
نویسنده: حسین کبیسی، پژوهشگر دانشگاه پکن
منبع: ناظر (چین)
ترجمه مجله جنوب جهانی
شامگاه یکم مارس ۲۰۲۶، یک موشک ناگهان سکوت ۱۵ ماهه را در جبهه شمالی فلسطین اشغالی شکست. این شلیک، نه یک عملیات تاکتیکی ساده، که اعلامیه پایان «صبر راهبردی» حزبالله و ورود رسمی مقاومت لبنان به جنگ تمامعیاری بود که آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران به راه انداختهاند. اما پرسش اینجاست: چرا حزبالله اکنون پا به میدان میگذارد؟ آیا صرفاً چون تهران فرمان داده است؟
ترور رهبر؛ خط قرمزی که معادلات را تغییر داد
ماجرا از آن شب هولناک آغاز شد که جنگندههای متجاوز، دفتر کار آیتالله خامنهای را در تهران هدف گرفتند. رهبری که برای میلیونها مسلمان، نه فقط یک مقام سیاسی، که «ولی فقیه» و مرجع تقلید بود، همراه با اعضای خانوادهاش به شهادت رسید. در آن شب، دهها تن دیگر نیز در بمبارانهای گسترده تهران جان باختند.
اما واشنگتن و تلآویو اینگونه روایت کردند: «ما ناچار بودیم؛ زیرا اسرائیل بهتنهایی حمله میکرد و ایران به پایگاههای ما در منطقه پاسخ میداد». مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در توجیهی سراسر تناقض، عملاً پرده از واقعیتی تلخ برداشت: امروز، تصمیمگیرنده نهایی در سیاست خارجی آمریکا، آن هم در مورد جنگ و صلح خاورمیانه، کابینی جز بنیامین نتانیاهو و جاهطلبیهای توسعهطلبانه او ندارد.
آیا حزبالله «مأمور» تهران است؟
بسیاری، حزبالله را بازوی ایران میخوانند. اما اگر چنین بود، چرا این گروه ۱۵ ماه تمام در برابر دهها هزار مورد نقض آتشبس از سوی اسرائیل خویشتنداری کرد؟ واقعیت آن است که تصمیم حزبالله برای ورود به جنگ، بیش از آنکه اجرای یک فرمان باشد، پاسخی به «منطق بقا» و انباشت تهدیدهای مرگبار علیه موجودیت آن بوده است.
۱۵ ماه صبر؛ ۱۰ هزار بار نقض عهد
پس از آتشبس نوامبر ۲۰۲۴ که به جنگ ۶۶ روزه پایان داد، حزبالله برای اثبات حسن نیت و حمایت از دولت جدید لبنان، فراتر از تعهداتش عمل کرد. نه تنها از جنوب رود لیتانی عقبنشست، که اجازه داد ارتش لبنان استحکامات عظیم زیرزمینیاش را برچیند. او منتظر بود تا وعدههای دیپلماتیک دولت لبنان و ضمانتهای آمریکا برای عقبنشینی اسرائیل جامه عمل بپوشد.
اما در این ۱۵ ماه، چه گذشت؟ بنا بر آمار ارتش لبنان و آژانسهای سازمان ملل، رژیم صهیونیستی بیش از ده هزار بار آتشبس را نقض کرد. خانهها بر سر ساکنانشان ویران شد، صدها غیرنظامی لبنانی، عمدتاً از شیعیان حامی مقاومت، جان باختند و مجروح شدند، و اشغالگری فراتر از مرزها ادامه یافت.
آمریکا نه تنها فشاری بر اسرائیل وارد نکرد، که با پوشش سیاسی کامل، تداوم تجاوز را ممکن ساخت. دولت جدید سوریه نیز که زیر سایه همین سیاستها با اسرائیل کنار آمده بود، به عنوان الگویی برای لبنان معرفی شد؛ الگویی که بهای آن، چشمپوشی از حاکمیت ملی و خلع سلاح مقاومت بود.
وقتی «صبر راهبردی» به پایان میرسد
حزبالله در این ۱۵ ماه بیکار نبود. او در خفا، با وجود فشارهای طاقتفرسای تحریم و ترور، توان رزمی فرسودهشده در جنگ ۲۰۲۴ را بازسازی کرد. آن نبرد نفسگیر ۶۶ روزه که در آن، رزمندگان حزبالله با حداقل امکانات، جلوی پیشروی زمینی پیشرفتهترین ارتش منطقه را گرفتند، اگرچه بخشی از توان بازدارندگی حزب را کاهش داد، اما ثابت کرد که مقاومت لبنان هرگز تسلیم نمیشود.
اما امروز، دیگر صبر معنا ندارد. شلیک یک موشک به پایگاه نظامی حیفا، پیامی روشن بود: حزبالله با قدرتی بازآفرینیشده بازگشته است. این بار نه برای دفاع صرف، که برای بازتعریف موازنه ترس.
منطقه در آستانه زلزلهای بزرگ
این نبرد، دیگر صرفاً بر سر چند روستای مرزی نیست. سرنوشت «محور مقاومت» از تهران تا غزه و از صنعا تا بغداد، در گرو نتیجه این تقابل است. از یک سو، ذخایر موشکی ضد هوایی طرفین رو به اتمام است و بهای نفت در بازارهای جهانی سر به فلک میکشد. از سوی دیگر، سایه جنگ زمینی تمامعیار بر سر منطقه سنگینی میکند.
آمریکا و اسرائیل جنگی را آغاز کردند به گمانِ تغییر نقشه منطقه. اما آنچه اکنون در حال وقوع است، فراتر از یک درگیری نظامی، یک زلزله ژئوپلیتیک با کانونی غیرقابلپیشبینی است. لبنان به این جنگ وارد شده، اما نه بهفرمان کسی، که به خواست سرنوشت و برای بقا.

