ترجمه مجله جنوب جهانی

مقدمه

ایالات متحده در حال افزایش چشمگیر توان نظامی خود در سراسر غرب آسیا است. نیروی دریایی آمریکا ناوگروه یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن را به همراه جنگنده‌های اضافی، تجهیزات دریایی و سامانه‌های دفاع موشکی به این منطقه گسیل داشته است. ترامپ و رسانه‌های جریان اصلی آمریکا نیز با به راه انداختن موجی از ایران‌هراسی، بار دیگر بر طبل جنگ می‌کوبند و از تسلیحات کشتار جمعیِ ساختگی ایران سخن می‌گویند. فضا به‌طرز نگران‌کننده‌ای یاد تبلیغات منتهی به حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ را زنده می‌کند. ماه گذشته، ترامپ با طرح ادعای سرکوب اعتراضات در ایران، تهدید به جنگ کرد. شبکه‌هایی مانند سی‌بی‌اس نیز با پخش آمارهای دروغین از کشته شدن ده‌ها هزار نفر، تلویحاً خواستار تغییر رژیم شدند؛ آماری که ریشه آن را می‌توان در مؤسسه ملی دموکراسی (NED)، بازوی شناخته‌شده سیا، جستجو کرد.

در حالی که تمام صحنه‌آرایی برای توجیه نابودی ایران به شکلی آشنا در حال تکرار است، هیچ رسانه‌ای به این واقعیت اشاره نمی‌کند که رژیم سرکش و کوچک اسرائیل، خود صاحب صدها کلاهک هسته‌ایی است که بسیاری از آنها متوجه ایران هستند. بارها ثابت شده که ایران فاقد هرگونه سلاح هسته‌ایی است، اما اسرائیل به‌وضوح از آن برخوردار است. ریاکاری در این میان حیرت‌انگیز و هدف کاملاً روشن است.

برای تحلیل این وضعیت، با اسکات ریتر گفت‌وگو کرده‌ایم. اسکات، افسر پیشین اطلاعاتی سپاه تفنگداران دریایی آمریکا و بازرس تسلیحات سازمان ملل است که زمانی نظارت بر برچیدن تسلیحات کشتار جمعی عراق را بر عهده داشت. او از آن زمان تاکنون به یک افشاگر تبدیل شده است. اسکات، از اینکه به ما پیوستید، سپاسگزاریم.

سپاس از دعوت شما.

اجازه دهید ابتدا بخشی از اظهارات امروز دونالد ترامپ را پخش کنم تا چارچوب بحث ما مشخص شود. او گفته است: «برخی آدم‌های وحشتناک… آنها هم‌اکنون موشک‌هایی ساخته‌اند که اروپا و پایگاه‌های ما در آن سوی دنیا را تهدید می‌کند و در تلاش برای ساخت موشک‌هایی هستند که به‌زودی به خود ایالات متحده خواهد رسید. پس از «عملیات نیمه‌شب»، به آنها هشدار داده شد که دیگر برای بازسازی برنامه تسلیحاتی خود، به‌ویژه سلاح‌های هسته‌ایی، تلاش نکنند. با این حال آنها همچنان اصرار دارند همه چیز را از نو شروع کنند. ما برنامه را نابود کردیم، اما آنها می‌خواهند دوباره آن را به راه بیندازند و در این لحظه نیز در پی اهداف شوم خود هستند. ما با آنها در حال مذاکره هستیم. آنها می‌خواهند توافق کنند، اما هنوز آن کلمات محرمانه را از آنها نشنیده‌ایم: «ما هرگز سلاح هسته‌ایی نخواهیم ساخت». ترجیح من حل این مسئله از راه دیپلماسی است. اما یک چیز مسلم است: من هرگز اجازه نخواهم داد حامی شماره یک تروریسم در جهان، که بی‌تردید آنها هستند، به سلاح هسته‌ایی دست یابد. نمی‌توانم اجازه چنین اتفاقی را بدهم.»

اسکات، اولین نکته‌ای که در این سخنان نظر مرا جلب کرد، این است که رئیس‌جمهور آمریکا باید به یاد داشته باشد که این کشور خود ایران را با توانایی‌های نظامی‌اش که می‌توانند خاک ایران را هدف قرار دهند، محاصره کرده است. این کمی ریاکارانه به نظر می‌رسد که از سوی آن‌ها چنین اقداماتی صورت گیرد و بعد از اینکه ایران توانایی حمله به آمریکا را پیدا کرده، ابراز دلخوری کنند.

نخست باید بگویم که اساساً صحت این ادعا که ایران چنین توانایی‌ای دارد، محل تردید است. به نظر می‌رسد این ارزیابی افرادی است که برنامه‌های ایران را درک نمی‌کنند و فکر نمی‌کنم بازتابی از وضعیت راهبردی واقعی ایران در حال حاضر باشد. این که رئیس‌جمهور می‌گوید اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هسته‌ایی دست یابد… باید در انتخاب تشبیهات دقت کنم، اما این حرف مثل این است که به سگی بگوییم اصرار داریم پارس کند. ایران اصلاً خواهان سلاح هسته‌ایی نیست و بارها این را تکرار کرده است. بنابراین این بیانیه رئیس‌جمهور که «اجازه نمی‌دهم ایران به چیزی که خود می‌گویند نمی‌خواهند، دست یابد» حرفی است کاملاً پوچ و بی‌معنا. این اظهارات این تصور غلط را ایجاد می‌کند که ایران به‌نحوی در پی دستیابی به سلاح هسته‌ایی است و تنها اراده و پایداری رئیس‌جمهور آمریکاست که ایران را در این مسیر محدود کرده است.

نکته دیگر در مورد جهل و نادانی‌ای است که در کنگره آمریکا نسبت به ایران و واقعیت‌های آن موج می‌زند. این موضوع حیرت‌انگیز است. آنها چیزی را تشویق می‌کنند که درکش نمی‌کنند. و نیز فقدان حس انسانیت. حتی اگر دلیلی برای جنگ وجود داشت – که به‌وضوح ندارد – جنگی که در منطقه به راه بیفتد، منجر به مرگ هزاران انسان بی‌گناه، انسان‌هایی واقعاً بی‌گناه خواهد شد. اینکه کسی بایستد و احتمال درگیری‌ای با چنین نتیجه‌ای را تحسین کند، نشان می‌دهد امروز در ایالات متحده نه قطبنمای اخلاقی کار می‌کند و نه قطبنمای فکری. ما هیچ چیز درباره ایران نمی‌دانیم و از آن بدتر، هیچ قطبنمای اخلاقی هم نداریم. برخلاف آنهایی که در کنگره می‌ایستند و کف می‌زنند، من به ایران رفته‌ام و مردم ایران را دیده‌ام. شاید دلایلی برای مخالفت با دولت ایران در برخی مسائل داشته باشم – لزوماً ندارم، فقط می‌گویم ممکن است، اشکالی ندارد. من با دولت خودم هم در مسائل زیادی مخالفم. اما هرگز آرزوی آسیب دیدن مردم ایران را ندارم. آنها مردمی شگفت‌انگیز، با فرهنگ و نجیب هستند که با آغوش باز از من استقبال کردند. آنها دوستانه، صمیمی، عمیقاً انسانی، مهربان و سرشار از عشق بودند. آخرین چیزی که هیچ انسان دیگری باید برای این مردم بخواهد، آسیب است. آنها مردمی صلح‌جو هستند که به دنبال دردسر نیستند؛ فقط می‌خواهند زندگی خود را، آزاد از ظلم و ستم جنگ، بگذرانند.

