نویسنده: اندریهکورتونوف، مدیرمؤسسشورایاموربین‌المللروسیه
ترجمه مجله جنوب جهانی

با تشدید اخیر تنش‌ها میان ایالات متحده، اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران، پیامدهای قابل‌توجهی برای فدراسیون روسیه متصور شده است. اگرچه جنگ همچنان در حال گسترش است و احتمال ورود بازیگران جدید به این میدان وجود دارد و نمی‌توان در این برهه درباره اثرات بلندمدت آن به‌قطعیت سخن گفت، اما می‌توان در خصوص معنای ازسرگیری تقابل آمریکا و اسرائیل با ایران برای مسکو، به برخی جمع‌بندی‌های اولیه دست یافت.

پیامدهای تاکتیکی: کفه‌ای به سود کرملین؟

از منظر کرملین، یک پیامد مثبت آشکار آن است که هرگونه درگیری عمده در هر نقطه از جهان، ناگزیر توجه جامعه بین‌الملل را از تقابل روسیه و اوکراین منحرف می‌سازد. افزون بر این، واشنگتن ممکن است در تأمین برخی تجهیزات نظامی پیشرفته با دشواری بیشتری روبه‌رو شود؛ چراکه نیروهای آمریکایی خود در منطقه خاورمیانه به این تسلیحات نیاز مبرم دارند. ذخایر از پیش محدود مهمات آمریکا نیز در اثر عملیات علیه ایران بیشتر تحلیل رفته و این امر، انتقال سلاح‌های جدید به کی‌یف را با محدودیت مواجه خواهد کرد.

نکته حائز اهمیت آنکه، اگر دونالد ترامپ در هر شرایطی ناگزیر به انتخاب میان اوکراین و اسرائیل باشد، بی‌تردید اولویت را به دومی خواهد داد. هم‌زمان، اروپا توانایی آن را ندارد که به‌طور کامل جایگزین آمریکا در تأمین تجهیزات نظامی برای درگیری اوکراین شود؛ به‌ویژه در حوزه سامانه‌های پدافند هوایی پیشرفته و موشک‌های رهگیر نظیر «پاتریوت». این کاستی می‌تواند دفاع اوکراین را در برابر حملات فزاینده پهپادها و موشک‌های روسیه آسیب‌پذیرتر ساخته و موازنه قدرت در میدان نبرد را به نفع مسکو تغییر دهد.

از سوی دیگر، یکی دیگر از پیامدهای مثبت برای روسیه، تأثیر درگیری‌های ایران و منطقه بر بازارهای جهانی انرژی است. محدودیت قابل‌توجه در تردد کشتی‌ها از تنگه هرمز، کمبود هیدروکربن‌ها در بازارهای جهانی و در نتیجه، افزایش ناگهانی قیمت نفت و گاز طبیعی مایع شده را به دنبال داشته است.

به‌عنوان نمونه، قیمت قراردادهای آتی نفت خام وست تگزاس اینترمدیت (WTI) پس از حملات ۲۸ فوریه آمریکا و اسرائیل، رشد چشمگیری را تجربه کرد. در معاملات صبحگاهی دوشنبه ۳ مارس، نفت برنت از ۷۲.۸۷ دلار در هر بشکه در پایان هفته قبل، حدود ۹ درصد جهش یافت و به محدوده ۷۹ تا ۸۰ دلار در هر بشکه رسید. در لحظات اولیه معاملات، این رشد حتی بیشتر بود و قیمت نفت برنت به‌طور موقت به ۸۲ دلار نیز رسید، پیش از آنکه اندکی اصلاح شود. تهدیدهای ایران به تلافی موشکی و هشدارهای بعدی، منجر به تعلیق موقت تردد در تنگه هرمز شد؛ آبراهی که حدود ۲۰ درصد از جریان نفت جهان از آن می‌گذرد. نگرانی از اختلال در عرضه، موتور محرک این افزایش قیمت بود و شرکت‌های بزرگ نفتی نیز حمل‌ونقل دریایی خود را متوقف کردند. تحلیلگران پیش‌بینی می‌کنند که در صورت تداوم تشدید تنش‌ها، قیمت نفت می‌تواند تا محدوده ۹۰ تا ۱۰۰ دلار در هر بشکه نیز صعود کند.

