
بلال حبیب قاضی
آسیا تایمز
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با هدف قرار دادن ایران، به دنبال عملیاتی کوتاه و قاطع مشابه حملات اخیر به ونزوئلا بود. با این حال، یک هفته پس از آغاز «عملیات خشم حماسی»، شدت درگیری، گسترش دامنه جغرافیایی آن، تلفات انسانی و پیامدهای اقتصادی، همگی حاکی از یک محاسبه غلط راهبردی آشکار است.
واشنگتن گمان میکرد با کاربرد گسترده اما محدود نیرو، به هدف خود رسیده است، اما این اقدام به پویشی جنگافزا تبدیل شده که اکنون بازارهای جهانی انرژی، ثبات منطقهای و موازنههای ژئوپلیتیک بلندمدت را تهدید میکند.
هنگامی که نیروهای آمریکایی و اسرائیلی در ۲۸ فوریه به ایران حمله کردند، از پیروزیهای بزرگی سخن گفتند: کشته شدن آیتالله علی خامنهای، رهبر معظم انقلاب، بمباران گسترده زیرساختهای فرماندهی ایران و ادعای تضعیف توان موشکی و پدافندی این کشور.
در روایت رسمی نظامی ایالات متحده، این بمبارانها با هدف انهدام موشکهای بالستیک، مراکز فرماندهی و داراییهای دریایی ایران توصیف شده و از آن به عنوان بزرگترین عملیات مشترک آمریکا از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ یاد میشود.
اما واکنش ایران برخلاف انتظار بود. تهران نه فروپاشید و نه دچار انشقاق شد؛ بلکه با بهرهگیری از موشکهای بالستیک، پهپادها و نیروهای نیابتی خود در لبنان، عراق و سراسر خلیج فارس، دست به یک اقدام تلافیجویانه وسیع و فعال زد.
نماینده سازمان ملل متحد گزارش داده است که تاکنون حداقل ۱۳۳۲ غیرنظامی ایرانی جان باخته و هزاران نفر دیگر زخمی شدهاند که نشاندهنده افزایش چشمگیر تلفات انسانی این درگیری است.
آنچه که تصور میشد به سرنگونی سریع رهبری ایران بینجامد، هنوز محقق نشده است. توانایی تهران در جذب ضربات و در عین حال اجرای ضدحملهها، نشانهای از معماری امنیتی مقاوم و غیرمتمرکز این کشور است.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شبهنظامیان متحد آن به حملات هماهنگ خود علیه پایگاههای آمریکا و زیرساختهای متحدانش در منطقه ادامه میدهند. همزمان، رزمندگان حزبالله در لبنان دامنه درگیریها با نیروهای اسرائیلی را گسترش دادهاند.
این اشتباه محاسباتی راهبردی در حوزه انرژی و اقتصاد نیز به وضوح قابل مشاهده است. تنگه هرمز که روزانه حدود ۲۰ درصد از نفت خام جهان و حجم قابل توجهی گاز طبیعی مایع از آن عبور میکند، عملاً برای ترافیک تجاری غیرقابل تردد شده است. بر اساس گزارشها، جریان نفت تا ۹۰ درصد کاهش یافته و نفتکشها به دلیل لغو پوشش بیمهای در برابر ریسک جنگ، عملاً سرگردان شدهاند.
این وضعیت جهش چشمگیر قیمت جهانی انرژی را در پی داشته است. بانکهای سرمایهگذاری معتبری نظیر گلدمن ساکس هشدار دادهاند که در صورت تداوم این اختلال، قیمت نفت خام برنت بهزودی از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه فراتر خواهد رفت. هماکنون قیمتهای پایه به بالای ۸۰ دلار و محدوده ۹۰ دلار رسیده که جهشی شدید و تأثیرگذار بر بازارهای جهانی در عرض چند روز بوده است.
پیامدهای این بحران فراتر از بخش انرژی است. در آمریکا، شاخص داو جونز و سایر شاخصهای اصلی سقوط محسوسی داشتهاند؛ زیرا سرمایهگذاران نسبت به تداوم درگیری و خطرات تورمی ناشی از آن واکنش نشان دادهاند و در روزهای کلیدی معاملات، بیش از ۴۵۰ واحد از ارزش خود را از دست دادهاند.
قیمت بنزین در جایگاههای سوخت نیز افزایش یافته و پیشبینیها حاکی از آن است که تداوم نوسانات میتواند بر فشارهای تورمی دامن بزند؛ آن هم در شرایطی که اقتصادهای جهانی هنوز با چالشهای بهبود پس از همهگیری دستوپنجه نرم میکنند.
