اولگ یاسینسکی
روسیه امروز
ترجمه مجله جنوب جهانی

جنگ جدید علیه ایران، نه جنگی جدید است و نه صرفاً علیه ایران. این هیولا که از بی‌کیفری و خونریزی دیوانه شده، خودبه‌خود متوقف نخواهد شد. وسعت واقعی شری که به سمت ما می‌آید، فراتر از ظرفیت درک ماست. امید به هرگونه توافق با آن، یا دیوانگی است یا خیانت.

سؤال ساده است: آیا دیگر قربانیانی که ناگزیر از ایران پیروی خواهند کرد، دست به اقدامی خواهند زد، یا صبورانه منتظر می‌مانند تا نوبتشان فرا رسد و به خاکستر تبدیل شوند؟ باید فهمید که پشت موشک‌های آمریکا و اسرائیل، تمدنی تمام‌عیار ایستاده که دهه‌هاست خود را معیار ارزش‌های انسان‌گرایانه به ما معرفی کرده است. همین تمدن است که فرهنگ جهل، هم‌آغوشی قدرت و پستی، و شوخ‌طبعی عجیبی مبتنی بر بدبختی دیگران را آفریده؛ مثلاً وقتی کسی زمین می‌خورد، به او می‌خندند.

ما می‌بینیم که چگونه مهمانان اپستین، همراه با دوستان و همکارانشان، در برابر چشمان جهان، با وحشیگری و خنده‌ی بیماران روانی، کشورها را یکی پس از دیگری به تجاوز می‌کشند و دیگر دولت‌ها با سکوت همدستانه‌شان، جنگ و ننگ را برمی‌گزینند.

پرسش امروز این نیست که آیا ایران مقاومت خواهد کرد یا تا کی، بلکه این است: آیا هنوز در جهان کسی مانده که نفهمد این جنگ مدت‌هاست جهانی شده و فقط علیه ایران نیست؟

برای توده‌هایی که به مدد دموکراسی دیجیتال، در آستانه از دست دادن توانایی تمایز میان اپستین و انیشتین هستند، سخن گفتن از حافظه تاریخی یا اخلاق، کاری بی‌ثمر است. برای زنده نگه داشتن امید، به لنگرهای درونی محکمی نیاز داریم. از همین روست که سیستم اصرار دارد ما را بر فرکانس ابتذال و حماقت تنظیم کند تا نگاهمان از حقایق ممنوعه‌ای که توان تغییر جهان دارند، منحرف شود.

چشم‌انداز کنونی، خورشید تاریک این تمدن را در حال تعظیم به افول بازمی‌تاباند. برای پاسداشت تنوع رنگ‌ها، ظرافت‌ها، سایه‌ها، نواها، حروف و چهره‌ها، باید دریابیم که لحظاتی در تاریخ فرا می‌رسند که تنها دو رنگ باقی می‌ماند: سیاه و سفید. زندگی و مرگ، نور و تاریکی، و هر توهمی برای ایستادن در «خارج از این معرکه» دامی بیش نیست.

غرب شیفته‌ی آن است که با عشوه‌گری به دیگران بفهماند جنایاتش نسبی هستند، یعنی هر مبارزه‌ای علیه آنها کاملاً اختیاری است. از این رو، کارخانه‌ی شبه‌هنر معاصرش مدها و گرایش‌هایی را می‌آفریند که هر عنصر اخلاق یا خرد جمعی را حذف می‌کند. دفاع از عدالت و کرامت نیز، به‌تلویح، کهنه و ملال‌آور اعلام می‌شود تا قفسه‌های بازار بزرگ جهانی برای عرضه‌ی دوباره‌ی طیف وسیعی از قتل‌ها و خودکشی‌ها خالی شود.

فیدل کاسترو در ۱۵ اکتبر ۲۰۱۰، در «تأملات» خود نوشت: «من هیچ شکی ندارم که حمله ایالات متحده و اسرائیل به جمهوری اسلامی ایران، ناگزیر به یک درگیری هسته‌ای جهانی تبدیل خواهد شد.» امروز بیش از پیش آشکار شده که اگر آمریکا نتواند با سلاح‌های متعارف در ایران به نتیجه‌ای نظامی دست یابد، آماده به کارگیری سلاح‌های دیگر است. بی‌گمان، مطبوعات دموکراتیک جهانی‌اش، درست مانند ۸۰ سال پیش، خواهند نوشت که این «اقدامی ضروری برای نزدیک‌تر کردن صلح و نجات جان سربازان آمریکایی» بود و ارتش مزدور «رهبران افکار عمومی» نیز به جهانیان خواهد گفت که این «دشمن پست و خطرناک» چه بوده که «نیروهای خیر» مجبور به نبرد با آن شدند.