این وضعیت، پنجره‌ای تازه به‌روی روسیه گشوده تا درآمدهای صادراتی خود از هیدروکربن‌ها را افزایش داده و اثرات منفی فزاینده تحریم‌های انرژی اتحادیه اروپا و آمریکا علیه مسکو را تعدیل کند. افزون بر این، اگر اروپایی‌ها مجبور شوند برای واردات نفت و گاز خود هزینه بیشتری بپردازند، در ایفای تعهدات مالی خود به اوکراین—که خود بار سنگینی بر دوش بودجه اتحادیه اروپاست—با دشواری‌های بیشتری مواجه خواهند شد.

اما آیا این مزایا پایدارند؟

با این همه، به نظر می‌رسد این مزایا و فرصت‌ها، هرچند وسوسه‌انگیز، ماهیتی تاکتیکی دارند نه استراتژیک. درگیری خاورمیانه بعید است که موازنه کلی تقابل روسیه و اوکراین را به‌طور محسوسی دگرگون سازد؛ اوکراین همچنان از ذخایر قابل‌توجه مهمات برخوردار است و علی‌رغم برخی کاستی‌ها، توانایی ادامه نبرد را برای مدت طولانی دارد.

علاوه بر این، بر اساس گزارش‌های منابع غربی، انتقال فناوری پهپاد و موشک از ایران به روسیه—که برای عملیات کرملین در اوکراین حائز اهمیت است و به مسکو امکان می‌دهد با انجام حملات گروهی، در مصرف موشک‌های خود صرفه‌جویی کند—ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد. حملات آمریکا و اسرائیل به تأسیسات تولید دفاعی ایران می‌تواند کارخانه‌هایی را که از روسیه حمایت می‌کنند، مختل کرده و تولید پهپادهای ایرانی را کاهش دهد. به‌علاوه، با توجه به مازاد نسبی فعلی این کالاها در بازارهای جهانی، هرگونه افزایش ناگهانی قیمت نفت و گاز احتمالاً دوام چندانی نخواهد داشت. به نظر می‌رسد پس از یک دوره بی‌ثباتی نسبتاً کوتاه، قیمت‌های انرژی در سطحی نسبتاً پایین—نزدیک به سطوح پیش از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران—تثبیت خواهند شد.

فراتر از این، به نظر می‌رسد بسیاری از پیامدهای دیگر، آشکارا منفی و دارای ماهیتی استراتژیک باشند، نه تاکتیکی.

آزمون دوگانه در روابط روسیه-آمریکا و روسیه-ایران

نخست آنکه، ایران همچنان شریک استراتژیک روسیه محسوب می‌شود. در ۱۷ ژانویه ۲۰۲۵، مسکو و تهران توافق‌نامه همکاری بیست‌ساله‌ای را امضا کردند که نشان‌دهنده ارتقای قابل‌توجه اتحاد استراتژیک دو کشور بود. این توافق، گسترش سریع همکاری‌های دوجانبه در حوزه‌های متنوعی—از پروژه‌های فناوری نظامی تا آموزش و تعاملات جامعه مدنی—را پیش‌بینی می‌کرد. اکنون، بسیاری از این برنامه‌های بلندپروازانه در هاله‌ای از ابهام فرو رفته‌اند.

علاوه بر این، آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران که در حملات هوایی اسرائیل به شهادت رسیدند، از سرسخت‌ترین حامیان تعمیق همکاری با مسکو بودند. فقدان ایشان، رئیس‌جمهور پوتین را از یک دوست شخصی و شریکی معتمد محروم می‌سازد. وارد آمدن خسارات جدی به لایه‌های عالی سیاسی و نظامی ایران، می‌تواند موازنه کلی قدرت در میان نخبگان حاکم بر این کشور را دگرگون ساخته و به روابط نزدیک‌تر روسیه و ایران لطمه وارد کند. به‌راحتی می‌توان پیش‌بینی کرد که بسیاری در ایران، از ناتوانی مسکو در جلوگیری از حملات آمریکا و اسرائیل، احساس ناامیدی خواهند کرد.

