شبکه ابزرور چین
ترجمه مجله جنوب جهانی

تو‌چی‌شی، فارغ‌التحصیل مدرسه حکومت جان‌اف‌کندی دانشگاه هاروارد و چهره‌ای شناخته‌شده در عرصه تحلیل سیاسی

دونالد ترامپ اخیراً در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرده است که اعزام نیروی دریایی آمریکا به تنگه هرمز را برای «تأمین امنیت» این آبراه حیاتی و تضمین ثبات زنجیره تأمین نفت جهانی در دستور کار دارد.

در نگاه اول، این اقدامی مثبت و مورد توافق همه طرف‌ها به نظر می‌رسد.

اما در واقعیت، این اظهارات تضادی آشکار با مواضع پیشین ترامپ ایجاد کرده و انگیزه اصلی دولت وی در آغاز جنگ علیه ایران را بیش از پیش آشکار می‌سازد.

از همان آغاز، هدف ترامپ از حمله به ایران، منافع اسرائیل بوده است؛ این جنگ، در حقیقت، جنگ اسرائیل است. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، که در برابر کنگره و رسانه‌ها با کمبود استدلال مواجه شده بود، ناخواسته اعتراف کرد — یا بهتر بگوییم، لغزش زبانی داشت — که آمریکا از قصد اسرائیل برای حمله یک‌جانبه و پیش‌دستانه به ایران آگاه بوده و می‌دانسته که تهران قطعاً پاسخ خواهد داد و این پاسخ، متوجه منافع آمریکا نیز خواهد شد؛ از این رو، واشنگتن ترجیح داد خود پیش‌دستی کند. روبیو با این سخن، دلیل ورود آمریکا به جنگ را علنی ساخت: آمریکا توانایی جلوگیری از حمله اسرائیل به ایران را نداشت، بنابراین چاره‌ای جز پیوستن پیش‌دستانه به عملیات ندید.

آیا روبیو عمداً در حال تخریب چهره دولت بود؟ شاید روزی اسناد محرمانه این موضوع را روشن کنند. اما فارغ از هر تفسیری، این اظهارات دردسرهای بسیاری برای دولت ترامپ ایجاد کرد، زیرا ثابت ساخت که شعار این دولت «اولویت آمریکا» نیست، بلکه «اولویت اسرائیل» است و ترامپ در واقع برای نتانیاهو کار می‌کند.

وزیر امور خارجه آمریکا، مارکو روبیو، لحظاتی اعتراف کرد که حمله نظامی آمریکا به ایران، واکنشی به برنامه اسرائیل برای حمله به تهران بوده است؛ اما بعداً مجبور به اصلاح سخنان خود شد. © تصویربرداری از ویدیو

این وضعیت، یک کابوس روابط عمومی برای کاخ سفید است و شدیدترین بازخورد منفی را از پایگاه اصلی حامیان ترامپ، یعنی جنبش مگا (MAGA)، دریافت کرده است.

سخنگوی کاخ سفید ناچار شده است برای کاهش آسیب ناشی از سخنان روبیو، تلاش کند تا روایت را به مسیر قبلی بازگرداند.

ترامپ در آغاز مسیر سیاسی خود، به‌دلیل وعده پایان دادن به مداخلات نظامی پرهزینه در خارج از مرزها و خاتمه بخشیدن به «جنگ‌های بی‌پایان» محبوبیت یافت. آمریکایی‌ها به او رأی دادند تا تمرکز کشور را به مسائل داخلی، حل بحران‌های عمیق اقتصادی و اجتماعی و تحقق واقعی «اولویت آمریکا» بازگرداند.

همین موضوع، یکی از روایت‌های رایج دیگر را نیز بی‌اعتبار می‌کند: این ادعا که جنگ کنونی «مربوط به چین» است.

برخی در آمریکا — از استراتژیست‌ها و سیاستمداران گرفته تا مفسران — همواره در جست‌وجوی توجیهاتی برای مشروع‌نمایی جنگ علیه ایران هستند. یکی از پررنگ‌ترین این توجیهات، آن است که این جنگ «در اصل علیه چین طراحی شده» و هدف از آن، تضعیف پکن است. از یک سو، این جنگ متحدان خارجی چین را تضعیف می‌کند و از سوی دیگر — و این دلیل، پرارجاع‌تر نیز هست — چین به‌عنوان بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان، هشتاد تا نود درصد از نفت ایران و نیمی از واردات نفتی خود را از کشورهای حاشیه خلیج فارس، از جمله ایران، که از تنگه هرمز عبور می‌کند، تأمین می‌نماید. بنابراین، حمله به ایران و ایجاد اختلال در تنگه هرمز، در واقع ضربه‌ای مستقیم به چین است. در این روایت، نفت به کلیدی‌ترین استدلال تبدیل می‌شود.

