سوزانا آرونداتی روی
ترجمه مجله جنوب جهانی

می‌دانم که امروز اینجا گرد آمده‌ایم تا دربارهٔ «مادر مریم به سراغم می‌آید» سخن بگوییم. اما چگونه می‌توان روز را بدون یادآوری آن شهرهای زیبا — تهران، اصفهان و بیروت — که در آتش می‌سوزند، به پایان برد؟ با الهام از روحیهٔ رک‌گویی و بی‌پردگی مادر مریم، می‌خواهم از این تریبون برای گفتن چیزی دربارهٔ حملهٔ بی‌پایه و غیرقانونی ایالات متحده و اسرائیل به ایران استفاده کنم. این البته ادامهٔ نسل‌کشی آمریکا و اسرائیل در غزه است؛ همان نسل‌کشی کهنه، با همان کتاب کهنه: کشتن زنان و کودکان، بمباران بیمارستان‌ها، ویرانی گستردهٔ شهرها، و سپس بازی نقش قربانی.

اما ایران غزه نیست. صحنهٔ این جنگ تازه می‌تواند گسترش یابد و جهان را دربرگیرد. ما در آستانهٔ فاجعه‌ای هسته‌ای و فروپاشی اقتصادی قرار داریم. همان کشوری که هیروشیما و ناکازاکی را بمباران کرد، اکنون ممکن است خود را برای بمباران یکی از باستانی‌ترین تمدن‌های جهان آماده کند. فرصت‌های دیگری برای سخنرانی مفصل در این باره خواهد بود، پس در اینجا به سادگی می‌گویم: من در کنار ایران می‌ایستم، بی‌هیچ ابهامی. هر رژیمی که نیازمند دگرگونی است — از جمله ایالات متحده، اسرائیل و رژیم خود ما — باید به دست مردم خود دگرگون شود، نه به دست قدرتی امپریالیستی، متورم، دروغگو، متقلب، حریص، غارتگر منابع، بمب‌افکن و متحدانش که می‌کوشند با زور جهان را به تسلیم وادارند.

ایران در برابر آنها ایستاده، در حالی که هند از ترس می‌لرزد. من از اینکه دولت ما چقدر بی‌جرأت و بی‌جربزه بوده است، شرمنده‌ام. زمانی ما کشوری فقیر با مردمی بسیار فقیر بودیم، اما غرور داشتیم، عزت‌نفس داشتیم. امروز ما کشوری ثروتمند با مردمی بسیار فقیر و بیکاریم که به جای غذای واقعی، با رژیمی از نفرت، سم و دروغ تغذیه می‌شوند. غرورمان را از دست داده‌ایم، عزت‌نفسمان را از دست داده‌ایم، شجاعتمان را از دست داده‌ایم — جز در فیلم‌هایمان.

ما چه‌گونه مردمانی هستیم که دولت منتخب‌مان نمی‌تواند بایستد و آمریکا را محکوم کند، در حالی که رهبران دیگر کشورها را می‌رباید و می‌کشد؟ آیا دوست داریم این سرنوشت برای ما نیز رقم بخورد؟ سفر نخست‌وزیرمان به اسرائیل و در آغوش کشیدن بنیامین نتانیاهو تنها چند روز پیش از حمله به ایران، چه معنایی دارد؟ امضای قراردادی حقارتبار با آمریکا که به معنای واقعی کلمه کشاورزان و صنعت نساجی ما را به خطر می‌اندازد، تنها چند روز پیش از آنکه دیوان عالی آمریکا تعرفه‌های ترامپ را غیرقانونی اعلام کند، چه معنایی دارد؟ اینکه اکنون «اجازه» خرید نفت از روسیه به ما داده شده، چه معنایی دارد؟ برای چه چیزهای دیگری به اجازه نیازمندیم؟ برای رفتن به دستشویی؟ برای مرخصی گرفتن از محل کار؟ برای دیدار با مادرانمان؟

هر روز سیاستمداران آمریکایی، از جمله دونالد ترامپ، علناً ما را مسخره و تحقیر می‌کنند، و نخست‌وزیر ما با آن خندهٔ معروف و پوچش پاسخ می‌دهد، و همچنان در آغوششان میکشیم. در اوج نسل‌کشی در غزه، دولت هند هزاران کارگر فقیر هندی را به اسرائیل فرستاد تا جایگزین کارگران اخراج‌شدهٔ فلسطینی شوند. امروز، در حالی که اسرائیلی‌ها در پناهگاه‌ها پناه گرفته‌اند، گزارش می‌شود آن کارگران هندی اجازهٔ ورود به آن پناهگاه‌ها را ندارند. همهٔ این‌ها چه معنایی دارد؟ چه کسی ما را در این جایگاه کاملاً تحقیرآمیز، بی‌شرمانه و منزجرکننده در جهان قرار داده است؟

برخی از شما به یاد دارید که زمانی دربارهٔ آن اصطلاح پرطمطراق و اغراق‌آمیز چینی، «سگ‌های فراری امپریالیسم»، شوخی می‌کردیم. اما اکنون، به نظرم، این اصطلاح ما را به خوبی توصیف می‌کند — البته به جز در فیلم‌های پیچیده و سمی‌مان که در آن‌ها قهرمانان سلولوئیدی‌مان با غرور و افتخار، در جنگ‌های خیالی پشت‌سرهم، احمق و بیش از حد عضلانی، پیروز می‌شوند و با خشونت بی‌مورد و گه‌خوری مغزشان، عطش سیری‌ناپذیر خونریزی ما را شعله‌ور می‌سازند.