شایان ذکر است که روسیه تلاش‌های متعددی برای جلب ایران به گروه‌های چندجانبه غیرغربی نظیر بریکس و سازمان همکاری شانگهای به عمل آورده است. در دسامبر ۲۰۲۳، ایران با اتحادیه اقتصادی اوراسیا توافقنامه تجارت آزاد امضا کرد که از مه ۲۰۲۵ لازم‌الاجرا شد. مسکو و تهران هر دو امیدوار بودند که تجارت و سرمایه‌گذاری میان ایران و فضای پساشوروی، به‌سرعت و با ثبات رشد یابد؛ اما اکنون، این امیدها به روشنی پیش از حملات آمریکا و اسرائیل، درخشان به نظر نمی‌رسند. تداوم درگیری می‌تواند به‌طور قابل‌توجهی اجرای برخی پروژه‌های بزرگ توسعه چندجانبه—از جمله برنامه کریدور حمل‌ونقل «شمال-جنوب» که اروپای شمالی را به آسیای جنوبی متصل می‌کند—را به تأخیر انداخته یا متوقف سازد.

اقدامات تهاجمی آمریکا علیه ایران، همچنین می‌تواند سایه‌ای طولانی بر تلاش‌های ترامپ برای ایفای نقش میانجی در مذاکرات روسیه و اوکراین بیندازد. این اقدامات، احساسات ضدآمریکایی را در افکار عمومی روسیه دامن زده و این پرسش را در اذهان—از جمله در خود روسیه—برانگیخته که آیا می‌توان به نیات خیر رئیس‌جمهور آمریکا اعتماد کرد؟ بسیاری از روسیه‌گرایان تمایل دارند باور کنند که دولت ترامپ، مذاکرات را صرفاً به‌عنوان پوششی برای پنهان‌سازی آماده‌سازی‌های خود جهت آغاز جنگ‌های تهاجمی به کار می‌گیرد.

با وجود این، کرملین اعلام کرده است که همچنان برای تلاش‌های میانجی‌گری در حال انجام آمریکا ارزش قابل‌توجهی قائل است و قصدی برای خروج از فرآیند مذاکرات سه‌جانبه آمریکا-روسیه-اوکراین ندارد. با توجه به ملاحظات لجستیکی و امنیتی ابوظبی، دور بعدی این مذاکرات احتمالاً در استانبول برگزار خواهد شد.

چالش‌های راهبرد روسیه در خاورمیانه: گذار از نظم تک‌قطبی به چندقطبی؟

دوقطبی‌شدن فزاینده خاورمیانه، خود چالشی دیگر برای فدراسیون روسیه ایجاد می‌کند. مسکو از پایان جنگ سرد تاکنون، همواره کوشیده است با تمامی طرف‌های درگیر در منازعات منطقه—اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها، ترک‌ها و کردها، شیعیان و اهل سنت، ایرانیان و اعراب، دولت‌های سکولار و حکومت‌های دینی، بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای—روابط حسنه‌ای حفظ کند. اما تشدید اخیر تقابل میان آمریکا، اسرائیل و ایران، حفظ این موازنه ظریف را دشوارتر ساخته است.

برای مسکو، حفظ شراکت با ایران بدون به خطر انداختن تعامل با الیگارشهای ثروتمند حاشیه خلیج فارس—نظیر عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر—از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. روسیه همواره با تشکیل یک «ناتوی عربی» ضدایرانی مخالفت کرده و از ایجاد یک نظام امنیت جمعی فراگیر در منطقه حمایت نموده است که ایران نیز در آن جای داشته و هژمونی آمریکا در خلیج فارس را محدود کند. اکنون، دستیابی به این هدف دشوارتر از هر زمان دیگری به نظر می‌رسد.

