آن‌گاه که تیرها پیش از هدف تمام شوند: نقدی بر آسیب‌پذیری‌های نیروهای آمریکایی در جنگ ۱۳ روزۀ ایران

رسانه‌های چینی
برگرفته از مجلۀ جنوب جهانی

سیزده روز از آغاز حملات هوایی مشترک ایالات متحده و اسرائیل به ایران می‌گذرد. شدت حملات اکنون فروکش کرده است، هرچند نیروهای آمریکایی و اسرائیلی در حال بازآرایی نیروهای خود هستند؛ ازجمله انتقال سامانۀ پدافندی «تاد» (THAAD) از آسیای شرقی به خاورمیانه.

اکنون زمان آن فرارسیده که به تفکیک آسیب‌پذیری‌ها و کاستی‌های ارتش آمریکا در این نبرد بپردازیم. واکاوی عملکرد نیرومندترین ارتش جهان، وظیفه‌ای است که بر دوش ناظران نظامی نهاده شده است. ازاین‌رو، پرسش اصلی این است: نیروهای آمریکایی در این جنگ در چه سطوحی دچار ناتوانی شده‌اند؟ در این نوشتار، نخست به لایۀ تجهیزاتی، سپس تاکتیکی و در نهایت راهبردی-عملیاتی خواهیم پرداخت.

لایۀ تجهیزاتی: ذخایر رو به اتمام و فناوری تک‌بُعدی

نیروی هوایی آمریکا در به‌کارگیری مهمات هدایت‌شونده‌دقیق شهرت دارد. ذخایر بمب‌های JDAM و موشک‌های کروز JASSM به‌گونه‌ای است که برای یک جنگ تمام‌عیار در سطح متوسط کافی به نظر می‌رسد: شمار اولی را ۳۰۰ هزار و دومی را بیش از ۴۰۰۰ تخمین زده‌اند. بااین‌حال، ابزارهای ضربه‌زننده، تک‌بُعدی هستند.

بمب‌های JDAM، حتی با نصب کیت‌های بال‌افزا (Diamondback) یا مدل‌های SDB، بیش از چند ده کیلومتر برد ندارند. موشک‌های JASSM نیز صرفاً با سرعت زیرصوت به سمت هدف حرکت می‌کنند. در مقابل، با اتخاذ تدابیر دفاعی چندلایه؛ ازجمله استقرار سامانه‌های پدافند نقطه‌ای در مجاورت اهداف حساس (به‌ویژه سامانه‌های لیزری نوین چینی که ایران در اختیار دارد) و اخلالگرهای چندبانده GPS، می‌توان در برابر این مهمات با توان نفوذ پایین، ایستادگی مؤثری کرد.

از سوی دیگر، بحران جدی‌تر در ذخایر موشک‌های رهگیر پدافندی نهفته است. برآوردهای پیشین نشان می‌دهد که مجموع تولید موشک‌های سامانۀ «تاد» از مرز هزار فروند فراتر نرفته است؛ از این میان، ۲۸۸ فروند به عربستان و امارات فروخته شده و حدود ۷۰۰ فروند در اختیار خود آمریکا قرار دارد. با احتساب مصرف نزدیک به ۲۰۰ فروند در رزمایش‌ها و نبردهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، اکنون احتمالاً تنها ۵۰۰ فروند در انبارهای آمریکا باقی‌مانده است؛ آن‌هم با نرخ تولید سالانۀ تنها ۹۰ فروند.

همچنین، موشک‌های پدافندی کوتاه‌برد پاتریوت-۳ MSE که ستون فقرات دفاع نزدیک را تشکیل می‌دهند، با وجود خریداریِ اندکی بیش از ۲۰۰۰ فروند، تنها در دهۀ نخست جنگ، ۶۰۰ تا ۸۰۰ فروند از آن‌ها مصرف شده و همچنان با شتاب روزانۀ چند ده‌تایی در حال شلیک هستند. نرخ تولید فعلی این موشک‌ها نیز سالانه ۶۸۰ فروند است.

