مرام سوسلی
المیادین انگلیسی
ترجمه مجله جنوب جهانی

این تجمع، زبان عقیمی را که جنایات مدرن اغلب در پس آن پنهان می‌شوند، به چالش کشید. هنگامی که کودکان قتل‌عام می‌شوند، هیچ واژگانی نمی‌تواند بی‌طرفی اخلاقی را در توصیف آن حفظ کند.



در استانبول، تجمع «فرشتگان میناب» صرفاً به سوگواری برای یک جنایت بسنده نکرد. این گردهمایی، جنایت را نام برد، عاملان آن را محکوم کرد و سوگواری را به اعلام همبستگی منطقه‌ای بدل ساخت. در برابر کنسولگری جمهوری اسلامی ایران، اعضای اتحادیه جوانان ترکیه (TGB) و انجمن زنان جمهوری‌خواه (CKD) گرد هم آمدند تا یاد ۱۶۸ دختر دانش‌آموز کشته‌شده در میناب را گرامی دارند و تجاوز آمریکا و اسرائیل را که به باور شرکت‌کنندگان، چنین قتل‌عامی را ممکن ساخت، محکوم کنند.

آنچه به این رویداد نیرو می‌بخشید، تنها نمادگرایی آن نبود. ظرف‌های ناهار، کیف‌های مدرسه، خرس‌های عروسکی و عکس‌های دختران کشته‌شده در برابر کنسولگری چیده شده بودند تا رهگذران را با حقیقتی غیرقابل تحمل روبه‌رو کنند: قربانیان کودکانی بودند که زندگی‌شان پیش از آنکه آینده‌ای بیابند، نابود شده بود. در فضای رسانه‌ای که اغلب چهره انسانی تجاوز را زیر انبوه اصطلاحات راهبردی پنهان می‌کند، تجمع استانبول تناسب اخلاقی را بازآفرینی کرد. این گردهمایی به مردم یادآور شد که در پس هر گزاره‌ای درباره «شدت‌یافتن تنش‌ها» یا «امنیت»، خانواده‌هایی از هم‌پاشیده و دوران‌های کودکی ربوده‌شده قرار دارند.

دقیقاً به همین دلیل، این تجمع فراتر از یک رویداد آنی اهمیت داشت. این گردهمایی از پذیرش زبان عقیمی که جنایات مدرن اغلب در آن پنهان می‌شوند، سرباز زد. هنگامی که کودکان قتل‌عام می‌شوند، هیچ بی‌طرفی اخلاقی در واژگان به‌کاررفته برای توصیف آن راه ندارد. وسایلی که در برابر کنسولگری به نمایش درآمده بودند، صحنه‌آرایی نبودند؛ آنها یک اتهام‌زنی عمومی بودند. این اشیا شهر را واداشتند تا مستقیم به بهای انسانی یک نظم منطقه‌ای بنگرد؛ نظمی که در آن قربانیان اغلب به اعداد تقلیل می‌یابند و متجاوزان پشت عبارات دیپلماتیک و مدیریت رسانه‌ای پنهان می‌شوند.

برگزارکنندگان همچنین از نگریستن به میناب به عنوان یک تراژدی مجزا خودداری کردند. آنها این قتل‌عام را در الگوی گسترده‌تری از خشونتی جای دادند که واشنگتن و «اسرائیل» بر غرب آسیا تحمیل کرده‌اند: غزه و لبنان بمباران شدند، سوریه تجزیه گردید، عراق بی‌ثبات گشت و ایران به دلیل امتناع از تسلیم، هدف قرار گرفت. پیام تجمع این بود که میناب به همین زنجیره تعلق دارد. جدا دانستن این جنایات از یکدیگر، به معنای سوءبرداشت از شیوه عملکرد امپراتوری است. امپراتوری هر زخم را منفرد جلوه می‌دهد تا منطقه هرگز درنیابد که چه کسی مورد هدف واقع شده است.

به همین دلیل است که شعار تکرارشده در این گردهمایی – «دفاع از ایران، دفاع از ترکیه است» – به‌جای آنکه احساسی باشد، واجد وضوحی سیاسی بود. این شعار بیانگر درسی بود که از دهه‌ها مداخله، تحریم، جنگ‌های نیابتی، ترور و ارعاب نظامی آموخته شده است: هیچ کشوری در غرب آسیا نمی‌تواند در امان بماند در حالی که کشور دیگری تحت فشار قرار گرفته و مورد حمله واقع می‌شود. وقتی ایران هدف می‌گیرد، مقصود تنها فشار بر تهران نیست؛ بلکه هشداری به تک‌تک کشورهای همسایه است که حاکمیت تنها با شرایط امپریالیستی تحمل خواهد شد.

از همین رو، تجمع استانبول به همان اندازه که درباره ایران بود، درباره ترکیه نیز بود. این رویداد به جریانی در سیاست ضد امپریالیستی ترکیه صدا بخشید که مبارزه علیه تجاوز آمریکا و اسرائیل را از استقلال خود ترکیه تفکیک‌ناپذیر می‌داند. همان قدرت‌هایی که در پی تضعیف ایران هستند، مدت‌هاست که در تجزیه منطقه گسترده‌تر، دامن زدن به شکاف‌های قومی و مذهبی و ایجاد زیرساخت‌های نظامی‌ای که در خدمت دستورکارهای خارجی‌اند نه اهداف ملی، سرمایه‌گذاری کرده‌اند. حمایت از ایران، در این قرائت، دست‌گیری نیست؛ بلکه نوعی عزت نفس راهبردی است.

