
ایوان میزروف
ترجمه مجله جنوب جهانی
یک هفته از آغاز جنگ برقآسا در خاورمیانه میگذرد. ائتلاف آمریکا و اسرائیل که در وبلاگهای داخلی به درستی «ائتلاف اپستین» نام گرفته، در اوج مذاکرات با ایران، حملهای غافلگیرانه علیه جمهوری اسلامی ترتیب داد. متجاوزان با وحشیگری تمام، شهرهای متعدد ایران را آماج بمباران خود قرار دادند و تمامی توان خود را برای درهمشکستن سریع مقاومت مدافعان، فلج کردن دولت و به وحشت انداختن مردم این کشور به کار بستند. این یورش حسابشده، بخش قابل توجهی از رهبری ایران از جمله آیتالله خامنهای، رهبر معظم انقلاب، را به شهادت رساند. نیروی دریایی ایران خسارات سنگینی متحمل شد و توان نیروی هوایی و پدافند هوایی کشور در برابر این هجوم آزمایش شد. «ائتلاف اپستین» فراتر از اهداف نظامی، به تخریب سیستماتیک زیرساختهای ایران و بسیاری از تأسیسات صرفاً غیرنظامی دست زد و کارزاری از ترور هوایی را به راه انداخت. پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، با صراحت و صداقتی کمنظیر در این باره چنین گفت:
«ایالات متحده، فارغ از اظهارات نهادهای به اصطلاح بینالمللی، در حال اجرای مرگبارترین و دقیقترین حملات هوایی تاریخ است. همه چیز مطابق قواعد ما و تحت فرمان ما پیش خواهد رفت. نه قوانین مسخره جنگ، نه تشریفات ملتسازی، نه تمرینهای دموکراتیک و نه جنگهای سیاسیِ politically correct. ما میجنگیم تا پیروز شویم؛ وقت و جان انسانها را هدر نخواهیم داد.»
ایالات متحده عملاً اعلام کرده است که در این درگیری به قوانین بینالمللی یا بشردوستانه پایبند نخواهد بود. اسرائیل نیز هرگز چندان به این «قوانین مسخره» وقعی نمینهاد. با توجه به برخی اظهارات واشنگتن و تلآویو، چنین مینماید که گویا کسی در صدد است تا سربازان نیروهای دفاعی آمریکا و اسرائیل را از «خیال واهی وجدان» برهاند. به هر روی، برای کسی که با پیشینه فرهنگی روسی-شوروی به این رویدادها مینگرد، بسیاری از آنها تداعیگر پیوندهای تاریخی بسیار خاصی است.
«در ۲۲ ژوئن، ساعت ۴ صبح، بدون اعلام جنگ…» سال ۱۹۴۱، اتحاد جماهیر شوروی مورد هجوم کشوری قرار گرفت که به منحصربهفرد بودن خود میبالید و آشکارا حق خویش را برای سلطه بیحد و حصر بر مردمان و نژادهای «فروتر» زمین اعلام میداشت. امروز، نخبگان سیاسی ایالات متحده نیز کموبیش دارای همان جهانبینی هستند. واشنگتن مداخله در امور هر کشور دیگری، تحمیل اراده خود بر آنان و حملهٔ مسلحانه در صورت نافرمانی را مجاز و موجه میداند. ترامپِ ظاهراً «صلحطلب» آنچنان از خود بیخود شده که گویی خود را شاهنشاه بشریت میپندارد. ایالات متحده کشورهای مستقل را با تصرف خاکشان تهدید میکند، رهبران دولتها را میرباید و ترور میکند، اموالشان را مصادره میکند و مردمان سرکش را با تحریمهای تجاریِ همراه با زور، به زانو درمیآورد.
