چگونه حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران، چشم‌انداز جهانی را قربانی می‌کند

نویسنده: دکتر دن استاین‌بوک
وبسایت Informed Comment (آمریکا)
ترجمه مجله جنوب جهانی


هدف حملهٔ ایالات متحده و اسرائیل به ایران، تغییر نظام در تهران، تسلط بر منابع انرژی آن و بازآرایی خاورمیانه است. اما این ماجراجویی، نه تنها ریسک‌های منطقه‌ای را به شدت افزایش می‌دهد، بلکه با برهم زدن بازارهای انرژی، چشم‌انداز اقتصاد جهان را با آسیب‌های جدی مواجه خواهد ساخت.

در ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، از آغاز «عملیات خشمِ بزرگ» خبر داد. در پیچ‌و‌خمی سوررئال، او هدف اصلی این مأموریت را دفاع از مردم آمریکا در برابر «تهدیدات قریب‌الوقوع» رژیم ایران توصیف کرد. ترامپ به صراحت بر لزوم از میان بردن جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران، نابودی زیرساخت‌های نظامی آن و تضعیف گروه‌های مورد حمایتش در منطقه تأکید نمود. او خطرِ سرنگونی نظام را متوجه مردم ایران دانست و از آنان خواست «حکومت خود را به دست بگیرید».

آمریکا با همراهی اسرائیل، به دنبال «سر بریدنِ بدنهٔ حکومت ایران» بود؛ به ویژه حذف علی خامنه‌ای، رهبر انقلاب، و مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور. این رؤیای دیرینهٔ آمریکا و اسرائیل از نیم‌قرن پیش تاکنون بوده است: قطبی‌سازی و تفرقه‌افکنی در جامعهٔ ایران، فروپاشی اقتصاد آن و در نهایت، سیطره بر منابع انرژی‌اش.

اگر تشدید تنش‌ها از سوی آمریکا و اسرائیل از اوایل سال ۲۰۲۵ رخ نداده بود، به احتمال زیاد خامنه‌ای ۸۶ ساله بازنشسته می‌شد. اما این گزینه به مذاق واشنگتن و تل‌آویو خوش نمی‌آمد. مرگ او برای ایجاد «اثر نمایشی» و سرکوب ارادهٔ ملت ایران، حیاتی تلقی می‌شد.

مسعود پزشکیان در جولای ۲۰۲۴ به عنوان یک نامزد اصلاح‌طلب به ریاست‌جمهوری ایران برگزیده شد. او که پس از دو دهه، نخستین اصلاح‌طلب در این مقام بود، با شعار اعتدال وارد کارزار شد و وعده داد که از اجرای سخت‌گیرانهٔ قوانین حجاب بکاهد، روابط با غرب را بهبود بخشد، مذاکرات هسته‌ای برای کاهش تحریم‌ها را از سر گیرد و به انزوای بین‌المللی ایران پایان دهد.

اما در کانون قدرت در آمریکا و اسرائیل، جریان اصلاح‌طلبی در ایران یک تهدید راهبردی تلقی می‌شود. توسعهٔ داخلی، حقوق زنان، ارتباط با غرب، کاهش تحریم‌ها و همکاری بین‌المللی، همگی در تضاد با هدف نهایی آن‌ها یعنی تسلط بر منابع انرژی ایران و بازسازی خاورمیانه بر اساس منافع خودشان قرار دارد. به همین دلیل، آن‌ها به دنبال تحمیل یک جانشین وابسته به آمریکا، همچون رضا پهلوی (فرزند شاه سابق)، بر ایران هستند. هدف راهبردی «عملیات خشمِ بزرگ» نه اصلاحات صلح‌آمیز و توسعه، که یک ضدّ انقلابِ تمام‌عیار است.