اما ژاپن و کره جنوبی از شنیدن این تحلیل‌ها حیرت‌زده‌اند. بیش از نود درصد انرژی ژاپن و بیش از هفتاد درصد انرژی کره جنوبی از کشورهای خلیج فارس تأمین می‌شود. صنعت نیمه‌هادی کره، که انرژی‌بر است، برای تولید به گاز طبیعی مایع وارداتی از خاورمیانه وابسته است. امروز، شاخص بورس کره بیش از ده درصد افت کرده است. افزون بر این، اگر تنگه هرمز مسدود شود، نه‌تنها صادرات نفت ایران، بلکه صادرات نفت تمام متحدان عرب آمریکا نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت و پیامدهای اقتصادی گسترده‌ای به دنبال خواهد داشت. در نهایت، نفت کالایی جهانی است؛ اختلال در هرمز، قیمت جهانی نفت را افزایش می‌دهد و اقتصاد آمریکا نیز از این قاعده مستثنی نخواهد ماند. افزایش قیمت فرآورده‌های نفتی، تورم داخلی و بحران «قدرت خرید» را که ترامپ هم‌اکنون با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند، تشدید خواهد کرد.

خود ترامپ نیز هرگز جنگ با ایران را به چین مرتبط نکرده است. او اکنون بیش از هر چیز نگران تأثیر این درگیری بر روابط دوجانبه با پکن است.

آنچه کارشناسان استراتژیک آمریکا را وادار می‌کند جنگ آمریکا-اسرائیل-ایران را به چین پیوند بزنند، دو انگیزه اصلی دارد.

نخست، تلاش برای پوشاندن این واقعیت که دولت ترامپ به‌خاطر اسرائیل به ایران حمله کرده است. آنان می‌کوشند با ایجاد توهمی از «هدف پنهان» یا «حمله به شرق با بهانه غرب»، مقاومت سیاسی داخلی را کاهش دهند. با توجه به فروپاشی افکار عمومی در شبکه‌های اجتماعی آمریکا و غالب‌شدن گفتمان ضداسرائیلی و ضدیهودی، این کارشناسان برای یافتن توجیهی «مشروع» و نجات ترامپ از فشار، ناچارند انگشت اتهام را به سمت چین نشانه بروند.

دوم، امید به «نجات غیرمستقیم»: آنان چین را رقیب راهبردی واقعی آمریکا و هدف اصلی استراتژی امنیت ملی و دفاعی واشنگتن می‌دانند. از دید آنان، جنگ ایران انحرافی از مسیر اصلی است و آنان با برجسته‌کردن این روایت، می‌کوشند توجه ترامپ را مجدداً به چین و منطقه آسیا-اقیانوسیه معطوف کنند.

بر این اساس، استدلال می‌کنند که اقدامات ترامپ — از فشار بر مادورو تا حمله به ایران — در واقع بخشی از یک «شطرنج بزرگ» برای تضعیف چین در عرصه جهانی است.

در این میان، مسئله تأمین نفت، اصلی‌ترین و منطقی‌ترین به‌نظر‌رسیدن دلیل است، زیرا با مسائل ملموس اقتصادی گره خورده است.

اما مشکل اینجاست که بحران تنگه هرمز نه‌تنها چین، بلکه متحدان کلیدی آمریکا، اقتصاد جهانی و خود ایالات متحده را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. ضربه این بحران به کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی — که وابستگی شدیدی به نفت خاورمیانه دارند — بسیار سنگین‌تر از چین خواهد بود.

داده‌های ردیابی کشتی‌ها نشان می‌دهد که در تاریخ اول مارس، تعداد شناورهای عبوری از تنگه هرمز نسبت به روزهای قبل به‌طور چشمگیری کاهش یافته است. © وب‌سایت SoChuan

علاوه بر این، متحدان آمریکا از جانبداری واشنگتن از اسرائیل به‌شدت ناراضی‌اند. نخست آنکه آمریکا تمام سامانه‌های پدافند موشکی خود را در اسرائیل متمرکز کرده است. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس ممکن است ظرف یک هفته منابع پدافندی خود را تخلیه کنند. آنان اکنون درک کرده‌اند که ترامپ از آنان محافظت نخواهد کرد، بلکه تنها از اسرائیل حمایت می‌کند. حتی ژاپن، که همواره همراه وفادار آمریکا بوده، پس از حمله به ایران با اظهارات دفاعی وزیر دفاع خود، کویچی کویزومی، سعی کرد موضع واشنگتن را توجیه کند: «ایران با تلاش برای دستیابی به سلاح هسته‌ای، پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای را نقض کرده و بنابراین مستحق حمله است.» (آیا در این منطق، تلاش ژاپن برای دستیابی به توان هسته‌ای نیز نباید مشمول همین مجازات شود؟) واقعیت این است که آمریکا در حمله به ایران، نه‌تنها نظر ژاپن را جویا نشد، بلکه حتی زحمت اطلاع‌رسانی به توکیو را نیز به خود نداد.