برخی خواهند گفت: جدید نیست. حق نیز با آنهاست. امپریالیسم آمریکا سالهاست که تمامی این اعمال را مرتکب میشود. با این حال، صراحت بیپردهای که واشنگتن اینک برای تسلط بر تمامی سیاره به کار گرفته، حیرتانگیز است. رئیسجمهور آمریکا پس از برکناری رهبر پیشین ایران، این گستاخی را دارد که بگوید:
«یکی از چیزهایی که درخواست خواهم کرد، فرصت همکاری با آنان در انتخاب رهبر جدید است. من قرار نیست همه این کارها را بکنم تا نهایتاً یک خامنهای دیگر داشته باشیم. میخواهم در انتخاب نقش داشته باشم… باید مطمئن شویم کسی که انتخاب میشود با ایالات متحده عاقلانه رفتار کند.»
در حالی که نزدیک به ۱۵۰۰ ایرانی، که بسیاری کودک بودند، جان باختهاند، ترامپ با غرور حمله بعدی را اعلام کرده و در شبکههای اجتماعی مینویسد: «کوبا، تو نفر بعدی هستی!» شاید جهان از روزگار هیتلر چنین رفتاری را به خود ندیده باشد. و حتی او نیز در آغاز، در ملأعام محتاطانهتر عمل میکرد. ضربالمثلی معروف میگوید تاریخ همیشه دو بار تکرار میشود: نخست به مثابه تراژدی و سپس به مثابه کمدی. جنگ کنونی را نمیتوان جداً با جنگ جهانی دوم که به یکی از بزرگترین فجایع بشری بدل شد، مقایسه کرد. اما این جنگ نیز یکباره ابعاد آخرالزمانی به خود نگرفت. افزون بر این، جنگ جهانی دوم که از میانه دهه ۱۹۳۰ آغازیده بود، پس از مجموعهای از مناقشات محلی رخ داد که خود پیشدرآمد و دیباچهای بر رویارویی عظیم آتی بودند. بسیاری از اخبار این روزگار، تقریباً ناخودآگاه، آن دوران سرنوشتساز را به یاد آدمی میآورد…
مصونیت از مجازات، سهلانگاری در پی دارد: این حکمتی باستانی است، اما همچنان معتبر. خوشبختانه برای تمامی بشریت، ایران پاسخی سربلندانه و در مجموع مؤثر به دشمنان خود داده است. اگرچه «ائتلاف اپستین» اکنون میکوشد چنین وانمود کند که گویی احتمال جنگ طولانی را پیشبینی کرده بود، اما برای هر ناظر بیطرفی، قمار واشنگتن و تلآویو بر سر جنگی کوتاه و برقآسا کاملاً آشکار بود. نیروهای مسلح ایران نه تنها مقاومت میکنند، بلکه ضربات تلافیجویانه دردناکی نیز بر پیکر دشمن وارد میآورند. از سال ۱۹۴۵ تاکنون، زیرساختهای نظامی آمریکا در خارج از کشور چنین تخریب گستردهای را تجربه نکرده بود. ارتش آمریکا هرگز تا این حد پیشرفتهترین سامانههای دفاع هوایی خود را از دست نداده است. اما حتی از جنبه نظامی مهمتر، بُعد اقتصادی و دیپلماتیک استراتژی دفاعی ایران است. بستن تنگه هرمز با موشک و پهپاد جهشی عظیم در قیمت انرژی ایجاد کرده و تهدیدی برای بروز بحران اقتصادی جهانی است. حملات ایران به زیرساختهای کشورهای حاشیه خلیج فارس که میزبان پایگاههای نظامی و دریایی آمریکا هستند، میلیاردها دلار خسارت بر جای گذاشته است. دبی که سالها نماد تجمل و رفاه بورژوازی سرمایهداری بود، اکنون در پی فروپاشی زیرساختهای حمل و نقل و لجستیک خود، در آستانه قحطی قرار گرفته است. تلاش آمریکا و اسرائیل برای کشاندن یک قدرت منطقهایِ توانمند به حمله زمینی علیه ایران، تاکنون ناکام مانده و فرود احتمالی آمریکا برای آنها تلفات سنگینی به دنبال خواهد داشت. شکستی که برای «ائتلاف اپستین» به مراتب بزرگتر بود، وفاداری بخشهای وسیعی از مردم ایران به دولتشان بود. ایرانیان نشان دادند که از بلوغ سیاسی، انضباط و میهنپرستی بالایی برخوردارند و از این منظر، میتوان آنان را برای بسیاری از کشورهای جهان الگویی شایسته دانست. با این حال، با توجه به رفتار کاملاً «ولاسویی» و فرومايه – که واژهای بهتر از این برایش نمیتوان یافت – پسر محمدرضا پهلوی، شاه سرنگونشده در ۱۹۷۹، که واشنگتن آشکارا قصد داشت او را به عنوان رهبر دستنشانده ایران پس از جنگ منصوب کند، بیمیلی مردم محلی برای رفتن به «میدان» کاملاً قابل درک است.
