پپه اسکوبار، تحلیلگر ژئوپلیتیک

ترجمه مجله جنوب جهانی



ایالات متحده جنگی ناامیدانه را برای نجات دلارهای نفتی آغاز کرد… تنها در عرض ۴ روز، ۳.۲ تریلیون دلار از وال‌استریت دود شد و به آسمان رفت.

«دفاع موزاییکی غیرمتمرکز» – نام رسمی این راهبرد – شبانه‌روز در آماده‌باش کامل به‌سر می‌برد. این همان طرح بلندمدت سپاه پاسداران است؛ طرحی که امپراتوری آشوب را با هزاران زخم ریز و درشت، به کام مرگ خواهد کشاند.

از دل این باتلاقِ بی‌قانون و فتح‌ناپذیر که امپراتوری آشوب ساخته، راه‌هایی به هم‌پیوسته می‌جوییم. تاب‌آوری خردشده و استراتژی بلندمدت ایران؛ جذابیت آن فرقه هولناک مرگ در غرب آسیا برای دستیابی به بمب؛ دوزخِ بی‌امان رهگیری که در راه است؛ تلاش شبانه‌روزی چین برای رها کردن نظم کهنه (اندوختن طلا و کنار گذاشتن دلار)؛ پیشرفت بریکس در خلق نظامی موازی برای داد و ستدهای مالی؛ فروپاشی نوکران آمریکا در سراسر جهان: همه و همه شتاب‌بخش یک دگرگونی بنیادین در نظام جهانی‌اند.

و در این میان، ولادیمیر پوتین، چنان با طمأنینه، تقریباً در حاشیه، از احتمال پایان یافتن گاز روسیه برای اروپا می‌گوید:

«شاید عاقلانه‌تر باشد که خودمان عرضه گاز به اتحادیه اروپا را متوقف کنیم و به بازارهای جدید رویم و در آنجا جای پای خود را محکم کنیم. (…) باز هم تأکید می‌کنم: این تصمیمی سیاسی نیست. اما اگر آنها به هر حال قرار است یکی دو ماه دیگر درهای بازارشان را به روی ما ببندند، چه بهتر که همین حالا برویم و روی شرکای قابل اعتمادمان متمرکز شویم. این یک تصمیم نیست، فقط فکر خود را با شما در میان می‌گذارم. از دولت می‌خواهم این موضوع را با شرکت‌های ما بررسی کند.»

صدراعظم حقیر آلمان، از نئوکالیگولا اجازه خواست تا نفت روسیه بخرد. اجازه را هم گرفت. اما شاید دیگر چیزی برای خرید باقی نمانده باشد. این جنگی تمام‌عیار بر سر انرژی است و اتحادیه اروپا، باز هم، حتی خود را به جای یک گدای بی‌خانمان نمی‌گذارد. نه از قطر خبری از گاز است، نه از روسیه نفت و گازی. حالا، بهتر است به جنگ ابدی و ناتو‌محور خود بازگردیم.

بمباران خط لوله نفت: هدف قرار گرفتن شورای همکاری خلیج فارس و دلارهای نفتی

فردای آن شبی که سران ایران هدف قرار گرفتند، تهران یک سیستم فرماندهی و کنترل غیرمتمرکز با سلول‌های عملیاتی و طرحی چهارلایه برای جانشینی به راه انداخت. رگباری بی‌وقفه از موشک‌های قدیمی‌تر و کندتر و پهپادهای انتحاری، باتری‌های پاتریوت و سامانه‌های تاد را در مقیاسی عظیم از کار انداخت. ایران از همان روز نخست، قواعد بازی را زیر و رو کرد.

هر کس اندک آشنایی با این معادلات داشته باشد، می‌داند که به کار گرفتن سه فروند پاتریوت (با مجموع هزینه ۹.۶ میلیون دلار) برای مقابله با یک موشک بالستیک ایرانی، معادله‌ای کاملاً ناپایدار است.

پس عجیب نیست که جنگ ائتلاف علیه ایران، تنها چهار روز دوام آورد تا سیستم مالی جهانی فروپاشد. ۳.۲ تریلیون دلار تنها در چهار روز نابود شد و این رقم همچنان در حال افزایش است.

تنگه هرمز عملاً بسته است، مگر برای کشتی‌های روسی و چینی. دست‌کم ۲۰ درصد از نیاز نفت جهان تأمین نمی‌شود. تمام تولید گاز مایع قطر متوقف شده و خبری از از سرگیری آن نیست. دومین میدان بزرگ نفتی عراق نیز تعطیل است.

و با این همه، نئوکالیگولای دمدمی‌مزاج فریاد می‌زند که جنگش که قرار بود تنها یک آخر هفته طول بکشد، ممکن است پنج هفته به درازا بکشد. دلقک‌های صنعتی-نظامی پنتاگون هم از ادامه این روند تا سپتامبر سخن می‌گویند.

