طارق مرزبان
نورا هوپ
المیادین انگلیسی
ترجمه مجله جنوب جهانی

اکنون زمان آن فرا رسیده است که مردم جهان سازماندهی شوند و به محور مقاومت موجود بپیوندند و آن را به محوری جهانی تبدیل کنند. از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، جهان به وضوح به دو قطب متضاد تقسیم شده است: دو محور که هیچ نقطه اشتراکی میان آنها نیست. دولت‌ها و افراد، ناگزیر به یکی از این دو محور تعلق دارند و هرکس جز این بپندارد، کردارش او را رسوا خواهد کرد.

سه رویداد فاجعه‌بار این شکاف را رقم زده است: نخست، جنگ نیابتی ناتو در اوکراین؛ دوم، نسل‌کشی بی‌امان در غزه؛ و سوم، جنگ تجاوزکارانه‌ی تازه‌ای که ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران به راه انداخته‌اند؛ جنگی که مدت‌هاست نقشه‌اش کشیده شده بود. این سه، نشانه‌های هشداردهنده‌ای از پایان احتمالی و قریب‌الوقوع بشریت‌اند.

دو محور

ماهیت نژادپرستانه و استعماری امپریالیسم غرب، با پیشینه‌ای چندصدساله، که در دهه‌های اخیر با جاه‌طلبی‌های بی‌رحمانه‌ی اتحاد آنگلو-آمریکایی-صهیونیستی در لباسی پسامدرن تقویت شده، به ورطه‌ی بی‌قانونی و وحشیگری مطلق سقوط کرده است. این نیرو به هیولایی کور و سرکش از خشونت‌هایی وصف‌ناپذیر تبدیل شده که بنیان آن چیزی است که ما «محور بربریت» می‌نامیم.

این محور نه تنها تمدن‌ها، ملت‌ها و مردمان دیگر را ویران کرده، بلکه دستاوردهای عالی فرهنگی و انسانی خود را نیز نابود ساخته است. با تحقیر هر آنچه انسانی است، به «پساانسان‌گرایی» روی آورده و خود را از جرگه‌ی تمدن بشری خارج کرده است. با نفی هر آنچه طبیعی و حیات‌بخش است، در ویرانی، فساد، فریب و دروغ بالیده است. این حقیقت به خوبی مستند شده، به‌ویژه در انتشار گزینشی «پرونده‌های اپشتاین» که «نظام ارزشی» پنهانش، که راستینگی آن با انبوهی از روایت‌های تاریخی تأیید می‌شود، بنیان اخلاقی این محور را عیان می‌سازد. هدف غایی آن، سلطه‌ی جهانی و قدرت مطلق است؛ انگیزه‌ای که در هر سه رویداد یادشده به وضوح دیده می‌شود.

در سوی دیگر، محور مقاومت ایستاده است. این شبکه که در ایران و با محوریت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بنیان نهاده شد، بر پایه‌ی مفاهیم «همبستگی مستضعفان» شکل گرفته؛ مفهومی که علی شریعتی و امام خمینی (ره) آن را بسط دادند و از جمله از تجربه‌ی کوبا الهام گرفته است. امروزه این محور، حزب‌الله، انصارالله، حماس، جنبش جهاد اسلامی فلسطین و نیروهای مقاومت اسلامی در عراق (شامل کتائب حزب‌الله، عصائب اهل حق و حرکت النجباء) را در بر می‌گیرد.

[نکته: اصطلاح «محور مقاومت» نخستین بار توسط روزنامه‌ی لیبیایی «الزحف الاخضر» در واکنش به اتهام «محور شرارت» از سوی جرج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، به کار گرفته شد. مقاله‌ی این روزنامه در سال ۲۰۰۲ با عنوان «محور شرارت یا محور مقاومت» تأکید کرد که «تنها وجه مشترک ایران، عراق و کره شمالی، مقاومت آن‌ها در برابر سلطه‌گری ایالات متحده است».]

