
جرمی سالت
بدینسان، رهبر ایران در منزل خود به همراه دختر، داماد، عروس و نوهاش به قتل رسید. همسر وی که بهشدت زخمی شده بود، دو روز بعد جان باخت.
در جنوب ایران، ۱۶۵ دانشآموز دختر دبستانی به همراه معلمانشان بر اثر اصابت موشکی که بهطور مشترک از سوی آمریکا و اسرائیل شلیک شده بود، کشته شدند. گروهی از زنان جوان نیز در سالن ورزشی در حال بازی والیبال بودند که با موشک دیگری هدف قرار گرفته و جان باختند.
در روزهای نخست جنگی که ایالات متحده و اسرائیل آن را آغاز کردند، حملات موشکی مضاعف به اماکن عمومی – که پیشتر در جریان نسلکشی در غزه نمونه داشت – هم امدادگران و هم قربانیان اولیه را به کام مرگ فرستاد. بیمارستانها، آمبولانسها و دفاتر هلال احمر نیز بمباران شدند. تنها در سه روز اول، بیش از ۷۰۰ غیرنظامی جان خود را از دست دادند.
آیتالله خامنهای به چهار زبان تکلم میکرد، در ادبیات فارسی و عربی خبره بود و دامنه وسیعی از علایق فکری را در بر میگرفت؛ از ریاضیات و شعر گرفته تا تاریخ مبارزات آزادیبخش سکولار، مشابه مبارزاتی که ایران خود بر علیه غرب امپریالیست به پیش برد.
او بهعنوان یک مرجع تقلید، پس از آیتالله سیستانی در نجف، در مرتبه دوم قرار داشت. هیچیک از اینها برای رئیسجمهور آمریکا – مردی وحشی و کمسواد که رهبری فرقهای صهیونیستی را بر عهده دارد و در سال ۲۰۲۴ دیوان کیفری بینالمللی (ICC) او را به اتهام جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت تحت تعقیب قرار داد – اهمیتی نداشت.
این دو فرد[نتانیاهو و ترامپ]فاسد و پست تصمیم به ترور او گرفتند، گویی در ذهنیت گانگستری خود گمان میکردند که چنین اقدامی به نفع مردم ایران خواهد بود. بیتردید، نتیجه معکوس داد؛ همانطور که هر کس حتی اندک آشنایی با جایگاه شهادت در فرهنگ شیعه داشت، میتوانست به آنان هشدار دهد.
ایران در مقام دفاع از خود در برابر جنگ تجاوزکارانهای که دادگاه نورنبرگ در سال ۱۹۴۵ آن را «عالیترین جنایت بینالمللی» خواند، در چارچوب قانون عمل میکند. اما این ایالات متحده و اسرائیل هستند – با حمایت بریتانیا، دولتهای اروپایی، استرالیا و کانادا – که قوانین بینالمللی را نقض میکنند و بدین ترتیب در جنایات جنگی ارتکابی این دو کشور شریک میشوند.
مبارزه آیتالله خامنهای علیه ظلم و ستم حکومت پلیسی پهلوی و ساواک در ایران، تا زمان سقوط رژیم شاه در پی تظاهرات گسترده سراسری در سال ۱۹۷۹ که ارتش دیگر قادر به مهار آن نبود، به شش بار دستگیری انجامید.
آیتالله خمینی، رهبر پیشین ایران، پیروزمندانه از تبعید در فرانسه بازگشت و جمهوری اسلامی متولد شد. یکی از نخستین تصمیمات او تعطیلی سفارت اسرائیل و واگذاری ساختمان آن به سازمان آزادیبخش فلسطین بود.
حمایت ایران از مقاومت فلسطین از آن زمان تاکنون – با وجود تحریمها، محاصرهها، کارشکنیها، ترورها، جنگی نیابتی از طریق عراق، و از سال ۲۰۲۵ دو جنگ مستقیم و تمامعیار – هرگز متزلزل نشده است.
