‌های غربی برای القای این ایده که ایران رو به سقوط است، واقعیتی جایگزین ساختند، حال آنکه این ماجرا کم‌وبیش ظرف دو روز پایان یافت.

برای هر ناظر آگاه روشن است که بدون یک نیروی زمینی چشمگیر، سرنگونی دولت ایران غیرممکن است. این پرسش بدیهی بعدی را مطرح می‌کند: اگر حملات گسترده شبه‌نظامیان در داخل خاک ایران رخ دهد، آنگاه چه؟

پاسخ عمیق به این پرسش به زمان و ذهن نظامی چابک‌تری نیاز دارد. با این حال، اگر باز هم فرض کنیم که شبه‌نظامیان تجزیه‌طلب و گروه‌های تکفیری مرتبط با القاعده تا حدی موفق شوند، حتی اگر بتوانند سرزمینی را تصرف کنند، ایران کشور بزرگی است که مجال جبران خطا را می‌دهد. هیچ‌یک از این گروه‌ها در برابر ارتش و سپاه ایران یارای ایستادگی ندارند و احتمالاً فاقد هرگونه قابلیت پیشرفته چشمگیری هستند.

این بدان معناست که حتی اگر آن‌ها بتوانند به سطحی از موفقیت اولیه دست یابند، در نهایت نیروهای مسلح بسیار بزرگتر، آموزش‌دیده‌تر، باانگیزه‌تر و مجهزتر ایران این شورشیان را سرکوب خواهند کرد. تنها تهدید واقعی، نوعی بسیج مردمی گسترده است که به اقتصاد ایران ضربه بزند، اما هیچ نشانه‌ای از وقوع آن وجود ندارد، به‌ویژه آنکه کشور از جنگی خونین و تجاوزکارانه علیه خود رنج می‌برد.

به مسئله حملات به پایگاه‌های موشکی و سایت‌های هسته‌ای می‌رسیم. حتی اگر برخی از این حملات موفقیت‌آمیز باشند، تمامی قابلیت‌های ایران را نابود نخواهند کرد و همان‌طور که در ژوئن سال گذشته دیدیم، به نظر نمی‌رسد حملات ایالات متحده به تأسیسات هسته‌ای، برنامه هسته‌ای ایران را متوقف کرده باشد. اگر نابودی قابلیت‌های ایران به این سادگی بود، مدت‌ها پیش انجام می‌شد. اسرائیلی‌ها پارسال تلاش کردند و شکست خوردند. در هر صورت، درباره مسئله هسته‌ای، چنین جنگی می‌تواند در نهایت به تغییر موضع تهران در قبال توسعه بمب منجر شود.

حتی با برتری کامل هوایی آمریکا و اسرائیل، پدافند هوایی باقی‌مانده ایران در مقطعی دوباره فعال خواهد شد. اما حتی اگر ۱۰۰ درصد قابلیت‌های ضدهوایی آن‌ها از میان رفته باشد، قدرت ایران در قابلیت‌های تهاجمی‌اش نهفته است، نه دفاعی.

زمانی که این دوره اولیه تسلط تهاجمی فرضی آمریکا و اسرائیل پایان یابد، ایران به‌راحتی می‌تواند جریان نفت از خلیج فارس را مسدود کند، تلفات سنگینی به اهداف آمریکایی و اسرائیلی وارد آورد و هم‌زمان دارایی‌های آن‌ها را نابود کند. پیش‌بینی اینکه کدام حملات مؤثرتر خواهند بود ناممکن است، اما واضح است که همه چیز به یک هدف تبدیل خواهد شد. بنابراین باید منتظر شوکی بزرگ به بازار جهانی نفت و متعاقب آن یک بحران اقتصادی بود.

اگر ایران صرفاً به آتش‌افشانی علیه اسرائیل ادامه دهد، مانند آنچه در جنگ ۱۲ روزه دیدیم، تنها چند هفته کافی است تا پدافند هوایی آن‌ها نیز بی‌اثر شود.

تمامی این تحلیل‌ها بدون در نظر گرفتن متحدان مختلف ایران است که ممکن است در هر مرحله‌ای از این درگیری با هر شدتی وارد عمل شوند. انصارالله یمن را داریم که توانایی حمله به اسرائیل را دارد و نیز در سراسر خلیج فارس دارای دارایی‌هایی است. اگر حزب‌الله موفق به انجام یک جنگ زمینی قابل توجه شود، اسرائیلی‌ها در گذشته ثابت کرده‌اند که در این عرصه آسیب‌پذیرترین هستند.

