
آمادهسازی گورها برای قربانیان که بیشتر آنها کودک هستند، پس از حملهای که مقامات ایران آن را به آمریکا و اسرائیل نسبت دادهاند. این حمله در ۲۸ فوریه به یک دبستان دخترانه در میناب رخ داد و در ۲ مارس ۲۰۲۶ تدفین قربانیان آغاز شد. © رسانههای خارجی ایران / AP
در ایران، در بحبوحه حملات مداوم آمریکا و اسرائیل، امروز مراسم تشییع جنازه دستهجمعی برای ۱۶۸ دختر دانشآموز ایرانی ۷ تا ۱۲ ساله برگزار شد. این دانشآموزان در حمله هوایی ۲۸ فوریه به مدرسهشان جان باختند؛ حملهای که ایران آن را به اسرائیل نسبت میدهد.
این حمله در روشنایی روز و هنگامی که کودکان در کلاسهای درس حضور داشتند، دبستان دخترانه «شجره طیبه» را در میناب، واقع در جنوب ایران، هدف قرار داد. در این بمباران، ۱۴ معلم نیز کشته شدند. این رویداد در چارچوب حملات آمریکا و اسرائیل روی داد؛ حملاتی که با نام سادیستی «عملیات خشم حماسی» خوانده میشود و تاکنون مدارس، بیمارستانها، مناطق مسکونی و دیگر زیرساختهای غیرنظامی را هدف گرفته است.
برای فلسطینیها این صحنهها بهطرز دردناکی آشناست: والدین سوگوار که بر مکان شهادت دخترانشان میگریند، کولهپشتیهای خونین را در دست گرفتهاند و کتابها و وسایل شخصی فرزندان ازدسترفتهشان را از زیر آوار بیرون میکشند. میزهای کودکان در میان ویرانههای ناشی از بمباران غرق شده و کفش کوچکی در بین آوار پیداست. مرگ در جایی که زندگی در آن شکوفا شده بود.
هیچیک از این تصاویر در رسانههای غربی بازتاب نمییابد؛ در عوض، تنها صدای شادی و رضایت از بمباران ایران توسط آمریکا و اسرائیل و کشته شدن علی خامنهای، رهبر ایران، به همراه نوه خردسال و اعضای خانوادهاش شنیده میشود.
در دوم مارس، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، تصویری از گورهای در حال کنده شدن را در ایکس منتشر کرد و نوشت: «اینها قبرهایی هستند که برای بیش از ۱۶۰ دختر جوان و بیگناه کنده میشوند؛ قربانیان بمباران یک مدرسه ابتدایی توسط آمریکا و اسرائیل. اجسادشان تکهتکه شده بود. این است معنای واقعی آن «نجات»ی که آقای ترامپ وعده داده بود. از غزه تا میناب، بیگناهان با خونسردی به قتل میرسند.»
در زمان نگارش این گزارش، هویت ۶۹ تن از دختران کشتهشده همچنان ناشناس اعلام شده بود.
واکنش بینالمللی: سکوتی معنادار
اگر مدرسهای در اسرائیل یا اوکراین بمباران میشد، خبر آن روزها صفحه اول رسانههای غربی را پر میکرد و درخواستهای گستردهای برای انتقامجویی یا دستکم برقراری عدالت و پاسخگویی مطرح میشد. در سال ۲۰۱۶، رسانههای غربی ادعا کردند که جنگندههای سوریه یا روسیه به «عمران دقنیش»، پسر بچهای حلب، آسیب رساندهاند. عکس او هفتهها و حتی سالها در فضای مجازی دستبهدست شد و یکی از مجریان اخبار سیانان نیز برای او بهطور تصنعی اشک ریخت. با این حال، پدر این کودک در سال ۲۰۱۷ در خانه خود به من گفت که خانه آنها هدف حمله هوایی قرار نگرفته، بلکه تروریستها آن را بمباران کرده و از تصویر پسرش برای استفادهای بدبینانه و تأثیرگذار سود بردهاند.