مدلهای اقتصادی جهانی نشان میدهد که حتی بسته شدن نسبی و مداوم تنگه هرمز، که به کاهش چند میلیون بشکهای عرضه نفت در روز منجر شود، میتواند عرضه جهانی نفت را چند درصد کاهش دهد و در صورت ادامه اختلالات در طول بهار، قیمت نفت خام برنت را به ۱۳۰ دلار در هر بشکه برساند.
چنین سطحی از قیمتها بر هزینههای حملونقل، تولید و مواد غذایی در سراسر جهان تأثیر خواهد گذاشت و بهطور نامتناسبی به اقتصادهای واردکننده انرژی در اروپا و آسیا آسیب خواهد زد.
در جبهه دیپلماتیک نیز این درگیری اتحادهای سنتی را تحت فشار قرار داده است. برخی از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند، حملات ایران را محکوم کردهاند، اگرچه از کشانده شدن به یک درگیری تمامعیار نگرانند. ایران اخیراً اعلام کرده که در صورت «تحریک نشدن»، حملات خود را متوقف خواهد کرد.
در همین حال، رهبران ارشد ایران به کشورهای اروپایی درباره مداخله هشدار داده و آنان را در صورت حمایت از تشدید تنش نظامی، تهدید به تلافی کردهاند که این امر خطر قطبی شدن در بلوکهایی را که پیشتر بیطرفی محتاطانهای در پیش گرفته بودند، افزایش میدهد.
رقابت قدرتهای بزرگ نیز لایه دیگری از پیچیدگی را به بحران افزوده است. روسیه که خود با تحریمهای ناشی از جنگ اوکراین مواجه است، بنا بر گزارشها، اطلاعاتی درباره مواضع نظامی آمریکا در اختیار ایران قرار داده که امنیت عملیاتی نیروهای آمریکایی را با پیچیدگی مواجه کرده و دامنه مخاطرات ژئوپلیتیک را گستردهتر ساخته است.
در داخل آمریکا، روایت ترامپ مبنی بر پیروزی سریع در این درگیری، جذابیت خود را از دست میدهد. نظرسنجیهای اولیه نشان میدهد که اکثر آمریکاییها اکنون با ادامه اقدام نظامی در ایران مخالفند و به امکانپذیری تسلیم بدون قید و شرط تهران تردید دارند.
فشار دوحزبی در کنگره برای محدود کردن اختیارات جنگی رئیسجمهور یا ترسیم اهداف راهبردی شفافتر، نشانهای از نگرانی عمیق در نهادهای سیاسی ایالات متحده است.
این تحولات نشان میدهد که درگیری نه به پایان، که به یک بحران چندبعدی و طولانیمدت تبدیل شده است. جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به جای یک کارزار کوتاه و سرنوشتساز، با انبوهی از پیامدهای ناخواسته همراه بوده است: تلفات فزاینده، اختلال شدید در بازار انرژی، ناپایداری اقتصادی و تعمیق شکافهای ژئوپلیتیک.
این نه یک لغزش تاکتیکی که با نیروی نظامی بیشتر قابل جبران باشد، بلکه یک برداشت غلط راهبردی بنیادین است که تابآوری ایران، پیوستگی پویاییهای منطقهای و هزینههای گسترده تشدید تنش را نادیده گرفته است.
این برداشت اشتباه از پیچیدگی درگیری اکنون نه تنها در معادلات میدان نبرد، که در نمودارهای بازار، خطوط کشتیرانی و بودجههای انرژی نیز بازتاب یافته است. جنگی که در آن دستاوردهای میدانی با نقاط فشار ژئوپلیتیک و اقتصادی خنثی میشوند؛ نقاطی که دامنهای فراتر از تهران، واشنگتن و قدس دارند.
از این منظر، این جنگ فرضیات رایج درباره قدرت نظامی و اهرمهای ژئوپلیتیک را در عصری به چالش میکشد که سیستمهای بههمپیوسته، هزینهها را با سرعتی بیسابقه افزایش میدهند.
نویسنده بهعنوان تحلیلگر پژوهشی در مؤسسه مطالعات منطقهای اسلامآباد فعالیت میکند. دیدگاههای بیانشده در این مقاله صرفاً متعلق به نویسنده است و الزاماً منعکسکننده دیدگاههای سازمان متبوع او نیست.

