نوشتهٔ مکس بلومنتال – وب‌سایت گری‌زون (The Grayzone)
ترجمه مجله جنوب جهانی

پلیس فدرال آمریکا (FBI) با ساخت‌وپپرداخت توطئه‌هایی، دونالد ترامپ را متقاعد کرد که ایران در پی قتل اوست؛ هم‌زمان، اسرائیل و متحدانش در بدنهٔ دولت با بهره‌برداری از عمیق‌ترین ترس‌های رئیس‌جمهور، او را در مسیر جنگ نگاه داشتند.
در تاریخ ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، پرزیدنت دونالد ترامپِ سرمست، در پاسخ به پرسش خبرنگاری دربارهٔ انگیزه‌اش از صدور دستور قتل رهبر ایران، آیت‌الله علی خامنه‌ای، خاطرنشان کرد: «پیش از آنکه او مرا بزند، من او را زدم.»
ترامپ با این اظهارنظر نسنجیده فاش کرد که اضطراب ناشی از احتمال ترور به دست عوامل ایرانی، بر تصمیم او برای آغاز جنگِ «تغییر رژیم» (با همکاری آمریکا و اسرائیل) اثرگذار بوده است؛ جنگی که تاکنون به تلفات نیروهای آمریکایی، بمباران مدارس و بیمارستان‌ها در خاک ایران، حملات تلافی‌جوانی و ویرانگر ایران به پایگاه‌های نظامی و سفارتخانه‌های آمریکا و یک بحران اقتصادی فزاینده در سطح جهان منجر شده است.
هراسِ کلیِ ترامپ از ترور، بی‌دلیل نبود. او در ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۴ در باتلرِ پنسیلوانیا، هدف سوءقصد توماس کروکس، دانشجوی ۲۰ سالهٔ رشتهٔ مهندسی قرار گرفت که موفق شد از روی پشت‌بام، هشت گلوله به سوی رئیس‌جمهور پیشین شلیک کند؛ گلوله‌هایی که گوش او را شکافت و با فاصله‌ای به تار مو، از کنار سرش گذشت. دو ماه بعد، آواره‌ای به نام رایان روث، پس از ساعت‌ها پنهان شدن در میان درختچه‌های محوطهٔ عمارت مار-آ-لاگو در وست پالم بیچ فلوریدا، بازداشت شد. روث زمانی شناسایی شد که لولهٔ یک تفنگ تهاجمی را به سمت مأمور سرویس مخفی نشانه رفته بود؛ آن هم در حالی که ترامپ در فاصلهٔ ۴۰۰ یاردی مشغول بازی گلف بود.
مقام‌های مسئول هنوز هیچ مدرکی دال بر نقش‌آفرینی ایران در هیچ‌یک از این سوءقصدها ارائه نکرده‌اند. با این حال، از زمان آن وقایع سرنوشت‌ساز، مشاورانِ هم‌سو با اسرائیلِ ترامپ، نهادهای اطلاعاتی اسرائیل و شخص بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این رژیم، تلاش‌های مفرطی به کار بسته‌اند تا تهران را به این توطئه‌ها مرتبط سازند. تکان‌دهنده‌تر آنکه اف‌بی‌آی مجموعه‌ای از توطئه‌های ترورِ ساختگی را ترتیب داده و با موفقیت ترامپ را متقاعد کرده است که تیم‌های ترورِ بسیار پیچیده، در خاک آمریکا در تعقیب او هستند.
«آصف مرچنت»، مردی که متهم به رهبری مهم‌ترینِ این عملیات‌هاست، هم‌اکنون در دادگاه فدرال بروکلین در نیویورک تحت محاکمه قرار دارد. مرچنت علیرغم حضور در لیست تحت نظر تروریسم، با ویزای اعطایی آمریکا وارد کشور شد و همواره تحت مراقبت یک مخبر محرمانهٔ اف‌بی‌آی بود که در نهایت، این توطئهٔ ساختگی را به سرانجام رساند. او هرگز فرصتی برای عملی کردن نقشه‌هایش نداشت و اساساً به نظر نمی‌رسید در انجام آن جدی باشد.
کِن سیلوا، روزنامه‌نگار مستقل، در کتاب تحقیقی خود که به زودی با عنوان «توطئه‌های ترور ترامپ» منتشر می‌شود، به اجمال می‌نویسد: «نگاهی دقیق‌تر به پرونده مرچنت نشان می‌دهد که این ماجرا دست‌کم… یک عملیات صوری و کاملاً تحت کنترل اف‌بی‌آی بود که هرگز تهدیدی برای ترامپ ایجاد نکرد. فراتر از آن، سوابق و افشاگری‌های افشاگران نشان می‌دهد که مرچنت احتمالاً قربانیِ (پاتسی) پرونده‌ای بوده که تماماً توسط مأموران نفوذی ساخته شده است.»
مقامات، مرچنت را در ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۴ بازداشت کردند؛ دقیقاً یک روز پیش از آنکه کروکس برای قتل ترامپ در باتلر تلاش کند. ساعاتی پس از سوءقصد نافرجام در باتلر، مأموران اف‌بی‌آی از مرچنت بازجویی کردند تا دریابند آیا کروکس در واقع تحت کنترل ایران بوده است یا خیر.
در آن مقطع، ترامپ هنوز در کارزارهای انتخاباتی خود مدعی بود که «رئیس‌جمهورِ صلح» خواهد بود. او در سخنرانی‌های انتخاباتی هشدار می‌داد که رقیبش، کامالا هریس، «قطعاً ما را وارد جنگ جهانی سوم خواهد کرد.» ترامپ وعده داد که جنگ میان اوکراین و روسیه را یک‌روزه حل‌وفصل کند و از جمهوری‌خواهان جنگ‌طلبی که به دنبال تغییر رژیم در ایران بودند، فاصله گرفت.
عناصر جنگ‌طلب در حلقهٔ اطرافیان ترامپ، از اهرم‌های متعددی برای تغییر غریزه‌های ضد مداخله‌جویانهٔ رئیس‌جمهور استفاده کردند. میلیاردرهای اولترا-صهیونیست با پر نگه داشتن صندوق‌های مالیِ کارزار انتخاباتی او، نفوذ حیاتی و مستندی بر سیاست‌های وی اعمال کردند. با این حال، ترامپ همچنان شخصیتی غیرقابل‌پیش‌بینی داشت که خرده‌گیری‌هایش، دستیاران او را در وضعیت همیشگیِ تردید نگاه می‌داشت.
تنها با بهره‌برداری از عمیق‌ترین آسیب‌پذیری روانی ترامپ – یعنی ترس از گلولهٔ یک تروریست – بود که اسرائیل و گماشتگانش در دولت توانستند نفوذ خود را بر رئیس‌جمهور تثبیت کرده و او را در مسیر جنگ علیه ایران نگاه دارند.