تضعیف دیپلماسی به نفع جنگِ (دیگر) نامشروع

به دنبال حملات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای و نظامی ایران در ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶، شماری از کشورها رسماً خواستار تشکیل نشست فوق‌العادهٔ شورای امنیت سازمان ملل شدند. فرانسه نخستین عضو شورا بود که این درخواست را مطرح کرد. امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، نسبت به «عواقب وخیم برای صلح و امنیت بین‌المللی» هشدار داد. روسیه و چین نیز به طور مشترک خواستار ارائهٔ توضیحات شده و حملات را «اقدامی تجاوزکارانه و بی‌مایه» خواندند. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، در این نشست، تشدید تنش‌ها را محکوم و خواستار آتش‌بس فوری شد.

در کشورهای موسوم به «جنوب جهانی»، بسیاری از رهبران از بی‌اعتنایی دولت ترامپ به جان ایرانیان، نقض آشکار قوانین بین‌المللی و حاکمیت ایران به شگفت آمدند؛ به ویژه در شرایطی که آمریکا در نسل‌کشی غزه و پاکسازی قومی در کرانهٔ باختری به اسرائیل یاری رسانده بود.

از منظر تاریخی، این رفتار تازگی ندارد. از دههٔ ۱۹۷۰ به این سو، دولت‌های متوالی آمریکا به طور فزاینده‌ای جنگ‌های نامشروع و یکجانبه‌گرایی را به قوانین بین‌المللی و چندجانبه‌گرایی ترجیح داده‌اند. آنچه نوظهور است، کنار رفتن کامل نقاب‌هاست. امروز، کاربرد زورِ وحشیانه، آشکار، بی‌پروا و بدون هیچ شرمساری صورت می‌گیرد. در این منطق که «زور، گویای حق است»، هرگونه انتقادی می‌تواند به منزلهٔ خرابکاری تعبیر شود.

فراتر از آن، این حملات علیه ایران صرفاً معطوف به خاورمیانه نیست. این یک پیش‌درآمد است، یک «اثر نمایشی» برای صحنه‌های نبرد در چین/تایوان و روسیه/اوکراین. دولت ترامپ در یک شب، آن هم بی‌آنکه نقشهٔ خروجی داشته باشد، جامعهٔ بین‌المللی را یک گام دیگر به پرتگاه جنگ سرد نزدیک‌تر کرد.

مسئله بر سر نفت (و گاز) است، احمق!

ایران در سال ۲۰۲۳ چهارمین تولیدکنندهٔ بزرگ نفت خام اوپک و در سال ۲۰۲۲ سومین تولیدکنندهٔ بزرگ گاز طبیعی خشکی در جهان بود. اما آنچه ایران را برای آمریکا اینقدر جذاب می‌کند، دارا بودن سومین ذخایر بزرگ نفت و دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی در جهان است.

در اواسط ژانویه، هنگامی که انستیتوی نفت آمریکا (API) سران صنعت نفت و لابی‌گران را برای یک گردهمایی گرد آورد، باب مکنالی از گروه انرژی راپیدان، که از کهنه‌کاران صنعت است، به شدت برای سرنگونی رهبری ایران تلاش می‌کرد. مکنالی مدعی شد: «ایران بزرگترین نوید را می‌دهد. اگر بتوانید تصور کنید که صنعت ما به آنجا بازگردد، خیلی سریع‌تر از ونزوئلا به نفت بسیار بیشتری دست خواهیم یافت.»

مکنالی در دورهٔ نخست ریاست‌جمهوری جرج دبلیو بوش، دستیار ویژهٔ او در کاخ سفید بود. او در سال ۲۰۰۸ مشاور انرژی میت رامنی و در ۲۰۱۰ مشاور سناتور مارکو روبیو شد. اکنون روبیو، به عنوان وزیر امور خارجهٔ ترامپ، نقشی کلیدی در تلاش‌های جاری برای تغییر نظام در ونزوئلا (دارندهٔ بزرگترین ذخایر اثبات‌شدهٔ نفت جهان) و ایران ایفا می‌کند.