البته که هیچ‌یک از اینها برای دولت آمریکا، سیاستمداران ما و رسانه‌های شرکتی غرب که آشکارا در حال جنگ‌افروزی هستند اهمیتی ندارد. آنها دهه‌هاست که برای به اینجا رساندن ما، مردم ایران را از چهره انسانی تهی کرده‌اند تا تغییر رژیم و اکنون یک جنگ تمام‌عیار را توجیه کنند. اما این بحث این روزها به برنامه انرژی هسته‌ایی ایران و مذاکرات پشت آن تقلیل یافته است. می‌توانید آخرین وضعیت این مذاکرات هسته‌ایی و آنچه ایران به آمریکا ارائه داده را برای ما توضیح دهید؟ به نظر می‌رسد آمریکا اساساً به حرف‌های ایران در مذاکرات گوش نمی‌دهد و همه پیشنهادهایشان را رد می‌کند.

من از جزئیات دقیق آخرین دور مذاکرات اطلاعی ندارم. اما آنچه می‌دانم این است: در ژوئن ۲۰۲۵، ایران در مذاکرات مشابهی با آمریکا شرکت داشت که ظاهراً هدفش جلوگیری از درگیری نظامی بود. موضعی که ایران آماده کرده بود تا به آمریکا ارائه دهد، بسیار عمیق و تعیین‌کننده بود. ایران می‌خواست یک توانایی غنی‌سازی محدود را حفظ کند تا بتواند بگوید از آن دست نکشیده، اما در عین حال حاضر بود بخش اعظم برنامه غنی‌سازی بومی‌ای را که ایجاد کرده بود، برچیند و زیر نظارت بین‌المللی قرار دهد. این چیزی بود که ایران برای جلوگیری از جنگ حاضربه انجامش بود. اما در همان زمان، اسرائیل با حمله غافلگیرانه‌ای که با خیانت دولت آمریکا – که وانمود می‌کرد در حال مذاکره است اما برای جنگ آماده می‌شد – به ایران حمله کرد. شاید این بار هم شاهد تکرار همان سناریو باشیم: تظاهر به مذاکره در حالی که برای جنگ آماده می‌شوند. تفاوت این بار در این است که آمریکا کمی به تنگنا افتاده، زیرا با وجود تمام قدرت نظامی که در اطراف ایران جمع کرده، مقامات آمریکایی می‌گویند ممکن است این نیروها کافی نباشند و نتوانند به نتایجی که دولت ترامپ برای این کارزار ترسیم کرده، یعنی تغییر رژیم و سرکوب توان موشکی ایران، دست یابند. شاید مهمات کافی نداشته باشیم. این یک مسئله اراده نیست، بحث ظرفیت است. فکر می‌کنم پنتاگون در حال بازبینی و محاسبه مجدد طرح‌های جنگی خود است تا ببیند آیا واقعاً می‌توان با مهمات موجود، مأموریت‌های تعیین‌شده را انجام داد. اگر پاسخ مثبت باشد، به گمان من به جنگ خواهیم رفت، چون این دولت خواهان جنگ است. اما اگر پاسخ منفی باشد، نیاز به راهی برای خروج آبرومندانه از این مخمصه خواهیم داشت. معتقدم موضعی که ایران در مذاکرات ارائه خواهد کرد، همین راه خروج را فراهم می‌آورد. اگر دونالد ترامپ بتواند ادعا کند توافقی بهتر از برجام باراک اوباما به دست آورده، و با تهدید ایران و مجبور کردن آنها به پذیرش سرنوشتشان، آن‌ها را پای میز مذاکره نشانده، از جنگ کنار خواهد کشید. فکر نمی‌کنم ایران هم اهمیتی بدهد که رئیس‌جمهور بخواهد دروغ بگوید و ژست بگیرد. به نظر من دولت ایران واقعاً به فکر مردمش است و جنگ نمی‌خواهد. آنها حاضربه پذیرش امتیازاتی هستند – بدون آنکه به ارزش‌های اصلی خود لطمه بخورد – تا از جنگ جلوگیری کنند. اگر رئیس‌جمهور هم بخواهد مدعی پیروزی دیپلماتیک شود، بگذارید این کار را بکند. تصور من این است که در حال حاضر آمریکا برای رفتن به جنگ desperate است، اما شاید توان نظامی لازم برای رسیدن به اهداف اعلام‌شده را ندارد. به همین دلیل درِ راه‌حل دیپلماتیک را باز گذاشته و ایران نیز تمام تلاش خود را می‌کند تا اگر این در باز است، راه‌حلی دیپلماتیک و قابل قبول برای آمریکا روی میز باشد.

اشاره کردید که این دولت از جنگ ناامید است. چرا چنین فکری می‌کنید و چرا الان؟

اینجا بحث‌های سیاسی زیادی مطرح است. نخست اینکه با اسرائیل و بنیامین نتانیاهو طرفیم. نتانیاهو پیرمردی است سال‌خورده و ناسالم که با مرگ رودررو شده و مصمم است میراث خود را به چیزی پیوند بزند که به باور او امنیت اسرائیل است. او تمام عمرش را صرف این کرده که ایران را بزرگ‌ترین تهدید برای اسرائیل قلمداد کند. بیش از بیست سال است که می‌گوید ایران تنها چند ماه تا دستیابی به سلاح هسته‌ایی فاصله دارد. بارها گفته که برای حل مشکلات اسرائیل، بزرگ‌ترین مانع در راه رسیدن به آرمان صهیونیستی یعنی اسرائیل بزرگ (که طبق گفته مایک هاکبی ممکن است شامل خاک چندین کشور عرب همسایه شود)، ایران است و باید نابود شود و جمهوری اسلامی باید برچیده شود. این میراث بنیامین نتانیاهو است. او توانسته دونالد ترامپ را متقاعد کند که این هدفی ارزشمند است. اما واقعیت‌های سیاسی برای دستیابی به تغییر رژیم ایجاب می‌کند که همه ستاره‌های ژئوپلیتیک، نظامی و اقتصادی در یک راستا قرار گیرند. به نظر می‌رسد اکنون این ستاره‌ها هم‌راستا شده‌اند: اراده سیاسی داریم، توانایی جعل توجیه را داریم، و به‌ندرت پیش می‌آید که چنین قدرت نظامی کافی برای انجام این کار گرد آمده باشد. به گمان من یک پنجره فرصت ایجاد شده که اگر از آن استفاده نشود، از بین خواهد رفت. به انتخابات میاندوره‌ای نزدیک می‌شویم و ترامپ نمی‌تواند در آستانه آن جنگی را شروع کند. او باید جنگ را همین حالا آغاز کند تا بتواند آن را به‌درستی برای افکار عمومی روایت کند و به نتیجه سیاسی مطلوب برسد. همچنین انباشت منابع نظامی در منطقه به‌طور نامحدود قابل تداوم نیست. ما سامانه‌های پدافند هوایی را از اقیانوس آرام و اروپا به خاورمیانه منتقل کرده‌ایم و نمی‌توانیم این وضعیت را حفظ کنیم. این تجهیزات باید روزی برگردند. قدرت هوایی قابل توجهی را به منطقه گسیل داشته‌ایم، در حالی که مدعی هستیم اقیانوس آرام صحنه اصلی نگرانی ماست. دیگر آن توان هوایی لازم برای رویارویی واقعی با چین را در آن منطقه نداریم. پس باید بحران ایران را همین حالا حل کنیم. اگر این کار را نکنیم، این ستاره‌ها از هم‌راستایی خارج می‌شوند و شاید دیگر هرگز چنین فرصتی دست ندهد و نتانیاهو تا آن زمان زنده نباشد.