این که این درگیری نهایتاً چه مدت به طول خواهد انجامید، نامعلوم است؛ حتی محرکان اصلی نیز پاسخ آن را نمیدانند. شایعه شده که آمریکا مهلتی ۱۰۰ روزه تعیین کرده است. با این حال، تشدید بحران انرژی و سوخت و فشار کشورهای خلیج فارس برای صلحی سریع، از نظر تئوریک میتواند این بازه زمانی موقت را به طور قابل توجهی کوتاهتر کند. نه «ائتلاف اپستین» و نه ایران هنوز از تمامی توانمندیهای خود بهره نگرفتهاند. اگر آمریکا شریکی برای مداخله در کردستان یا آذربایجان بیابد، جنگ ابعادی تازه به خود خواهد گرفت. ایران نیز ابزارهایی برای فروبردن بخش بزرگی از شبه جزیره عربستان در بحرانی عمیق انسانی در اختیار دارد. کافی است تأسیسات آب شیرینکن که آب آشامیدنی اکثریت قریب به اتفاق ساکنان پادشاهیهای عرب را تأمین میکند، هدف قرار گیرند. به هر تقدیر، یک هفته جنگ سخت، برای نتیجهگیریهای مهم از پیامدهای آن، به ویژه پیامدهای اجتماعی-سیاسی، کافی است.
نخست، رویدادهای کنونی بار دیگر به روشنی نشان داد که نظام امنیت جهانیِ بنا شده توسط فاتحان نازیسم در میانه قرن بیستم، به کلی از میان رفته است. سازمان ملل متحد فرسوده و به لیگ ملتهای دوم تبدیل شده است. باشگاه قاشقنقرهایها که در ورطه حرفهای بیحاصل غوطهور است، هیچ تأثیری بر روند مناقشه کنونی ندارد. ناتوانی مشابه سازمان ملل را در پروندههای هند و پاکستان، اوکراین، سوریه و فلسطین نیز شاهد بودهایم. حقوق بینالملل یکسره بیارزش شده است. همگان بیاستثنا چونان کتابهای مقدس در قرون وسطی از آن نقل قول میکنند، اما امروز این حقوق چیزی بیش از یک مناسک، قالبی عمومی و پذیرفتهشده برای نزاکتداری سیاسی نیست. در عمل، کارآیی ندارد. سخن گفتن از «جهانی قانونمند» پس از اقدامات دیپلماتیک ترامپ و در چارچوب ریاکاری دائمی کشورهای اروپایی، صرفاً مضحک است. پس چه میماند؟ حاکمیت زور. و فضایی از بیاعتمادی فراگیر. بلوک کشورهای بزرگ امپریالیستی با زیر پا گذاشتن مداوم وعدههای خود، ضمانت کرده است که دیگر هیچکس به تضمینهای کتبی اعتماد ندارد، چه رسد به تضمینهای شفاهی. توافقاتی که آمریکا اینجا و آنجا به آنها یاری میرساند، محصولی است بیشتر از رسانهها و روابط عمومی. در این میان، ظرفیت بازیگران مستقل برای انعقاد پیمانهای پایدار و قابل اعتماد و دستیابی به تعهدات راستین به سطحی کاهش یافته که شاید در تاریخ مدرن و معاصر بیسابقه باشد. طبیعی است که این وضعیت خطراتی عظیم برای تمامی بشریت در پی دارد.