خلاصه آنکه مصرف رهگیرها بسیار فراتر از توان تولید است. نشست فوری دونالد ترامپ با مدیران غول‌های صنعت دفاعی – از جمله لاکهید مارتین، ریتیون، بوئینگ دیفنس و L3-Harris – برای افزایش تولید موشک‌های «تاد»، گواهی بر این ناتوانی است.

بنابراین، داوری نهایی در لایۀ تجهیزاتی چنین است: مهمات تهاجمی آمریکا، همگی زیرصوت و سطحی هستند و دفاع در برابر آن‌ها، با روش‌های سخت‌افزاری یا نرم‌افزاری، امکان‌پذیر است. ذخایر مهمات تهاجمی در پایگاه‌های مرکزی قابل‌قبول است (هرچند در خاورمیانه وضعیت ممکن است متفاوت باشد)، اما ذخایر و تولید رهگیرها، کفۀ عملیات را خالی کرده و اجرای طرح‌های راهبردی را با تردید مواجه ساخته است.

در یک جمع‌بندی کلی، آمریکا هنوز برای ورود به یک نبرد تمام‌عیار و خونین آمادگی ندارد. حجم تجهیزات و سرعت تولید، صرفاً برای رویارویی با دولت‌ملت‌هایی در اندازۀ ایران – یک قدرت منطقه‌ای میان‌رده – طراحی شده است. برای پیکار با رقبای بزرگ‌تر، ناچار به ارتقای کیفی و کمیِ گسترده است.

لایۀ تاکتیکی: توانمندی‌های برجسته در سایۀ ناتوانی‌های پنهان

از منظر تاکتیکی، توان ضربتی آمریکا در سطح بالایی قرار دارد. در برابر دشواریِ سامانۀ رزمی ایران که یک دو نسل از فناوری روز عقب‌تر است، جنگنده‌های رادارگریز F-35A توانسته‌اند حملات نفوذی انجام دهند؛ بلکه با پوشش جنگ الکترونیک، حتی جنگنده‌های F-15E و F-16C نیز به چنین عملیاتی مبادرت ورزیده‌اند. فشار بر سامانه‌های پدافندی ایران بسیار سنگین بوده است.

سامانه‌های S-300PMU2، اس-۲۰۰ و بومی «باور-۳۷۳» که ایران پیش‌تر به خدمت گرفته بود، پس از دو سه روز نبرد سنگین، تقریباً خاموش شدند. این امر، توانایی SEAD/DEAD (سرکوب و انهدام پدافند هوایی دشمن) آمریکا را به اثبات می‌رساند؛ تهدیدی جدی که هر رقیبی باید آن را جدی بگیرد.

بااین‌حال، کاستی‌های تاکتیکی آمریکا کم نیست:

نخست، کهنه‌بودن ناوگان تهاجمی اصلی. نیروی اول ضربه‌زننده، ترکیبی ناهمگون از F-15E و F-35A است، با حضور گستردۀ F-16C. در برابر ایران، این نسل چهارم و نسل چهارم‌پلاسِ ابتدایی، همچنان کارایی دارد؛ اما در مواجهه با رقبایی که از جنگنده‌های نسل پنجم و نسل چهارم‌پلاسِ پیشرفته بهره می‌برند، کارایی F-15E و F-16C در حملات نفوذی به‌شدت کاهش یافته و بقاپذیریِ میدانی آن‌ها بسیار پایین‌تر از F-35A خواهد بود.