جنگ و «طرف‌ها»

امروزه، محور بربریت به رهبری ایالات متحده به عنوان هژمون، با هر گونه مقاومتی در برابر سیطره‌ی خود در جنگ است. از آغاز سال جاری، شاهد تشدید این تجاوز بوده‌ایم: ربودن رئیس‌جمهور نیکلاس مادورو و غارت آشکار ونزوئلا؛ اعلام طرح‌هایی برای الحاق کوبا، کلمبیا، مکزیک، گرینلند و حتی کانادا؛ حملات در نیجریه؛ سوءقصد به جان ولادیمیر پوتین با حمله‌ی پهپادی به اقامتگاهش در نووگورود؛ و سرکوب شهروندان خود هژمون توسط گروه‌های شبه‌نظامی ICE که یادآور اس‌آ هستند. اینها تنها نمونه‌هایی اندک از فهرست بلند جنایات است.

برخی شاید بخواهند این شکاف را در قالب «غرب در برابر بقیه» تحلیل کنند. اما این تقابل را نمی‌توان به مرزهای جغرافیایی فروکاست. عده‌ای دیگر شاید آن را جنگی بین یهودیت-مسیحیت و اسلام بدانند، اما این نیز تقلیل‌گرایانه است. این توصیفات، تنها بخش‌هایی کوچک از این نزاع فراگیر را بازمی‌گویند و اگر جداگانه در نظر گرفته شوند، گمراه‌کننده خواهند بود. چنین نگاهی، هرگونه مقاومت سازمان‌یافته را تضعیف می‌کند، زیرا…

متأسفانه، در میان «بقیه» (همان اکثریت جهانی) کسانی یافت می‌شوند که به ظاهر از اهداف اتحاد آنگلو-آمریکایی-صهیونیستی پشتیبانی می‌کنند. اجازه دهید به چند تن از آنان که اخیراً ماهیت خود را آشکار کرده‌اند اشاره کنیم:

· امضاکنندگان «پیمان ابراهیم»: رهبران امارات، بحرین، مراکش، سودان و قزاقستان.
· دیدار چاپلوسانه و شرم‌آور نارندرا مودی، نخست‌وزیر نژادپرست هندوتوا، با بنیامین نتانیاهو، کودک‌کش جنایتکار، در ۲۶ فوریه.
· حضور به اصطلاح «کشورهای جنوب جهانی» از جمله اندونزی، مغولستان، پاکستان، قزاقستان، ازبکستان، ترکیه و ویتنام در «هیئت صلح» دونالد ترامپ، امپراتور خودخوانده. قاسم جومارت توکایف، رئیس‌جمهور قزاقستان، با لحنی تحقیرآمیز گفت: «همچنین پیشنهاد می‌دهم جایزه ویژه‌ای به نام رئیس‌جمهور ترامپ برای هیئت صلح ایجاد شود تا از تلاش‌ها و دستاوردهای برجسته‌ی ایشان در عرصه‌ی صلح‌سازی قدردانی شود. آقای رئیس‌جمهور، من اطمینان دارم که تحت رهبری قوی شما، هیئت صلح در این مأموریت بزرگ و شریف پیروز خواهد شد.»
· اکثریت قاطع «ایرانیان خارج از کشور» – همان تهرانجلس‌نشینانی که در کنار «دلقک» خود، رضا پهلوی، در نزدیکی کاخ سفید ترور سید علی خامنه‌ای، رهبر ایران، را جشن گرفتند، بر کشته‌شدن سه سرباز آمریکایی ابراز تأسف کردند اما در برابر مرگ بیش از ۱۶۰ دختر دانش‌آموز سکوت اختیار کردند.
· آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، که در نشست اخیر شورای امنیت، «حملات ایران به کشورهای همسایه» را محکوم کرد. این در حالی است که علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، توضیح داد که این حملات متوجه پایگاه‌های آمریکا – یعنی «خاک ایالات متحده» – بوده است.
· نواف سلام، نخست‌وزیر لبنان، که پیوسته در کنار رژیم صهیونیستی ایستاده، مقاومت حزب‌الله را محکوم کرده و خواستار خلع سلاح آن شده است.
· ستون پنجم در ایران، روسیه و سایر نقاط جهان که تعدادشان اندک نیست.
· دولت‌ها و افراد منفعلی که جنایات اتحاد آنگلو-آمریکایی-صهیونیستی را محکوم نمی‌کنند.

