
گوانچا چین
ترجمه مجله جنوب جهانی
باور عمومی در واشنگتن این است که مشت آهنین، پاسخِ نهایی به چالشهای ژئوپلیتیک است. اما تجربه دهههای اخیر در غرب آسیا، روایت دیگری را بازگو میکند: ورود به باتلاقی که خروج از آن، نه با موشک و پهپاد، که با انباشتی از اشتباهات راهبردی گره خورده است. همزمان با تشدید تنشها در منطقه، پرسشهایی از متن جامعه آمریکا و متحدانش سر برآورده که پاسخ به آنها، دیگر در لفافههای دیپلماتیک نمیگنجد.
در روزهای اخیر، تحلیلهای متعددی درباره پیامدهای رویارویی مستقیم با ایران منتشر شده، اما آنچه بیش از پیش خودنمایی میکند، سکوتِ معنادار درباره «هدف نهایی» است. نشریه فارن افرز در یادداشتی به قلم یکی از مقامات سابق پنتاگون، این پرسش را محور بحث قرار داده: فرجامِ این تقابل چیست و دولت ترامپ در پیِ دستیابی به کدام چشمانداز راهبردی است؟
کالین کال، استاد دانشگاه استنفورد و معاون پیشین امور سیاستگذاری در وزارت دفاع آمریکا، با اشاره به ابهامهای پیدرپی در مواضع رسمی واشنگتن، هشدار میدهد که این «فشار حداکثری»، نه فقط در میدان نبرد، که در عرصه نظمسازی بینالمللی نیز هزینههای سنگینی را بر آمریکا تحمیل خواهد کرد. بهزعم او، ابهام در تعریف «پیروزی» و نبودِ منطق روشن برای پایان درگیری، زمینهسازِ بینظمی راهبردی در داخل و کاهش نفوذ در خارج خواهد بود.
از منظر این تحلیلگر مسائل امنیتی، ناهماهنگی در سطوح عالی تصمیمگیری آمریکا، این پرسش را پیش میکشد که آیا جنگ جاری، ذیل یک دکترین مدون تعریف شده، یا واکنشیِ زنجیرهای به رویدادهای میدانی است؟ اشاره او به سخنان متناقض چند روز اخیر ترامپ، نشاندهنده عمق این آشفتگی فکری است: جایی که سخن از پایان قریبالوقوع جنگ با پیام «تسلیم یا نابودی» در هم میآمیزد و جای خالی استراتژیِ خروج، بیش از پیش احساس میشود.
این وضعیتِ بلاتکلیف، نه فقط میدان را برای بازیگران منطقهای بیثبات میکند، که متحدان نزدیک آمریکا را نیز به مسیرهای موازی سوق میدهد. گزارشها از فعالیتهای اطلاعاتی در شمال عراق و حملات رژیم صهیونیستی به مرزهای ایران، حاکی از آن است که تلآویو، در غیاب راهبرد روشن واشنگتن، بهدنبال سناریوی جایگزین «بیثباتی داخلی در ایران» است؛ سناریویی که بهگفته نویسنده، در کشوری با مرزهای پرتنش و ساختار پیچیده جمعیتی، میتواند کل منطقه را وارد دورهای از هرجومرج عمیق کند.
اما فراتر از پیامدهای فوری میدانی، نگرانی اصلی در واشنگتن، افول جایگاه آمریکا در رقابت با قدرتهای بزرگ است. نویسنده با استناد به هشدارهای پیشین رئیس ستاد مشترک ارتش، به فرسایش سریع زرادخانههای موشکی و مهمات پیشرفته در این درگیری اشاره میکند. بهگفته او، تداوم جنگ با ایران، نهتنها توان بازدارندگی آمریکا در برابر چین و روسیه را کاهش میدهد، بلکه با بهگزینیِ اشتباه، این کشور را برای سالها در باتلاقی تازه در غرب آسیا زمینگیر خواهد کرد.
و شاید عمیقترین تأمل این یادداشت، نه در میدان جنگ، که در عرصه «هنجارها» و «نظم بینالملل» باشد. اقدام نظامی بدون مجوز شورای امنیت، پشت سر گذاشتنِ نهادهای قانونی داخلی و بیتوجهی به ائتلافهای بینالمللی، از نگاه نویسنده، پیشدرآمدی است بر بازتولید همان رفتاری که آمریکا همواره از مخالفان خود انتقاد کرده است. چنانکه در بخش پایانی این تحلیل آمده: «هنجارهایی که امروز در واشنگتن نقض میشود، فردا ابزاری برای توجیه رفتار دیگران خواهد بود.»
پرسش بنیادین اینجاست: اگر جنگ، ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است، در غیاب سیاستِ روشن، جنگ به چه بدل خواهد شد؟ شاید پاسخ را نه در آسمان غرب آسیا، که در انبارهای مهمات خالی و اسناد بهجامانده از نظمِ فرسوده، باید جست.

