کیتلین جانستون
ترجمه مجله جنوب جهانی


هیچ‌کس نمی‌خواهد باور کند که شخصیت منفی داستان است. هیچ‌کس نمی‌خواهد باور کند که دولتش توسط آدم‌هایی روان‌پریش اداره می‌شود که برای سلطه بر جهان، شرارت‌هایی غیرقابل تصور بر مردم سراسر دنیا تحمیل می‌کنند.

بسیار آسان‌تر است که باور کنیم آدم‌های خوبی هستیم. بسیار راحت‌تر است که با این ایده کنار بیاییم دولت ما شاید گاهی اشتباهاتی معصومانه مرتکب شود، اما در مجموع نیرویی برای خیر بشریت است و قطعاً از شرورهایی که با آنها می‌جنگد برتر است.

اما این یک داستان تخیلی است. یک دروغ راحت. یک افسانه که غربی‌ها برای خودشان می‌سازند تا از حقیقتی عمیقاً آزاردهنده دوری جویند.

هیچ ملت دیگری حتی به این رکورد نزدیک هم نمی‌شود. هر ملتی که به شما یاد داده‌اند از آن متنفر باشید، هر رهبری که شما او را اهریمنی جلوه داده‌اید، هر دولتی که شما آن را «رژیم» می‌نامید، هیچ‌کدام به این جنایات نزدیک هم نمی‌شوند. آمریکای شمالی این را خواهد شنید و همچنان معتقد است که آدم‌های خوبی هستند.
حقیقت این است که ما شروریم.
ما تروریستیم.
ما ضحاکیم.
ما رژیم شیطانیم.
سربازان ما برای دفاع از کشورمان آنجا نیستند؛ آنها مردمی را می‌کشند که از کشورشان دفاع می‌کنند. آنها برای آزادی و دموکراسی نمی‌جنگند؛ برای پول و قدرت می‌جنگند.
دانیل کریمینز از لشکر سوم پیاده‌نظام ارتش ایالات متحده، درباره جنگ عراق در سال ۲۰۱۵ چنین نوشت:
«بعد متوجه می‌شوی چیزی ندیده‌ای که این بدبخت‌ها تهدیدی برای خانه‌ات باشند. اطرافت را نگاه می‌کنی و همه پیمانکارانی را می‌بینی که حقوق‌های شش رقمی می‌گیرند تا گندکاری‌هایت را درست کنند، عراقی‌ها را آموزش بدهند، از آن شاسی‌بلندهای مسخره‌ای که احمق‌های KBR سوارشان می‌شوند نگهداری کنند. به این فکر می‌کنی که هر گلوله ۲۵ میلی‌متری حدود چهل دلار قیمت دارد و شرکتت این آشغال‌ها را مثل آب‌نبات‌ها با طعم ترکش پخش کرده است. به تمام سوختی که مصرف می‌کنی، به تمام مهمات و موشک‌ها و نارنجک‌ها فکر می‌کنی. به این فکر می‌کنی که هر بار که یک وسیله نقلیه را از دست می‌دهی، ارتش یک وسیله نقلیه جدید می‌خرد. شاید شروع کنی به دیدن آدم‌های زیادی که از رنج‌های عظیم انسانی پول زیادی درمی‌آورند.»

«بعد به مرخصی می‌روی و می‌فهمی آین رند اصلاً نمی‌داند درباره چه چیزی حرف می‌زند. می‌فهمی فاکس نیوز و لیمبا و جان مک‌کین به تو یا رفقایت احترام نمی‌گذارند. برایشان مهم نیست که وقتی به خانه می‌روی رژه یا جشن بگیری، برایشان چیزی جز یک وسیله نمایشی نیستی.»

«بعد بیرون می‌آیی و از اخبار متنفری. از بی‌تفاوتی متنفری، و از قتلی که به نام تو انجام می‌شود متنفری. با این آرزوی بزرگ شدی که لوک اسکای‌واکر باشی، اما متوجه می‌شوی که اساساً یک سرباز طوفان بودی، یک تفنگدار بی‌چهره و بی‌نام که نیزه‌ای برای امپراتوری حمل می‌کردی، و کم‌کم این حقیقت شگفت‌انگیز و آشکار را می‌پذیری که اینها هم آدم‌هایی مثل تو هستند.»

یکی از مخرب‌ترین باورهای لیبرالی که باید ریشه‌کن کنید این است که ایالات متحده به جای مواجهه با این واقعیت که این وحشت‌ها تصمیمات حساب‌شده‌ای از جانب سرمایه هستند، راه خود را به درون وحشت‌هایی که خود ایجاد می‌کند، باز می‌کند. این کوته‌بینی یا اشتباه محاسباتی نیست، بلکه امپراتوری است.

واقعیت همین است دوستان. می‌توانیم بیدار شویم و در واقعیت زندگی کنیم، یا می‌توانیم در خیال و رویا خواب بمانیم.

وقت آن رسیده که از این واقعیت بیدار شویم که تمدن غرب یک دیستوپیای فاسد است که در آن اکثر مردم در خواب و در یک گیجی ناشی از تبلیغات، تحت امپراتوری‌ای که با خون انسان‌ها تغذیه می‌شود، راه می‌روند. و وقت آن رسیده که به این واقعیت پی ببریم که به عنوان غربی‌ها، وظیفه ما این است که این امپراتوری را آجر به آجر، به خاطر فرزندان و نوه‌هایمان و به خاطر همنوعانمان، از هم بپاشیم.