این نوکران متنوع «نخبگان» خودبرتربین، که کمترین پشتوانه‌ی اخلاقی را ندارند، ناامیدانه به دنبال جلب نظر مساعد اربابان خود هستند. آنان که در دام نظام اقتصادی جهانی گرفتار آمده‌اند و مصرف‌گرایی اعتیادآور، خودخواهی و بی‌تفاوتی را ترویج می‌کنند، از هرگونه مسئولیت و وجدانی عاری‌اند. روح حاکم بر عصر نئولیبرال و پست‌مدرن، آنان را به چیزی فراتر از زامبی تبدیل نکرده است.

با وجود همه‌ی نهادهای بین‌المللی، ارتباطات پیشرفته و پیشرفت‌های عظیم فناوری، عاملان و حامیان نسل‌کشی در غزه همچنان دست‌نیافتنی، شکست‌ناپذیر و بی‌مجازات مانده‌اند. تماشاگران منفعل، خود در این جنایت شریک‌اند. ایالات متحده که خود را فراتر از هر قانونی – چه بین‌المللی و چه داخلی – می‌بیند، به وحشیگری خود ادامه خواهد داد تا زمانی که از کار انداخته شود. تا زمانی که ناتوان شود. تا زمانی که فلج گردد.

مرگ سازمان ملل

سازمان ملل متحد آنگاه مرد که در برابر نسل‌کشی آشکار در غزه – که تا همین امروز با روندی کوبنده ادامه دارد – ناتوان ماند. نشست نفرت‌انگیز شورای امنیت در اول مارس ۲۰۲۶ نیز تأییدی بر این بود که این پیکر هرگز زنده نخواهد شد.

رفتاری که با فرانچسکا آلبانیز، گزارشگر ویژه سازمان ملل، پس از ارائه‌ی گزارش‌های مستندش از نسل‌کشی غزه شد، خود گواه دیگری بر پایان مفهوم «سازمان ملل» است.

«نخبگان» خودشیفته‌ی اتحاد آنگلو-آمریکایی-صهیونیستی و دنباله‌روانشان، متعصبان توهم‌زدایی هستند که آرزوهایشان نه تنها غیرممکن، بلکه در قلمرویی نفرت‌انگیز از واقعیت ریشه دارد. آنان حتی در آرزوی بازگشت برده‌داری و استعمار کلاسیک‌اند؛ چنانکه سخنرانی ابلهانه‌ی مارکو روبیو در کنفرانس امنیتی مونیخ نشان داد.

هر کس روایت‌های رسمی را به پرسش گیرد یا افشا و رد کند، تحریم، بدنام، سرکوب و حتی دستگیر و زندانی می‌شود – فارغ از قوانین ملی و بین‌المللی (فرانچسکا آلبانیز، ژاک بود، ناتالی یام، مهدیه اسفندیاری و دیگران). وضعیت کنونی جهان غرب تحت سیطره‌ی هژمون، تمامی شاخص‌های فاشیسم را برآورده می‌سازد.

همانند هر هم‌سخن غیرمنطقی و دیوانه‌ای، هرگونه ارتباط و گفت‌وگویی ناممکن است. به نظر می‌رسد بسیاری از اعضای سازمان ملل از این حقیقت غافلند، وگرنه از این پافشاری بیهوده دست می‌کشیدند.

بی‌اعتباری دیگر نهادها در شرایط کنونی

سازمان‌هایی چون بریکس و سازمان همکاری شانگهر نتوانسته‌اند و نخواهند توانست که با قاطعیت در برابر محور بربریت بایستند. این نهادها یک بلوک واحد را تشکیل نمی‌دهند و در میان اعضایشان کسانی هستند که آشکارا با هژمون و گروه‌های قاتل صهیونیستی همدستی می‌کنند. در بیانیه‌ی رسمی دوم مارس سازمان همکاری شانگهای «درباره‌ی اوضاع پیرامون جمهوری اسلامی ایران»، این سازمان با نگاهی از سر تفوق، خواستار دیپلماسی شده و از همه‌ی طرف‌ها خواسته بود «خویشتن‌داری کنند»!

