پرواز در جهنم: وقتی واشنگتن و تل‌آویو آسمان را بر روی مسافران بی‌گناه می‌بندند

نویسنده: مهندس کاوه نوری، کارشناس ارشد عملیات پرواز و تحلیلگر صنعت هوانوردی
منتشر شده در رسانه چینی گوانچا
ترجمه مجله جنوب جهانی


ساعت ۱۴:۰۰ روز جمعه نهم اسفند ۱۴۰۴، آرامش آسمان تهران با صدای مهیب انفجار در هم شکست. چند دقیقه بعد، مقامات نظامی رژیم صهیونیستی رسماً آغاز موج جدیدی از حملات «پیشگیرانه» علیه ایران را اعلام کردند. جنگ دوم ایران و اسرائیل، در حالی کلید خورد که نمایندگان ایران و آمریکا همچنان پشت میز مذاکرات غیرمستقیم در ژنو نشسته بودند.

برای کسی که از نزدیک تحولات منطقه را رصد می‌کند، وقوع جنگ غافلگیری چندانی به همراه نداشت. شاید دیپلماسی بتواند دود و آینه کاری کند، اما جابجایی‌های نظامی هرگز دروغ نمی‌گویند. آن روز که پایگاه العدید قطر از حضور نظامیان تخلیه شد، ناوگان عظیم سوخت‌رسان‌های پروازی به پایگاه‌های اروپا و خاورمیانه سرازیر گشت، جنگنده‌های F-35 چون لشکری از ملخ‌های آهنین در آسمان به صف شدند و دو ناو هواپیمابر آمریکایی در آب‌های منطقه لنگر انداختند، پرسش «آیا جنگی در کار خواهد بود؟» جای خود را به «ساعت صفر چه زمانی است؟» داده بود. بمب‌هایی که بر سر تهران فرود آمدند، نه یک «رخداد قوی سیاه» (Black Swan) که تجسم عینی «پدیده کرگدن خاکستری» (Grey Rhino) بودند؛ خطری آشکار که با چشم باز به استقبالش رفتند.

با وجود این پیش‌بینی‌ها، ابعاد فاجعه برای صنعت هوانوردی غیرمنتظره بود. آژانس ایمنی هوانوردی اتحادیه اروپا (EASA) از اواسط دی‌ماه هشدار داده بود که شرکت‌های هواپیمایی از حریم هوایی ایران دوری گزینند. شرکت‌های چینی نیز از اوایل بهمن، مسیر پروازهای خود به مقصد اروپا را تغییر داده و از آسمان ایران عبور نمی‌کردند.

اما این بار، دامنه درگیری به سرعت از مرزهای ایران و اسرائیل فراتر رفت و سراسر منطقه خلیج فارس را در کام آتش فرو برد. شریان حیاتی حمل و نقل هوایی جهان، درست در مرکز کهن‌الگوی ارتباطی سه قاره کهن، برای ساعات طولانی قطع شد.

شریان قطع شده؛ ضربه به قلب حمل و نقل هوایی جهان

خاورمیانه تنها یک منطقه جغرافیایی نیست؛ قلب تپنده شبکه جهانی حمل و نقل هوایی است. در مرکز «جهان‌جزیره» (World Island) که اروپا، آسیا و آفریقا را به هم پیوند می‌دهد، این منطقه به ناگزیر به بزرگترین هاب ترانزیت مسافر و بار تبدیل شده است. جنگ اوکراین و بسته شدن آسمان روسیه به روی شرکت‌های غربی، این موقعیت راهبردی را دوچندان کرده بود.

فرودگاه‌های دبی و دوحه، به عنوان دو قطب بزرگ این منطقه، نه فقط پایانه‌های مسافربری، که قلب‌های تپنده شبکه جهانی ترانزیت هستند. شبکه گسترده و به هم پیوسته پروازهای شرکت‌های امارات و قطر، روزانه میلیون‌ها مسافر و حجم عظیمی از بار را میان شرق و غرب جابجا می‌کند. سهم بازار حمل و نقل هوایی خاورمیانه نزدیک به ۱۰ درصد از کل ظرفیت جهانی است و این منطقه به مثابه یک «راهروی هوایی» حیاتی عمل می‌کند.

درگیری‌های پیشین منطقه‌ای، از جمله جنگ ۱۲روزه خرداد ۱۴۰۴، هرگز به این سطح از اختلال منجر نشد. در آن ماجرا، آتش جنگ به ایران و اسرائیل محدود ماند و کشورهای ثالث درگیر نشدند. مسیرهای پروازی حاشیه خلیج فارس همچنان باز بودند و تنها در ساعات پایانی جنگ، و در پی پاسخ نمادین ایران به حمله «پتک نیمه‌شب» آمریکا، حریم هوایی قطر برای مدتی کوتاه بسته شد.