در پایان، تحولات اخیر خاورمیانه بار دیگر شکنندگی نظم جهانی کنونی را به نمایش گذاشت؛ نظمی که می‌تواند بر اساس تصمیمات خودسرانه و شاید نسنجیده یک رهبر واحد، به‌شدت مختل شود. آشکار است که در حال حاضر، هیچ نهاد چندجانبه‌ای—از جمله سازمان ملل متحد—توانایی جلوگیری از اقدامات ترامپ یا اعمال نفوذ بر وی را ندارد. این واقعیت که رهبر آمریکا می‌تواند در هر نقطه از جهان، تمام هنجارهای حقوق بین‌الملل را بدون ترس از مجازات نقض کند، با روایت رسمی روسیه مبنی بر گذار سریع نظام بین‌الملل از تک‌قطبی به چندقطبی، چندان همخوانی ندارد.

شایان افزودن است که تشدید اخیر تنش‌ها در خاورمیانه، پیچیدگی‌های روابط روسیه و اسرائیل را نیز افزایش داده است؛ روابطی که از زمان آغاز عملیات ویژه نظامی روسیه در اوکراین در فوریه ۲۰۲۲—و به‌ویژه پس از آغاز تهاجم اسرائیل به غزه در اکتبر ۲۰۲۳—به‌طور پیوسته رو به تیرگی نهاده است.

اسرائیل امروز در روسیه عمدتاً به‌عنوان محرک اصلی اقدامات آمریکا علیه تهران و سرسخت‌ترین مخالف ایران دیده می‌شود؛ بازیگری که کاملاً متعهد به تحقق تغییر رژیم در ایران است. همدلی پیشین نسبت به اسرائیل—به‌عنوان کشوری که با چالش‌های تروریسم و همسایگان خصم‌ورز دست‌وپنجه نرم می‌کند—در حال جایگزینی با رنجش و خصومت است؛ و بسیاری از روسیه‌گرایان امروز، دولت یهود را منبع اصلی بی‌ثباتی و ناامنی در کل خاورمیانه می‌دانند. این به معنای قطع کامل روابط روسیه با اسرائیل نیست، اما روابط دوجانبه احتمالاً برای مدت طولانی در حالت تنش باقی خواهد ماند.

مسکو چه می‌تواند بکند؟

با این وجود، پرسش محوری آن است که کرملین چگونه به تهاجم آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران واکنش نشان خواهد داد. پاسخ فوری مسکو عمدتاً در چارچوب اقدامات سیاسی و دیپلماتیک باقی مانده است.

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، این حملات را «تجاوزی بی‌دلیل و غیرموجه» توصیف کرد و وزارت امور خارجه روسیه نیز «اقدامات متهورانه» آمریکا و اسرائیل را که می‌تواند به فاجعه‌ای اقتصادی، انسانی و زیست‌محیطی در مقیاس منطقه‌ای بینجامد، به‌شدت محکوم نمود. مسکو این موضع را در جلسه اضطراری شورای امنیت سازمان ملل نیز تکرار کرد. روسیه و چین با هماهنگی از طریق تماس‌های تلفنی پوتین، شی جین‌پینگ و وزرای امور خارجه دو کشور، پیش‌نویس قطعنامه‌ای را به سازمان ملل ارائه دادند که خواستار آتش‌بس و ازسرگیری فوری مذاکرات هسته‌ای میان تهران و واشنگتن است.

قابل تصور است که توانایی‌های دفاعی تهران در جریان حملات اخیر آمریکا و اسرائیل به‌شدت تضعیف شده باشد. در چنین شرایطی، مسکو می‌تواند حداکثر تلاش خود را برای کمک به بازسازی توان دفاعی ایران به کار گیرد. به‌ویژه، ایران نیاز مبرمی به ارتقای سامانه‌های پدافند هوایی خود دارد تا در صورت حملات جدید، خسارات واردشده به زیرساخت‌های انرژی و حمل‌ونقل، مراکز تصمیم‌گیری نظامی و سیاسی، و تأسیسات تحقیقاتی هسته‌ای را به حداقل برساند. اگرچه حدس‌زنی درباره سامانه‌های خاصی که روسیه مایل به ارائه آن‌ها به ایران است، دشوار می‌نماید، اما آشکار است که تحویل، استقرار و عملیاتی‌سازی تجهیزات پیشرفته پدافند هوایی، زمان‌بر خواهد بود. همچنین بدیهی است که در آینده نزدیک، توانایی روسیه برای تأمین تجهیزات نظامی به ایران، تحت تأثیر تداوم درگیری با اوکراین—که همچنان اولویت نخست بخش دفاعی مسکو محسوب می‌شود—محدود خواهد بود.