تلهٔ تشدید تنش با ترور

در ۳ ژانویه ۲۰۲۰، هنگامی که قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران ایران، در راه گفتگوهای صلح با مقامات سعودی از هواپیما در فرودگاه بین‌المللی بغداد پیاده شد، یک پهپاد آمریکایی او را با موشک هلفایر به قتل رساند. این حمله به دستور ترامپ و پس از یک کارزار مستمر برای تشدید تنش نظامی علیه متحدان ایران صورت گرفت که توسط جان بولتون، مدیر شورای امنیت ملی و مایک پمپئو، وزیر امور خارجه، سازماندهی شده بود.
همان‌طور که گرت پورتر، روزنامه‌نگار، برای گری‌زون گزارش داد، تا زمانی که ترامپ دستور ترور سلیمانی را صادر کرد، نتانیاهو در حال برنامه‌ریزی برای حملات یک‌جانبه به ایران با هدف کشاندن ایالات متحده به درگیری مستقیم بود. ترامپ تحت فشار مداوم پمپئو و بولتون – دو تندرویِ حامی اسرائیل – فرمان قتل سردار را صادر کرد. هر دو مقام سابق دولت ترامپ، برای سازمان مجاهدین خلق (MEK) لابی کرده‌اند؛ شبه‌نظامیان تبعیدیِ فرقه‌گونه‌ای که با بودجه اسرائیل و عربستان حمایت می‌شوند و ترورهای متعددی را علیه مقامات ایرانی به دستور سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل انجام داده‌اند.
ترامپ با قتل سلیمانی، ایالات متحده را در مسیر برخورد برای یک جنگ تمام‌عیار با ایران قرار داد؛ دقیقاً همان‌طور که نتانیاهو آرزو داشت. فراتر از آن، رئیس‌جمهور احتمال انتقام‌جویی خشونت‌آمیز علیه خود و مشاوران امنیت ملی‌اش را رقم زد.
تا زمانی که ترامپ از شبح مأموران سپاه که در هر گوشه‌ای کمین کرده‌اند در هراس بود، منطقی به نظر می‌رسید که او تمایل بیشتری برای صدور فرمان جنگِ تغییر رژیم در ایران داشته باشد. بدین ترتیب، اف‌بی‌آی دست‌به‌کار شد و مجموعه‌ای از توطئه‌ها را سرهم کرد که به شکل‌گیری رویکرد ستیزه‌جویانهٔ ترامپ نسبت به تهران کمک کرد.