ایران با هدف قرار دادن دقیق منافع آمریکا در سراسر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس – و نه فقط پایگاه‌های نظامی – به عنوان اهدافی مشروع، بمبی ساعتی کار گذاشت. این، حمله‌ای مستقیم به دلارهای نفتی بود (که با رضایت ضمنی پکن نیز همراه شد). تهران بی‌درنگ از این فرصت بهره برد تا واکنشی زنجیره‌ای و آنی ایجاد کند و حتی وحشت را به عنوان مقدمه‌ای برای یک رکود بزرگ جدید و فراگیر، دامن زند.

بی‌نفت ماندن و ناتوانی شورای همکاری خلیج فارس در برابر موشک‌ها و پهپادهای ایران، سیل پول‌های بی‌پشتوانه در وال‌استریت را خشکاند. حباب هوش مصنوعی نیز که با سرمایه‌گذاری کشورهای حاشیه خلیج فارس تغذیه می‌شد، ترکید. بمباران دبی، این بار نه مانند نورد استریم، که بمباران خط لوله دلارهای نفتی شورای همکاری بود.

همه این‌ها در شرایطی بی‌سابقه رخ می‌دهد که سیستم غیرمتمرکز ایران هر روز کامل‌تر می‌شود. نمونه‌اش، مجموعه‌ای از موشک‌های مرگبار ضدکشتی که هنوز استفاده نشده‌اند و هماهنگی آنها میان سپاه، نیروی دریایی، ارتش و نیروهای هوافضا. همین وضع برای پهپادها نیز صادق است.

حتی اگر شلیک موشک‌های بالستیک نتواند شتاب اولیه خود را حفظ کند، برای ادامه بمباران بی‌وقفه پایگاه‌های آمریکا (که پدافند هواییشان تا حد زیادی فرسوده شده)، غرق کردن فرقه مرگ در غرب آسیا و شورای همکاری در جهنمی تمام‌عیار از بحران اقتصادی، و به وحشت انداختن تمام ارکان «بازارهای جهانی»، بیش از اندازه کافی است.

و در پایان، علیرغم تمام لاف‌های وزیر چاپلوس و دلقک جنگ‌های ابدی در واشنگتن، ده‌ها دژ زیرزمینی نظامی ایران، مملو از ده‌ها هزار موشک و تجهیزات، همچنان ناپیدا و دست‌نخورده باقی مانده‌اند.

فروپاشی مدل کسب و کار امپراتوری آشوب

این جنگی است ناامیدانه برای نجات پترودلار. قدرتی انرژی‌محور چون ایران که بیرون از نظام پترودلار داد و ستد می‌کند، هدف نفرین نهایی است. به ویژه آنکه این روند با تلاش کشورهای بریکس برای ایجاد نظام‌های پرداخت مستقل نیز تکمیل می‌شود.

شکنندگی ساختاری عمیق کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، همسایگان ایران، آنها را به قربانیانی ایده‌آل تبدیل کرده است. مدل کسب و کارشان بر پایه دلارهای نفتی در برابر حمایت مافیایی آمریکا استوار بود؛ حمایتی که در چهار روز نخست جنگ، نقش بر آب شد. این، سیگنالی بود برای ماشین جنگی نامتقارن ایران تا مدل کسب و کار امپراتوری آشوب را در همان لحظه ورشکسته اعلام کند.

گواه نهایی این ورشکستگی، فروپاشی رویای پرشکوه دبی است؛ بسیار فراتر از خسارت‌هایی که به منافع ناوگان پنجم آمریکا در بحرین وارد شد یا حتی موشک بالستیکی که رادار پیشرفته AN/FPS-132 به ارزش ۱.۱ میلیارد دلار را در پایگاه هوایی العدید قطر نابود کرد.

فروپاشی هماهنگ و مداوم شورای همکاری خلیج فارس که اکنون گریزناپذیر می‌نماید، در نهایت به معنای پایان چرخه بازیافت دلارهای نفتی خواهد بود و در را به روی یوان نفتی یا تجارت انرژی با سبدی از ارزهای کشورهای عضو بریکس خواهد گشود.

«کیش و مات» که از واژه فارسی «شاه مات» به معنای «شاه بی‌حرکت» گرفته شده، این روزها معنایی دیگر یافته است. کالیگولای عصر جدید شاید نداند که برهنه است، چرا که از بازی شطرنج عاجز است. اما آن‌قدر ترسیده که ناامیدانه به دنبال راهی برای خروج از این مخمصه می‌گردد.

کریدور هوایی آستاراخان-تهران

اینجاست که نقش روسیه پررنگ می‌شود. باید به کریدور هوایی آستاراخان-تهران توجه کرد؛ کریدوری مملو از پروازهای باری محرمانه. فرودگاه نظامی چکالوفسک در نزدیکی آستاراخان، مرکز لجستیکی اصلی این کریدور است. محموله‌ها با هواپیماهایی چون Il-76MD، An-124 و Tu-204-300C که با پوششی از مواد خاص، دید راداری و ردگیری‌شان را کاهش می‌دهد، جا به جا می‌شوند.

این محموله‌ها به فرودگاه مهرآباد تهران (که بی‌سبب نبود اسرائیل آن را هدف گرفت) و فرودگاه‌های پیام و شهید بهشتی در اصفهان می‌رسند. لجستیک چندوجهی نیز به کار گرفته می‌شود و بخشی از بار نیز از طریق دریای خزر منتقل می‌شود.