این تحلیل جالبی است که نتانیاهو به دنبال چنین میراثی است و ترامپ در حال برآوردن آرزوهای این بازیگر سرکش است. اما بحث نفت و گاز هم در میان است. این جنگ ریشه در این دارد که انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ شاه را سرنگون کرد و عملاً دسترسی غرب به نفت و گاز ایران را قطع و آنها را ملی کرد. کمی بیشتر درباره نقش نفت و گاز در روایتی که برای جنگ ساخته می‌شود توضیح می‌دهید؟

می‌دانید، مقامات آمریکایی عملاً حرفه خود را بر پایه جلوگیری از ورود نفت ایران به بازار بنا کرده‌اند. ایران عضو اوپک و اوپک پلاس است، اما به دلیل تحریم‌های آمریکا و اروپا نتوانسته نفت خود را در مقیاس وسیع و به میزان مطلوب به بازار عرضه کند. ایران در عوض بازارهای جایگزینی یافته و به گمان من هم‌اکنون یکی از تأمین‌کنندگان عمده نفت برای چین است. ایالات متحده در حال حاضر درگیر یک مناقشه اقتصادی با چین است. عملیات ونزوئلا از این جهت مهم بود که چین از آن کشور نفت می‌گرفت و ۹ میلیارد دلار در پالایشگاهی سرمایه‌گذاری کرده بود که مخصوص نفت خام ونزوئلا طراحی شده بود. اکنون می‌بینیم آمریکا به‌جای قطع نفت ونزوئلا به چین، اجازه می‌دهد چین این نفت را بخرد، اما در عوض، منابع انرژی چین تحت کنترل آمریکا درآمده است. به گمان من هدف ما در مورد ایران نیز همین است. اگر به تغییر رژیم دست یابیم، در واقع ایران را تشویق خواهیم کرد که نفت بیشتری به چین بفروشد. اما هدف نهایی ایجاد وضعیتی است که اقتصاد چین به جریانی از انرژی وابسته شود که کلید خاموش و روشن آن در دست آمریکا باشد. به این ترتیب، در هر بحران اقتصادی وجودی با چین، فقط کافی است آن کلید را بزنیم و اقتصاد چین را با بحران مواجه کنیم. گمان می‌کنم این یکی از اهداف اصلی است. گذشته از این، ایران مدتهاست بقای خود را به انرژی منطقه‌ای گره زده و گفته اگر به زیرساخت‌های انرژی ما حمله کنید و ما را از رساندن انرژی به بازار محروم کنید، توانایی آسیب زدن به تولید انرژی منطقه را داریم که این به‌معنای آسیب به اقتصاد جهانی است. از این رو، آمریکا می‌خواهد توانایی ایران را در گروگان گرفتن اقتصاد جهانی از بین ببرد. هیچ کشوری دوست ندارد ایرانی‌ها دستشان روی کلید روشن و خاموش تولید انرژی منطقه باشد. بنابراین انرژی نقش مهمی در این معادله بازی می‌کند. اما باید تأکید کنم که این طرز فکر بسیار سطحی است. امنیت انرژی جهانی، جهانی است و ایران بازیگری غیرمسئول نیست. اگر ایالات متحده دیپلماسی مسئولانه با ایران را انتخاب کند، این تهدیدها برای امنیت بین‌المللی انرژی وجود نخواهد داشت. اگر اجازه دهیم ایران به‌عنوان یک بازیگر برابر وارد بازار شود، خواهیم دید که ایران خود به ثبات بلندمدت بازار علاقه‌مند است. آخرین چیزی که ایران می‌خواهد، ایجاد بحران‌های منطقه‌ای و بی‌ثباتی است. بنابراین اگر واقعاً بحث انرژی مطرح بود، راه درست دیپلماسی است، نه رویارویی نظامی با ایران.

البته واضح است که ثبات هدف نیست، بلکه بی‌ثباتی و هرج‌ومرج هدف است که ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل از آن تغذیه می‌کند و صنعت تسلیحات و مجتمع نظامی-صنعتی را به حرکت درمی‌آورد. همان‌طور که اشاره کردید، پاسخ ایران فقط بازار انرژی را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد. ایران تهدید کرده که در صورت وقوع جنگ، متناسب با آن عمل کرده و احتمالاً پایگاه‌های آمریکا در سراسر جهان را هدف قرار خواهد داد. ایران به‌وضوح عراق یا حتی ونزوئلا نیست. ایران علیرغم تحریم‌ها، توانایی نظامی نسبتاً بزرگ و قدرتمندی دارد. این را در پاسخ به حملات اسرائیل دیدیم که بخش‌هایی از تل‌آویو را در هم کوبید و به پایگاه‌های اطلاعاتی و نظامی اسرائیل ضربه زد. کمی بیشتر درباره نحوه پاسخ ایران و توانایی‌های نظامی‌اش توضیح دهید.