محصولِ اف‌بی‌آی: توطئهٔ ایران برای قتل جان بولتون

نخستین توطئهٔ بزرگِ منتسب به ایران در سال ۲۰۲۲ پدیدار شد؛ زمانی که وزارت دادگستری علیه یک تبعهٔ ایرانی به نام شهرام پورصافی به اتهام واهیِ استخدام یک ضارب برای قتل بولتون، کیفرخواست صادر کرد. با این حال، مشخص شد که آن ضارب، مخبرِ خودِ اف‌بی‌آی بوده و توطئه عمدتاً توسط این نهاد ساخته شده بود. پورصافی نیز به نوبهٔ خود قابل بازداشت نبود زیرا در ایران زندگی می‌کرد.
طبق گزارش کن سیلوا، استیون دآنتونو، مأمور اف‌بی‌آی که بر توطئهٔ ساختگی قتل بولتون نظارت داشت، همان مقامی بود که دفتر میدانی دیترویت را اداره می‌کرد؛ دفتری که با تکیه بر مخبران پولی، توطئهٔ سال ۲۰۲۰ اعضای شبه‌نظامی راست‌گرا برای ربودن گرچن ویتمر، فرماندار میشیگان را طراحی کرده بود. در حکم دادگاه تجدیدنظر فدرال در سال ۲۰۲۵، قاضی اذعان کرد که متهمان آن پرونده «درست می‌گویند که دولت آن‌ها را برای توافق بر سر نقشهٔ» ربودن ویتمر ترغیب کرده است. دآنتونویِ اف‌بی‌آی همچنین ناظر پروندهٔ مشکوکِ کارگذاری بمب‌های لوله‌ای در مقر حزب جمهوری‌خواه و دموکرات در واشینگتن در ۶ ژانویه ۲۰۲۱ بود. او در جریان تحقیقات شکست‌خورده‌اش، با ادعای دریافت شواهد «مخدوش»، کنگره را گمراه کرده بود.
اگرچه بولتون هرگز از سوی ایران در خطر نبود، اما توطئهٔ ساختگی اف‌بی‌آی شروع به تغذیهٔ پارانویایِ (بدگمانی) کهنه‌سربازان دولت ترامپ کرد. پمپئو اکنون باور داشت که او نیز هدف تیم‌های ترور ایرانی قرار گرفته است. رئیس سابق سیا در خاطرات انتخاباتی خود در سال ۲۰۲۳ با عنوان «هرگز کوتاه نیا»، مدعی شد که پورصافی مبلغ یک میلیون دلار به یک ضارب پرداخته تا او را به قتل برساند.
با این حال، پمپئو هیچ جزئیات بیشتری از این توطئه ارائه نکرد و در اسناد وزارت دادگستری که پورصافی را به تلاش برای قتل بولتون متهم می‌کرد، هرگز ذکری از این موضوع به میان نیامد. طبق آن سوگندنامه‌ها، پورصافی پیش از پایان تحقیقات وزارت دادگستری، تنها ۱۰۰ دلار برای منبع انسانی محرمانهٔ اف‌بی‌آی ارسال کرده بود.
آصف مرچنت؛ سرکردهٔ متهم در توطئهٔ ایرانیِ تحت مدیریت اف‌بی‌آی برای ترور ترامپ
اعطای ویزای ویژه به ضاربِ درماندهٔ ایران و معرفی به مخبر اف‌بی‌آی
در آوریل ۲۰۲۴، هم‌زمان با آغاز کارزار بازگشت ترامپ به قدرت، یک فروشندهٔ دوره‌گرد به نام آصف مرچنت از پاکستان وارد فرودگاه بین‌المللی جورج بوش در هوستونِ تگزاس شد. او بلافاصله به عنوان «فرد مورد توجه واجد شرایط» که در فهرست تحت نظر وزارت امنیت داخلی قرار داشت، شناسایی شد. مأموران تیم ضربت مشترک تروریسم (JTTF) در اف‌بی‌آی، با جستجوی دستگاه‌های مرچنت دریافتند که او از ایران – جایی که همسر و فرزندخوانده‌اش در آنجا زندگی می‌کردند – بازدید کرده است. اینکه آیا آن‌ها گزارشی از سوی اسرائیل (که حجم انبوهی از اطلاعات دربارهٔ بازدیدکنندگان مسلمانِ خارجیِ آمریکا را در اختیار اف‌بی‌آی قرار می‌دهد) دریافت کرده بودند یا خیر، همچنان یک پرسش بی‌پاسخ است.
طبق اسناد JTTF که توسط جان سولومون، خبرنگار حامی ترامپ به دست آمده، مرچنت «بدون حادثه آزاد شد» و به عنوان فردی که «برای سفر به مقصد مورد نظر آزاد است» تعیین گردید. در واقع، اف‌بی‌آی به او یک «آزادی مشروط برای منافع خاص عمومی» اعطا کرده بود که به گفتهٔ سولومون، «به مأموران اجازه می‌داد تا برای جذب مرچنت به عنوان همکاری‌کننده تلاش کنند یا دریابند چرا او به ایالات متحده آمده و با چه کسی ممکن است کار کند.»
افشاگر اف‌بی‌آی که اسناد مصاحبهٔ فرودگاهی مرچنت را در اختیار سولومون قرار داده، این «آزادی مشروط» را با برنامهٔ جنجالی «سریع و خشن» (Fast and Furious) مقایسه کرد؛ برنامه‌ای که در آن، وزارت دادگستریِ باراک اوباما تسهیلاتی را برای تحویل سلاح‌های خودکار از فروشندگان اسلحه در آمریکا به کارتل‌های مکزیکی فراهم کرد تا به اصطلاح، فعالیت‌های جنایتکارانهٔ باندها را زیر نظر بگیرد.
تقریباً به محض ورود مرچنت به آمریکا، اف‌بی‌آی او را با یک مخبر محرمانه که خود را شریک تجاری احتمالی معرفی می‌کرد و با نام مستعار «ندیم علی» فعالیت داشت، آشنا کرد. این مخبر در دوران اشغال افغانستان، به عنوان مترجم برای ارتش آمریکا خدمت کرده بود.
هرچند مرچنت هیچ جرمی را پیشنهاد نداد، اما اف‌بی‌آی مکالمهٔ میان او و مخبر (علی) را در یک اتاق هتل در ۳ ژوئن ۲۰۲۴ شنود کرد. در آنجا، صدای مرچنت ضبط شد که ضمن اشاره به یک «فرصت» نامشخص، حرکتی شبیه به «نشانه رفتن با انگشت به عنوان اسلحه» انجام می‌داد. این ضبط ویدئوییِ یک‌دقیقه‌ایِ بی‌کیفیت که توسط دوربین مخفی گرفته شده، به عنوان رکن اصلی کیفرخواست وزارت دادگستری علیه مرچنت ارائه شده است.
به ادعای اف‌بی‌آی، مرچنت طرحی بسیار پیچیده را ترسیم کرده بود که مستلزم استخدام دو ضارب، «بیست‌وپنج نفر برای انجام تظاهرات پس از ایجاد حواس‌پرتی، و یک زن برای انجام شناسایی» بود.
برای این ضیافت ترورِ مجلل و به سبکِ «فلش‌ماب» (تجمعات آنی)، مخبر از مرچنت خواست که تنها ۵۰۰۰ دلار بپردازد. با این حال، این مسافر پاکستانی هیچ راهی برای جور کردن این مبلغ نداشت که همین امر، تردیدهای بیشتری را دربارهٔ جدی بودن این توطئه برمی‌انگیزد. مرچنت بعدها در دادگاه اظهار داشت: «فکر نمی‌کردم موفق شوم.»
بر اساس کیفرخواست وزارت دادگستری، مرچنت که عملاً بی‌پول بود، مجبور شد پول نقد را از یک «همکار» ناشناس دریافت کند. سپس، مخبر اف‌بی‌آی او را به سفری پرپیچ‌وخم از بوستون به نیویورک برد و او در آنجا ظاهراً پول را به دو مخبر دیگر اف‌بی‌آی که نقش ضارب را بازی می‌کردند، تحویل داد. وزارت دادگستری مدعی است که مرچنت قصد داشت در ۱۲ ژوئن به پاکستان پرواز کند، اما در همان روز در محل اقامت خود بازداشت شد.