با وجود ذخایر عظیم، تولید کل مایعات ایران محدود است، زیرا بخش نفت سال‌هاست که از کم‌سرمایه‌گذاری و تحریم‌های بین‌المللی رنج می‌برد. تلاش‌ها برای بی‌ثبات‌سازی خارجی نیز در آستانهٔ حملات آمریکا و اسرائیل شدت گرفته بود. در ۲۴ فوریه، دیمون ویلسون، رئیس بنیاد ملی برای دموکراسی (NED)، در جلسه‌ای استماع در کنگره فاش کرد که NED «حمایت از استقرار و بهره‌برداری از حدود ۲۰۰ دستگاه استارلینک را در مراحل اولیه» خشونت‌هایی که ماه گذشته ایران را فراگرفت، آغاز کرده بود. اما او ناگهان توسط یکی از اعضای ارشد کمیته فرعی مجلس نمایندگان در امور دولت، عملیات خارجی، قطع شد و نماینده لوئیز فرانکل به او گفت: «می‌دانید چیست؟ من حرفتان را قطع می‌کنم – بهتر است در این باره صحبت نکنیم.»

رسانه‌های جریان اصلی در آمریکا این داستان را منتشر نکردند و فقط چند رسانهٔ پیشرو این کار را کردند. بنیاد NED نیز به تبعیت از آنان سکوت کرد.

سناریوی جنگ

حقایق عملیاتی از این قرار است: درگیری با حملات هماهنگ آمریکا و اسرائیل آغاز شد که اهداف هسته‌ای، موشکی و رهبری را در سراسر ایران مورد اصابت قرار داد. همان‌طور که انتظار می‌رفت، ایران با موشک و حملات نیابتی منطقه‌ای علیه اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا، از جمله کشورهای حاشیه خلیج فارس که میزبان این پایگاه‌ها هستند (مانند پایگاه هوایی العدید در قطر، علی السالم در کویت، الظفره در امارات و ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین)، تلافی کرد.

گزارش‌ها حاکی از آن است که کارزار آمریکا و اسرائیل برای عملیات مستمر چند هفته‌ای برنامه‌ریزی شده بود. به گفتهٔ ارتش اسرائیل، این حملهٔ مشترک با بیش از ۲۰۰ فروند جنگنده و علیه ۵۰۰ هدف، بزرگترین حمله در تاریخ نیروی هوایی اسرائیل بوده است. تلفات اولیه در روز جمعه (مرحلهٔ نخست) شامل بیش از ۲۰۰ کشته و صدها زخمی در ایران بود. برخلاف ادعاهای آمریکا و اسرائیل، گزارش‌هایی از وقوع تلفات غیرنظامیان (مثلاً تلفات ناشی از اصابت به یک مدرسه) منتشر شده است.

این حملات، چشم‌انداز اقتصاد جهانی را که پیش‌تر نیز با تکه‌تکه شدن ژئواکونومیک (بلوک‌های تحریمی، دوشاخه شدن زنجیره‌های تأمین) و حساسیت فوق‌العاده بالای بازار نفت (ریسک حق‌المرور تنگه هرمز) دست‌به‌گریبان است، با آسیب بیشتری مواجه خواهد ساخت.

از منظر اقتصاد جهانی، حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران در شرایطی رخ می‌دهد که تکه‌تکه شدن ژئواکونومیک به اوج خود رسیده است. از سوی دیگر، دکترین نظامی آمریکا بر پایهٔ نردبانی از تشدید مرحله‌ای بنا شده است:

· مرحلهٔ ۱: شوک. هدف‌گیری رهبری، سرکوب توانمندی‌های هسته‌ای و موشکی و برتری روانی.
· مرحلهٔ ۲: فلج کردن سیستم. انهدام پدافند هوایی، اختلال در فرماندهی سپاه پاسداران و تشدید انزوای اقتصادی.
· مرحلهٔ ۳: نتیجهٔ سیاسی. هدف راهبردی، فروپاشی داخلی یا تسلیم از طریق مذاکره است.