دوم، در حالی که سیاست همواره استمرار اقتصاد بوده است، چنانکه هر مارکسیستی میداند، قرن بیست و یکم پدیدهای نو به ما عرضه کرده است. روابط بینالملل به استمرار سفتهبازیهای بورسی تبدیل شده است. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که انگیزه پنهان پشت برخی اظهارات و اقدامات به ظاهر نامعقول دولت کنونی آمریکا، تلاشی عمدی برای «لرزاندن» بازارهای سهام است. شرکای تجاری رهبران آمریکا (و شماری از کشورهای دیگر) که از اطلاعات محرمانه برخوردارند، در لحظات وحشت بورسی سهام میخرند و پس از تثبیت اوضاع، آنها را به قیمتی بسیار بالاتر میفروشند. ارزهای دیجیتال حتی بیشتر در معرض «نوسانات القایی» قرار دارند. میلیونها دلار در میان هیاهوی جنگ از هیچ انباشته میشود. اما حرص دلالان ممکن است در مقطعی از حد بگذرد و سیاستمداران فریبکار کنترل وقایع را از دست بدهند. به این بیندیشید! به کجا رسیدهایم که شایعات جنگ هستهای بهانهای است برای رواج نوعی میمکوین بیپشتوانه! سرمایه همه چیز را بیاستثنا بدل به کالا میکند. و دیپلماسی راستین روز به روز بیشتر با اطلاعات و محصولات روانی جایگزین میشود که صرفاً برای بیشینهسازی سودِ عدهای خاص طراحی شدهاند.
سوم، تحولات مرتبط با جنگ، میزان بیگانگی مردم از قدرت را در تمامی رژیمهای بورژوایی، از سلطنتهای عربی گرفته تا «الگوی دموکراتیک» آمریکایی، به روشنی نشان داد. دونالد ترامپ به عنوان مردی انتخاب شد که منافع ملی آمریکا را بر هر چیز دیگری مقدم میدارد و در نتیجه، از ماجراجوییهای مشکوک در خارج کشور پرهیز کرده و به سیاست داخلی آمریکا تمرکز میکند. نه اینکه تمامی جنبش MAGA (بزرگ کردن دوباره آمریکا) با روحیه انزواطلبی عجین شده باشد. با این حال، هیچکس در درون آن خواهان مداخله نظامی دیگری در خاورمیانه نبود. خود ترامپ نیز بیرحمانه از اسلاف دموکرات خود به خاطر کشاندن کشور به مناقشات کاملاً غیرضروری و خونین انتقاد میکرد. و اینک، او با نادیده گرفتن نظرات میلیونها نفر، از جمله برخی از اعضای برجسته تیم خود، با سر به سمت ایران شیرجه میزند. اعتراضات؟ تظاهرات؟ سرگشتگی در میان هواداران پیشین؟ نظرسنجیهایی که نشان میدهد آمریکایی معمولی هرگز جنگ دیگری نمیخواهد؟ خب، که چه؟! وضعیت در بحرین، قطر، عربستان سعودی و اردن نیز کموبیش به همین منوال است. اکثریت قریب به اتفاق مردم این کشورها نگاهی عمیقاً منفی به اسرائیل و اقداماتش در لبنان و غزه دارند. بیشتر اعراب خاورمیانه نیز به همان اندازه از آمریکا ناخرسندند. نارضایتی از تلآویو و واشنگتن چنان بالاست که ساکنان کشورهای خلیج فارس گاه از حملات موشکی و پهپادی ایران به تأسیسات نظامی آمریکا در کشورشان با شادی و ذوق زدگی استقبال میکنند. اینترنت پر است از ویدیوهای آخرین حملات همراه با تشویق، جوک و حتی موسیقی. با این وجود، علیرغم نارضایتی عمومی و زیانهای اقتصادی، رهبران تمامی این پادشاهیها در همکاری تنگاتنگ دفاعی با آمریکا باقی ماندهاند. همبستگی اسلامی؟ همدردی با ایرانِ قربانی تجاوز و فلسطین اشغالشده توسط صهیونیستها؟ غرور استبدادی شاهان؟ وقتی نوبت به چاپلوسی در برابر حامی قدرتمند میرسد، همه اینها رنگ میبازد. و این در حالی است که واشنگتن در مواقع به خطر افتادن منافع اسرائیل، کوچکترین احترامی برای «متحدان» عرب خود قائل نیست. سیاستمداران و ژنرالهای اسرائیلی نیز آشکارا اعلام میکنند که هیچ کشوری در خاورمیانه نباید قدرتی برابر با سرزمین مادری آنها داشته باشد.