نخست باید بگویم ایران یک قدرت نظامی پیشرفته است و باید به آن احترام گذاشت. ایران این را در جنگ ۱۲ روزه با کیفیت نیروهای موشکی بالستیک خود ثابت کرد. ایرانی‌ها دهه‌هاست خود را برای درگیری با هدفی وجودی آماده کرده‌اند. به یاد دارم حدود سال‌های ۲۰۰۵-۲۰۰۶ بود که دیک چینی، معاون وقت رئیس‌جمهور، تهدید به جنگ علیه ایران کرد. ایران این تهدید را جدی گرفت و از آن زمان تاکنون برای یک درگیری وجودی با آمریکا و اسرائیل آماده می‌شود. ایران شیوه‌های جنگی آمریکا و اسرائیل را به دقت مطالعه کرده و خود را سازماندهی کرده و تسلیحاتی ساخته که برای مقابله با شیوه جنگی آمریکا طراحی شده‌اند. ایرانی‌ها کاملاً از اهمیت امنیت انرژی آگاهند و همین که می‌توانند امنیت انرژی جهان را تهدید کنند، خود به تنهایی یک عامل بازدارنده است. یکی از دلایل تردید آمریکا برای اقدام علیه ایران همین است که اگر محاسبه ما اشتباه از آب درآید، کلید تولید انرژی منطقه خورده می‌شود و اقتصاد جهان از جمله اقتصاد آمریکا سقوط آزاد خواهد کرد. بنابراین ایران از جنبه‌های مثبت نظامی زیادی برخوردار است: بسیار حرفه‌ای، از نظر فناوری پیشرفته و نیروهایش برای دفاع در برابر تهدیدات شناخته‌شده آماده شده‌اند. در مقابل، ارتش آمریکا نیز ارتشی بسیار حرفه‌ای با منابع بی‌نظیر است. هیچ ارتش یا ائتلافی از ارتش‌ها نمی‌تواند با منابعی که صرف دفاع آمریکا می‌شود، رقابت کند. بودجه دفاعی امسال با افزایش بیش از یک‌سوم به ۱.۵ تریلیون دلار رسیده است. این رقم حیرت‌انگیزی است. وقتی من از ارتش آمریکا صحبت می‌کنم، برخی گمان می‌کنند دارم جنگ‌طلبی می‌کنم یا سینه‌چاک آمریکا هستم. شما می‌دانید که اینطور نیست، اما من یک نظامی حرفه‌ای هستم و باید از دید حرفه‌ای به این مسائل نگاه کنم. پیش از جنگ ۱۲ روزه، من بر اساس اطلاعات موجود به این نتیجه رسیده بودم که تأسیسات غنی‌سازی فردو در برابر حمله متعارف مصون است و تنها راه نابودی آن استفاده از بمب هسته‌ایی کم‌بازده است. فکر می‌کردم ارزیابی درستی است. اما نمی‌دانستم که آژانس پروژه‌های تحقیقاتی پیشرفته دفاعی آمریکا (DARPA) یک دفتر کامل را به بررسی تأسیسات هسته‌ایی فردو اختصاص داده تا نقطه ضعفی بیابد که قابل بهره‌برداری باشد. آنها سال‌ها این کار را کردند و آن نقطه ضعف را از طریق کانال‌های تهویه پیدا کردند. سپس تسلیحاتی طراحی کردند که به آن کانال‌ها نفوذ کند، خلبانان را برای انجام این مأموریت آموزش دادند و بارها و بارها آن را تمرین کردند. وقتی زمان اجرای مأموریت رسید، آن را بی‌نقص انجام دادند. آنها بر فراز ایران پرواز کردند و مهمات را دقیقاً روی هدف نشاندند و به نتیجه مطلوب رسیدند. بله، شاید بحث‌هایی درباره صحنه‌سازی بودن این عملیات مطرح باشد و اینکه مقاومتی که باید وجود می‌داشت، نبود. اما آنها این کار را کردند. بنابراین کسانی که از امپراتوری آمریکا در حال افول سخن می‌گویند، شاید درست بگویند، اما امپراتوری در حال افول، افول خود را از قله قدرت آغاز می‌کند. وقتی از افول امپراتوری آمریکا حرف می‌زنیم، منظورمان این نیست که آمریکا کاملاً در وضعیت فروپاشی به سر می‌برد. بلکه منظور این است که دارد از قله قدرت و نفوذ خود عقب‌نشینی می‌کند. ما هنوز قدرتمندترین کشور روی زمین هستیم و توانایی تخصیص منابع به مسائل را داریم که هیچ کشور دیگری ندارد. مثال دیگر بزنم. رئیس‌جمهور ترامپ وقتی درباره عملیات علیه مادورو در ونزوئلا صحبت می‌کرد، گفت ونزوئلا پیشرفته‌ترین رادارهای چینی و روسی را داشت و آنها کار نکردند. یک روز به شما خواهم گفت که چگونه این کار را کردیم. یعنی آمریکا راه‌حلی فنی برای مقابله با این رادارهای پیشرفته داشت. به‌عنوان کسی که قبلاً در سیستم اطلاعاتی طراحی‌شده برای دستیابی به این نتایج کار می‌کرده، به شما می‌گویم که ما در کار خود بسیار خوب و حرفه‌ای هستیم. فکر می‌کنم مردم وقتی از قدرت ایران حرف می‌زنند، اشتباه می‌کنند. ایران کشوری ۹۰ میلیونی است، اما کشوری است که دهه‌ها تحت تحریم‌های اقتصادی بوده و با حداکثر کارایی عمل نمی‌کند. کشوری است که به‌تازگی روابط نظامی خود را با روسیه مستحکم کرده است. یادتان باشد در جریان جنگ ۱۲ روزه، روسیه و ایران یک توافق‌نامه چارچوب امنیت راهبردی امضا کرده بودند، اما ایران آن را تصویب نکرده بود و روسیه نمی‌توانست کاری برای کمک به ایران انجام دهد. تنها هفت ماه از آن زمان می‌گذرد. در هفت ماه نمی‌توان توان نظامی ایران را دگرگون کرد. درباره چین هم همین طور است. به‌تازگی است که چین و ایران وارد مرحله پیشرفته‌تری از همکاری نظامی شده‌اند. اما آمریکا دهه‌هاست که برای این جنگ آماده می‌شود. ما تمام جنبه‌های این جنگ را تمرین کرده‌ایم. نگرانی من این است که اگر آمریکا آماده باشد، آن‌گونه که باید باشد، ارتش ایران هیچ شانسی نخواهد داشت، زیرا ما با نیروی عظیم و غافلگیرکننده به آنها حمله کرده و این فشار را به‌گونه‌ای تداوم می‌بخشیم که آنها را مدام در حالت عدم تعادل نگه دارد. ممکن است اشتباه کنم و من هم این جنگ را تشویق نمی‌کنم، اما نگرانم که ارتش آمریکا حرفه‌ای عمل کند. اگر نتوانیم مأموریتی را انجام دهیم، به رهبران سیاسی‌مان می‌گوییم قادر به انجام آن نیستیم. ما خودکش نیستیم. نمی‌گوییم «اشکالی ندارد رئیس، با تمام وجود تلاش می‌کنیم». ما «تلاش با تمام وجود» نداریم. ما پیروزی تضمینی می‌خواهیم. نتیجه تضمینی می‌خواهیم. اگر ارتش به رئیس‌جمهور بگوید می‌تواند مأموریت تغییر رژیم و سرکوب موشک‌ها را انجام دهد، یعنی اطمینان دارد توان نظامی انجام آن را دارد. و توجه داشته باشید، تنها چیزی که مانع از اقدام رئیس‌جمهور می‌شود، نبود توانایی نیست. هیچ‌کس در دولت ترامپ نمی‌گوید نمی‌توانیم تغییر رژیم بدهیم، نمی‌توانیم سر بریدن سران را انجام دهیم، نمی‌توانیم موشک‌ها را سرکوب کنیم. آنها می‌گویند مهمات کافی برای این کار نداریم. مشکل لجستیک است، نه توانایی. پس کسانی هستند که به پیروزی اطمینان دارند و این خبر بدی است، زیرا ترجیح می‌دادم ارتش آمریکا به رئیس‌جمهور بگوید «نمی‌توانیم». همان‌طور که در ژانویه به او گفتند. آن زمان ارتش گفت پیروز نمی‌شویم، نمی‌توانیم پیروز شویم. این با حرف فعلی که می‌گویند مهمات کافی نداریم ولی اگر داشتیم می‌توانستیم پیروز شویم، متفاوت است. از نظر سیاسی هم این تفاوت در تصمیم‌گیری تأثیر دارد.

قطعاً نگاه واقع‌بینانه‌ای به توانمندی‌های نظامی است که شاید کمتر کسی آن را مطرح می‌کند. معمولاً در میان مه جنگ، مردم موضع می‌گیرند که این طرف می‌برد یا آن طرف. اما شما دیدگاه نظامی بسیار واقع‌بینانه‌ای مطرح کردید که قابل تقدیر است. به هر حال گاهی نیاز است با واقعیت روبرو شویم. درباره نحوه واکنش ایران به حمله احتمالی آمریکا و هدف قرار دادن پایگاه‌ها و سرریز شدن آن به سطح بین‌المللی هم سؤال کردم. فکر می‌کنید پاسخ ایران چگونه خواهد بود؟

