
نوشته رمزی بارود
منتشر شده در فلسطین کرونیکل
ترجمه مجله جنوب جهانی
رابطه میان جنبشهای مقاومت فلسطین و جمهوری اسلامی ایران، همواره از معادلهای پیچیده و چندلایه تبعیت کرده است؛ معادلهای که در آن ایدئولوژی، ژئوپلیتیک و الزامات میدانی در هم تنیده شدهاند. در طول دهههای گذشته، ایران یکی از پایدارترین حامیان مقاومت مسلحانه فلسطین به شمار رفته، اما معنای سیاسی این پشتیبانی، دستخوش دگردیسیهای مهمی شده است. برای جنبشهای فلسطینی، این رابطه هرگز صرفاً به باورهای فکری خلاصه نمیشد، بلکه پاسخی بود به معادلات دشوار در فضایی که تحت سلطه فشار غرب، رقابتهای منطقهای و واقعیتهای سختافزاریِ اشغالگری اسرائیل شکل میگرفت. برای درک عمق این پیوند، ناگزیر از بازخوانی ریشههای تاریخی آن هستیم.
از آرمانگرایی انقلابی تا فاصلهگیری سیاسی
سرآغاز این رابطه، به فاصلهای کوتاه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ خورشیدی (۱۹۷۹ میلادی) بازمیگردد. در همان سال، یاسر عرفات، رهبر وقت فلسطینیان، به عنوان اولین رهبر خارجی راهی تهران شد تا با روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، دیدار کند. در اقدامی نمادین، سفارت اسرائیل در تهران به سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) واگذار و به سفارت فلسطین تبدیل شد. در آن برهه، به نظر میرسید که این پیوند، افقی روشن پیش رو دارد. رهبران انقلابی ایران، آرمان فلسطین را در مرکز چشمانداز منطقهای خود جای داده و اسرائیل را پروژهای استعماری و فلسطین را نماد مبارزه علیه سلطهگری معرفی میکردند.
اما این اتحاد، رفتهرنگ باخت. همزمان با آنکه سازمان آزادیبخش فلسطین در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ میلادی به دنبال تعامل دیپلماتیک با غرب و کشورهای عربی بود، پیوندهایش با ایران رو به سردی نهاد. این تغییر مسیر، به ویژه پس از امضای توافقنامه اسلو در سال ۱۹۹۳ میان ساف و اسرائیل، آشکارتر شد؛ توافقی که به تأسیس تشکیلات خودگردان فلسطین و آغاز روند به اصطلاح صلح انجامید. ایران آشکارا با اسلو مخالفت ورزید و آن را نوعی سازش دانست که به اشغالگری مشروعیت میبخشد بیآنکه حقوق بنیادین فلسطینیان را تأمین کند. از آن پس، تهران کانون توجه خود را از تشکیلات خودگردان به جنبشهایی معطوف کرد که خارج از چارچوب اسلو عمل میکردند.
جهاد اسلامی: پیوندی پایدار و راهبردی
در میان گروههای فلسطینی، جهاد اسلامی همواره هماهنگترین رابطه را با ایران حفظ کرده است. این جنبش که در اوایل دهه ۱۹۸۰ توسط فتحی شقاقی و عبدالعزیز عوده بنیان نهاده شد، از همان ابتدا پیوندی ایدئولوژیک و سیاسی با جمهوری اسلامی برقرار کرد. جهاد اسلامی نه تنها روند اسلو، بلکه هرگونه مصالحه سیاسی را که تشکیلات خودگردان دنبال میکرد، رد مینمود. اتحاد با ایران برای این جنبش، ماهیتی تاکتیکی نداشت، بلکه عمقی استراتژیک داشت و خود را جزئی از آنچه بعدها «محور مقاومت» نامیده شد، میدانست؛ شبکهای منطقهای به رهبری ایران و با عضویت حزبالله لبنان و دیگر گروههای همسو. این رابطه در طول دههها به حمایتهای مالی، آموزشی و تسلیحاتی انجامید و برخلاف برخی گروههای دیگر، جهاد اسلامی هرگز در پایبندی به این اتحاد، حتی در بحرانیترین مقاطع منطقهای، تردید به خود راه نداد.