آموزههای آیتالله خامنهای صرفاً آکادمیک نبود؛ او پس از حمله عراق به ایران در سال ۱۹۸۰، با وجود فقدان تجربه نظامی، داوطلبانه به خدمت پرداخت. او بهعنوان رهبر عالی از چندین سوءقصد جان سالم به در برد که یکی از آنها به فلج شدن دستش انجامید.
میتوانست از مجتمع مسکونی خود در تهران خارج شود اما نپذیرفت. میگفت مردم جای دیگری برای رفتن ندارند، پس او نیز شهر را ترک نمیکند؛ اگرچه میدانست اسرائیل تهدید کرده که او اولین هدفش خواهد بود.
همین آیتالله خامنهای بود که فتوای منع تولید سلاح هستهای در ایران را صادر کرد. با این حال، به بهانه جلوگیری از دستیابی ایران به بمب اتم، رئیسجمهور آمریکا و نتانیاهو با حمایت کشورهای دستنشاندهای که واشنگتن «متحد» شان مینامد، تصمیم به ترورش گرفتند.
برای دومین بار از ژوئن ۲۰۲۵، ایالات متحده و اسرائیل در میانه مذاکرات با ایران – که بنا بر گزارشها به خوبی پیش میرفت – جنگی تازه آغاز کردند. در هر دو مورد، آمریکا صرفاً از مذاکرات برای خریدن زمان سود جست. تاریخ حمله دوم ابتدا اواخر دسامبر ۲۰۲۵ تعیین شده بود و پس از آنکه ظاهراً روسیه از این تاریخ مطلع شد، یک هفته جابهجا شد و به ۲۸ فوریه موکول گردید.
در همان دسامبر ۲۰۲۵ بود که آمریکا و اسرائیل عملیات «تغییر رژیم» را کلید زدند، به این امید که با هرجومرج، دولت ایران فروپاشد. وقتی آن نقشه ناکام ماند، حمله نظامی آشکار دیگری اجتنابناپذیر شد.
ایرانیان نیز مانند هر ملت دیگری دیدگاههای متفاوتی دارند. ممکن است با دولت همدردی کنند یا از آن بیزار باشند. ممکن است نظری بینابین داشته باشند. اما پس از دو حمله به ایران توسط آمریکا و اسرائیل در فاصله کمتر از یک سال (و عملیات نافرجام «تغییر رژیم» در دسامبر گذشته)، آنها پشت سر دولت و ارتش خود صف آرایی کردهاند.
نخستین جنگ جان ۱۰۰۰ غیرنظامی را گرفت. در سه روز نخست جنگ دوم، بیش از ۷۰۰ نفر کشته شدند که دختران دانشآموز بمبارانشده در شهر میناب در استان هرمزگان نیز در میان آنان بودند.
گمانهپردازی مبلغان در جریان عملیات نافرجام «تغییر رژیم» که مردم فقط به یک فشار کوچک برای شورش علیه دولت نیاز دارند، مضحک بود. تظاهرات حمایت از دولت در طول آن کودتای ناکام، گسترده و سراسری بود. پس از ترور آیتالله خامنهای، این تظاهرات با ابعادی حتی بزرگتر تکرار شد.
ترور او واقعهای با اهمیتی تاریخی برای شیعیان است. از ایران تا عراق و حتی لبنان، آنها در این مبارزه وجودی به ایران میپیوندند؛ مبارزه با نیروهای اهریمنی، شیطان بزرگ و کوچک، آمریکا و اسرائیل که جنایتهایشان در سه سال گذشته کشتار کودکان در فلسطین را شامل میشود. اکنون آنها همچون پدیدهای شوم و فراگیر در خاورمیانه، در ایران نیز به قتل کودکان دست یازیدهاند.
سنت شهادت در تشیع به شهادت حسین بن علی (ع)، نواده پیامبر، در نبرد کربلا در سده هفتم میلادی بازمیگردد. شهادت ایشان به دست یزید بن معاویه، از سال ۶۸۰ میلادی، در روز دهم محرم در سراسر جهان شیعه گرامی داشته میشود.