گمان می‌کنم برنامه ایران این باشد که از نیروی موشکی بالستیک خود به‌گونه‌ای استفاده کند که تل‌آویو را زیر و رو کند. فکر می‌کنم هیچ رحمی در کار نخواهد بود. اول به سراغ اسرائیل می‌روند. اول و مهم‌ترین، آنها اسرائیل را مقصر می‌دانند و اسرائیل مجازات خواهد شد. اما ایران موشک کافی برای زدن اسرائیل و تأسیسات نظامی آمریکا که قولش را داده هم دارد. ایران توانایی زدن تأسیسات تولید نفت منطقه را هم دارد. ایران ظرفیت و اراده رسیدن به همه این اهداف را دارد. مشکل این نیست که اراده یا ظرفیت ندارند، مشکل این است که آیا به آنها فرصت داده خواهد شد؟ نیروی نظامی که آمریکا گرد آورده، نماد قدرت است. برای مثال، ما سه اسکادران از جنگنده‌های اف-۱۶ مخصوص به نام «وایل ویزل» (راسوی وحشی) را به همراه هواپیماهای مخصوص جنگ الکترونیک به منطقه آورده‌ایم که برای از کار انداختن پدافند هوایی دشمن طراحی شده‌اند. منظور حملات دورایست با موشک‌های کروز نیست. بحث این است که پدافند هوایی را منهدم کنیم تا بر فضای منطقه مسلط شویم. وقتی به شیوه استقرار نیروهایمان نگاه می‌کنم – به یاد دارید من در جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ شرکت داشتم و با عملیات ضد موشک‌های اسکاد آشنا هستم – این که چگونه از قدرت هوایی و نیروهای ویژه روی زمین برای هدف قرار دادن پرتابگرهای موشکی استفاده می‌شود – وقتی به آماده‌سازی‌های فعلی برای ایران نگاه می‌کنم، به‌وضوح نشان می‌دهد که می‌خواهیم از پرتاب این موشک‌ها جلوگیری کنیم. ایران ممکن است بخواهد به اسرائیل موشک پرتاب کند، ما تمام تلاش خود را می‌کنیم که نتواند. ایران ممکن است بخواهد به ناو یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن موشک بزند، ما اینجا هستیم تا نگذاریم، چون می‌خواهیم آسمان را کنترل کنیم و هر چیزی که روی زمین حرکت می‌کند را نابود کنیم. بنابراین این یک رقابت توانایی‌هاست. آیا ایران می‌تواند این موشک‌ها را در حین حمله پرتاب کند؟ نمی‌دانیم. ایران شهرهای موشکی زیرزمینی دارد. آیا ما می‌توانیم به این شهرها نفوذ کنیم یا آن موشک‌ها پرتاب خواهند شد؟ ما در آستانه ورود به چیزی هستیم که تا به حال فقط در تئوری به آن اندیشیده شده بود. هر دو طرف علیه احتمالات فرضی تمرین کرده‌اند. اگر به جنگ برویم، واقعیت با واقعیت روبرو خواهد شد و خواهیم دید چه اتفاقی می‌افتد. این موضوع جذابی است – باز هم عذرخواهی می‌کنم اگر این واژه باعث می‌شود کسی فکر کند این چیزها برایم سرگرم‌کننده یا مطلوب است. من از جنگ متنفرم و این جنگ را نمی‌خواهم. اما به‌عنوان یک نظامی حرفه‌ای به این مسئله نگاه می‌کنم و سعی می‌کنم در ذهنم برای آن سناریوسازی کنم. مثلاً وقتی حمله را آغاز می‌کنیم و ایران شروع به پاسخ می‌دهد، آیا توانایی سرکوب داریم؟ اگر نداشته باشیم و ایران شروع به شلیک موشک کند چه؟ فرض کنیم از اردن عملیات می‌کنیم که به نظر می‌رسد چنین خواهد بود. اگر ایران بتواند ۲۰ درصد از توان پایگاه‌های هوایی ما را نابود کند، آن ۲۰ درصد را از دست داده‌ایم، یعنی ۲۰ درصد کمتر توانایی سرکوب ایران را داریم و اگر آنها بیشتر شلیک کرده و ما را بیشتر سرکوب کنند، شاهد تغییر در موازنه قدرت خواهیم بود. این یک احتمال است. چه می‌شود اگر ما آن‌قدر توانایی ایران را نابود کنیم که نتوانند بازیابی کنند و توان ما افزایش یابد؟ این یک قمار بزرگ است. یک چیزی که در ارتش یاد گرفتم این است که هیچ نقشه‌ای از اولین تماس با دشمن جان سالم به در نمی‌برد. مهم نیست چقدر فکر می‌کنم می‌توانم انجام دهم، به محض شروع جنگ، نقشه را دور بریز چون داری به واقعیت واکنش نشان می‌دهی، نه تئوری. و دیگر اینکه دشمن همیشه رأی دارد. تو فکر می‌کنی می‌خواهی الف، ب، ج را انجام دهی، اما دشمن هم رأی دارد و مقابله خواهد کرد و کارهایی می‌کند که تو مجبور به واکنش شوی. بنابراین این یک رقص مرگبار میان دو ارتش بسیار توانمند خواهد بود و هیچ‌کس نمی‌تواند نتیجه را تضمین کند. اما بگذارید یک نکته دیگر را هم اضافه کنم. ما ایران را از طریق این جنگ هوایی شکست نخواهیم داد. برای شکست ایران، باید اراده مردم برای مقاومت را سرکوب کنیم. این قلب و روح این مناقشه است و این جنگی نیست که ارتش آمریکا آن را پیش ببرد، بلکه کار سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا خواهد بود. اگر یادتان باشد این آمریکا بود که بحران اقتصادی ۲۸ دسامبر را در ایران رقم زد. اسکات بسن، وزیر خزانه‌داری، در مجمع جهانی اقتصاد به این موضوع می‌بالید که ما بحران ارزی و سقوط ریال را ایجاد کردیم. ناگهان کسانی که از فعالیت تجاری ارتزاق می‌کردند با افزایش قیمت مواجه شدند و نتوانستند ادامه دهند و دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب‌ها به ناآرامی‌های گسترده‌تری تبدیل شد، چون مردم از وضعیت ناراضی بودند، اما به نظر خشونت‌آمیز نبود. ۳۰ دسامبر، دو روز پس از شروع این اعتراضات مسالمت‌آمیز که حتی رئیس‌جمهور ایران هم از آن حمایت کرد و گفت «من با مردمم، باید اقتصاد را بهتر کنیم»، موساد، سرویس اطلاعاتی اسرائیل، در شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان خود به معترضان پیام داد: «ما از نظر روحی با شماییم و در کنارتان روی زمین هستیم». این آغاز ظهور جنبش‌های مقاومت دیگر مبتنی بر اینترنت بود که به ایران نفوذ کرده و مردم را به خشونت بیشتر، اعتراض بیشتر و خشونت مستقیم علیه دولت و مردم ایران تشویق می‌کردند. دریافتیم که مؤسسه ملی دموکراسی (NED) که به نوعی نسخه مدرن عملیات سیا در دهه ۸۰ است – در اسناد تأسیس خود می‌گوید که اساساً مأموریت را از سیا تحویل گرفته چون سیا برای تغییر رژیم بدنام شده و ما می‌توانیم آن را NED بنامیم – اینها به اینکه چگونه در حال ارسال ابزارهایی برای چه هدفی هستند می‌بالند. شما شبکه‌ای از اتصال اینترنتی ایجاد می‌کنید. این به Jared Cohen بازمی‌گردد. اوایل دهه ۲۰۰۰ کتابی نوشت که ارزیابی‌اش این بود که جوانان مسلمان دقیقاً مثل جوانان آمریکایی هستند و فقط کافی است از طریق اینترنت با آنها ارتباط برقرار کنیم تا آنها را در حمایت از دموکراسی دیجیتال به حرکت درآوریم و جهان اسلام را شبیه خود کنیم، چون جوانانشان می‌خواهند شبیه ما باشند. او را به وزارت خارجه جرج بوش آوردند و بعد با هیلاری کلینتون روی دموکراسی دیجیتال کار کرد. ایده این بود که به یک کشور توانایی و ظرفیت اینترنتی تزریق کنیم و سپس از همین اینترنت برای فروپاشی رژیم از درون استفاده کنیم و مردمی که در معرض آن قرار گرفته‌اند را از رژیم جدا کنیم. در سوریه جواب داد. در سوریه این اتصال اینترنتی ایجاد شد و گروه‌های محلی‌ای به وجود آمدند که تمام وظیفه‌شان ایجاد دردسر و سپس فیلم‌برداری از واکنش دولت سوریه به درگیری‌ای بود که خود ایجاد کرده بودند و پخش آن تصاویر برای ایجاد این تصور که دولت سوریه به‌طرز وحشیانه‌ای مردمش را سرکوب می‌کند. این همان اتفاقی است که در ایران افتاد. موساد، سیا و دیگر سرویس‌های اطلاعاتی خشونت را تشویق می‌کنند و افراد آموزش‌دیده‌ای دارند که صحنه‌های خشونت را ضبط، بسته‌بندی و پخش کنند تا این تصور را ایجاد کنند که رژیم ایران به‌طرز وحشیانه‌ای اراده مردم را سرکوب می‌کند. بعد هم دروغ‌هایی به آن می‌چسبانند. فیلم‌هایی از خشونت پخش می‌کنند و می‌گویند ۱۰۰۰۰ نفر کشته شدند، ۲۰۰۰۰ نفر، ۳۰۰۰۰ نفر. بعد هم اتاق‌های پژواک خود را در خارج دارند که از پیش آماده دریافت این اطلاعات و پخش مجدد آن برای استفاده سیاسی از آن هستند، تا افرادی مثل دونالد ترامپ، لیندسی گراهام و دیگران درباره ظلم وحشیانه رژیم ایران به مردم بیچاره ایران صحبت کنند و نهایتاً رئیس‌جمهور بگوید کمک در راه است. همه اینها دروغ و ساخته‌وپرداخته شده است. اما وجود دارد و بخشی از نقشه اصلی سیا برای فروپاشی ایران از درون است. وقتی به تعداد پایانه‌های استارلینک که احتمالاً در ایران فعال هستند – تا ۷۰۰۰۰ عدد – نگاه می‌کنید، این یعنی نفوذ قابل توجهی در جامعه ایران. باز هم به مدل ونزوئلا اشاره می‌کنم. قبل از این درباره خاموش و روشن شدن رادارها صحبت کردیم. چه چیز دیگری خاموش شد؟ ونزوئلا. همه باور داشتند اگر آمریکا علیه مادورو اقدامی کند، مردم ونزوئلا قیام کرده و از انقلاب حمایت می‌کنند. اما هیچ اتفاقی نیفتاد، چون سیا در تمام سطوح جامعه ونزوئلا، از جمله ارتش و سیاست، نفوذ کرده بود و همه را خریده بود و همه منفعل شدند. به همین دلیل است که امروز آمریکا عملاً ونزوئلا را کنترل می‌کند. به گمان من آمریکا و اسرائیل دهه‌هاست صرف کرده‌اند تا همان کار را در ایران بکنند. فکر می‌کنم تمایل یا امید دولت ایران به نتیجه بهتر با غرب، پنجره‌ای از آسیب‌پذیری ایجاد کرده که توسط سرویس‌های اطلاعاتی افرادی که از فشار اقتصادی برای جذب نیرو استفاده می‌کنند، بهره‌برداری شده و ما به سطح قابل توجهی از نفوذ در داخل ایران دست یافته‌ایم، به‌گونه‌ای که وقتی زمان مقاومت مردمی برسد، کلید را بزنیم و آنطور که باید و شاید گسترده نشود. حداقل این چیزی است که به گمان من به رئیس‌جمهور آمریکا گزارش شده است: این مفهوم که مردم ایران در زمان بحران دور رژیم جمع می‌شوند، اتفاق نخواهد افتاد، چون ما با نفوذ و خریدن بسیاری از آنها توانسته‌ایم آن را خاموش کنیم. وقتی به حمله اسرائیل در ژوئن نگاه می‌کنید، ایرانی‌ها admit کردند که اسرائیلی‌ها تا عمق فرماندهی سپاه نفوذ کرده بودند. و یک نکته آخر که مردم باید درباره آن تأمل کنند: آقای هاشمی رفسنجانی، رئیس‌جمهور اسبق ایران، به‌ویژه پس از جنگ ایران و عراق که بازسازی ایران را رهبری می‌کرد، یکی از راه‌های حفظ وفاداری فرماندهان سپاه این بود که آنها را به تاجر تبدیل کند. می‌بینید بسیاری از کسب‌وکارهای ایران توسط سپاه اداره می‌شود. تجارت ذاتاً فرآیندی فاسدکننده است، چون با پول سروکار دارد. وقتی افرادی دارید که می‌خواهند پول دربیاورند و کسانی هم هستند که می‌گویند فقط در شرایط خاصی می‌توانیم به شما در پول درآوردن کمک کنیم، پنجره‌ای از آسیب‌پذیری تا عمق فرماندهی سپاه ایجاد می‌شود. به گمان من سیا دهه‌هاست از این پنجره فرصت بهره‌برداری می‌کند. بسیار نگرانم که یکی از دلایل رفتار مغرورانه آمریکا این است که سیا باور دارد برگ‌های برنده زیادی در دست دارد و وقتی زمانش برسد، می‌تواند رژیم را از درون تضعیف و فروپاشد و از بسیج منابع لازم برای فرونشاندن ناآرامی‌هایی که ما ایجاد خواهیم کرد، جلوگیری کند.

