چگونه لیبرال‌ها از جنگ ترامپ علیه ایران حمایت می‌کنند

مارگارت کیمبرلی
مانتلی ریویو

سیاست ثابت ایالات متحده از زمان تأسیس جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹، براندازی این نظام بوده است. در آمریکا، دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان به‌طور یکسان برنامه‌هایی شامل ترور، تحریم‌های فلج‌کننده، مسدودسازی دارایی‌ها، جنگ سایبری و حمله نظامی را دنبال کرده‌اند. حتی توافق برجام (برنامه جامع اقدام مشترک) که در سال ۲۰۱۵ به امضای باراک اوباما رسید و به «توافق ایران» شهرت یافت، تلاشی بود برای تقویت جریان‌هایی در داخل ایران که گرایش بیشتری به مدارای با واشنگتن داشتند. این توافق با حمایت نظامی از عربستان سعودی برای جنگ علیه یمن و تلاش برای تغییر رژیم در سوریه — متحد ایران — همراه شد؛ روندی که سرانجام در سال ۲۰۲۴ به ثمر نشست.

جنگ دوازده‌روزهٔ ژوئن ۲۰۲۵ میان اسرائیل و ایران، در واقع مانور نهایی برای عملیاتی بود که ایالات متحده و اسرائیل امیدوار بودند به تغییر رژیم در ایران بینجامد. افزایش اخیر حضور ناوگان جنگی و جنگنده‌های آمریکایی در منطقه، نشانه‌ای آشکار از عزم دولت دونالد ترامپ و متحدان اسرائیلی‌اش برای حمله بود و آن‌ها سرانجام در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ دست به این کار زدند.

اما پس از جنگ دوازده‌روزه، موج دیگری از حملات علیه ایران آغاز شد. این حملات در ژانویه ۲۰۲۶ رخ داد؛ زمانی که — به اذعان مقامات آمریکایی — با هدف تخریب ارزش پول ملی ایران انجام گرفت و به هرج‌ومرج اقتصادی و خشم عمومی دامن زد. مقامات دولت ترامپ آشکارا به ایجاد این بحران افتخار می‌کردند و حضور عوامل موساد را که به تحریک‌گران داخلی برای آتش‌زدن مدارس، کشتن مأموران پلیس و انجام سایر اقدامات خشونت‌آمیز می‌پیوستند، تأیید نمودند. سازمان‌های غیردولتی تحت حمایت آمریکا نیز بدون ارائه هیچ مدرک مستندی، آمار کشته‌شدگان را تا ۳۰ هزار نفر اعلام کردند.

یافتن حقیقت برای هر کسی که واقعاً خواهان دانستن واقعیت بود، دشوار نبود. در حالی که نیویورک تایمز ادعا می‌کرد گروه‌های «مخالف» از طریق سامانه استارلینک با فعالان ارتباط برقرار می‌کنند، وال‌استریت ژورنال پرده از واقعیتی برداشت که برای هر ناظر دقیقی آشکار بود: ایالات متحده شش هزار کیت استارلینک را به صورت قاچاق وارد ایران کرده بود تا به تحریک‌گران در گسترش تبلیغات جنگی یاری رساند.

چنان تصویر شیطانی‌ای از ایران ترسیم شده که تنها معدودی از سرسخت‌ترین منتقدان امپریالیسم حاضرند دربارهٔ گزارش‌های مربوط به خرابکاری‌های خارجی بحث کنند یا از حق ذاتی دولت ایران برای دفاع از خود دفاع نمایند. لیبرال‌هایی که به اشتباه خود را چپ‌گرا می‌پندارند، در ابهام‌گویی‌هایشان کم از سرسخت‌ترین هواداران تغییر رژیم ندارند و سرانجام این رویکرد به حمایت ضمنی از جنایات جنگی می‌انجامد.

ماشین تبلیغاتی جنگ در به تصویر کشیدن رهبران ایران به‌عنوان تجسم شر، حاکمانی دینی که زنان را سرکوب و مخالفان را شکنجه می‌کنند، بسیار مؤثر عمل کرده است. حتی در شرایطی که خرابکاری‌های آمریکا بحران اقتصادی ایجاد کرده بود، دولت ایران به اعتراضات اجازهٔ برگزاری داد، با اتحادیه‌های کارگری و اصنافی که تحت تأثیر سقوط عمدی ارزش پول ملی قرار گرفته بودند، دیدار کرد و متعهد به رسیدگی به بحران شد.