از نظر تئوریک، روسیه می‌تواند هرگونه حمله نظامی قاطع آمریکا و اسرائیل علیه ایران را غیرممکن یا بسیار پرهزینه سازد. به باور کارشناسان نظامی روسیه، برای تقویت توانایی‌های دفاعی ایران، مسکو باید جدیدترین سامانه پدافند هوایی اس-۴۰۰ و فناوری جنگ الکترونیک، و همچنین موشک‌های ضدکشتی مافوق صوت «زیرکن» یا «اونیکس» را به تهران ارائه دهد.

بدون تردید، فدراسیون روسیه می‌تواند داده‌های ماهواره‌ای بلادرنگ درباره تحرکات ناوها و نیروهای نظامی آمریکا را در اختیار ایران قرار دهد؛ و حضور مستشاران روسی در تأسیسات حیاتی، هرگونه حمله به این مراکز را برای آمریکا بسیار خطرناک خواهد کرد.

با این حال، ارائه اکثر این کمک‌ها مستلزم آماده‌سازی‌های گسترده‌ای است—از جمله آموزش پرسنل محلی، ادغام قابلیت‌های جدید در ساختار نیروهای مسلح ایران، و البته مسائل مربوط به حمل‌ونقل، استقرار و نگهداری. برخی از امیدبخش‌ترین مسیرهای همکاری فناوری نظامی روسیه و ایران، ماه‌ها یا حتی سال‌ها زمان نیاز دارند تا به ثمر بنشینند.

نکته حائز اهمیت دیگر آنکه، روسیه می‌تواند در حفظ ثبات اجتماعی و سیاسی داخلی ایران نیز نقش ایفا کند. چراکه خطرناک‌ترین چالش برای نظام سیاسی و تمامیت ارضی ایران، نه فشار نظامی آمریکا یا اسرائیل، که مخالفان داخلی هستند؛ مخالفانی که خود بیش از آنکه محصول فعالیت‌های مخرب خارجی باشند، برآمده از مشکلات فزاینده اقتصادی و اجتماعی‌اند. اگر همکاری اقتصادی روسیه و ایران بتواند به حل حداقل بخشی از این مشکلات کمک کند، مسکو می‌تواند ادعا کند که واقعاً «یار غار» ایران در روزهای سخت بوده است، نه ناظری بی‌تفاوت که بحران همسایه خود را تماشا می‌کند.

شایان ذکر است که در ۲ مارس، رئیس‌جمهور پوتین گفت‌وگوهای تلفنی مفصلی با رهبران کشورهای حاشیه خلیج فارس—از جمله امارات، قطر و بحرین—انجام داد. در این مکالمات، پوتین کوشید تا طرف‌های مقابل را متقاعد سازد که از تعمیق شکاف عربی-ایرانی در منطقه پرهیز کنند؛ حتی با وجود آنکه برخی از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس هدف حملات موشکی و پهپادی ایران قرار گرفته‌اند. در حالی که آمریکا و اسرائیل در پی انزوای ایران در منطقه هستند، موضع روسیه آن است که حذف ایران از ترتیبات امنیتی منطقه‌ای، تنها به تنش‌ها و درگیری‌های جدید در خاورمیانه خواهد انجامید.

جمع‌بندی نهایی

در مجموع، می‌توان نتیجه گرفت که اگر درگیری آمریکا و ایران به یک تقابل نظامی بلندمدت و گسترده تبدیل شود، مسکو نه‌تنها سود چندانی نخواهد برد، بلکه ممکن است متحمل خسارات قابل‌توجهی گردد. منافع روسیه در آن است—همان‌گونه که در «جنگ دوازده‌روزه» فرضی ژوئن ۲۰۲۵ متصور بود—که درگیری مسلحانه به‌تدریج فرسایش یافته و طرفین مجدداً به میز مذاکره بازگردند. بی‌تردید، این بار، دستیابی به چنین نتیجه‌ای دشوارتر از نه ماه پیش خواهد بود.