واحدهای بسیج مردمی عراق (PMU/PMF، حشد الشعبی) حدود ۲۵۰ هزار نیرو دارند و همراه با سرایا اولیاء الدم می‌توانند از قابلیت‌های خود نه‌تنها برای هدف قرار دادن ایالات متحده، بلکه برای هدف قرار دادن اسرائیل نیز استفاده کنند. از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون، شاهد نمایش واقعی قدرت آن‌ها نبوده‌ایم. عامل دیگری که اغلب نادیده گرفته می‌شود اما بسیار مهم است، نقش مقاومت فلسطین است که احتمالاً در کمین فرصت مناسب هستند، اما می‌توانند از غزه نیز چالش بزرگی بر روی زمین برای اسرائیلی‌ها ایجاد کنند.

هیچ‌یک از این موارد عناصر دیگری را که احتمالاً وارد کارزار می‌شوند در نظر نمی‌گیرد: نقش کشورهای منطقه، گروه‌های مسلحی که شاید پیشتر نامشان را نشنیده باشیم مانند فاطمیون افغانستان و زینبیون پاکستان، یا عموم مردم در سراسر منطقه و واکنش‌هایی که در صورت بروز هرج‌و‌مرج شاهد آن خواهیم بود. دولت‌ها می‌توانند سرنگون شوند، جمعیت غیرنظامی اردن و مصر ممکن است فعال شده و از کنترل خارج شوند. همچنین این احتمال وجود دارد که برخی از گروه‌ها در سوریه از فرصت استفاده کرده و به اسرائیل حمله کنند.

در صورت وقوع چنین جنگی، هر چه بیشتر طول بکشد، هرج‌و‌مرجی‌تر و غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر خواهد شد. اوضاع کاملاً از کنترل ایالات متحده خارج خواهد شد، به‌ویژه آنکه تنها راه مقابله با این انفجار منطقه‌ای از طریق هواست. همان‌طور که در کارزار ایالات متحده علیه یمن شاهد بودیم، حملات هوایی به تنهایی تغییر چندانی ایجاد نمی‌کند. حتی در غزه، گروه‌های مقاومت مسلح بیش از دو سال بدون هیچ زنجیره تأمینی جنگیدند و به اذعان ایالات متحده و اسرائیل، توان رزمی آن‌ها همچنان تقریباً در سطح اولیه باقی است.

اگر اوضاع خیلی سریع به کام آن‌ها پیش نرود، ائتلاف صهیونیستی به شدت آسیب خواهد دید و حتی سلاح‌های هسته‌ای هم نمی‌تواند آن‌ها را از این مخمصه نجات دهد. بنابراین، اگر آمریکا و اسرائیل – تا وقتی که فرض دیگری برای عقلانیت آن‌ها قائل شویم – تصمیم به جنگ بگیرند، باید تلاش کنند نردبانی برای تشدید تناسب ایجاد کرده و یک استراتژی خروج واقعی تدوین کنند.

سؤال اینجاست که آیا ایرانی‌ها و متحدانشان به آن‌ها اجازه خروج از این نبرد را خواهند داد؟ یک جنگ تمام‌عیار، خونین خواهد بود، جان شمار زیادی از غیرنظامیان را خواهد گرفت و خسارات قابل توجهی به زیرساخت‌های غیرنظامی وارد خواهد کرد. به‌راستی، پیامدهای چنین جنگی به‌هیچ‌وجه خواست هیچ‌کس در منطقه نیست، با این حال محور مقاومت به رهبری ایران مدت‌هاست که قابلیت‌های خود را برای مقابله با آنچه اجتناب‌ناپذیر می‌نماید، آماده کرده است.

نکته دیگری که باید در اینجا ذکر شود این است که دولت ایالات متحده، تحت ریاست‌جمهوری ترامپ، کاملاً در دام رژیم صهیونیستی اسیر شده است. با تمام دلایلی که برشمردیم، هیچ دولت پیشینی جرئت چنین سطحی از تشدید تنش را نداشته است. اگر آغاز عملیات تغییر رژیم علیه ایران آسان بود، سال‌ها پیش انجام شده بود.

با این حال، اکنون یک دست‌نشانده صهیونیست در کاخ سفید نشسته است؛ مردی خودشیفته که توانایی‌های شناختی پایینش به‌وضوح رو به زوال است. او رئیس‌جمهوری است که گزارش‌هایی درباره به‌خطر افتادنش توسط موساد منتشر شده است. اما حتی اگر آن گزارش‌ها را جدی نگیریم، کل مبارزات انتخاباتی او توسط اهداکنندگان صهیونیست تأمین مالی شده و دولت او مجموعه‌ای شرم‌آور از جنگ‌طلبان صهیونیست است. اگر تاکنون دولتی در ایالات متحده وجود داشته که به‌اندازه کافی احمق باشد تا چنین جنگی را آغاز کند، آن دولت دونالد ترامپ است.