هماهنگی همه اینها بر عهده تیپ ۹۸۸ لجستیک نظامی در آستاراخان است. محموله‌ها شامل قطعات سامانه‌های دفاع هوایی، ماژول‌های هدایت رادار، سیستم‌های هیدرولیک برای پرتابگرهای موشک و ماژول‌های رادار شناسایی دوربرد است.

افزون بر این، بر اساس یک پروتکل محرمانه، روسیه فناوری پیشرفته الکترونیکی را در اختیار ایران می‌گذارد؛ از جمله نسخه صادراتی کراسوخا-۴آی‌آر که می‌تواند سیستم‌های راداری پهپادهای آمریکایی را مختل کند.

و به زودی، ایران سامانه‌های کامل اس-۴۰۰ را نیز مستقر خواهد کرد و بر ۷۰ درصد از حریم هوایی خود مسلط خواهد شد.

چگونه فشار اقتصادی و سیاسی غیرقابل تحمل خواهد شد

و حالا، ترکیه.

تنها دو ماه پیش از جنگ، سازمان اطلاعات ترکیه (میت) مستقیماً به سپاه پاسداران هشدار داد که جنگجویان کرد در تلاشند از عراق وارد ایران شوند. این را در نظر بگیرید: یک عضو کامل ناتو، درست در آستانه جنگی که قرار بود آغاز شود، اطلاعات عملیاتیِ فوری را در اختیار سپاه پاسداران قرار می‌دهد.

حدود ۱۵ میلیون کرد در ایران زندگی می‌کنند. آخرین چیزی که آنکارا می‌خواهد، به قدرت رسیدن کردها در ایران است. سلطان اردوغان، با وجود تمام مانورهای طفره‌آمیز و بی‌وقفه‌اش، نیک می‌داند که نمی‌تواند مستقیماً با تهران دشمنی کند. او باید میان منافع متعددش تعادل برقرار کند: ناتو در یک سو، کریدور انرژی با روسیه در سوی دیگر، کریدور انرژی به غرب از طریق خط لوله باکو-تفلیس-جیهان، و نقش لنگرگاه غربی برای کریدور میانی به چین.

از این رو، موضوع موشک بالستیکی که گفته می‌شد ایران به سمت ترکیه شلیک کرده و ناتو آن را رهگیری کرده است، چندان هم بحرانی نشد: فیدان (وزیر خارجه ترکیه) و عراقچی (وزیر خارجه ایران) همچون دو انسان بالغ درباره آن گفتگو کردند. داستان اما در هاله‌ای از ابهام جنگ پیچیده شده است: این موشک می‌توانست برای از کار انداختن ترمینال نفتی باکو-تفلیس-جیهان شلیک شده باشد و پهپادهایی که بعداً بر فراز گرجستان رهگیری شدند، برای فلج کردن آسیب‌پذیرترین نقطه این خط لوله طراحی شده بودند.

هیچ یک از این موارد تأیید نشده و احتمالاً هرگز تأیید نخواهد شد. امکان دارد یک عملیات پرچم‌دروغین بوده باشد، اگرچه تهران به شدت علاقه‌مند است که ۳۰ درصد از نفت اسرائیل را قطع کند.

خط لوله باکو-تفلیس-جیهان که نفت خام آذربایجان را از طریق قفقاز به سواحل مدیترانه‌ای ترکیه می‌رساند، همچنان فعال خواهد ماند. اما بمباران آن با استراتژی ایران برای قطع تمام مسیرهای انرژی که خوراک ائتلاف و همدستانش را در خلیج فارس، قفقاز و حتی مدیترانه تأمین می‌کند، همخوانی دارد.

در ادامه منطق ایران، حمله به این اهداف نیز محتمل است: خط لوله شرق-غرب عربستان (که تنگه هرمز را دور می‌زند)؛ سکوهای بارگیری دریایی عراق در آب‌های سرزمینی ایران که روزانه ۳.۵ میلیون بشکه نفت بار می‌زنند؛ و مرکز فرآوری بقیق که بیشتر نفت خام عربستان را پیش از صادرات، آماده می‌کند.

اگر ایران در تنگنایی شدید، به اجرای همه موارد فوق مجبور شود، هیچ ذخیره راهبردی نفتی در جهان توانایی جبران این کمبود را نخواهد داشت.

در این گره کور و دوزخی از کریدورهای انرژی، مسیرهای کشتیرانی، زنجیره‌های تأمین جهانی، امنیت دریایی و قیمت‌های سرسام‌آور نفت، تنها دلقک‌های پنتاگونند که خواهان ادامه جنگ تا سپتامبر هستند. آسیا، اروپا و تمام واردکنندگان انرژی جهان، نهایت فشار را برای هرگونه اقدامی در جهت کاهش تنش اعمال خواهند کرد.

با این همه، راهبرد نامتقارن ایران تغییری نکرده است: گسترش افقی جنگ و به حداکثر رساندن زمان‌بندی آن، تا جایی که فشار اقتصادی و سیاسی بر دشمن غیرقابل تحمل شود.