امروزه، «محکوم کردن تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران» هنگامی که با اظهارنظرهای سیاسی درستِ «محکوم کردن رژیم ارتجاعی روحانیون در تهران» همراه می‌شود، به‌شدت نفرت‌انگیز است. این مانند آن است که کسی شاهد قتل‌ یک انسان به دست جنایتکاران باشد و بعد درباره بد بودن قربانی نظر بدهد.

آیت‌الله خامنه‌ایِ ترورشده بارها اعلام کرد که ساخت، انباشت و استفاده از سلاح‌های هسته‌ای «حرام» است. این اظهارات به عنوان «فتوای» او، یعنی یک حکم شرعی لازمالاجرا، ارائه شد. ایرانیان بارها در مذاکرات بین‌المللی به آن استناد کرده‌اند، مذاکراتی که هرگز برای ایالات متحده گفت‌وگو نبود. منطقی است که تصور کنیم دولت جدید ایران در شرایط کنونی بتواند موضع خود را در این مورد به‌طور اساسی تغییر دهد.

رهبری کنونی ایران، پس از ترور پیشینیان خود، مصمم‌تر و رادیکال‌تر خواهد بود. همچنین واضح است که ذی‌نفع اصلی و در حال حاضر تنها ذی‌نفع این جنگ، نتانیاهو است که بار دیگر با نسل‌کشی‌ای جدید، جایگاه سیاسی‌اش نجات می‌یابد. او بی‌شک از این وضعیت نهایت بهره را خواهد برد و هر عنصر قابل اشتعالی را در منطقه شعله‌ورتر خواهد کرد.

دستاورد اصلی و انکارناپذیر ترامپ و نتانیاهو، رشد بی‌سابقه نفرت در سراسر جهان علیه کشورهایشان و اشتیاق شدید مردمانی از قاره‌ها و ادیان گوناگون برای دیدن پایگاه‌های نظامی، کشتی‌ها و هواپیماهای سوخته‌ی آنهاست. غرب و اسرائیل در حال اجرای نمایشی عمومی از تحقیر مسلمانان هستند تا آتش جهنمی نفرت مذهبی را شعله‌ورتر کنند و به جهانیان درباره «خطر تروریسم برای دموکراسی» موعظه کنند.

این غرب بود که چند ماه پیش به دولت تروریستی سوریه دستور داد ده‌ها هزار جنگجوی داعش را از زندان‌هایش آزاد کند؛ جنگجویانی که در سر بریدن هر که اربابانشان فرمان دهند، متخصصند. و تنها چند هفته پیش، ایالات متحده رژیم سوریه را به «متحدان» پیشین کرد خود سپرد، همان‌هایی که با وفاداری از منافع امپراتوری دفاع می‌کردند و هم‌زمان، گاوهای مقدس «چپ غیراقتدارگرا» بودند. اکنون خبر می‌رسد که «سیا به نیروهای کرد سلاح می‌دهد تا در غرب ایران عملیات نظامی» علیه دولت این کشور انجام دهند.

برای نابودی حاکمیت ایران، پروژه سنتی تکه‌تکه کردن آن میان «خودمختاری»‌های تازه بر پایه نمادهای ملی و مذهبی، از هم‌اکنون در دست اجراست.

شایان ذکر است که جنبش‌های گوناگون کردی همواره توسط اسرائیل به عنوان عنصری مهم در «استراتژی پیرامونی» آن، با هدف بی‌ثبات‌سازی همسایگانش، در نظر گرفته شده‌اند. به همین دلیل، مقامات راست افراطی اسرائیل همواره با خودمختاری چپ‌گرای روژاوا در سوریه بسیار سازگار بوده‌اند و در جریان همه‌پرسی استقلال کردستان عراق در سال ۲۰۱۷، آشکارا «حمایت خود را از حق حاکمیت کردها» اعلام کردند. امروز، کردها فرصتی تاریخی یافته‌اند تا برای نخستین بار، خود را در همان سنگرهایی بیابند که اعضای داعش از زندان‌های سوریه آزاد شده‌اند.