بازجویی از مرچنت دربارهٔ واقعهٔ باتلر و حبس در انزوا

روز بعد، توماس کروکس ۲۰ ساله وارد محوطهٔ نمایشگاهی در باتلرِ پنسیلوانیا شد؛ جایی که قرار بود ترامپ، رئیس‌جمهور سابق، در آن سخنرانی کند. او به مدت ۱۵ دقیقه پهپادی را در هوا به پرواز درآورد و منطقه را برای نهایی کردن نقشه‌اش جهت ترور کاندیدا بررسی کرد. در یک تصادف عجیب، سیستم ضدپهپاد سرویس مخفی تمام صبح و تا بعدازظهر قطع بود – تا حدود ۱۵ دقیقه پس از آنکه کروکس پهپاد خود را به پرواز درآورد. وقتی ترامپ روی صحنه رفت، کروکس از یک پشت‌بام شیب‌دار در فاصلهٔ ۱۳۰ یاردی بالا رفت و هشت گلوله به سمت رئیس‌جمهور شلیک کرد که با فاصلهٔ یک اینچ از سر او گذشت، تا اینکه یک افسر پلیس محلی به سمت او شلیک کرد. او در نهایت توسط تک‌تیرانداز سرویس مخفی کشته شد که به شکلی توجیه‌ناپذیر، برای ۱۵ ثانیه کامل در شلیک کردن تردید کرده بود.
سی ساعت بعد، مأموران اف‌بی‌آی به هوستون پرواز کردند تا از مرچنت در سلول زندانش دربارهٔ ارتباط احتمالی ایران با سوءقصد در باتلر بازجویی کنند. یک منبع در اف‌بی‌آی به واشینگتن پست گفت که این نهاد «اقدامی استثنایی انجام داد و بدون حضور وکیل، با او مصاحبه کرد تا مشخص شود آیا کروکس را می‌شناخته است یا خیر.»