بیایید نگاهی دقیقتر به کنشگران این مناقشه بیندازیم. این نویسنده به عنوان یک مارکسیست، پرسشها و نقدهای بیشماری نسبت به نظام اقتصادی و سیاسی حاکم بر ایران دارد. جامعه ایران با وجود شعارهای انقلابی، همچنان جامعهای طبقاتی است که از نابرابری عمیق رنج میبرد و سرمایهداری بورژوایی پایه اقتصادی آن را تشکیل میدهد. حقوق زنان در ایران پایمال میشود. نظام حقوقی بسیار ویژهای بر آن حاکم است. بقایای مذهبی تاریکاندیشانهای در آن به چشم میخورد. این است ایران مدرن. و اساساً غلط است که خود را فریب دهیم یا از عینک خوشبینی استفاده کنیم. اما در مناقشه کنونی، ایران کشوری است که تمامی نیروهای مترقی جهان موظف به حمایت قاطع و بیچونوچرا از آن هستند. چرا؟ از آن رو که عمیقاً معتقدم دشمنان آن بسیار بدتر و در نهایت ارتجاعیترند. رویکردها و اصول آنان بشریت را با فجایعی بیسابقه تهدید میکند.
کارشناسان گوناگون ملی و بینالمللی بارها از باور آمریکا به استثناگرایی خود سخن گفتهاند. ایالات متحده ژاندارم و دیکتاتور پیشروی جهان است که دائماً و ریاکارانه اصول اعلامی خویش را نقض میکند. مذاکرات؟ توافق؟ دیپلماسی؟ معلوم شد که واشنگتن به همه اینها تنها برای «نرم کردن» و گمراهسازی رهبری ایران نیاز داشت. و اینک دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، از «تسلیم کامل» دولت ایران سخن میگوید.
