پپه اسکوبار
ترجمه مجله جنوب جهانی

در میان هیاهوی جنگ و آتشی که این روزها بر پیکرۀ غرب آسیا افتاده است، شاید کمتر کسی باشد که بتواند از ورای گرد و غبار نبرد، تصویری روشن و ژرف از آنچه بر صفحه شطرنج ژئوپلیتیک جهان می‌گذرد ترسیم کند. اما آنچه در دل این آشفته بازار، همچون نگینی درخشان خودنمایی می‌کند، نقشی است که بازیکنان بزرگ و کهنه‌کاری چون چین در پشت صحنه ایفا می‌کنند؛ نقشی که بی‌نیاز از شلیک حتی یک گلوله، می‌تواند سرنوشت جنگ را رقم بزند و معادلات قدرت را در جهان دگرگون سازد. آنچه اکنون در آب‌های خلیج فارس و کرانه‌های تنگه هرمز روی می‌دهد، نه صرفاً یک درگیری نظامی محدود، که نمایشی تمام‌عیار از تقابل دو نگاه متفاوت به نظم جهانی است. در یک سو، ائتلافی به رهبری ایالات متحده آمریکا با آنچه «سندیکای آشوب» نامیده می‌شود، یعنی مجموعه‌ای از منافع نظامی، صنعتی و رسانه‌ای که جز با جنگ و بی‌ثباتی دوام نمی‌آورد، ایستاده است. در سوی دیگر، اردوگاه نوظهوری از کشورهای جنوب جهانی، با پیشتازی چین و ایران، که به دنبال تحقق شعار دیرینه‌ای به نام «برابری» در عرصه بین‌المللی هستند.

اما آنچه این میان بیش از پیش پیچیدگی یافته، وضعیت نامعلوم و تا اندازه‌ای تاسف‌بار گروه بریکس است. این گردهمایی از قدرت‌های نوظهور اقتصادی که روزی نویدبخش عصری تازه در مناسبات جهانی بود، اکنون در حالت اغما و بی‌حرکتی فرو رفته است. هند، که میزبانی اجلاس آتی این گروه را بر عهده دارد، با اقدامات دوگانه و غیرمنتظره خود، ضربه‌ای سخت بر پیکر این اتحاد نوپا وارد کرده است. دهلی نو با نزدیک شدن بی‌محابا به جبهه غرب و آنچه سندیکای آشوب خوانده می‌شود، عملاً پیمان دوستی با دو عضو کلیدی بریکس، یعنی روسیه و ایران را زیر پا نهاد. این رفتار نه تنها چهره هند را به عنوان کشوری غیرقابل اعتماد در عرصه بین‌الملل به نمایش گذاشت، بلکه تمامی شعارهای بلندپروازانه آن درباره رهبری جهان جنوب را نقش بر آب کرد. از این رو، ناگزیر باید به این نتیجه رسید که بریکس دیگر با ساختار کنونی خود قادر به ادامه راه نیست و نیازمند بازسازی و بازتعریفی بنیادین است. مثلث راهبردی روسیه، هند و چین که به نام نظریه‌پرداز بزرگ روسی، پریماکوف، نامگذاری شده بود، بار دیگر مرده و بی‌روح بر جای مانده است. حال باید به فکر ترکیبی تازه بود؛ شاید روسیه، ایران و چین، و یا حتی الحاق اندونزی به این جمع، بتواند هسته اصلی یک اتحاد جدید و پویا را شکل دهد.