ادامهٔ بازجویی‌ها و حبس در انزوا

حتی پس از انتقال مرچنت به بازداشتگاه موقت متروپولیتن در بروکلین (همان زندانی که لوئیجی مانجیونه، متهم به قتل مدیرعامل یونایتد هلث‌کر، در آنجا نگاه داشته می‌شود)، بازجویی‌های فشرده از وی تداوم یافت. او در آنجا تحت شرایطی طاقت‌فرسا در سلول انفرادی محبوس بود و امکان تعامل با هیچ‌کس جز نگهبانانی که برایش غذا می‌آوردند و وکلایش را نداشت؛ چرا که به استدلال لیسا موناکو، معاون وقت دادستان کل، بیم آن می‌رفت که وی از کلمات رمزگونه برای آغاز توطئه‌های ترورِ بیشتر استفاده کند. مرچنت بعدها در مقام بازاندیشی گفت: «به نظر می‌رسید آن‌ها تصور می‌کردند من نوعی ابرجاسوس هستم.»
مرچنت نه‌تنها از تماس با خانواده‌اش در پاکستان منع شد، بلکه از بازبینی ضبط‌شدهٔ گفتگوهای خود با مخبران نفوذی اف‌بی‌آی نیز بازماند؛ زیرا وزارت دادگستری آن‌ها را در ردهٔ «حساس» طبقه‌بندی کرده بود. در مارس ۲۰۲۵، وکیل او اعتراض کرد که مأموران مارشال ایالات متحده مکرراً از ملاقات وی با موکلش و بررسی مدارک مکشوفه در دادگاه ممانعت به عمل آورده‌اند. این اقدام نیز با استناد به دلایل واهیِ امنیت ملی توجیه شد.
با این حال، همان‌طور که کِن سیلوا، روزنامه‌نگار، دریافت، یک یادداشت داخلی از سوی کولت پیترز، مدیر ادارهٔ زندان‌ها، تأیید می‌کرد که مرچنت هیچ تماسی با هیچ‌یک از عناصر اطلاعاتی ایران در خاک آمریکا نداشته است. پیترز مرقوم کرده بود: «نهادهای مجری قانون هیچ‌یک از وابستگان سپاه پاسداران را که در ارتباط با مرچنت در ایالات متحده فعالیت کنند و قادر به تداوم سازماندهی اقدامات خشونت‌آمیز باشند، شناسایی نکرده‌اند.»
در واقع، تنها تروریست‌های ایرانی که مرچنت در داخل خاک آمریکا با آن‌ها تعامل داشت، مخبران نفوذی‌ای بودند که برای اف‌بی‌آی کار می‌کردند.

مرچنت هرگز به «تحقق» ترور ترامپ نزدیک نشده بود

در طول جلسات محاکمه در چهارم مارس، آوراهام موسکوویتز، وکیل مرچنت، در اقدامی بسیار غیرمعمول، به موکل خود اجازه داد تا در جایگاه شهود قرار گیرد. مرچنت به ارائه روایتی از وقایع پرداخت که تضادی فاحش با اظهارات اولیه او در بازجویی‌های اف‌بی‌آی داشت. برای نمونه، متهم مدعی شد که توسط یک مأمور سپاه پاسداران مجبور به شرکت در این توطئه شده و تنها به دلیل ترس از جان همسر و فرزندخوانده‌اش در ایران، نقشهٔ «احتمال به قتل رساندن یک نفر» را پیش برده است.
مرچنت اظهار داشت که پس از بازداشت توسط اف‌بی‌آی، وارد گفتگوهایی با مقامات فدرال برای تبدیل شدن به یک خبرچین شده، اما این مذاکرات در نهایت به دلایل نامعلومی با شکست مواجه شده است.
او با اصرار و به زبان اردو گفت: «من نمی‌خواستم این کار را با رضایت قلبی انجام دهم» و افزود: «فکر نمی‌کردم که موفق شوم.»
روزنامهٔ نیویورک تایمز در پوشش خبری این دادگاه نتیجه‌گیری کرد که مرچنت «هرگز به عملیاتی کردن رویاهای گردانندهٔ ایرانی خود نزدیک هم نشده بود.»
اما در سال ۲۰۲۴، هم‌زمان با انتشار خبر بازداشت مرچنت، چهره‌های نزدیک به اسرائیل در حلقهٔ نزدیکان ترامپ، از این پرونده برای تشدید اضطراب کاندیدا نسبت به آیت‌الله بهره‌برداری کردند.