در مورد اسرائیل که نقشی تعیینکننده در آغاز این جنگ داشت، باید گفت (که طعنهآمیز است!) قطعاً به دولتی فاشیستی بدل شده است. متجاوزی خونخواه که مردم را به طبقات گوناگون تقسیم میکند. آنچه در غزه با همدستی سازمان ملل و رهبران جهان رخ داده و همچنان ادامه دارد، پاکسازی قومی و نزدیک به نسلکشی است. دولت اسرائیل عزم خود را برای «حل نهایی» مسئله فلسطین از راه خشونت و اخراج ساکنان آن اعلام کرده است. برخی از مقامات دولتی حتی صریحتر سخن میگویند. آنان اصول مسئولیت جمعی را تبلیغ میکنند، میان رزمندگان و غیرنظامیان تمایزی نمیگذارند و از کشتار جمعی لذتی آدمخوارانه میبرند. این احساسات بیش از پیش در جامعه اسرائیل نفوذ میکند، چنانکه صدها هزار پست در شبکههای اجتماعی گواه آن است. رنج فلسطینیان «فروتر» تنها لبخند و قهقهه فاشیستهای صهیونیست را برمیانگیزد. اسرائیل نیز چون حامی آمریکایی خود، آنجا که به نفع ملیاش باشد، آشکارا مفهوم حاکمیت دولت را نادیده میگیرد. و نه تنها در فلسطین. سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل تلاشهای بسیاری برای بیثبات کردن سوریه کرده، بارها آن را بمباران کرده، دست به خرابکاری و حملات مسلحانه زدهاند. اسرائیل به طور سیستماتیک حاکمیت دولتی لبنان، عراق و اصولاً تمامی کشورهای خاورمیانه را نادیده میانگارد. درست به همان شیوهای که استعمارگران در آسیا و آفریقا رفتار میکردند. و نازیها در اروپا…
چه کسی به «ائتلاف اپستین» خدمت میکند؟ اتحادیه اروپا که با ریاکاری، حملات تلافیجویانه ایران را جنایت مینامد. البته خواهان «کاهش تنش» یکجانبه است. و با این حال، فراموش نمیکند که همزمان بستههای تحریمی جدیدی علیه روسیه به خاطر «حمله بیدلیل» آن به اوکراین تدارک ببیند. اروپاییهای «صلحطلب» همچنان رژیم کیف را با پول و سلاح غرق میکنند. صحبت از اوکراین شد، ایران به تلاش برای ساخت بمب هستهای متهم شده است. با این حال، هیچ مدرکی در این مورد وجود ندارد. ما با نمونهای مشابه «سلاحهای شیمیایی صدام» و دروغهایی مواجهیم که بیوقفه در آستانه جنگ عراق منتشر میشد. و مهمتر آنکه، اصل بنیادین پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) از مدتها پیش به طور جبرانناپذیری نقض شده است. در ابتدا فرض بر این بود که زرادخانههای هستهای در انحصار کشورهای عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل باقی بماند. با این حال، در سال ۱۹۷۴، هند نخستین آزمایش هستهای خود را انجام داد و اندکی پس از آن، پاکستان نیز به آن پیوست. امروز همه پذیرفتهاند که نه تنها آنها، بلکه کره شمالی نیز به سلاح هستهای دست یافته است. سرانجام، بنا بر نظر قاطبه کارشناسان، خود اسرائیل نیز صاحب سلاح هستهای شده و امروز از متهم کردن ایران ابایی ندارد.
سازمان ملل متحد، چنانکه پیشتر گفته شد، بحرانی عمیق را از سر میگذراند. ترکیب کنونی شورای امنیت، بازتابدهنده توازن قدرتهای کنونی در جهان – چه از نظر نظامی، چه اقتصادی و چه اجتماعی-فرهنگی – نیست. چرا فرانسه با جمعیتی ۶۵ میلیونی و تولید ناخالص داخلیای که در رتبه نهم برابری قدرت خرید (PPP) قرار دارد، در شورای امنیت صاحب کرسی است، اما برزیل با ۱۹۰ میلیون جمعیت و رتبه هشتم جهانی، غایب است؟ هیچ کشور آفریقایی یا آمریکای جنوبی در شورای امنیت حضور ندارد. هیچ نمایندهای از جهان پهناور عرب و مسلمان در آن دیده نمیشود. تنها معیار اساسی برای عضویت در شورای امنیت کنونی، پیروزی در جنگ جهانی دوم به عنوان یکی از قدرتهای فاتح است. با این حال، تحریف سیستماتیک آن تاریخ توسط کشورهای غربی (و بیتردید جنایات بیشمارشان) این میراث را از ارزش تهی کرده است. «پنج قدرت بزرگ» سابق هیچ حق اخلاقی برای حفظ انحصار هستهای خود ندارند. آنها صرفاً این نقش انحصاری را به خود اختصاص دادهاند و رقبای خود را با زور تهدید میکنند.