حماس و چالش بحران سوریه
اما رابطه حماس با ایران، فراز و فرودهای بیشتری را تجربه کرد. از دهه ۱۹۹۰ به بعد، حماس بهطور چشمگیری به پشتیبانی مالی و نظامی ایران متکی بود، به ویژه پس از پیروزی در انتخابات سال ۲۰۰۶ و متعاقب آن، محاصره غزه. ایران با تأمین بودجه، تسلیحات و دانش فنی، به تقویت گردانهای قسام، شاخه نظامی حماس، یاری رساند؛ نقشی که در جنگهای متعدد علیه غزه، حیاتی بود. با این حال، بحران سوریه در سال ۲۰۱۱، شکافی جدی در این رابطه ایجاد کرد. حماس سالها دفتر رهبری خود در خارج را در دمشق و تحت حمایت دولت سوریه مستقر کرده بود. با شعلهور شدن جنگ داخلی در سوریه، حماس بهناچار در موضعی دشوار قرار گرفت. خالد مشعل، رهبر وقت حماس، کوشید بیطرفی خود را حفظ کند، اما قطببندیهای منطقهای این امکان را از او سلب کرد و حماس ناچار شد دفترش در دمشق را تعطیل کند و از دولت سوریه فاصله بگیرد. منتقدان این اقدام را اشتباهی استراتژیک و ناشی از همسویی با اردوگاه موسوم به سنی منطقه دانستند، حال آنکه برخی در درون جنبش، این تصمیم را نه ایدئولوژیک، که ناشی از شرایط پناهندگان فلسطینی درگیر در جنگ سوریه میدانستند. به هر روی، این جدایی، روابط حماس با ایران و حزبالله را تا مدتی تیره کرد.
ترمیم پلها؛ بازگشت به اتحاد
روند بهبود روابط، سالها به درازا کشید. در این میان، جهاد اسلامی که در تمام طول بحران، پیوند خود را با هر دو طرف حفظ کرده بود، نقش میانجی را ایفا کرد. گفتوگوهای سیاسی از سر گرفته شد و تا اواخر دهه ۲۰۱۰، روابط به حالت عادی بازگشت. یحیی سنوار، رهبر حماس در غزه، نقش برجستهای در این مسیر داشت و بارها بر اهمیت حمایت ایران از مقاومت تأکید کرد. سنوار در مصاحبهای در سال ۲۰۲۱ به صراحت گفت که ایران «پول، سلاح و تخصص» در اختیار مقاومت فلسطین قرار داده و آن را یکی از مهمترین پشتیبانان توانایی غزه در مقابله با اسرائیل خواند. صراحت او در این زمینه کمسابقه بود. پس از جنگ مه ۲۰۲۱، سنوار علناً از ایران قدردانی کرد و جملهای گفت که منطق جنگ در غزه را از هر فرمول دیپلماتیکی روشنتر میساخت: «آنها در میدان با ما نبودند. اما با ما بودند.» این تمایز، معنادار بود. برای رهبران غزه، اتحادها نه با شعارها یا چارچوبهای فرقهای، که با این معیار سنجیده میشود: چه کسی حاضر است برای حفظ پایداری فلسطینیان در محاصره و جنگ، هزینه مادی بپردازد.
منظر غزه؛ نگاهی متفاوت به اتحادها
همین تفاوت در نگاه، بحثهای درونی حماس را توضیح میدهد. رهبران و مقاماتی که در خارج از فلسطین فعالیت میکردند، ناچار به رعایت حساسیتهای سیاسی کشورهای میزبان عربی بودند. حفظ رابطه با دولتهایی مانند قطر برای تأمین کمکهای بشردوستانه، میانجیگری سیاسی و حمایت رسانهای، ضروری بود. اما واقعیت برای رهبران مستقر در غزه کاملاً متفاوت بود. آنان در محاصره و زیر آتش حملات، اتحادهایی را در اولویت میگذاشتند که در میدان جنگ، حمایت ملموس و عملی ارائه دهند. در این چارچوب، نقش ایران، در کنار حزبالله و دیگر گروههای همسو، حیاتی ارزیابی میشد. این واگرایی هرگز به شکافی آشکار در حماس نینجامید، اما بحثهای داخلی درباره استراتژی ژئوپلیتیکی جنبش را رقم زد.