سؤال آخر درباره بازیگران منطقه‌ای دارم. می‌خواهم با اشاره به سلاح‌های هسته‌ایی اسرائیل و گزینه سامسون بحث را جمع کنیم. قبل از آن یک سؤال دیگر درباره چشم‌انداز جنگ. بازیگران منطقه‌ای مانند اردن، عربستان، کشورهای خلیج فارس، اسرائیل و دیگر متحدان آمریکا و اسرائیل – همان کشورهایی که با اسرائیل عادی‌سازی روابط کردند – در برابر موشک‌های ایران از سامانه‌های دفاعی خود برای سرنگونی موشک‌ها در مسیر اسرائیل استفاده کردند. به نظر شما اگر جنگی بین آمریکا، اسرائیل و ایران رخ دهد، این رژیم‌های عربی چه واکنشی نشان خواهند داد؟ آیا باز هم به آمریکا کمک خواهند کرد؟

من به هیچ‌یک از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس برای انجام کار درست، یعنی حفظ حاکمیت خود، اعتماد ندارم. زیاد می‌شنوید که می‌گویند اجازه استفاده از پایگاه‌هایمان را نمی‌دهیم، اجازه استفاده از حریم هوایی‌مان را نمی‌دهیم. همه اینها دروغ است. اگر دونالد ترامپ بتواند نتیجه تغییر رژیم را تضمین کند، آنها صد در صد پشت این ایده هستند. ترامپ گفته اگر ما این را شروع کنیم، به تغییر رژیم ختم خواهد شد. بنابراین فکر می‌کنم اگر جنگی رخ دهد، همه این کشورها یا پشت آمریکا صف می‌کشند یا منفعل می‌مانند. هیچ اقدام فعالی برای محدود کردن آمریکا انجام نخواهد داد. حریم هوایی و پایگاه‌ها در دسترس قرار خواهند گرفت، زیرا به آنها گفته شده که این آخرین نبرد است و دیگر رژیم ایران وجود نخواهد داشت. این لحظه‌ای برای جشن بزرگ این کشورهای عربی حوزه خلیج فارس خواهد بود که مدت‌هاست خود را دشمن جمهوری اسلامی جا زده‌اند. فقط زمانی که ایران توانست قد علم کرده و خود را اثبات کند، اینها عقب‌نشینی کرده و گفتند «باید راه دوستی را پیدا کنیم». اما آنها واقعاً خواهان دوستی با جمهوری اسلامی نیستند. با یک نخبه سیاسی و اقتصادی طرفیم که مدت‌هاست مردم و ارزش‌های خود را فروخته‌اند. اینها به پول اعتقاد دارند و پول همه چیز را فاسد می‌کند. اسرائیل از طریق پیمان‌های ابراهیم خود را به‌عنوان قلب تپنده یک اقتصاد منطقه‌ای جدید جا زده است، به شرطی که از شر تنها مانعی که به همه موانع دیگر قدرت می‌بخشد یعنی ایران خلاص شوند. بنابراین اگر این مناقشه رخ دهد، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس یا شرکت‌کنندگان فعال خواهند بود یا ناظرانی منفعل، اما برای متوقف کردنش تلاش نمی‌کنند، مگر اینکه اوضاع زود خراب شود. اگر زود خراب شود، وظیفه‌شان این خواهد بود که جلوی مناقشه را بگیرند، پیش از آنکه به توانایی‌های تولید انرژی‌شان سرریز کند، چون این مرگ اقتصادی این کشورهاست. آنها اقتصاد چندبعدی ندارند، تک‌بعدی و حول تولید انرژی ساخته شده‌اند. یک جنگ بزرگ منطقه‌ای می‌تواند اینها را به خطر اندازد و به معنای فروپاشی این رژیم‌هاست. اگر کسی را ناراحت کردم عذرخواهی می‌کنم، اما به هیچ‌یک از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس برای انجام کار درست در قبال ایجاد شرایط جلوگیری از جنگ اعتماد ندارم. آنها ممکن است الآن چیزهایی بگویند که لازم است تا ایران را غافل‌گیر نگه دارند و باور کند که پشتیبانی هوایی در کار نیست. اما در پشت صحنه، من می‌توانم به شما تضمین دهم که سی سال دیگر وقتی اسناد منتشر شود، خواهید دید آمریکا با تک‌تک این کشورها درباره آنچه در زمان درگیری با ایران باید انجام دهند، به توافق رسیده است. این کشورها سال‌هاست خود را به اسرائیل بزرگ فروخته‌اند.