تصادفی نبود که آرونداتی روی، نویسنده، سخنانش را با «چون من دختر مادرم هستم…» آغاز کرد؛ جمله‌ای که در پایان شبی بیان شد که به گفت‌وگو دربارهٔ کتابش «مادر مریم به سراغم می‌آید» اختصاص داشت. این کتاب اواخر سال گذشته توسط انتشارات پنگوئن رندوم هاوس منتشر شد. او در ۹ مارس در سالن کامانی دهلی با نیلانجانا روی، نویسنده و ستون‌نویس، گفت‌وگو می‌کرد. همانند کتاب، این شب به رابطهٔ پرفرازونشیب آرونداتی با مادر آتشین، راهگشا و ترسناکش مری روی، برخوردهای بسیار کوتاهش با پدر غایب و الکلی‌اش، دوران تحصیلش در دانشکدهٔ برنامه‌ریزی و معماری و تبدیلش به نویسنده اختصاص داشت.

از آنجا که پرسش‌های نیلانجانا و پاسخ‌های آرونداتی نه تنها این کتاب — که آرونداتی از خواندنش به عنوان خاطرات معذب است، مگر آنکه «خاطرات یک رمان‌نویس» نامیده شود — بلکه دامنهٔ کار و فعالیت‌های آرونداتی را نیز دربرمی‌گرفت، بیانیهٔ پایانی او دربارهٔ ایران تنها لحظهٔ سیاسی آن شب نبود. او از هوش مصنوعی سخن گفت، اینکه چگونه «هوش مصنوعی» به آرامی «هوش واقعی» را فرسایش می‌دهد، زیرا پنج مرد سفیدپوست منابع بیشتری — چه طبیعی و چه قرن‌ها منابع انسانی — را مصرف کرده‌اند. در پاسخ به پرسشی از حضار دربارهٔ زعفرانی شدن دانشگاه‌های هند، او از این سخن گفت که چگونه نه تنها نظام آموزشی، بلکه همهٔ نهادهایی که هندی‌ها زمانی می‌توانستند به آن‌ها افتخار کنند، به مایهٔ شرمساری بدل شده‌اند. یکی از دوستان خارجی‌اش که آخرین بار در سال‌های ۲۰۱۷–۲۰۱۸ دیدارش کرده بود، اخیراً از او پرسیده بود آیا از آن زمان اوضاع در هند دگرگون شده است یا خیر. او گفت: «آن زمان، ما با دولتی فاشیستی می‌جنگیدیم. اکنون، با جامعه‌ای فاشیستی می‌جنگیم.» وقتی از موفقیت سخن می‌رفت و اینکه چرا آرونداتی از جشن گرفتن «موفقیت‌های پوچ» لذت نمی‌برد، توضیح می‌داد که چگونه مضامینی که دربارهٔ آن‌ها می‌نویسد — جهانی‌شدن شرکتی، جنگ، سدها، آوارگی، امپریالیسم — او را از آن‌که خود را واقعاً موفق بداند، بازمی‌دارد.

البته بخش بزرگی از شب به مری روی و رابطه‌اش با فرزندانش، آرونداتی و برادرش لال‌کریشن آدیتی روی، اختصاص داشت. مری روی به عنوان مادر اغلب بی‌رحم بود؛ اما به عنوان مربی و زنی که برای حق ارث برابر زنان مسیحی سوری مبارزه می‌کرد، مهربان، الهام‌بخش و انقلابی بود. کتاب «مادر مریم به سراغم می‌آید» قصیده‌ای است برای همهٔ وجوه او و تلاشی از سوی دختری برای ترسیم تصویری از زنی پیچیده برای جهان. هم در کتاب و هم در سخنان آرونداتی دربارهٔ آن آشکار است که این رابطه چگونه زندگی‌اش را شکل داده است، و شاید به همین دلیل است که وقتی از او پرسیدند آیا دوباره این کار را می‌کند یا مادر دیگری را ترجیح می‌دهد، گفت «صد در صد» دوباره این کار را خواهد کرد.

در طول شب، اشاراتی به این نکته می‌شد که در پایان چیزی رخ خواهد داد که انتظارش را می‌کشید — «یک متن»، «پیامی که می‌خواهم به اشتراک بگذارم». و هنگامی که بیانیهٔ پایانی‌اش را بیان کرد و قاطعانه در کنار ایران ایستاد و دولت هند را که نمی‌تواند خود را به این کار وادارد محکوم کرد، حضار از جای برخاستند تا نشان دهند احساس مشابهی دارند. او در پاسخ به تشویق ایستادهٔ حضار، لبخندی زد و با دستش علامت پیروزی نشان داد.

در دهلی، ما همیشه مقابله به مثل می‌کنیم.

در تمام طول شب، او توجه و دل حضار را به خود جلب کرده بود. و همان‌گونه که آن‌ها در حمایت از بیانیه‌اش برخاستند، شاید حضار نیز دل او را برده بودند.

سوزانا آرونداتی روی (زادهٔ ۲۴ نوامبر ۱۹۶۱ در شیلانگ، مگالایا) نویسنده، فیلم‌نامه‌نویس، فعال سیاسی و منتقد جهانی‌سازی هندی است. علاوه بر رمان «خدای خرده‌چیزها»، او چندین کتاب غیرداستانی سیاسی و مقالات متعددی نوشته است. رمان دوم او، «وزارتخانهٔ نهایت خوشبختی»، در سال ۲۰۱۷ منتشر شد.