نیروهای هم‌سو با اسرائیل: درآمیختن واقعهٔ باتلر با نام ایران

تنها سه روز پس از آنکه کارزار انتخاباتی ترامپ با شلیک گلولهٔ یک ضارب آمریکایی در باتلر تا آستانهٔ نابودی پیش رفت، مقاماتی که در بدنهٔ ساختار دولتِ امنیت ملی نفوذ کرده بودند، اقداماتی را برای معطوف ساختن توجهات به سمت ایران آغاز کردند.
کِن دیلانیان در ۱۶ ژوئیه ۲۰۲۴ در ان‌بی‌سی گزارش داد: «بر اساس اظهارات سه مقام رسمی ایالات متحده که از موضوع آگاهی دارند، دولت بایدن در هفته‌های اخیر اطلاعاتی دربارهٔ توطئهٔ ترور ایران علیه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور سابق، به دست آورده و این اطلاعات سرویس مخفی را بر آن داشته تا تدابیر امنیتی پیرامون وی را تشدید کند.» (دیلانیان پیش از این به دلیل افشای این مطلب که به سازمان سیا اجازه می‌داده پیش از انتشار گزارش‌هایش آن‌ها را بازبینی کند، از روزنامه لس‌آنجلس تایمز اخراج شده بود).
مقامات نام‌برده به وضوح به همان توطئه‌ای اشاره داشتند که اف‌بی‌آی برای مرچنت ساخته بود. این افشاگری نه‌تنها تلاشی مزورانه برای پنهان کردن واقعیت سوءقصد باتلر به نظر می‌رسید (که توسط یک مرد تنهای آمریکایی که هرگز کشور را ترک نکرده بود انجام شد)، بلکه گویای آن بود که اف‌بی‌آی چنان غرق در جعل توطئه‌های ایرانی در خاک آمریکا بوده که ردپای چندین‌سالهٔ ضارب در نظرات یوتیوب را نادیده گرفته است؛ نظراتی که او در آن‌ها صراحتاً قصد خود برای قتل سیاستمداران و افسران پلیس آمریکا و امیدش به برانگیختن جنگ داخلی را اعلام کرده بود.
هرچند رهبری اف‌بی‌آی با ارائه اطلاعات نادرست دربارهٔ ماهیت توطئهٔ باتلر افکار عمومی را فریب داد (به عنوان مثال، با ادعای کاذب مبنی بر اینکه کروکس با دیگران در فضای آنلاین ارتباط نداشته است)، اما هرگز نتوانستند آن را به ایران مرتبط سازند. این امر آشکارا موجب سرخوردگی مایک والتز، متحد نزدیک ترامپ و عضو کمیتهٔ مجلس برای تحقیق دربارهٔ واقعهٔ باتلر شد.
والتز در اوت ۲۰۲۴ در شبکه فاکس‌نیوز با خشم گفت: «این توطئه‌ها از جانب ایران ادامه دارد. وقتی بایدن چیزی نمی‌گوید، هریس سکوت می‌کند و وزارت دادگستری سعی در پنهان کردن آن دارد، ایران چه پیامی دریافت می‌کند؟ آن‌ها درمی‌یابند که می‌توانیم به تلاش برای حذف ترامپ ادامه دهیم بدون آنکه عواقبی در کار باشد.»
والتز با اشاره به عملیات ساختگی مرچنت توسط اف‌بی‌آی خروشید: «شما با چندین توطئهٔ ترور از سوی ایرانی‌ها مواجه هستید. این تبعهٔ پاکستانی زنانی را به عنوان دیده‌بان استخدام کرده بود. او ضاربانی را به خدمت گرفته و بیعانه پرداخت کرده بود. او حتی تظاهرکنندگانی را برای ایجاد حواس‌پرتی جذب کرده بود.»
والتز در آن زمان در مسیر رسیدن به کرسی مدیریت شورای امنیت ملی ترامپ بود؛ جایی که به هدایت جنگی ناکام علیه متحدان ایران در جنبش انصارالله یمن کمک کرد. (والتز بعدها به مقام سفیر آمریکا در سازمان ملل تنزل یافت؛ چرا که به اشتباه جفری گلدبرگ، سردبیر مجله آتلانتیک و زندانبان سابق اسرائیلی را در یک گروه خصوصی مدیریت در پیام‌رسان سیگنال عضو کرده بود که در آن اطلاعات طبقه‌بندی شده دربارهٔ نقشه‌های حمله آمریکا به یمن به اشتراک گذاشته می‌شد).
در طول دوران فعالیت او، لابی اسرائیل و متحدان نتانیاهو به آرامی مسیر ارتقای وی را هموار کرده بودند. همان‌طور که الیوت برانت، مدیرعامل آیپک (AIPAC)، در اظهاراتی خصوصی که منحصراً توسط گری‌زون فاش شد بیان کرد، والتز یکی از «ریسمان‌های نجات» اسرائیل در دولت ترامپ بود؛ زیرا او از زمان نخستین نامزدی برای کنگره، تحت پرورش لابی اسرائیل قرار داشت.
برای والتز و دیگر چهره‌های هم‌سو با اسرائیل در نزدیکی ترامپ، مرتبط ساختن حادثهٔ باتلر به ایران، راهی مستقیم به سوی درگیری با این کشور به نظر می‌رسید. همان‌طور که یک مقام بلندپایه و نام‌شناس ایالات متحده به واشینگتن پست گفت، اگر تهران مسئول تلاش کروکس برای قتل ترامپ شناخته می‌شد، «این به معنای جنگ بود.»
برخی بازیگران خارجی نیز در تلاش بودند تا ایالات متحده را به سمت متهم کردن ایران در واقعهٔ باتلر سوق دهند. در اواخر تابستان ۲۰۲۴، وزارت دادگستری هشدار فوری‌ای از خارج دریافت کرد که کروکس را مستقیماً به توطئه‌های سپاه پاسداران برای قتل ترامپ مرتبط می‌ساخت. به گزارش واشینگتن پست، این گزارش از طریق یک «منبع انسانی محرمانه در خارج از کشور» ارسال شده بود که تقریباً با اطمینان می‌توان گفت اطلاعات اسرائیل بوده است.
مقامات وزارت دادگستری پس از تحقیقات جامع، به این نتیجه رسیدند که این گزارش فاقد اعتبار است. یکی از مقامات به پست گفت: «هیچ چیز معتبری او را به توطئه‌های ایران متصل نمی‌کرد.»
اما در پی تیراندازی باتلر، یاوه‌گویی‌های مداوم دربارهٔ تهدیدات قریب‌الوقوع ایران، دیدگاه ترامپ را به شکلی برگشت‌ناپذیر تغییر داده بود. خبرنگارانی که ترامپ را در کارزار انتخاباتی همراهی می‌کردند، حس ملموسی از وحشت را در کاندیدا و حلقهٔ نزدیکانش توصیف کردند؛ وحشتی ناشی از اینکه ضاربان تحت فرمان سپاه در هر ایستگاه در تعقیب آن‌ها هستند.