مشکل اصلی آنجاست که این مراحل نظامی هرگز به یک راه‌حل سیاسی منجر نخواهد شد.

سناریوی چهار هفته‌ای ترامپ

در آمریکا، رئیس‌جمهور ترامپ از برابر خبرنگاران طفره می‌رود، زیرا دلیل و منطق حملات آمریکا و اسرائیل به ایران – یعنی برنامه‌ریزی ایران برای حمله‌ٔ پیش‌دستانه به منافع آمریکا – همان‌طور که جامعهٔ اطلاعاتی آمریکا نیز تأیید کرده، نادرست از آب درآمده است.

ترامپ در مصاحبهٔ یکشنبه با روزنامهٔ بریتانیایی دیلی میل، یک جدول زمانی احتمالی برای جنگ با ایران ترسیم کرد و گفت که درگیری ممکن است به مدت یک ماه ادامه یابد: «همیشه یک پروسهٔ چهار هفته‌ای بوده است. ما تخمین می‌زنیم که چهار هفته یا همین حدود طول بکشد. همیشه یک پروسهٔ حدوداً چهار هفته‌ای بوده است؛ بنابراین، با همهٔ قدرتی که دارد، کشور بزرگی است، چهار هفته – یا کمتر – زمان می‌برد.»

بیایید سناریوی یک ماهه را در بستر تکه‌تکه شدن شدید ژئواکونومیک (نه جنگ سرد دوم) مدل‌سازی کنیم. در این حالت، استراتژی نردبان تشدید مرحله‌ای آمریکا به‌طور ناقص عمل می‌کند. در نتیجه، محتمل‌ترین مسیر، تشدید کنترل‌شده بدون فروپاشی نظام در ایران است. در این سناریو، آمریکا و اسرائیل به دنبال تخریب کافی ظرفیت راهبردی ایران برای وادار کردن آن به پذیرش یک «بازدارندگیِ دوباره» هستند، در حالی که از جنگ زمینی پرهیز می‌کنند. ایران نیز به‌طور نامتقارن پاسخ می‌دهد، اما از اقداماتی که منجر به حملهٔ تمام‌عیار آمریکا شود، دوری می‌کند. نتیجهٔ محتمل، موفقیت نظامی، اما بن‌بست سیاسی و شوک اقتصادی در یک لحظهٔ تاریخی بسیار دشوار است.

آشوب سیاسی، عدم قطعیت اقتصادی، نوسان بازار

از نظر زمانی، حملات آمریکا و اسرائیل از هفتهٔ اول برای ایجاد شوک و اثر نمایشی استفاده خواهند کرد: حملات دقیق به تأسیسات هسته‌ای، پایگاه‌های سپاه و سامانه‌های پدافندی. ایران نیز رگبار موشکی به سمت اسرائیل و پایگاه‌های منطقه‌ای آمریکا شلیک می‌کند. هم‌زمان، عملیات‌های سایبری از دو طرف گسترش می‌یابد.

در حوزهٔ سیاست داخلی ایران، یک اثر «اتحاد حول پرچم» رخ می‌دهد. کشورهای عربی خلیج فارس نیز در ظاهر از آمریکا حمایت، اما پنهانی خواستار کاهش تنش می‌شوند و هم‌زمان با همهٔ طرف‌ها تعامل دارند. در اقتصاد، قیمت نفت به یکباره با ۲۰ تا ۳۰ درصد حق‌المرور ریسک افزایش می‌یابد و بیمهٔ حمل و نقل در خلیج فارس و دریای سرخ جهش می‌کند.