دولت آمریکا حتی شهروندان خود را نیز در جریان نگذاشته و «تیم بی‌سروپا»ی حاکم، هیچ برنامه اضطراری از پیش‌تعیین‌شده‌ای نداشته است. به همین دلیل، اکنون آمریکا از بیش از ده کشور حاشیه خلیج فارس درخواست خروج شهروندانش را دارد. سفیر آمریکا در اسرائیل صراحتاً اعتراف کرده است: «گزینه‌های تخلیه شهروندان آمریکایی بسیار محدود است.»

اما در نهایت، تمام این تحولات نه برای دیگران، بلکه صرفاً برای اسرائیل رقم خورده است؛ تنها مشکل این است که «تیم بی‌سروپا» به‌قدری بی‌برنامه عمل کرده که حتی برای سناریوهای پیش‌بینی‌شده نیز آماده نبوده است.

اکنون که تنگه هرمز در معرض بسته‌شدن واقعی قرار گرفته و زنجیره جهانی تأمین نفت تحت فشار است، ترامپ ناچار شده است پیشنهاد «اسکورت نیروی دریایی آمریکا» را مطرح کند. این اقدام قطعاً به ثبات مسیر کشتیرانی در هرمز کمک خواهد کرد و این حمایت، تبعیض‌آمیز نیست؛ کشتی‌های چین و روسیه نیز از آن بهره‌مند خواهند شد. اما این اسکورت، هزینه اقتصادی سنگینی برای آمریکا به همراه خواهد داشت.

تمام این تحولات، تنها بر منطق واقعی جنگ ترامپ با ایران تأکید می‌ورزد:

۱) اشتباه نکنید: ترامپ صرفاً به‌خاطر اسرائیل با ایران می‌جنگد — نه به‌خاطر چین، نه روسیه و حتی نه نفت. به همین دلیل، برخلاف پرونده ونزوئلا، ترامپ هرگز نفت را به‌عنوان توجیهی برای جنگ با ایران مطرح نکرده است، زیرا خود او نیز می‌داند که این ادعا با واقعیت فاصله زیادی دارد.

۲) آنچه تحت عنوان «اسکورت» مطرح می‌شود، در واقع به این معناست که مالیات‌دهندگان آمریکایی هزینه‌های خارجی جنگی را می‌پردازند که اسرائیل آغاز کرده است — هزینه‌هایی که نه‌تنها به نفع ژاپن، کره جنوبی و فیلیپین، بلکه حتی به نفع چین نیز تمام می‌شود.

اگر از آغاز می‌دانستند عاقبت کار به اینجا می‌رسد، چرا این مسیر را آغاز کردند؟ اما چرا ترامپ چنین تصمیمی گرفت؟ او با محاسباتی دقیق گمان می‌کرد که این بار نیز مانند گذشته، ایران «پاسخی نخواهد داد» و آمریکا می‌تواند با جنگی سریع و کم‌هزینه، هم خواسته اسرائیل را برآورده کند و هم بدون پیامدهای منفی جدی، از مهکه خارج شود. اما غافل از آنکه حتی یک خرگوش تحت فشار هم چنگ می‌زند؛ ایران، پس از ترور رهبر معظم خود، نه‌تنها پاسخ داد، بلکه دامنه درگیری را گسترش داد و آن را به جنگی فرسایشی و بلندمدت علیه اسرائیل و آمریکا تبدیل کرد. تهران با هدف قرار دادن تولید و حمل‌ونقل نفت در کشورهای حاشیه خلیج فارس، زنجیره جهانی تأمین انرژی را تحت تأثیر قرار داد، منافع متحدان آمریکا را خدشه‌دار ساخت و حتی به اقتصاد خود ایالات متحده نیز آسیب زد. ترامپ اکنون درمی‌یابد که این بار، سنگی که پرتاب کرده، به پای خودش بازگشته است. اما برای حفظ آبرو و کاهش خسارات، ناچار شده شخصاً ترتیب اسکورت را بدهد.

در نهایت، روایت ساختگیِ «جنگ ترامپ با ایران، نشانه‌ای علیه چین است» نیز فرو می‌ریزد. جهان درمی‌یابد که جنگ ترامپ با ایران، هیچ ربطی به چین ندارد. و مهم‌تر از آن، همه جهان در یک کره خاکی زندگی می‌کنند، اما آمریکا گویی در جهانی موازی و منحصراً متعلق به اسرائیل سیر می‌کند.