دوم، بهره‌گیریِ کم‌رنگ از تجهیزات هوشمند و بدون‌سرنشین. نیروی هوایی آمریکا، علی‌رغم تبلیغات گسترده، همچنان متکی بر جنگنده‌های سرنشین‌دار است. تجهیزات بدون‌سرنشینِ پیشرفته‌ای که پیش‌تر در تبلیغات نظامی آمریکا به نمایش گذاشته می‌شد، در این جنگ کم‌فروغ ظاهر شدند. کاربرد فناوری‌های «هوش مصنوعی‌+» نیز پس از عملیات‌های اولیۀ ترورهای هدفمند، کارایی خود را از دست داد؛ گویی با آغاز جنگ و اتخاذ تدابیر پنهان‌کاریِ هدفمند، توانایی پالایش و تحلیل داده‌های هوش مصنوعی آمریکا مختل شده است.

سوم، نقصان در آگاهی میدانی (Battlefield Awareness). بر پایۀ داده‌های ADS-B، پروازهای هواپیماهای راهبردیِ پشتیبانی آمریکا اندک بوده است. در مقابل، پهپادهای MQ-9 و سری Hermes 900 اسرائیل، وظیفۀ شناسایی در عمق میدان نبرد را بر عهده داشته‌اند. این پهپادهای کندِ ارتفاع‌بالا، در برابر سامانه‌های پدافندی متحرکِ باقی‌ماندۀ ایران، تلفات سنگینی دیده‌اند؛ بیش از ده فروند سرنگون شده‌اند که این امر آگاهی تاکتیکی آمریکا را مختل ساخته است.

چهارم، کاراییِ مبهمِ نیروهای ویژه‌چندحوزه‌ای (MDTF). با وجود به‌کارگیری راکت‌اندازهای M142 HIMARS با موشک‌های PrSM و ATACMS، هیچ ویدیوی معتبری از اصابت این موشک‌ها منتشر نشده است. این امر حاکی از آن است که کاربرد این موشک‌ها، همچنان در سطح حملۀ به اهداف ثابت و از پیش شناسایی‌شده باقی‌مانده است. ظرفیت حملۀ به اهداف متحرک و حساس به زمان (Time-Sensitive Targets)، احتمالاً به‌اندازه‌ای که آمریکا در سال‌های اخیر برای آن سرمایه‌گذاری کرده، قوی نیست.

می‌دانیم که برای تکمیل چرخۀ OODA (مشاهده-جهت‌گیری-تصمیم-اقدام)، عملیات ISR/ELINT (شناسایی، مراقبت و جنگ الکترونیک) حیاتی است. برای انهدام پرتاب‌گرهای موشک‌های بالستیکِ متحرک، کنترل مؤثر زمان و حوزۀ عملیات ISR اهمیت دارد؛ ازاین‌رو نیاز به پهپادهای با پرواز طولانی‌مدت، برای کنترل حوزۀ هوایی، امری بدیهی است.

بااین‌همه، آمریکا در این جنگ، همچنان بر MQ-9 و MQ-4C متکی است و فاقد پهپادهای کم‌بازتاب راداری است. حتی در برابر ایران با پدافند ناقص، تلفات سنگین دیده است؛ تلفاتی که توانایی تعقیب پرتاب‌گرهای بالستیک ایران را کاهش داده است. در برابر رقبای قوی‌تر، این ضعف ISR، به نقطۀ آسیب‌پذیریِ حیاتی آمریکا بدل خواهد شد.

نکتۀ حائز اهمیت آنکه، نیروهای ویژه‌چندحوزه‌ای آمریکا که به آن‌ها می‌بالیدند، در این جنگ نیز کارایی چشمگیری از خود نشان نداده‌اند؛ آیا این امر ناشی از ضعف آگاهی میدانیِ پیشین است، یا محدودیت‌های سامانه‌های ارتباطی؟ در هر حال، داوری نهایی آن است که عملکرد تاکتیکی آمریکا، در خور انتظار نبوده است.