در طی ۲ تا ۳ هفتهٔ بعد، حملات آمریکا و اسرائیل در پی فلج کردن سیستم در ایران است. اگر تا آن زمان شکاف ملموسی در میان نخبگان ایرانی پدیدار نشود، بی‌طرفی «جنوب جهانی» افزایش یافته و نشانه‌هایی از ترک‌خوردگی در ائتلاف غربی دیده خواهد شد. این امر، فشار دیپلماتیک بر آمریکا و اسرائیل را افزایش می‌دهد و آن‌ها را در موضع دفاعی قرار می‌دهد. بنابراین، هفتهٔ چهارم شاهد فشارهای بین‌المللی برای تثبیت اوضاع از طریق مذاکره بر هر دو طرف خواهد بود. نتیجه می‌تواند یک آتش‌بس مؤثر بدون توافق نهایی باشد.

اما از نظر اقتصادی، این جنگ بی‌مورد یک ماهه به شوک انرژی منجر خواهد شد: قیمت نفت تا بشکه‌ای ۱۱۵ تا ۱۴۰ دلار صعود می‌کند، قیمت گاز به دلیل ریسک حمل و نقل بالا می‌رود و ذخایر راهبردی تا حدی آزاد می‌شوند. در بخش حمل و نقل و تجارت، حق بیمه در دریای سرخ و خلیج فارس دو یا سه برابر شده و زمان تحویل کالا به دلیل شوک‌های ناشی از کاهش موجودی انبارها طولانی‌تر می‌شود.

اثر کلان این رویداد، تورم فزاینده است، زیرا قیمت انرژی با افزایش هزینه‌ها در حمل و نقل، غذا و تولید همراه می‌شود. بانک‌های مرکزی کاهش نرخ بهرهٔ مورد انتظار را به تأخیر می‌اندازند و رشد اقتصاد جهانی کند می‌شود. در بازارهای مالی، کشورهای نوظهور از فرار سرمایه آسیب می‌بینند. اقتصادهای غیرنظامی (بخش‌های غیردفاعی) عملکرد ضعیف‌تری در مقایسه با بخش دفاع و انرژی خواهند داشت. دارایی‌های پرریسک ممکن است سقوط نکنند، اما نوسانات فوق‌العاده‌ای را تجربه خواهند کرد.

تشدید تنش، ریسک‌ها را در منطقه و جهان چند برابر می‌کند

تعداد کل کشته‌ها می‌تواند به ۱۵ تا ۳۵ هزار نفر برسد که یک سوم تا نیمی از آن‌ها غیرنظامی خواهند بود. شمار مجروحان نیز به ۶۰ تا ۱۲۰ هزار نفر و آوارگان به ۲ تا ۴ میلیون نفر خواهد رسید. نرخ تورم جهانی تا ۱ تا ۱.۵ درصد افزایش خواهد یافت. تولید ناخالص داخلی خاورمیانه با ۵ تا ۸ درصد کاهش مواجه شده و چشم‌انداز رشد جهانی ۰.۷ درصد تنزل خواهد یافت.

همانند جنگ‌های تجاری ترامپ، این ماجراجویی نیز هیچ برندهٔ اقتصادی نخواهد داشت. اما می‌تواند اقتصاد جهان را یک قدم دیگر به لبهٔ پرتگاه نزدیک‌تر کند. این جنگ، به همان اندازهٔ جنگ‌های نیابتی در اوکراین، غزه و سایر نقاط خاورمیانه بی‌مورد است. و در نهایت، این غیرنظامیان هستند که صورتحساب را پرداخت خواهند کرد و این افراد نزدیک به پیمانکاران دفاعی هستند که سودها را به جیب خواهند زد.


دکتر دن استاین‌بوک، استراتژیست بین‌المللی شناخته‌شده در امور جهان چندقطبی و بنیانگذار گروه دیفرنس (Difference Group) است. او سابقه همکاری با مؤسسه هند، چین و آمریکا (آمریکا)، مؤسسه مطالعات بین‌المللی شانگهای (چین) و مرکز اتحادیه اروپا (سنگاپور) را در کارنامه دارد. اطلاعات بیشتر: https://www.differencegroup.net