«پروازهای شبح» برای ترامپ در پی تهدیدات موشکی خیالی ایران

در حالی که کارزار ترامپ غرق در اضطراب بود، اف‌بی‌آی هشداری صادر کرد که آن‌ها را به اعماق پارانویا سوق داد.
به ادعای این نهاد، ایران عواملی را با دسترسی به موشک‌های زمین به هوا وارد کشور کرده بود. این هشدار مشکوک، تیم امنیتیِ از پیش نظامی‌شدهٔ ترامپ را واداشت تا اقدامی فوق‌العاده انجام دهند. با این ترس که ایران هر لحظه ممکن است هواپیمای مشهور «ترامپ فورس وان» را ساقط کند، ترامپ در یک «پرواز شبح» متعلق به دوست گلف‌بازش، استیو ویتکوف، غول املاک و مستغلات، مستقر شد؛ در حالی که سایر اعضای کارزار با جت اصلی سفر می‌کردند.
سوزی وایلز، مدیر کارزار ترامپ که بعدها رئیس دفتر کاخ سفید شد و دسترسی و جریان اطلاعات به رئیس‌جمهور را کنترل می‌کرد، در این هواپیمای فریبندهٔ مخفی به ترامپ پیوست. وایلز بدون اطلاع عموم، در طول کارزار انتخاباتی مجدد نتانیاهو در سال ۲۰۲۰ به عنوان مشاور مزدور وی خدمت کرده بود و نقش خود را به عنوان نقطهٔ اتصال کلیدی میان تل‌آویو و ترامپ تثبیت کرد.
کِن سیلوا، روزنامه‌نگار، فاش کرده است که هشدار اف‌بی‌آی مبنی بر استفاده ترامپ از «هواپیمای شبح»، بر پایهٔ یک فریب مزورانه استوار بوده است. سیلوا در کتاب آتی خود درباره توطئه‌های ترور پیرامون ترامپ توضیح می‌دهد که بازپرسان فدرال دریافتند روث (ضارب نافرجام مار-آ-لاگو) قصد خرید یک راکت‌انداز را داشته و احتمالاً در زمان حضورش در اوکراین با اتباع ایرانی در تماس بوده است. اف‌بی‌آی احتمالاً آن اطلاعات را در گزارش ساختگی ارائه‌شده به کارزار ترامپ گنجانده و با تجسمِ عوامل خیالی سپاه که مجهز به موشک‌های دوش‌پرتاب هستند، ترس‌های کاندیدا را تشدید کرده است.
ترامپ پس از ورود به کاخ سفید، توسط مشاوران هم‌سو با اسرائیل محاصره شد و به این باورِ قطعی رسید که ایران در طول کارزار انتخاباتی برای حذف او تلاش کرده است. او به عنوان فرمانده کل قوای ارتش ایالات متحده، بر انتقام‌جویی اصرار داشت.