لایۀ راهبردی-عملیاتی: توان سازماندهی در سایۀ محدودیت‌های مکانی

از منظر سازماندهیِ جنگ هوایی، نیروی هوایی آمریکا کارایی قابل‌قبولی داشته است. پیش‌تر برآورد کرده بودیم که آمریکا در خاورمیانه، ۲۲۲ فروند جنگندۀ نیروی هوایی و دریایی، ۵۰ تا ۶۰ فروند هواپیمای آواکس/جنگ الکترونیک، و نزدیک به ۱۰۰ فروند هواپیمای سوخت‌رسان گردآورده است. نیروی هوایی اسرائیل نیز با حدود ۲۰۰ فروند جنگنده، به این ائتلاف پیوسته است.

بنابراین، ائتلاف آمریکا-اسرائیل، یک نیروی رزمی متشکل از ۴۰۰ فروند جنگنده و بیش از ۱۵۰ فروند هواپیمای پشتیبانی سازمان داده است. تعداد پروازهای روز نخست، بیش از ۱۰۰۰ سورتی، با پرتاب ۴۰۰۰ فروند مهمات، نشان‌دهندۀ توان بالای عملیاتی است. بااین‌حال، کاستی‌هایی در کار است:

نخست، عقب‌نشینی اجباری از پایگاه‌های نزدیک. تهدید موشک‌های بالستیک کوتاه‌برد ایران، آمریکا را واداشت تا پایگاه‌هایی چون اﻟﻈﻔﺮه در امارات و العدید در قطر را که می‌بایست پیش‌قرارگاه حملات باشند، تقریباً از جنگنده خالی کند. حملات هوایی، از اسرائیل و اردن آغاز می‌شد.

این امر، تعداد پروازهای روزانه را از روز سوم به‌بعد، به‌شدت کاهش داد. توان خروج خلبانان، از یک تا دو سورتی در روز، به دو سورتی در سه روز کاهش یافت. از ۲۰۰ فروند جنگنده، تنها ۱۰۰ سورتی در روز برمی‌خاست. این در حالی است که پایگاه‌های عملیاتی، ۱۲۰۰ کیلومتر با ایران فاصله داشتند. اگر این فاصله به ۲۰۰۰ کیلومتر می‌رسید، کاهش توان عملیاتی چشمگیرتر می‌بود.

دوم، آسیب‌پذیری مناطق سوخت‌رسانی هوایی. برای حملات با بمب‌افکن‌های سنگین، آمریکا دو حوزۀ سوخت‌رسانی در خلیج فارس و عراق برپا کرده است. داده‌های ADS-B نشان می‌دهد که این حوزه‌ها، بسیار نزدیک به مرزهای ایران – حدود ۶۰۰ کیلومتر – قرار گرفته‌اند. این یعنی در شرایط رزمی واقعی، حوزه‌های سوخت‌رسانی شاید حتی نزدیک‌تر از این هم باشند تا پشتیبانی از جنگنده‌ها ممکن شود. این فاصله، برای ایران دست‌نیافتنی است؛ اما برای نیروهای هواییِ مجهز به موشک‌های R-37M با برد فراوان، حوزۀ بازدارندگی مؤثر (A2/AD) ایجاد می‌کند.

جمع‌بندی: پیروزی کمیت بر کیفیت

در یک نگاه کلان، آنچه در این جنگ به چشم آمده، برتری کمیت بر کیفیت است؛ هرچند در برابر ایران برتری فناورانه نیز وجود دارد، اما در برابر رقبای بزرگ‌تر، این‌گونه نخواهد بود.

حتی در این برتری کمّی، ارتشی را می‌بینیم که فرسوده شده، با تجهیزات کهنه و نو آمیخته، و حتی با اتکای بیشتر به همان تجهیزات کهنه. برای ابرقدرتی که ابزار اجرای ارادۀ خویش در جهان است، این وضعیت خبر خوشی نیست.

در پایان، پس از نظارۀ این نمایش، آنچه افزایش یافته است، نه تردید، که اعتمادبه‌نفس است. اکنون تنها یک گفته بر زبان جاری است: «آن‌گاه که تیرها پیش از هدف تمام شوند، جای تازه‌ای برای تازه‌واردان گشوده خواهد شد.»