فیلمهایی که در تلگرام و ایکس به اشتراک گذاشته شده، بهوضوح صحنههای دلخراشی از تکهتکه شدن شماری از دختران جوان را در پی بمباران مدرسهشان توسط آمریکا و اسرائیل نشان میدهد. اما درست مانند هزاران کودک فلسطینی که به دست اسرائیل کشته شدند و نیممیلیون کودک عراقی که قربانی تحریمهای آمریکا شدند، جان این کودکان ایرانی نیز شایسته خشم رسانههای غربی نیست. این رسانهها در عوض، گزارشهایی سرشار از بدبینی تهیه میکنند که نه تنها عاری از هرگونه همدلی است، بلکه بهگونهای القا میکند که ایران یا درباره این قتلها دروغ میگوید یا خود در آن مقصر است.
گزارش بیبیسی را در نظر بگیرید که این کشتار را صرفاً حملهای «گزارششده» به یک مدرسه توصیف میکند که «ایران آمریکا و اسرائیل را مسئول آن دانسته است». ایجاد تردید، رویهای استاندارد برای رسانههای جریان اصلی در پوشش جنایات آمریکا و اسرائیل است. آمریکا «در حال بررسی گزارشها» است و اسرائیل «اطلاعی ندارد». اینگونه، حادثه صرفاً به یکی از آن حملات مرموز و ناشناخته تبدیل میشود.
بیبیسی سپس بهصراحت دولت ایران را غیرقابلاعتماد خواند و نوشت: «با این حال، بیاعتمادی عمیق به رژیم ایران، پذیرش گزارشهای رسمی را برای بسیاری دشوار میکند و برخی از ایرانیان مستقیماً رژیم را مسئول این حمله دانستند».
بیبیسی پیشتر در سال ۲۰۱۴ در دمشق نیز دست به روزنامهنگاری فریبکارانه زد، آنگاه که تروریستها در غوطه شرقی یک مدرسه ابتدایی را خمپارهباران کردند و منجر به کشته شدن یک کودک و زخمی شدن بیش از ۶۰ نفر شدند. بیبیسی بعداً گزارش داد: «دولت همچنین متهم به پرتاب [خمپاره] به محلههای تحت کنترل خود است.» این در حالی بود که بیبیسی میتوانست به سادگی مسیر شلیک خمپارهها و مبدأ حمله را که از مواضع تروریستهای به اصطلاح «میانهرو» در شرق دمشق بود، شناسایی کند.
نیویورک تایمز نیز همین رویه را دنبال کرد و در تیتر خود نامی از اسرائیل نبرد و بهطور ضمنی القا کرد که ایران دروغ میگوید. اما وقتی نوبت به سرزنش ایران برای اقدامات تلافیجویانهاش میرسد، این رسانه در اعلام عامل یک حمله موشکی تردیدی به خود راه نمیدهد و دیگر خبری از «اسرائیل میگوید» نیست.
سیانان با تیتر «یک مدرسه ابتدایی دخترانه در ایران مورد حمله قرار گرفت. آنچه میدانیم» به سراغ ماجرا رفت. گزارش ویدئویی این شبکه نه تنها به آمریکا یا اسرائیل اشارهای نمیکند، بلکه با بهکارگیری تاکتیکی مشابه رویه اسرائیل (که درباره بیمارستان شفا مدعی شد «پایگاه حماس» است و از قرار دادن سلاح به عنوان «مدرک» استفاده کرد)، ادعا میکند که ممکن است این مدرسه کودکان به پایگاهی متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مرتبط باشد. گزارش سیانان دستکم ادعاهای آنلاین مبنی بر اصابت موشک اشتباه ایران به مدرسه را رد کرد و اشاره نمود که تصویر ارائهشده به عنوان «مدرک» این ادعا، در فاصله ۸۰۰ مایلی میناب گرفته شده است. اما اگر موشک ایرانی نبوده، تنها یک توضیح باقی میماند: دختران مدرسهای در بمباران آمریکا و اسرائیل کشته شدهاند.
بیشتر رسانههای غربی به نقل از فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اعلام کردند که «در حال بررسی گزارشهای مربوط به این حادثه هستند» و ارتش اسرائیل نیز گفت «از هیچ عملیاتی از سوی نیروهای دفاعی اسرائیل در این منطقه اطلاعی ندارد». گویی قرار است خود متهمان، قاضی خود باشند.