سخنرانی‌های ایرادشده در این تجمع بازتاب‌دهنده همین اعتماد به نفس بود. کایاهان چتین، رئیس TGB، زبان بی‌طرفی را رد کرد و بر این نکته پای فشرد که قتل‌عام کودکان را نمی‌توان با سکوت یا طفره‌روی دیپلماتیک پاسخ داد. او از خون «فرشتگان» میناب به عنوان لکه ننگی بر دستان بنیامین نتانیاهو یاد کرد و به آنچه بسیاری در سراسر منطقه از پیش احساس می‌کنند اشاره داشت: قتل کودکان «خسارت جانبی» نیست، بلکه چهره آشکار سیستمی است که بر پایه مصونیت از مجازات بنا شده. بی‌طرفی در برابر قتل‌عام، نه تعادل که تسلیم است.

این رویداد همچنین ساختارهایی را که تجاوز را ممکن می‌سازند به چالش کشید. سخنرانان با جلب توجه به زیرساخت‌های نظامی و نظارتی خارجی در ترکیه، به موضوعی اشاره کردند که گفتمان سیاسی محترمانه معمولاً از آن اجتناب می‌کند. قدرت امپریالیستی در منطقه تنها از طریق بمباران مستقیم عمل نمی‌کند؛ بلکه بر پایگاه‌ها، سامانه‌های راداری، معماری اطلاعاتی و همراهی سیاسی محلی نیز تکیه دارد. اگر منطقه در مورد جلوگیری از میناب‌های آینده جدی است، همبستگی نمی‌تواند در سوگواری متوقف شود. این همبستگی باید به برچیدن سازوکارهایی گسترش یابد که تجاوز از طریق آنها تسهیل می‌شود.



اینجاست که حضور زنان در این رویداد وزنی ویژه یافت. انجمن زنان جمهوری‌خواه به میناب نه چونان موضوعی انتزاعی در دیپلماسی، بلکه به مثابه حمله‌ای به دختران، مادران و آینده خود منطقه نگریست. وقتی دختران مدرسه‌ای به قتل می‌رسند، این جنایت نه تنها علیه زمان حال، بلکه علیه تداوم، حافظه و عزت ملی است. زنانی که در استانبول سخن گفتند، به حقیقتی که اغلب نادیده گرفته می‌شود جامه عمل پوشاندند: مقاومت تنها زبان ارتش‌ها و دولت‌ها نیست، بلکه زبان مادرانی است که نمی‌خواهند فرزندانشان به پانوشتی در متن ژئوپلیتیک دیگری تبدیل شوند.

نیروی عاطفی این تجمع از همین تلفیق سوگواری و مقاومت سرچشمه می‌گرفت. این گردهمایی، قربانیان را به‌سان نمادهایی از درماندگی معرفی نکرد. در عوض، آنها را در حافظه زنده منطقه‌ای جای داد که بسیاری از فرزندان خود را به خاک سپرده و با این حال از سر فرود آوردن ابا دارد. امپراتوری قربانیانی خاموش، غیرسیاسی و منزوی را ترجیح می‌دهد. امپراتوری یادبودهایی بی‌پیامد را می‌پسندد. اقدام استانبول این سناریو را رد کرد. این تجمع، یادآوری را به کنشی سیاسی بدل ساخت. نام و متعلقات دختران کشته‌شده را به اتهامی عمومی و فراخوانی برای همبستگی سازمان‌یافته مبدل کرد.

و این همبستگی به مرزهای ترکیه محدود نمی‌ماند. لبنان نیز در سوگ ایران شریک است، زیرا درد میناب محدود به یک ملت نیست، بلکه در سراسر منطقه‌ای که بسیاری از کودکان خود را زیر همان تجاوز به خاک سپرده است طنین‌افکن می‌شود. از جنوب لبنان تا غزه، از سوریه تا عراق، مردم غرب آسیا این زخم را از نزدیک می‌شناسند. آنها می‌دانند که شمارش کشته‌شدگان در حالی که جهان درباره «ثبات» گفت‌وگو می‌کند یعنی چه. آنها می‌دانند که از آنان خواسته شود در حالی که ماشینی که فرزندانشان را می‌کشد دست‌نخورده باقی مانده، به آرامی سوگواری کنند یعنی چه. از این حیث، میناب برای لبنان یک غم دور نیست. این فاجعه بخشی از تاریخ مشترک فقدان و بخشی از امتناع مشترک از فراموشی است.

به همین دلیل است که رویداد «فرشتگان میناب» سزاوار است فراتر از یک اعتراض به یاد آورده شود. این رویداد یک بیانیه سیاسی از سوی ترکیه بود، تأکیدی بر این نکته که زخم‌های منطقه مشترک است و مقاومت نیز باید مشترک باشد. این گردهمایی تأیید کرد که شهدای میناب تنها بارِ ایران نیستند؛ آنها به وجدان غرب آسیا تعلق دارند.

استانبول با گرامیداشت یاد آنان، کاری فراتر از سوگواری انجام داد. این شهر جایگاه خود را برگزید – در کنار کودکان، در کنار مدافعان ایران، و در کنار امتناع از عادی‌سازی تجاوز.