کاملاً موافقم. فکر نمی‌کنم آنها در برابر این جنگ به آمریکا یا اسرائیل بایستند و احتمالاً به نوعی مشارکت فعال داشته باشند. دو سؤال دیگر باقی مانده. یکی از جنبه‌های این داستان که به‌ندرت درباره‌اش صحبت می‌شود، این است که اسرائیل ده‌ها، اگر نه صدها، سلاح هسته‌ایی در اختیار دارد. در واقع، سال‌ها پیش در میت پرس ایمیل‌های فاش‌شده کالین پاول را منتشر کردیم که در آن گفته بود اسرائیل بیش از ۲۰۰ سلاح هسته‌ایی دارد و بسیاری از آنها به سمت ایران نشانه رفته است. اسرائیل عضو پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ایی (NPT) نیست و رسانه‌ها حتی وجود این سلاح‌ها را تأیید نمی‌کنند. اما در ماه گذشته، در ژانویه، اسرائیل مظنون به آزمایش سلاح‌های هسته‌ایی خود در مقر تسلیحات کشتار جمعی خود در دیمونا شد که زمین‌لرزه‌ای ۴.۲ ریشتری ایجاد کرد. موشک‌های اسرائیل برد کافی برای اصابت به هر نقطه از آمریکا، اروپا و حتی ژاپن را دارند و توانایی نابودی کل سیاره را دارند. می‌توانید درباره توانایی‌های هسته‌ایی اسرائیل بیشتر توضیح دهید؟

نخست، این یک واقعیت است که اسرائیل توانایی هسته‌ایی دارد. توانایی‌ای که بدون اجازه آمریکا توسعه داد. جان اف. کندی وقتی رئیس‌جمهور بود به دنبال مقابله با اسرائیل بر سر این موضوع و آوردن بازرسان آمریکایی به آنجا بود که اسرائیل مقاومت کرد. لیندون جانسون حواسش پرت بود، اما او هم طرفدار برنامه هسته‌ایی اسرائیل نبود. ریچارد نیکسون اما باید با این واقعیت کنار می‌آمد که پس از جنگ شش‌روزه، جامعه یهودیان آمریکا از نظر سیاسی بسیار قدرتمندتر و مرتبط‌تر شد، زیرا یهودیان آمریکایی به رمانتیسم اسرائیل روی آوردند. پیش از آن، بسیاری از یهودیان آمریکایی از اسرائیل حمایت نمی‌کردند، اسرائیل یک دولت سوسیالیست بود. اما پس از جنگ شش‌روزه، به‌ویژه وقتی دیوار ندبه تحت کنترل نیروهای اسرائیلی درآمد، این رمانتیسم دوباره زنده شد و برای سیاستمداران آمریکایی تبدیل به یک مشکل سیاسی شد. بنابراین ریچارد نیکسون مجبور به برخورد با آن شد. او و گلدا مایر نشستند و گفت‌وگوهای طولانی داشتند. ما نتوانستیم اسرائیل را وادار به کنار گذاشتن سلاح‌های هسته‌ایی‌اش کنیم. از طرفی مشکل قانونی با پیمان منع گسترش داشتیم. نمی‌توانستیم به‌طور قانونی اجازه دهیم اسرائیل سلاح هسته‌ایی داشته باشد. باید وارد عمل می‌شدیم و اقداماتی می‌کردیم. بنابراین مجبور شدیم مفهوم «انکار قابل قبول» را ایجاد کنیم، جایی که اسرائیل به داشتن سلاح هسته‌ایی اعتراف نکند و در نتیجه ما هم آنها را به داشتن آن متهم نکنیم. اما این یک رقص و آواز بزرگ بود، زیرا باید از اسرائیل تضمین می‌گرفتیم که از این سلاح‌ها استفاده نکند مگر در شرایط کاملاً ضروری. و سپس اقدامات مختلفی را که باید قبل از استفاده اسرائیل انجام شود، مشخص کردیم، زیرا به محض اینکه اسرائیل بگوید ما سلاح هسته‌ایی داریم، آمریکا به دلیل پیمان منع گسترش باید دست به اقدام بزند. بنابراین، اگر می‌خواستیم بازدارندگی هسته‌ایی اسرائیل را عملی کنیم، باید به اسرائیل توانایی نشان‌دادن عضلات هسته‌ایی‌اش را می‌دادیم بدون اینکه رسماً اعلام کند سلاح هسته‌ایی دارد. آخرین مرحله اعلام، درست پیش از یک نمایش و درست پیش از استفاده بود. این رویه‌ها را داشتیم و اجرا هم شد. من خودم شخصاً یکی از این موارد را در جریان جنگ خلیج فارس دنبال می‌کردم، وقتی عراق با موشک‌های اسکاد به اسرائیل حمله می‌کرد. اسرائیلی‌ها به آمریکا می‌گفتند باید این موشک‌ها را متوقف کنید. ما نتوانستیم. من جزو آن گروه بودم، تلاش کردیم، شکست خوردیم. اما اسرائیلی‌ها بسیار نگران بودند که عراقی‌ها سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیکی آماده شلیک به سمت اسرائیل داشته باشند. حق هم داشتند. بعدها به‌عنوان بازرس تسلیحات متوجه شدیم که عراقی‌ها هفت موشک با کلاهک شیمیایی بارگذاری کرده و آماده استفاده کرده بودند، در صورت حمله به صدام حسین و کشتن او، این موشک‌ها به‌طور خودکار شلیک می‌شدند. موشک‌های دیگری هم با کلاهک بیولوژیکی آماده بودند. بنابراین اسرائیلی‌ها می‌خواستند به عراقی‌ها سیگنال بدهند که از این سلاح‌ها استفاده نکنند وگرنه اتفاقی می‌افتد. این بخشی از پروتکلی بود که آمریکا تهیه کرده بود. کاری که اسرائیل کرد این بود که یک موشک جریکو-۳ را بیرون آورد و آن را شلیک کرد. آن را دقیقاً به همان فاصله اسرائیل تا بغداد شلیک کردند، اما به سمت دریای مدیترانه رفت. این یک نمایش توانایی بود، طراحی‌شده برای گفتن به عراقی‌ها که اگر چنین کنی، با موشک جریکو و کلاهک هسته‌ایی می‌زنیم، بدون اینکه حرفی از آن بزنیم. بنابراین می‌دانیم که اسرائیلی‌ها مطابق این طرح عضلات هسته‌ایی خود را نشان داده‌اند. اما این ایده که اسرائیل به این زودی‌ها شروع به پرتاب سلاح‌های هسته‌ایی این‌جا و آن‌جا کند، اینطور نیست و توافق هم این را نمی‌گوید و آنها این کار را نخواهند کرد. حتی گزینه سامسون، نامی که سیمور هرش، دوست خوب من، کتابش را سامسون آپشن گذاشت. اگر کتاب را بخوانید، می‌بینید که گزینه سامسون وجود ندارد. یک نام تئوریک است که به یک فرضیه داده شده. اسرائیلی‌ها طرحی به نام گزینه سامسون ندارند. این ارزیابی مردم از این است که اسرائیل در صورت سقوط، برای نابود کردن همه چیز از سلاح‌های هسته‌ایی استفاده خواهد کرد. اما این روشی نیست که طرح به‌کارگیری هسته‌ایی ساختاریافته، که در ابتدا با ریچارد نیکسون مذاکره شد، عمل کند. در واقع، اسرائیل قبل از استفاده از سلاح هسته‌ایی باید ابتدا به داشتن آن اشاره کند و سپس آن را یا با یک انفجار زیرزمینی (شاید این همان چیزی بود که اخیراً اتفاق افتاد) یا با استقرار عملی نشان دهد. بنابراین آنچه ممکن است در دیمونا دیده باشیم – باید داده‌های لرزه‌ای را ببینم. اغلب مردم می‌گویند ۴.۵ ریشتر، اما عمقش چقدر بود؟ ۱۰ کیلومتر؟ این آزمایش هسته‌ایی نبوده. آزمایش هسته‌ایی در عمق یک یا یک و نیم کیلومتری انجام می‌شود، نه ۱۰ کیلومتر. اگر رویداد لرزه‌ای نزدیک سطح، مثلاً یک کیلومتری عمق داشته باشد، ممکن است آزمایش هسته‌ایی باشد. اما اگر ۱۰ کیلومتر عمق داشته باشد، آزمایش هسته‌ایی نیست. بسیاری این واقعیت را نادیده می‌گیرند. بنابراین باید ببینیم این واقعاً آزمایش بوده یا بخشی از فعالیت عادی لرزه‌ای منطقه. اما واقعیت اصلی این است که اسرائیل عضو پیمان منع گسترش نیست، به‌عنوان یک کشور سرکش عمل می‌کند، و ریاکاری اسرائیل که این توانایی هسته‌ایی را ساخته و از آن به‌عنوان اهرم فشار استفاده می‌کند و اصرار بر تغییر رژیم در ایران دارد، در حالی که ایران نه سلاح هسته‌ایی می‌خواهد و نه نشان داده که به دنبال آن است، فقط ریاکاری موجود را نشان می‌دهد. این که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس همچنان به این ریاکاری و دیوانگی تن می‌دهند، محکومیت بیشتری بر هویت سیاسی و جمعی آنهاست.