نتانیاهو با بهره‌برداری از واقعهٔ باتلر، ترامپ را به جلو می‌راند

در ۱۵ ژوئن ۲۰۲۵، روزهایی پس از آغاز جنگی بی‌دلیل علیه ایران، نتانیاهو در شبکه فاکس‌نیوز ظاهر شد تا ترامپ را برای پیوستن به این تهاجم تحت فشار قرار دهد. به نظر می‌رسید رهبر اسرائیل دقیقاً می‌داند کدام آسیب‌پذیری‌های روانی را باید هدف قرار دهد.
نتانیاهو بدون ارائه ذره‌ای مدرک مدعی شد: «این افرادی که فریاد مرگ بر آمریکا سر می‌دهند، دو بار برای ترور پرزیدنت ترامپ تلاش کردند.» او ادعا کرد که ایران در پسِ هر دو سوءقصد باتلر و مار-آ-لاگو بوده است.
برت بایر، مجری به وضوح مبهوتِ فاکس‌نیوز پرسید: «آیا شما اطلاعاتی دارید که نشان دهد تلاش‌های ترور علیه پرزیدنت ترامپ مستقیماً از سوی ایران بوده است؟»
نتانیاهو با نگاهی سرشار از اعتمادبه‌نفس گفت: «از طریق نایبانشان، بله. از طریق اطلاعاتشان، بله. آن‌ها می‌خواهند او را بکشند.»
یک هفته بعد، ترامپ مجموعه‌ای از حملات ایالات متحده به تأسیسات هسته‌ای ایران را در حمایت از تهاجم نظامی اسرائیل تأیید کرد. اگرچه ترامپ اندکی پس از حمله ترتیبات آتش‌بس را فراهم کرد، اما نفوذ اسرائیل بر دولت و روان او تضمین می‌کرد که دور دیگری از درگیری، بسیار خشونت‌آمیزتر، در نزدیکی افق است.
در تصویری که توسط حساب رسمی کاخ سفید در توییتر (ایکس) در ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۵ منتشر شد، ترامپ تلویحاً اشاره کرد که بازی را علیه ترورکنندگانِ مفروضِ ایرانی‌اش برگردانده است: «من شکار بودم و اکنون شکارچی‌ام.»
ادعای اسرائیل مبنی بر حذف ترورکنندهٔ احتمالی ترامپ در ایران
تا مارس ۲۰۲۶، ترامپ بار دیگر وارد جنگ با ایران شده بود. در عرض چهار روز، تهاجم مشترک آمریکا و اسرائیل، پس از شکستِ سلسله حملات اولیه برای قطع سرِ حکومت با هدف تغییر رژیم، به شکلی پیش‌بینی‌پذیر به یک جنگ منطقه‌ایِ بی‌پایان گسترش یافت.
در بعدازظهر ۴ مارس، پیت هگست، «وزیر جنگِ» تندخوی ایالات متحده و چهره سابق فاکس‌نیوز، در پشت تریبون پنتاگون ظاهر شد و سوگند یاد کرد که «مرگ و ویرانی را در تمام طول روز از آسمان» بر سر مردم ایران فرو خواهد ریخت.
هم‌زمان با به اوج رسیدن خطابهٔ خشونت‌آمیز و کارتونی‌اش، هگست بیانیه‌ای دراماتیک صادر کرد: «رهبر واحدی که قصد ترور پرزیدنت ترامپ را داشت، ردیابی و کشته شد. ایران سعی کرد پرزیدنت ترامپ را بکشد و پرزیدنت ترامپ حرف آخر را زد.»
اگرچه هگست نامی از این شخصیت نبرد، اما آمیت سگال، روزنامه‌نگار اسرائیلی که به عنوان یکی از کاتبان مورد علاقهٔ نتانیاهو فعالیت می‌کند، فاش کرد که اسرائیل یکی از مقامات سپاه پاسداران به نام رحمان مقدم را که گویا مسئول هدایت توطئه قتل ترامپ بوده، ترور کرده است. اما بار دیگر، جزئیات این توطئه لایه‌هایی از فریبکاری اف‌بی‌آی، مخبران محرمانه‌ای که تحت پوشش «هم‌دستان» پنهان شده بودند و یک شاهدِ تطمیع‌شده را برملا کرد.
در واقع، نقشهٔ ترور مفروضی که مقدم متهم به هدایت آن بود، در ابتدا بر ترامپ متمرکز نبود. در عوض، گفته می‌شد هدف مسیح علی‌نژاد، یک تبعیدی ایرانی و فعالِ «تغییر رژیم» است که در لیست حقوق‌بگیران دولت آمریکا قرار دارد. تنها سندی که نشان می‌داد ترامپ اساساً یک هدف احتمالی بوده، از ادعاهای یک قاچاقچی محکوم و کلاهبرداری به نام فرهاد شاکری حاصل شده بود که او نیز یکی از متهمان پرونده بود. شاکری از ایران به صورت تلفنی با اف‌بی‌آی صحبت کرده و اطلاعاتی مشکوک را در ازای کاهش مجازات حبس برای یکی از وابستگانِ نام‌شناس خود در آمریکا ارائه داده بود.
در جریان این مصاحبه‌های از راه دور بود که شاکری ظاهراً ادعا کرد گرداننده‌ای در سپاه پاسداران دارد که به او دستور قتل ترامپ را داده است. اما طبق شکایت کیفری اف‌بی‌آی علیه او، نام آن گرداننده «مجید سلیمانی» بود، نه مقدم.
مأمور اف‌بی‌آی که با شاکری مصاحبه کرد، به وضوح متوجه تمایل او به داستان‌سرایی شده بود و نوشت: «برخی از اظهارات شاکری درست به نظر می‌رسد و برخی دیگر نادرست.» شاکری در واقع در تمام طول مصاحبه‌هایش دروغ گفته بود، با این حال مأمور همچنان نتیجه گرفت که «به نظر می‌رسد» او در حال برنامه‌ریزی برای قتل ترامپ بوده است. وی توضیح نداد که چرا این اعتراف را معتبر دانسته و اتهام مربوط به توطئه قتل ترامپ در کیفرخواست هیئت منصفه عالی که یک ماه بعد ثبت شد، به طرز چشمگیری غایب بود.
اسرائیلی‌ها پس از کشتن مقدم در ۴ مارس، مستقیماً نزد رئیس‌جمهور رفتند تا به موفقیت مفروض خود ببالند و بار دیگر آتش اضطراب او را از بابت تروریست‌های ایرانی شعله‌ور کنند.
همان‌طور که آمیت سگال اشاره کرد: «اسرائیل در ساعات گذشته ترامپ را در جریان این موضوع قرار داد.» اسرائیلی‌ها با این اقدام، این حس را در ترامپ تقویت کردند که او هدف شکار ایران بوده و با جنگیدن در کارزار آن‌ها، در واقع در حال نجات جان خویش است.
همانند گذشته، کاخ سفید ویدئویی را در حساب رسمی توییتر (ایکس) خود منتشر کرد که پیروزی ترامپ بر ترورکنندگان ایرانی را جار می‌زد: «من شکار بودم و اکنون شکارچی‌ام.»
توماس کروکس ممکن است در باتلرِ پنسیلوانیا با فاصله‌ای اندک جمجمهٔ ترامپ را نشانه نرفته باشد، اما اسرائیل راهی برای نفوذ به ذهن رئیس‌جمهور یافته بود.