اما این بار، نقشه نبرد متفاوت ترسیم شده بود. واشنگتن از همان گام‌های نخست در کنار اسرائیل صف آرایی کرد و پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس به هدفی مشروع برای موشک‌های ایرانی تبدیل شدند. در پی این حملات، پدافند هوایی کشورهای میزبان فعال شد و شعله‌های آتش، امنیت شکننده منطقه را در کام خود کشید.

آسمان جهنم؛ تعطیلی گسترده و هرج‌ومرج پروازی

در عرض چند ساعت، حریم هوایی ایران، عراق، سوریه، کویت، بحرین، قطر و اسرائیل به طور کامل بسته شد. امارات متحده عربی به بهانه «کنترل امنیتی» تمام پروازهای خود را لغو کرد. عربستان و اردن نیز بخش‌هایی از آسمان خود را بر روی ترافیک هوایی بستند. شریان اصلی ارتباط هوایی شرق و غرب، برای نخستین بار در تاریخ، به کلی قطع شد.

پیامد این تعطیلی گسترده، یک فاجعه تمام‌عیار برای صنعت هوانوردی بود. بر اساس آمار اولیه، در همان روز نخست، ۹۶۶ پرواز ورودی به مقاصد منطقه و حدود ۱۸۰۰ پرواز خروجی به کلی لغو شدند. بیش از ۶۰۰۰ پرواز دیگر با تأخیرهای طولانی روبرو شدند. ابعاد این اختلال، هر بحران پیشین در منطقه را تحت الشعاع قرار داد.

نکته تلخ‌تر، سرنوشت پروازهایی بود که در آسمان بودند. هواپیماهایی که ساعت‌ها پیش از آغاز حملات، از مبدأ حرکت کرده و عازم فرودگاه‌های دبی، دوحه یا ابوظبی بودند، ناگهان خود را در میان میدان آتش یافتند. خلبانان که برنامه پروازی و ذخیره سوخت خود را برای مسیری امن تنظیم کرده بودند، ناچار به تغییر مسیر ناگهانی یا بازگشت به مبدأ شدند. برای شرکت امارات ایرلاین که ناوگان عظیم ایرباس A380 و بوئینگ ۷۷۷ آن به باندهای فرودگاه‌های بزرگ وابسته است، یافتن فرودگاه جایگزین به یک معمای پیچیده تبدیل شد. تصاویر ماهواره‌ای، دسته‌های غول‌پیکر A380ها را نشان می‌داد که هم‌صدا در آسمان می‌چرخیدند و راهی برای فرار از این جهنم می‌جستند.

ننگ بزرگ؛ سپر انسانی به جای هشدار

اما در میان این هرج‌ومرج، اقدامی رخ داد که تا سال‌ها در تاریخ سیاه جنگ‌های مدرن ثبت خواهد شد. آمریکا و اسرائیل بدون اعلان رسمی جنگ و در حالی که مذاکرات صلح در جریان بود، دست به حمله زدند. نخستین موج حملات با استفاده از بمب‌های هدایت شونده لیزری SDB2 انجام شد که نیازمند پرواز جنگنده‌ها بر فراز هدف و قفل کردن لیزر بر روی آن است. این یعنی در همان لحظاتی که بمب‌ها بر سر تهران فرود می‌آمدند، جنگنده‌های F-35 اسرائیلی و آمریکایی در آسمان ایران، در همسایگی هواپیماهای مسافربری، در حال مانور بودند.

این اقدام، نه یک «اشتباه محاسباتی» که یک «استراتژی حساب‌شده» بود. با نگاه به گذشته و فاجعه سرنگونی پرواز ۷۵۲ اوکراین در دی ۱۳۹۸، می‌توان دریافت که هدف از این هم‌جواری، ایجاد بازدارندگی در برابر پدافند هوایی ایران بود. آنان به خوبی می‌دانستند که در فضای پرالتهاب نخستین ساعات جنگ، و با توجه به تجربه تلخ گذشته، هرگونه واکنش پدافندی ایران با تردید و تأخیر روبرو خواهد شد؛ زیرا خطر اصابت به یک هواپیمای مسافربری و تکرار آن فاجعه، فرماندهان نظامی را در تصمیم‌گیری فلج می‌کند.

نقشه آنان این بود: با پنهان شدن در پشت تن مسافران بی‌گناه، از گزند موشک‌های ایرانی در امان بمانند. جنگی که در آن، کودکان دبستانی و مسافران عادی، سپر انسانیِ جنگنده‌های مهاجم می‌شوند. این اقدام، نه تنها نقض آشکار قوانین بین‌المللی هوایی (کنوانسیون شیکاگو) و اصول بنیادین حقوق بشر، که سقوط به ورطه‌ای از بی‌اخلاقی و جنایت است.

