بوی باروت، بوی نارنج
رسانه چینی ناظر
ترجمه مجله جنوب جهانی

در میان دود و آتش جنگی که نه آغازش معلوم است و نه پایانش، ماجرایی دردناک قلب را میفشارد؛ قصه‌ای از خون دخترکانِ یک مدرسه در جنوب ایران که روایت‌های رسمی، هر یک به گونه‌ای آن را از خود می‌رانند. کشته‌شدن ۱۶۵ دانش‌آموز در بمباران مدرسه‌ای در میناب، آن هم در روزی که قرار بود تنها کتاب و دفتر، همدم کودکان باشد، وجدان جهانی را به لرزه درآورده است.

اما در دنیای سیاست، حقیقت همیشه نخستین قربانی است.

۹ مارس، در حیاط خلوت آفتابی فلوریدا، رئیس‌جمهور آمریکا پشت تریبون رفت. خبرنگاری پرسید: «آقای رئیس‌جمهور! ویدئویی منتشر شده که نشان می‌دهد موشکی از نوع «تاماهاوک» به مدرسه‌ای در ایران اصابت کرده. آیا آمریکا مسئولیت این فاجعه را می‌پذیرد؟»

پاسخ اما نه از سرِ حقیقت که از سرِ انکار بود: «ببینید، موشک تاماهاوک را خیلی‌ها دارند. ایران هم دارد. تاماهاوک دیگر یک موشک معمولی است. موضوع دارد بررسی می‌شود.»

انگار نه انگار که تاماهاوک، این اژدهای بال‌گشوده بر فراز آسمان‌ها، تنها در اختیار آمریکا و متحدان بسیار نزدیکش چون بریتانیا و استرالیا ست؛ و هرگز پای ایرانِ پس از انقلاب ۵۷، به خرید این موشک باز نشده است. شاید اژدهای ساخت وطن، در آسمان می‌رقصد، اما این یکی، رنگ و بوی دیگری داشت.

نیویورک‌تایمز اما، سکوت نکرد. ساعاتی پس از آن کنفرانس خبری، مدارک را رو کرد: ویدئوی اصیلی که دوربین‌های مداربسته ثبت کرده بودند، سقوط همان موشک تاماهاوک را بر پیکر معصوم یک مدرسه نشان می‌داد. ماهواره‌ها نیز گواهی دادند که تنها نیرویی که در آن منطقه از تاماهاوک استفاده کرده، ارتش آمریکا بوده است.

داستان به روزهای پیش بازمی‌گشت؛ به دوم مارس، زمانی که خبرگزاری رویترز از قول دو مقام آمریکایی نوشت: «پنتاگون به این نتیجه نزدیک شده که خودشان، مدرسه را زده‌اند.» اما آن سوی دیوارهای کاخ سفید، سخنگو از «مقصر بودن ایران» سخن گفت: «این رژیم ایران است که کودکان را هدف می‌گیرد.» عجیب جابجا شده‌اند نقش‌ها.

در این میان، ژنرال دن کین، رئیس کمیته مشترک ارتش آمریکا، در یک کنفرانس خبری، نقشه‌ای را نشان داده بود که در آن، منطقه میناب یکی از نقاط هدف در ۱۰۰ ساعت ابتدایی حملات بود. همان روزی که مدرسه بمباران شد. همان روزی که ویدئوی موشک‌های تاماهاوک از ناوهای آمریکایی منتشر شد.

و حالا، جای پرسش باقی است: چه کسی پاسخگوی ۱۶۵ جفت کفش کوچکی خواهد بود که دیگر صاحبشان هرگز از مدرسه بازنخواهد گشت؟ چه کسی روایت رسمی را از پشت ابرهای دودگرفته بیرون خواهد کشید؟

در این میان، یک چیز روشن است: در جنگ، کودکان همیشه قصه‌های نانوشته‌اند؛ و جنایتکاران غربی، همیشه راویانی گزینشگر.