در فرهنگ شهادت شیعه، ایالات متحده و اسرائیل یزیدیان زمانهاند و آیتالله خامنهای، آخرین شهیدی که در مبارزه تاریخی شیعه علیه ظلم و بیعدالتی به شهادت رسید. ترور حسن نصرالله و پیش از آن، قاسم سلیمانی – که به دستور ترامپ درست پس از ورودش به بغداد در سال ۲۰۲۰ برای کار بر روی پیمان آشتی میان عراق و ایران انجام شد – هنوز روح و روان شیعیان را جریحهدار کرده است.
ایالات متحده و اسرائیل که جنگ کوتاهمدتی طراحی کرده بودند، اینک دریافتهاند که جعبه پاندورا را گشودهاند؛ جعبهای که میتواند به جنگی منطقهای و حتی هستهای جهانی منجر شود. علاوه بر این، اسرائیل جنگی را آغاز کرده که چه بسا به نابودی خودش بینجامد. اگر کار به آنجا برسد، بعید است که از بهکارگیری «گزینه شمشون» – سلاح هستهای که دستکم دشمنانش را با خود خواهد برد – خودداری کند.
هیچ چیز محتملتر از آن نیست که این تهدید سرانجام ایران را به سمت ساخت بازدارندگی هستهای خود سوق دهد. با توجه به توانمندیهای مادی و فنی کنونی ایران، این کار زمان زیادی نخواهد برد. فتوایی که از سوی مرجع جدید صادر شود، جایگزین حکم آیتالله خامنهای علیه تولید سلاح هستهای خواهد شد. نشانههای متعددی از حمایت عمومی از این تغییر سیاست وجود دارد.
شاید در نتیجه این جنگ، تغییر رژیم در افق باشد، اما نه لزوماً رژیمی که غرب خواهان سقوط آن است – یعنی دولت ایران. در عوض، در مورد حاکمان سنی بحرین که اینک با قیام اکثریت شیعه روبهرو هستند چه؟ یا پادشاه دستنشانده هاشمی اردن که برای بقا به غرب وابسته است و ۷۰ درصد جمعیت فلسطینیتبارش از او بیزارند؟
متحدان دور – استارمر در بریتانیا (با ۲۲٪ محبوبیت)، مکرون در فرانسه (۲۰٪) و مرتس در آلمان (۲۳٪) – اینک در آستانه انفجار محبوبیت منفی قرار دارند. هر چه بیشتر از این جنگ عمیقاً نامحبوب علیه ایران حمایت کنند، این آمار وخیمتر خواهد شد.
نوبت به خود دولت ترامپ میرسد. حمایت از او، حتی در میان طرفداران MAGA، به شدت کاهش یافته است. نظرسنجیهای اخیر نشان میدهد ترامپ حتی در موضوع مهاجرت نیز جایگاه خود را از دست میدهد. نظرسنجیها حاکی از آن است که نرخ نارضایتی عمومی ۵۶ درصد است و در میان افراد ۱۸ تا ۴۴ ساله به ۷۰ درصد میرسد. تنها ۲۷ درصد جنگ علیه ایران را تأیید میکنند و ۴۳ درصد مخالف آن هستند.
ترامپ باید پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر این آمار را تغییر دهد، اما جنگ دیگر مطابق برنامه پیش نمیرود. این جنگ با نقض قانون اساسی آغاز شد؛ قانونی که اختیار اعلان جنگ را به کنگره میدهد، نه رئیسجمهور. ادعای ترامپ که «اقدامات نظامی» علیه ایران جنگ واقعی محسوب نمیشود، با هیچ تعریفی از جنگ همخوانی ندارد. لغو اختیارات قانون اساسی، همراه با جنگی نامحبوب که آمریکا از همین حالا در آن گرفتار شده، نه تنها زمینه شکست انتخاباتی، بلکه استیضاح را نیز فراهم کرده است.
این جنگ با تعریف دادگاه نورنبرگ در سال ۱۹۴۵ از جنگ تجاوزکارانه بهعنوان «عالیترین جنایت بینالمللی» مطابقت دارد. دستنشاندگان آمریکا – از اروپا گرفته تا استرالیا – که در تمام جنگهای غیرقانونی این کشور از سال ۲۰۰۱ شرکت یا از آن حمایت کردهاند، اینک از این جنگ نیز پشتیبانی میکنند. دروغهایی که آنان و رسانههایشان منتشر میکنند، با دروغهایی که پیش از حمله به افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و یمن گفته میشد متفاوت است، اما همچنان دروغ است.