در حالی که در غرب جوامع را بر اساس معیارهایی مانند پوشش زنان قضاوت می‌کنند، گزارش‌های سازمان ملل نشان می‌دهد که زنان ایرانی بیش از نیمی از دانشجویان دانشگاه‌ها را تشکیل می‌دهند و نرخ باسوادی زنان از زمان انقلاب ۱۳۵۷ بیش از دو برابر شده است. اما این واقعیت‌ها زمانی که افرادی که خود را آگاه می‌دانند، ترجیح می‌دهند از روایت‌های تبلیغاتی القا شده توسط رهبران سیاسی‌شان پیروی کنند، نادیده انگاشته می‌شود.

لیبرال‌ها درگیر بررسی‌های بی‌پایان و همیشه نقادانه دربارهٔ ایران هستند، اما هنگامی که پهپادها و بمب‌های اسرائیلی دست‌کم ۱۷۰ دانش‌آموز و کارمند را در یک مدرسهٔ دخترانه در میناب به قتل رساندند، بیان موضع برایشان دشوار شد. علیرغم ادعاهایی مبنی بر شلیک اشتباهی موشک سپاه پاسداران، همه شواهد حاکی از آن است که این بمباران عمداً توسط ایالات متحده و رژیم صهیونیستی انجام شده است. ادعاهایی مبنی بر وجود یک تأسیسات نظامی در نزدیکی مدرسه به‌عنوان هدف واقعی، به همان اندازه نادرست بود؛ چرا که حداقل یک دهه است چنین تأسیساتی در آن محدوده وجود نداشته و در هر صورت، مدارس در زمان جنگ — همانند بیمارستان‌ها — مصونیت دارند. با این حال، بیمارستان گاندی در تهران نیز همانند بیمارستان‌های غزه، هدف حملهٔ ایالات متحده یا اسرائیل قرار گرفت. در این میان، جمعیتی که شعار «ما از مردم ایران حمایت می‌کنیم، نه از دولتشان» سر می‌دهند، حرف چندانی برای گفتن نداشتند.

اسلام‌هراسی و شرق‌شناسی، تظاهر به مخالفت با جنگ را برای لیبرال‌های غربی آسان کرده است؛ آن‌ها کنگره را به‌خاطر عدم درخواست مجوز برای اقدام نظامی محکوم می‌کنند، اما هم‌زمان احساس تکلیف می‌کنند که نظرات سطحی خود را نیز اضافه کنند: اینکه ایران کشوری وحشتناک و عقب‌مانده است که نیاز به نجات توسط جنگجویان لیبرالِ پشت‌میزنشین دارد؛ کسانی که در واقع اطلاعات اندکی دربارهٔ این کشور دارند. دلیل این ناآگاهی آن است که آن‌ها جز گزارش‌های رسانه‌های شرکتیِ همسو با دولت، منبع دیگری مصرف نمی‌کنند. دهه‌ها تبلیغات جنگی که ایران را به‌عنوان خانهٔ «رژیمی» بی‌رحم و اصلاح‌ناپذیر تصویر کرده، اثر خود را گذاشته است. لیبرال‌ها می‌توانند بابت انتقاد از ترامپ به خود ببالند، در حالی که از مواضع خود عقب‌نشینی کرده و دولتی را محکوم می‌کنند که هیچ تهدیدی برای مردمان این کشور ندارد. آن‌ها همچنان به اطلاعات نادرست سازمان‌های غیردولتی تحت حمایت غرب چسبیده‌اند که در تبانی با رسانه‌های شرکتی، ادعاهای اثبات‌نشده‌ای دربارهٔ آمار تلفات مطرح می‌کنند.

در حالی که ایران محکوم می‌شود — حتی با وجود اینکه علیه ملت‌هایی که متعهد به نابودی آن هستند می‌جنگد — محکومیت بسیار اندکی متوجه مهاجمان است. آیا ایران بیمارستان‌ها و مدارس را بمباران می‌کند؟ آیا ایران با گرسنه نگه‌داشتن هزاران نفر مرتکب نسل‌کشی می‌شود؟ آیا دیوان کیفری بین‌المللی (ICC) برای رهبران ایران حکم بازداشت صادر کرده است؟ آیا ایران رهبران اسرائیلی را ترور می‌کند؟ آیا ایران کودکان مهاجر را در بازداشتگاه‌ها زندانی کرده است؟