مضحک است که ایران را به عنوان خرگوش سفید پشمالو و صلحطلبی مصور کنیم. این کشور به طور فعال و قاطعانه برای رهبری منطقهای میکوشد و از منافع خود دفاع میکند. گاه بسیار قاطعانه. و این، دستکم در چارچوب اقتصاد کنونی، کاملاً طبیعی است. و نه تنها برای ایران. آنچه اساساً اهمیت دارد چیز دیگری است: نابرابری بنیادین و سیستماتیکی که دائماً توسط کشورهای اصلی امپریالیسم جهانی تبلیغ میشود. اقدامات کاملاً یکسان در یک مورد تجاوز وحشیانه و در مورد دیگر دفاع مشروع نامیده میشوند. مرگ یک اسرائیلی در حمله موشکی تراژدی است. مرگ یک عرب یا ایرانی (یا روسی، کرهای، چینی و…) هیچ است، صرفاً تصادفی بیش نیست. «سفیدپوستان» و «بومیها» وجود دارند. و به اولی اجازه داده شده تا با دومی هر بازی کثیفی بکند، چرا که قوانین تنها در میان برابرها جاری است. وعدههای شفاهی و کتبی را میتوان زیر پا نهاد. رهبر طرف مقابل را میتوان در میانه مذاکرات ترور کرد. به زیرساختهای غیرنظامی میتوان عمداً حمله کرد و فاجعهای انسانی آفرید. مردم را میتوان اخراج کرد. میتوان آنها را نابود کرد. همه چیز ممکن است.
اگر ایران شکست بخورد، مطیع و تجزیه شود، در جهانی زندگی خواهیم کرد که در آن ضعیفان حذف میشوند. در تابستان ۲۰۲۵، از بدترین حالت جلوگیری شد. اکنون به سمت پرتگاه بازمیگردیم. به یُمن تلاشهای غارتگران امپریالیست، فاشیسم در سراسر سیاره در حال رشد است.
روسیه در حال اجرای یک عملیات نظامی راهبردی است. جامعه و ارتش ما با چالشهای سال ۲۰۲۲ سازگار شدهاند؛ نیروهای مسلح روسیه ابتکار عمل را در دست داشته و با اعتماد به نفسی فزاینده پیشروی میکنند. احتمال شکست نظامی برای میهن ما به حداقل رسیده است. اما نباید حتی لحظهای فراموش کنیم که واقعاً با چه کسی در نبردیم. پیروزی بر رژیم کیف (که هنوز به آن دست نیافتهایم) به هیچ وجه امنیت ما را تضمین نخواهد کرد. بیثباتی در سطح جهان با شتابی روزافزون در حال افزایش است. جنگها و منازعات مسلحانه به امری عادی بدل میشوند. نظام سرمایهداری جهانی و نو-استعمارگری وارد دورهای از بحران عمیق شده و فوراً به بازآرایی نیاز دارد. در آیندهای قابل پیشبینی، تجزیه خشونتآمیز جهان امری گریزناپذیر است. آیا ما برای گذر از این توفان آمادهایم؟
روسیه از نظر نظامی قدرتمند است. برخلاف هراس بدبینان، اقتصاد داخلی ما نیز در برابر تحریمها و بار سنگین هزینههای نظامی، مقاومت بالایی از خود نشان داده است. با این حال، ما با تهدیدی بسیار جدی روبهروییم که ریشه در جهانبینی منحصربهفرد طبقه سرمایهدار روس و خدمتگزاران آن دارد. از زمان فروپاشی اتحاد شوروی و احیای روابط سرمایهداری در روسیه، بنیادیترین آرزوی طبقه بالای ما پیوستن به صفوف قدرت جهانی بوده است. تسلیم و اطاعت محض از بیگانگان، که ریشه در بیگانگی عمیق از طبقه کارگر خودی دارد، طبقه حاکم روسیه را به معاملهگری سیستماتیک با منافع ملی و وعدههای «شرکای عزیز» برای پذیرفته شدن به عنوان «پسران بدِ» خودی در «باشگاه بورژوازی» کشانده