بله، دیدن آنچه از این چشم‌انداز جنگ پدیدار خواهد شد بسیار ترسناک است. من فلسطینی‌تبار آمریکایی هستم و خانواده‌ام در فلسطین هر روز با من تماس می‌گیرند و می‌گویند آنها هم برای جنگ آماده می‌شوند. بنابراین احتمال حمله ایران به اهدافی در اسرائیل برای آنها واقعاً ترسناک است و واضح است که می‌تواند به مناطق دیگر جهان سرریز کند. حدس می‌زنم فقط باید منتظر ماند و دید. اما آنچه می‌دانم و برای جهان واضح است، این است که ایالات متحده فرانکشتاینی به نام اسرائیل خلق کرده که دارد نسل‌کشی و نقض گسترده حقوق بشر می‌کند و آمریکا را به این جنگ‌های وحشتناک می‌کشاند. حتی می‌توان استدلال کرد که جنگ عراق هم توسط اسرائیل و همه این جنگ‌ها به فشار اسرائیل بود. حرف دیگری قبل از جمع‌بندی دارید؟

کتاب مقدس از جنگ‌ها و شایعات جنگ‌ها صحبت می‌کند، آن هم نه به شکلی مثبت. نمی‌خواهم بیش از حد ساده‌لوح باشم. دوست دارم بگویم باید یاد بگیریم با یکدیگر انسانی‌تر رفتار کنیم. اما در عوض، با یک مشاهده ژئوپلیتیک تلخ کار را تمام می‌کنم. اگر جنگی با ایران رخ دهد، حتی اگر رژیم را از قدرت برکنار کنیم، پیامدهای بلندمدت برای ایالات متحده ویرانگر خواهد بود. این جنگ آن‌طور که ما می‌خواهیم تمام نخواهد شد. ما ویرانی منطقه‌ای و ناآرامی منطقه‌ای را به راه خواهیم انداخت که بازتاب‌های سیاسی در داخل خواهد داشت. همین حالا، پروژه صهیونیستی، اسرائیل بزرگ، صهیونیسم مسیحی و آپاک در ایالات متحده زیر حمله است. وقتی به واکنش اسرائیل به مصاحبه تاکر کارلسون با مایک هاکبی نگاه می‌کنید، آنها واقعاً می‌گویند که ما (اسرائیل) در trouble هستیم. در حزب جمهوری‌خواه شکاف فزاینده‌ای بین کسانی که از اسرائیل حمایت می‌کنند (صهیونیست‌های مسیحی) و کسانی که از اولویت‌دادن آمریکا به اسرائیل رنجیده‌اند، وجود دارد. این مناقشه با ایران در واقع می‌تواند به یک عنصر ضد اسرائیلی در بدنه سیاسی آمریکا قدرت ببخشد که به تضعیف کنترل اسرائیل بر ایالات متحده منجر شود و می‌تواند سرآغاز پایان این فرانکشتاین صهیونیستی باشد که شما می‌گویید، زیرا بدون حمایت کامل آمریکا، اسرائیل نمی‌تواند وجود داشته باشد. این نقطه روشن پشت ابر تیره است. من جنگ نمی‌خواهم. این جنگ وحشتناک خواهد بود. اما نیروهای تاریخ در جهتی حرکت می‌کنند که برای بنیامین نتانیاهو یا این دولت صهیونیستی به نام اسرائیل خوب نیست. ترجیح می‌دهم اسرائیل از نابرابری‌های درونی، ناهماهنگی‌های داخلی و ریاکاری انسانی خود فرو بپاشد. اما اگر آنها جنگ را انتخاب کنند، بدانند این جنگ فروپاشی اسرائیل را تسریع خواهد کرد، حتی اگر به سقوط جمهوری اسلامی بینجامد.

به نظر می‌رسد اسرائیل مدام به پای خود شلیک می‌کند. به نسل‌کشی در غزه نگاه کنید، تمام جهان را علیه اسرائیل برگرداند و حتی جریان محافظه‌کار و صهیونیست‌های مسیحی را در آمریکا دچار تفرقه کرد. این وضعیت برای آن جریان دارد بدتر هم می‌شود و بیشتر دچار تفرقه می‌شوند. اسرائیل مدام به پای خود شلیک می‌کند. انگار می‌خواهد آمریکا را هم با خود به پایین بکشد. «اگر ما برویم، تو هم باید بیایی». شاید موفق شوند. باید دید.

اسکات، بسیار سپاسگزارم. همیشه حضور شما لذت‌بخش و برای من بسیار پرمایه است. سپاسگزارم.

بسیار ممنون از شما.