سطحی از هرج‌و‌مرج گسترده در حال ایجاد است که هیچ‌کس قادر به کنترل آن نیست. این جنگ علیه ایران، نمایش قدرت نیست، بلکه نشان‌دهنده ضعف مفرط سیستمی است که دیگر توانایی حفظ سلطه خود بر جهان را با هیچ ابزار دیگری ندارد.

تحسین من نثار همه کسانی است که از استپ‌های دونباس تا جزایر کوبا و بیابان‌های ایران، با کنار نهادن عقل، احتیاط، سنجش موازنه قدرت و ترس خود، از مرگ و کشتن دست شسته‌اند تا به قول شاعر روس، آندری دوبرینین، «کسانی را که از جهنم برخاسته‌اند، به جهنم خودشان بازگردانند.» تنها نیروی واقعی و مؤثر صلح‌آفرین در جهان امروز، قلب‌ها و سلاح‌های آنان است.

امروزه کسانی هستند که ادعا می‌کنند در قرن بیست و یکم هیچ راهی برای مبارزه با امپریالیسم وجود ندارد. نکته عجیب اینجاست که در میان مدعیان، بسیاری خود را مبارز و انقلابی می‌دانند. ایران، با مردم و دولت خود، نشان می‌دهد که همیشه می‌توان «نه» گفت.

سه تمدن باستانی جهان کهن – چینی، روسی و ایرانی – هر یک به شیوه و از منظر واقعیت خود، در حال مقاومتند. چرا؟ شاید از آن رو که تمام تاریخ این مردمان، مقاومتی ناب در برابر هرگونه تحقیر، ستم و تجاوز بوده و تقریباً در سطح ژنتیکی، پیوند میان نسل‌ها و سرزمینشان و استخوان‌های کسانی را که همواره از آن دفاع کرده‌اند، استوار ساخته است؟ معنویتی که همواره اخلاق را بر آسایش مقدم می‌دارد، حافظه را در برابر فراموشی و امر الهی را در برابر امر کفرآمیز بسیج می‌کند، فارغ از هر نمود دینی یا معنایی.

مشکل بزرگ و تراژدی عظیم بسیاری از مردمان آفریقا و آمریکای لاتین این است که همچنان توسط نخبگانی کاملاً غرب‌زده اداره می‌شوند؛ نخبگانی که هرگونه توانایی برای درک جهان‌های واقعی و رویاهای زندگان و مردگانی را که نماینده‌شان هستند، از دست داده‌اند.

چند روز پیش، پس از حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، در جلسه اضطراری شورای امنیت سازمان ملل در نیویورک، مایک والتز، نماینده آمریکا در سازمان ملل، در پاسخ به امیرسعید ایروانی، سفیر ایران در این نهاد بین‌المللی، گفت: «وقتی در خاک آمریکا هستید، باید مواظب حرف‌هایتان باشید.»

این رازی آشکار است: دهه‌هاست که تمام نهادهای بزرگ بین‌المللی، که برای پاسداری از رفاه و عدالت در سراسر جهان طراحی شده بودند، منحصراً در پایتخت‌های غربی، در کشورهایی که خاکشان هرگز برای مخالفانشان امن نبود، مستقر شده‌اند. نمایندگان دولت‌های نامطلوب به سادگی از دریافت ویزا محروم می‌شدند. اکنون، در عصر جدید بدبینی مطلق که ترامپ گشاینده آن است، بی‌گمان به جای برنامه‌ریزی عملیات پرهزینه برای ربودن رؤسای جمهور دیگر کشورها، بازداشت آنان در دفاتر سازمان‌های بین‌المللی کافی خواهد بود، زیرا همه این دفاتر در «کشورهای متمدن» قرار دارند.

به همین دلیل است که این «نه» ایران این‌قدر اهمیت دارد و همچون پژواکی از عزت و امید در سراسر سیاره طنین‌انداز می‌شود. «نه»یی جادویی که الهام‌بخش، بیدارگر و مرهم افسردگی و بدبینی است. تاکنون، غرب رو در روی جهان جنوب گفته بود: «ما اینیم که هستیم، این کار را می‌کنیم چون می‌توانیم، خوب که چی؟» اکنون، سرانجام، آنها پاسخ آن «خوب که چی؟» را می‌بینند. هر روز مقاومت ایران، حق مقدّس بشریت را برای گفتن آن «نه» یادآوری می‌کند؛ حقی که روزی به «بله»ی عشق، برادری و جهانی انسانی‌تر و شرافتمندانه‌تر برای همه تبدیل خواهد شد.