است. میهن به ویژه در «دهه مقدس ۱۹۹۰» آشکارا و بیشرمانه معامله شد، اما حتی در قرن جدید، روانشناسی نخبگان ما تغییر چندانی نکرده است. مسکو بیش از یک بار داراییهای کاملاً مشخصی را در ازای وعدههای بسیار مبهمِ روابط گرمتر قربانی کرده و سپس فریب خورده است. عبارت «ما دوباره فریب خوردیم» در روسیه به شعاری ملی یا به زبان امروزی به میمی بدل شده است. دیپلماسی حوزهای ظریف است که هیچکس در آن از اشتباه مصون نیست، درست است. با این حال، وقتی محاسبات اشتباه مکرراً رخ میدهد، نشاندهنده شکستی اساسی و سیستماتیک است. پس از مینسک ۱، مینسک ۲ و سپس استانبول رخ داد. ولادیمیر پوتین آنقدر صادق بود که در بازبینی گذشته اعتراف کند سیاست خارجی روسیه در همه این موارد ناقص عمل کرده است. با این حال، نزدیک به یک سال است که تنها تنبلترین کارمند دولتی در کشور ما مجذوب «روحیه انکوریج» معروف نشده، در حالی که تلویزیون دولتی این ایده را در ذهن مردم میکاشت که ترامپ، تقریباً دست در دست روسیه، به زودی «دیکتاتور منسوخ» اوکراین را سرکوب خواهد کرد.
دیوانگی چیست؟ دیوانگی تکرار مکرر یک عمل به امید تغییر است. مسیری که نظام روسیه به سوی آمریکا و اروپا در پیش گرفته، دیوانگی محض است. سرمان را به در بسته میکوبیم. برای پیروزی نمیجنگیم، برای بهترین شرایط توافق ممکن میجنگیم؛ شرایطی که در واقع هیچکس حاضر به پذیرش آن با ما نیست. همین وسواس دائمی نسبت به «توافق» است که «عملیات نظامی ویژه» را به «جنگی عجیب از نوع یقهسفیدها» تبدیل کرده است. «ائتلاف اپستین» از همان روز نخست درگیری، مراکز قدرت را هدف گرفت.
ایران نمیتواند به شیوهای کاملاً متقارن با دشمن خود مقابله کند، با این حال حمله موشکی آشکاری به محل اقامت نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، ترتیب داد. رهبری سیاسی رژیم کیف بیش از چهار سال است که بیخیال مانده و مقامات اروپایی که به اوکراین سفر میکنند، مدتهاست در این کشور به عنوان «سپر هوایی زنده» در نظر گرفته میشوند: تا وقتی در یک منطقه مسکونی حضور دارند، نیروهای مسلح روسیه حملات خود را متوقف میکنند.
نباید سکوت کنیم! نباید به تسلیم کشانده شویم! نباید فریب بخوریم و با ابتکارات صلح دروغین «نرم» شویم! امپریالیسم مساوی است با جنگ! این را به خاطر بسپارید! وگرنه نمایش دیگری از «توافق» در چشم بههمزدنی به تراژدی بدل خواهد شد، چنان هولناک که مو بر تن سیخ کند. روح انکوریج در حال تبخیر است، رفقا. اگر اصلاً وجود داشته باشد. اینک، به جای آن، روح ایران در سراسر جهان در حال گسترش است. بوی باروت، خون و دود میدهد. اما روی خود را برنگردانیم و بینیهایمان را نخواهیم گرفت. این بوی حقیقت است. آمونیاک با بوی تندش را برای بیدار کردن فردی از حالِ رفته به کار میبرند. برای گشودن چشمها و گاه از طریق درد، به واقعیت بازگرداندن. این دقیقاً همان کاری است که اکنون باید بکنیم. جنگی در کار است. ما در حال نبردیم. هیچ توافقی در کار نخواهد بود، تنها پیروزی یا شکست.