سازمان بین‌المللی هوانوردی کشوری (ایکائو) به صراحت اعلام کرده است که کشورهای درگیر موظف‌اند پیش از آغاز درگیری، منطقه خطر را به اطلاع جامعه جهانی برسانند و مسیرهای امن برای عبور هواپیماهای غیرنظامی فراهم آورند. اما در این جنگ، از این قواعد هیچ‌کس پیروی نکرد. صدها هواپیما و ده‌ها هزار مسافر، در میان آتش و دود، بی‌خبر و بی‌پناه رها شدند.

جهنم تمام عیار برای صنعت هوانوردی

در حالی که تصاویر آسمان پر از دود و انفجار، صفحه اول رسانه‌های جهان را پر کرده، صنعت هوانوردی با ابعاد تازه‌ای از فاجعه دست و پنجه نرم می‌کند. پیش‌بینی‌ها برای بازگشایی حریم هوایی منطقه از ۲۵ اسفند، بیش از یک خوش‌بینی ساده لوحانه نیست. با توجه به اعلام محاصره تنگه هرمز و تداوم حملات موشکی، آسمان خاورمیانه برای هفته‌ها، اگر نه ماه‌ها، ناامن خواهد ماند.

برای شرکت‌های هواپیمایی جهان، این یک زلزله تمام‌عیار است.

بحران مسیر و سوخت: با بسته شدن دو راهروی اصلی شمالی (روسیه) و جنوبی (خاورمیانه)، شرکت‌های غربی مجبورند از کریدور باریک قفقاز جنوبی و دریای سیاه عبور کنند. این مسیر نه تنها بسیار شلوغ و پرترافیک است، بلکه صدها کیلومتر طولانی‌تر و پرهزینه‌تر است. افزایش مصرف سوخت، کاهش بار مجاز و طولانی شدن زمان پرواز، سودآوری خطوط هوایی را به شدت تحت فشار قرار می‌دهد.

جهش قیمت سوخت: با محاصره تنگه هرمز و قطع صادرات نفت منطقه، قیمت نفت خام که پیش از جنگ به ۷۰ دلار رسیده بود، در نخستین روز بازگشایی بازارها از ۸۰ دلار عبور کرد. پیش‌بینی‌ها از تداوم این روند و عبور قیمت‌ها از مرز ۱۰۰ دلار حکایت دارد. با توجه به اینکه سوخت، بزرگترین هزینه عملیاتی شرکت‌های هواپیمایی است، این جهش قیمتی می‌تواند بسیاری از آن‌ها را به پرتگاه ورشکستگی بکشاند.

کاهش تقاضا: جنگ و ناامنی، سفرهای هوایی تفریحی و تجاری را به شدت کاهش خواهد داد. مردم از سفر به مناطقی که حتی در همسایگی جنگ هستند، هراس خواهند داشت. صنعت گردشگری منطقه که به تازگی از رکود کرونا خارج شده بود، با ضربه‌ای مهلک روبرو خواهد شد.

زنجیره تأمین و تورم: گرانی سوخت و اختلال در حمل و نقل هوایی، زنجیره تأمین کالاها در سراسر جهان را با مشکل روبرو خواهد کرد. کالاهایی که پیش از این در چند روز به دست مصرف‌کننده می‌رسید، هفته‌ها در راه خواهند بود. تورم ناشی از این بحران، گریبانگیر تمام اقتصادهای جهان خواهد شد.

جمع‌بندی؛ جنگ، همیشه جنگ است

آنچه امروز در خاورمیانه می‌گذرد، دیگر یک مناقشه منطقه‌ای نیست. این یک بحران جهانی با ابعادی فراتر از میدان نبرد است. از آوار دبستان‌های دخترانه در ایران گرفته تا سرگردانی هزاران مسافر در فرودگاه‌های جهان، همه و همه قربانیان یک جنگ تحمیلی و غیرقانونی هستند.

شاید طراحان این جنگ در واشنگتن و تل‌آویو گمان می‌کردند با یک ضربه سریع و قاطع، کار را یکسره کنند. اما غافل از آنکه «جنگ» همچون دیوی است که اگر از بند رها شود، افسار گسیخته و هر که را بر سر راه بیابد، می‌درد. سرنوشت جنگ در دست کسی نیست که آغازگر آن است. و تا زمانی که اراده ملتی بر مقاومت استوار باشد، پایان آن نیز در گرو خواست همان ملت خواهد بود.

در این میان، تنها دلخوشی آن است که ایرانِ امروز، با تجربه‌ای گرانبها از تاریخ، و با اتکا به توان داخلی و پشتوانه مردمی، راه خود را در میان این طوفان خواهد یافت. راهی که شاید پر هزینه باشد، اما در نهایت به عزت و سربلندی خواهد انجامید.



منبع: تحلیل حاضر برگرفته از یادداشت اختصاصی یکی از کارشناسان برجسته صنعت هوانوردی است.