شایان ذکر است که در هر بحران ایران، از جنبش مشروطه (۱۹۰۵-۱۹۰۶) گرفته و حتی با نگاهی به مقاومت در قرن نوزدهم، روحانیت، طبقه بازرگان و مردم در برابر شاهان ستمگر و اربابان خارجیشان موضعی متحد اتخاذ کردهاند.
رسانههای غربی چنان آکنده از تبلیغاتاند که عملاً غیرقابل خواندن شدهاند. آنها نسبت به کشته شدن نیم میلیون کودک عراقی بر اثر تحریمها بیتفاوت بودند، پس نباید از بیتفاوتیشان نسبت به کشتار دستکم ۲۰ هزار کودک در غزه، قتل مستمر کودکان و دیگر غیرنظامیان در کرانه باختری و جنوب لبنان، و کشتار دانشآموزان در ایران تعجب کنیم.
حمله موشکی آمریکا یا اسرائیل که به کشته شدن دختران دانشآموز ایرانی انجامید و صحنههای هولناک در مدرسه ویرانشده و اطراف آن، هرگز به تیتر اصلی رسانههای غربی تبدیل نشد. به صفحات پایانی رانده شد. شادی از ترور یک روحانی سالخورده، تیتر اول شد.
آینده غرب آسیا و تا اندازهای کل کره زمین در مواجهه با احتمال جنگ هستهای، اکنون در دستان رئیسجمهوری نیمهسواد در آمریکا و جنایتکاری جنگی تحت تعقیب بینالمللی قرار دارد. فرماندهان آمریکایی به سربازانشان میگویند جنگ چیز خوبی است زیرا به آرماگدون خواهد انجامید.
تیم ترامپ متشکل از توسعهدهندگان املاک، سفیری غایب در اسرائیل (که او نیز تحت هدایت طرح الهی خداوند است) و وزیر خارجه و وزیر جنگی خودخوانده است که برای کسب عنوان احمقترین فرد واشنگتن با هم رقابت میکنند. از مقایسه اغواکننده با میمونهای آموزشدیده تنها بدین دلیل صرفنظر میشود که در حق میمونها بیانصافی خواهد بود.
قطعاً ترامپ و مشاورانش که در جهانی سراسر غیراخلاقی، بیاصل و بیقانون زندگی میکنند، نمیتوانند درک کنند که چرا برخی افراد را نمیتوان رشوه داد یا مرعوب کرد و چرا آنان حتی در مواجهه با مصائب عظیم، چون ایران و مردمش، موضعی اصولی برمیگزینند.
استیو ویتکاف با حیرت میپرسد: «چرا تسلیم نشدهاند؟» او نیز چون ترامپ اصلاً درک نمیکند.
ترامپ به ما میگوید که اخلاق خودش او را هدایت میکند. ترامپ، مانند لویی چهاردهم، پادشاه خورشید، خود را قانون میداند. پس از سقوط اخلاقی او در کنار جفری اپستین، منبع اخلاق و قانونش آشکار شده است.
او تیمی از نادانترین، بیکفایتترین و کاملاً غیرحرفهایترین افراد را برای بیآبرو کردن واشنگتن رهبری میکند. آنها نمیدانند در غرب آسیا چه چیزی را برانگیختهاند. این جنگی نیست که آنان آرزویش را داشتند؛ جنگی کوتاه و پیروزمندانه. بلکه جنگی است که همین اکنون علیه آمریکا و اسرائیل در جریان است.
این میتواند به جنگی هستهای انجامد، یا میتواند نبرد نهایی و ناگزیر برای فلسطین باشد. بیگمان، آینده منطقه را برای مدتی طولانی تعیین خواهد کرد. این رویداد همین اکنون نیز چهره خاورمیانه را تغییر میدهد، نه در جهتی که هوادارانش امید داشتند، بلکه به ضرر آنان.