آزمونی تازه در منطقه
جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶) آغاز شد، بار دیگر این بحثها را در درون مقاومت فلسطین زنده کرده است. اما شرایط امروز با گذشته تفاوتی بنیادین دارد. نسلکشی در غزه و نقش محوری مقاومت فلسطین در میدان نبرد، نفوذ رهبران مستقر در غزه را در حماس و کل جریان مقاومت افزایش داده است. عملاً، این بدان معناست که دیدگاه شکلگرفته در محاصره و جنگ – که اتحادها را با میزان حمایت مادی و همبستگی عملی میسنجد – امروز در تعیین خطمشی سیاسی جنبش، نقش تعیینکنندهتری دارد. این تغییر را میتوان در واکنش حماس به تازهترین تشدید تنش علیه ایران به وضوح دید.
حماس در بیانیهای رسمی، تجاوز آمریکا و اسرائیل را محکوم کرد و ایران را «پشتیبانی دانست که بهای حمایت پایدار خود از فلسطین و مقاومت را میپردازد». این بیانیه، حمله به ایران را نه یک مناقشه منطقهای صرف، که بخشی از نبرد گستردهتر علیه جبههای میدید که در پی تضعیف آرمان فلسطین است. دقایقی بعد، ابوعبیده، سخنگوی گردانهای قسام، در پیامی همین مضمون را تکرار کرد و اسرائیل را به «اشتباهات استراتژیک پیاپی» هشدار داد و تأکید کرد که این رویارویی، تنها عزم گروههای مقاومت در سراسر منطقه را استوارتر میکند. این مواضع، نشاندهنده وضوح سیاسیای بود که در تضاد با دورههای پیشین تردید یا بحثهای داخلی در جنبش قرار داشت. در گذشته، حماس میکوشید میان حمایت ایران از یک سو و روابط با دولتهای عربی از سوی دیگر، تعادلی ظریف برقرار کند. بحران سوریه نشان داد که این تعادل تا چه حد شکننده است. اما اکنون، واقعیتهای جنگ در غزه، مرکز ثقل جنبش را تغییر داده است. برای رهبران غزه، اتحادها کمتر با محاسبات دیپلماتیک و بیشتر با میزان آمادگی شریک برای سهیم شدن در بار و خطرات تقابل با اسرائیل سنجیده میشود. در این فضا، ابراز همبستگی فوری و قوی با ایران، نشان میدهد که تردیدهای سیاسی گذشته، جای خود را به وضوحی تازه داده است.
عبور از منطقهای قطبیشده
حماس امروز در برابر معادلهای ظریف قرار دارد. از یک سو، اهمیت ژئوپلیتیکی اتحاد با ایران و گروههای مقاومت منطقهای در لبنان، یمن و جاهای دیگر را به خوبی درک میکند؛ گروههایی که در حمایت از فلسطین، هزینههای سنگینی پرداختهاند. از سوی دیگر، اداره غزه همچنان به کمکهای بشردوستانه و حمایت سیاسی کشورهای عربی، به ویژه قطر، وابسته است. عبور از این فشارهای متضاد، آسان نخواهد بود. با این حال، با وقوع جنگ کنونی، بسیاری در درون مقاومت فلسطین بر این باورند که موازنه قدرت منطقهای در حال تغییر به گونهای است که میتواند محیط راهبردی مبارزه فلسطین را دگرگون سازد. اگر این تحلیل درست باشد، اتحاد میان جنبشهای مقاومت فلسطین و ایران، در آینده این منازعه، نقشی محوریتر از پیش ایفا خواهد کرد.
· رمزی بارود، روزنامهنگار و نویسنده، سردبیر روزنامه فلسطین کرونیکل و نویسنده هشت کتاب از جمله «پیش از سیل» (انتشارات سون استوریز)، «چشمانداز ما برای آزادی»، «پدرم یک مبارز آزادی بود» و «آخرین زمین» است. او همچنین پژوهشگر ارشد غیرمقیم در مرکز اسلام و امور جهانی (CIGA) است.