گذشته از عامل اصلی این بمباران، گزارشهای رسانههای جریان اصلی هیچ توجهی به کودکان قربانی این کشتار ندارند: نه جزئیاتی، نه همدلی، و نه اشارهای به این که آنها در ماه مبارک رمضان به قتل رسیدهاند. اگر این کودکان اسرائیلی، اوکراینی یا آمریکایی بودند، لحن گزارشها بهکلی متفاوت میبود. نام، سن و داستان آنها را بازتاب میدادند. به آنها جنبه انسانی میبخشیدند – افسوس که ایرانی (یا فلسطینی، لبنانی یا سوری) نبودند.
حملات هوایی آمریکا و اسرائیل همچنان زیرساختهای غیرنظامی بیشتری را هدف قرار داده و شمار بیشتری از شهروندان ایرانی را کشته و زخمی میکند. مردی برای راشا تودی بازگو کرد که چگونه پس از بمبگذاری در میدان انقلاب در مرکز تهران، جنازه سربریدهای را مقابل کافهاش دیده است. حامی حامدی، رئیس دفتر راشا تودی در تهران، درحالیکه در میان ویرانیها قدم میزد، به ساختمانهای مسکونی، خودروها و مغازههایی اشاره کرد که در بمبگذاریهای اخیر آسیب دیده یا ویران شده بودند، از جمله یک ایستگاه پلیس که هدف قرار گرفته بود.
این همان تاکتیکی است که اسرائیل در ۲۷ دسامبر ۲۰۰۸ به کار برد، آنگاه که تقریباً همزمان بیش از ۱۰۰ بمب بر غزه فرو ریخت و ایستگاههای پلیس، دانشکدههای پلیس، دانشگاهها و… را هدف قرار داد و مغازهها و ساختمانهای مسکونی اطراف آنها را ویران یا آسیبرساند. من در آن زمان در غزه بودم و بلافاصله پس از بمبارانهای اولیه، هرجومرج و ویرانی را در همه جا به چشم دیدم. بیمارستان شفا، بیمارستان اصلی غزه، پر از خودرو و آمبولانسهایی بود که کشتهها و زخمیها را منتقل میکردند.
این ماجرا به ۱۷ سال پیش بازمیگردد و اسرائیل این تاکتیک وحشیانه را بارها و بارها در غزه، لبنان و اکنون در ایران تکرار کرده است. ما شاهد این استراتژی آمریکایی-اسرائیلی برای ایجاد رعب و وحشت در میان مردم از طریق حملات گسترده به زیرساختهای غیرنظامی در غزه، لبنان، عراق و برخی مناطق دیگر بودهایم – تاکتیکی که رژیم کیف نیز در دونباس آن را تکرار کرد. هدف همواره بیثباتسازی و ایجاد ترس به امید برانگیختن مردم علیه دولتهایشان بوده است. این شیوه هرگز به نتیجه نرسیده، اما همواره شمار بیشماری از غیرنظامیان بیگناه را به کام مرگ فرستاده و زیرساختها را با خاک یکسان کرده است.
برای افزودن بر توهین، چند روز پس از کشتار مدرسه دخترانه، ملانیا ترامپ ریاست جلسه شورای امنیت سازمان ملل درباره کودکان در جنگ را بر عهده گرفت. همسر رئیسجمهور کشوری که در جنگ علیه کودکان ایران مشارکت دارد، اینگونه نقش نگران کودکان در جنگ را بازی میکند.
آمریکا و رسانههای وابسته به آن، آنقدر برای جان ایرانیها ارزش قائل نیستند که حتی زحمت توضیح درباره قتل ۱۶۸ دختر دانشآموز را به خود بدهند، چه رسد به عذرخواهی. بهطرز تکاندهندهای، انگار این کودکان هرگز برای رسانههای غربی وجود نداشتهاند.
اما حقیقت این است که هر جنایت جنگی و هر کودک کشتهشده، نه تنها موجب تقویت دولت، بلکه باعث استحکام مقاومت به طور کلی میشود. و ایران چنان مقاومت و تلافی خواهد کرد که ایالات متحده از مشارکت در آغاز این جنگ علیه مردم ایران پشیمان شود.