تمرکز این سازمان‌ها همواره بر تجارت، پیشرفت‌های فنی، کسب‌وکار و دیپلماسی بوده است. آن‌ها هرگز مستقیماً به مسئله‌ی ستمدیدگان نپرداخته و درکی از معنای مبارزه ندارند. آینده‌ی بشریت هرگز موضوع گفت‌وگوی آنان نبوده است.

انسان معمولی در میان انبوه تحلیل‌های گاه متناقض کارشناسان و فعالان درباره‌ی نقش این سازمان‌ها، از یک سو، و تبلیغات دروغین محور بربریت علیه آنان، از سوی دیگر، گرفتار آمده، سردرگم و مرعوب می‌شود. احساسی بی‌سابقه از درماندگی و رهاشدگی فراگیر می‌شود. در چنین لحظاتی، مردم به رهبری و پشتیبانی روشن، قاطع و تعیین‌کننده نیاز دارند.

ایران، دروازه‌ی بزرگ بقای بشریت

همان‌گونه که در مقاله‌ی پیشین خود درباره‌ی ایران هشدار دادیم، «اگر اراده‌ی مستقل ایران در هم شکسته شود، این دروازه فرو خواهد ریخت و شبِ دراز سلطه بر همه‌ی ملت‌ها فرود خواهد آمد».

اکنون که هژمون با جنگی تجاوزکارانه و بی‌اساس به این دروازه می‌کوبد و جهان را به لبه‌ی پرتگاه می‌کشاند، همه‌ی دولت‌ها و افراد معتقد به جهانی عادلانه و برابر، موظف به دفاع از آن هستند. اینک، ایران می‌تواند آخرین میدان نبرد سرنوشت‌ساز باشد.

اگر دولت‌ها و ملت‌های جهان خواهان بقا هستند، باید جانب خود را برگزینند. باز هم تأکید می‌کنم، میانه‌ای در کار نیست.

چه باید کرد؟

پروفسور مایکل هادسون، اقتصاددان و تحلیلگر سیاسی سرشناس، «محاکمه‌ای در سطح نورنبرگ علیه سیاست‌های نظامی غرب» یا «بازسازی سازمان ملل به نحوی که توانایی آمریکا در وتوی قطعنامه‌های اکثریت را از میان ببرد» پیشنهاد کرده است.

پیشنهاد نخست، نیازمند اتحادی منسجم از دولت‌ها برای انجام چنین وظیفه‌ای است. پیشنهاد دوم، مستلزم آن است که همه‌ی «قدرت‌های بزرگ» از حق وتوی خود صرف‌نظر کنند. به هر حال، سازمان ملل نیازمند اصلاحات و بازسازی اساسی است – اگر هم نگوییم باید کاملاً منحل و از نو ساخته شود.

این امر یک شبه میسر نیست. چه کسی می‌تواند از عهده‌ی چنین کاری برآید؟ رهبران دولت‌ها (در بریکس و فراتر از آن) که بر اساس «منافع ملی» موهوم یا ادراکی خود عمل می‌کنند، یا بر پایه‌ی منافع طبقاتی و ایدئولوژیک، و حتی فساد شخصی.

با این حال، اگر اکثریت مردم جهان صدای خود را بلند کرده و مقاومتی فعال، مصمم و مؤثر سازمان دهند، دولت‌ها و سیاستمدارانشان ممکن است ناچار شوند به نفع آنان عمل کنند. همین حالا. زیرا هر تردیدی، هر اشتباهی، اینک پیامدهایی مرگبار برای تمام بشریت خواهد داشت.

پیشنهادهای پروفسور هادسون کاملاً به هدف نزدیکند، اما اجرایشان ساده نیست. اکنون بر هر فردی واجب است که اهمیت این لحظه‌ی تاریخی را درک کند و متناسب با آن عمل نماید.

از این رو، ما بر این باوریم که زمان آن فرا رسیده است تا مردم جهان سازماندهی شوند و به محور مقاومت موجود بپیوندند – تا محور مقاومتی واقعاً جهانی را شکل دهند.