ایران هیچ‌یک از این کارها را نکرده است، اما دشمنش از نظر نظامی قدرتمند است، رسانه‌های جهانی را در کنترل دارد و پناهگاه سلطنت‌طلبانی است که خواهان بازگشت به قدرت با محوریت رضا پهلوی، فرزند شاه سابق، هستند. پهلوی آشکارا اعلام می‌کند که آمادهٔ تجارت تریلیون‌دلاری با آمریکاست. رسانه‌ها به او توجه می‌کنند و سلطنت‌طلبان ساکن اروپا و آمریکا را که با حمایت از او ثروتمند شده و در امان از بمباران هستند، تبلیغ می‌نمایند. صدها هزار ایرانی در میناب برای سوگواری کودکان کشته‌شدهٔ ناشی از حملهٔ آمریکا تجمع کردند، در حالی که با تعداد انگشت‌شماری از عوامل ضد دولتی چنان رفتار می‌شود که گویی نمایندهٔ اکثریت جمعیت هستند.

متأسفانه، در حالی که ایران روزی دیگر را به نبرد سپری کرده و با موفقیت به اسرائیل و دارایی‌های آمریکا در منطقه حمله نموده، دشمنانش از نظر نظامی در موضع قدرت قرار دارند. ترورهای «قطع سر» علیه رهبر ایران، آیت‌الله خامنه‌ای، و دیگر مقامات، قرار بود پایان کار نظام باشد؛ اما در عوض، ایران به حملات خود ادامه داده و کشورهای هم‌پیمان مانند اردن، عربستان سعودی و بحرین را هدف قرار داده است.

در حالی که هزاران نفر در پاکستان نه‌تنها علیه تجاوز آمریکا و اسرائیل به خیابان‌ها آمدند، بلکه عملاً به سوی تفنگداران دریایی در کنسولگری‌ها و سفارت آمریکا شلیک کردند، لیبرال‌های ایالات متحده بی‌وقفه نگران این هستند که آیا زنان مجبور به پوشاندن موهای خود هستند یا خیر. مانند همیشه، میلیون‌ها نفر ممکن است با مشاهدهٔ اقدامات جنایتکارانهٔ دولت‌های جمهوری‌خواه و دموکرات آمریکا تا حدی اعتراض کنند، اما بسیاری دیگر نیز در این باور غرق می‌شوند که «نادانی مایهٔ خوشبختی است»، یا اینکه ملت آن‌ها بی‌نظیر است، یا اینکه مسلمانان شایستهٔ زندگی، آزادی یا جستجوی خوشبختی نیستند. نتیجهٔ نهایی، یا حمایت آشکار است یا سکوت منفعلانه.

مقاله‌ای که در سال ۲۰۰۹ توسط مؤسسه بروکینگز با عنوان «کدام مسیر به سوی ایران؟ گزینه‌هایی برای استراتژی جدید آمریکا در قبال ایران» منتشر شد، تداوم دستور کار ایالات متحده را از دولتی به دولت دیگر تشریح می‌کند:

«بهترین راه برای به حداقل رساندن محکومیت بین‌المللی و به حداکثر رساندن حمایت (هرچند با اکراه یا به‌صورت پنهانی) این است که تنها زمانی حمله کنیم که این باور عمومی وجود داشته باشد که پیشنهادی عالی به ایرانی‌ها داده شده، اما آن‌ها آن را رد کرده‌اند؛ پیشنهادی آن‌قدر مطلوب که تنها رژیمی که مصمم به دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای است و آن را با انگیزه‌های نادرست می‌خواهد، حاضر به رد آن شود.»

از این‌رو، مذاکرات نمایشی برای متقاعد کردن افکار عمومی مبنی بر غیرقابل‌اعتماد بودن ایران طراحی شد. با توجه به خصومت موجود علیه این کشور، مخالفت واقعی اندکی با ترامپ یا هر رئیس‌جمهور دیگری وجود دارد. معدود کسانی هستند که مایل باشند ادعا کنند ایران حق حیات و دفاع از خود را دارد و مردمش حق دارند بدون ترس از کشته‌شدن زندگی کنند. در حالی که تعداد ضد امپریالیست‌های واقعی همچنان اندک است، نقش آن‌ها از اهمیت بالایی برخوردار است. مردم در ایالات متحده نه‌تنها باید از جان و حقوق ایرانیان دفاع کنند، بلکه باید از حق آن دولت برای دفاع مشروع نیز حمایت نمایند، مبادا که تسلیم شده و در این فرآیند با جنایتکاران جنگی همراهی کنند.