در این میان، سخنان پروفسور مایکل هادسون، اقتصاددان و تحلیلگر برجسته، می‌تواند چراغ راهی برای فهم آنچه در پس پرده می‌گذرد باشد. او به درستی دریافته است که آن توهم بزرگ توانمندی و حمایت از جهان، که ایالات متحده همواره سعی در نمایش آن داشته، اکنون فرو ریخته است. هدف عمیق و دیرینه آمریکا، دستیابی به کنترل کامل بر تجارت جهانی نفت بوده و این هدف جز از رهگذر ایجاد تروریسم مداوم و جنگ‌های بی‌پایان در خاورمیانه قابل تحقق نیست. این جنگ‌ها نه برای ایجاد امنیت، که برای تثبیت ناامنی و هرج و مرج طراحی شده‌اند تا تنها یک قدرت، یعنی خود ایالات متحده، بتواند بر این هرج و مرج سوار شود و منافع خویش را تأمین کند. سندیکای آشوب، با تمام توان صنعتی، نظامی و رسانه‌ای خود، در این مسیر گام برمی‌دارد و تهران را هدف حملات بیرحمانه خود قرار داده است، تنها به این جرم که از پذیرش تغییر رژیم و تسلیم شدن در برابر خواست قدرت‌های جهانی سر باز زده است.

اما در دل این آتش و خون، چین همچون جزیره‌ای آرام و هوشمند ایستاده است. بر خلاف تصورات ساده‌اندیشانه برخی محافل غربی که تصور می‌کنند پکن در حال تدارک حمله نظامی به کمک ایران است، واقعیت بسیار ظریف‌تر و هوشمندانه‌تر از این حرف‌هاست. همکاری چین با ایران در سطحی راهبردی و بلندمدت تعریف شده است. توافق ۲۵ ساله چهارصد میلیارد دلاری میان دو کشور، صرفاً یک قرارداد تجاری نیست، بلکه پیوندی عمیق میان سرمایه‌گذاری در انرژی و زیرساخت‌هاست که آینده روابط دو کشور را برای نسل‌ها تضمین می‌کند. این همکاری در بحبوحه جنگ، خود را به شکلی دیگر نشان می‌دهد. جالب آنکه تنگه هرمز اکنون نه به دست ایران، که به دلیل خودداری شرکت‌های بیمه غربی از پوشش خطرات، بر روی بسیاری از نفتکش‌ها بسته شده است. اما چین از این قاعده مستثناست. پکن با بهره‌گیری از اتحاد استراتژیک با تهران، ترتیبی امن برای تردد نفتکش‌های خود ترتیب دیده است. توافقنامه عبور امن دوجانبه‌ای که از روزهای نخست جنگ میان دو کشور منعقد شد، عملاً یک کریدور دریایی اختصاصی و حیاتی برای چین ایجاد کرده است. اینجاست که شاهد نمایش شگفت‌انگیزی از پایان هژمونی دریایی غرب هستیم. آزادی دریانوردی که غرب همواره از آن دم می‌زد، اکنون معنایی تازه یافته است: توافق با چین. نفتکش‌هایی که بر روی فرستنده‌های خود عبارت جادویی «متعلق به چین» را حک کرده‌اند، گویی گذرنامه دیپلماتیک دریایی دریافت کرده و از خطرات عبور از این آبراه حیاتی در امان می‌مانند.

اما مهم‌ترین و شاید غافلگیرکننده‌ترین بخش این همکاری، نه در حوزه انرژی، که در عرصه اطلاعات و فناوری‌های پیشرفته نظامی رخ می‌دهد. کشتی اطلاعاتی پیشرفته چین، لیائووانگ-۱، هفته‌هاست در آب‌های بین‌المللی نزدیک سواحل عمان در حال حرکت است و با تجهیزات الکترونیکی و راداری خود، دقیق‌ترین اطلاعات را از تحرکات دریایی و هوایی نیروهای متخاصم جمع‌آوری کرده و در اختیار ایران قرار می‌دهد. این کشتی که توسط ناوشکن‌های قدرتمند چینی اسکورت می‌شود، مجهز به چندین گنبد راداری و آنتن‌های فوق‌حساسی است که با بهره‌گیری از الگوریتم‌های شبکه‌های عصبی عمیق، قادر به ردیابی همزمان بیش از هزار و دویست هدف هوایی و موشکی با دقتی حیرت‌انگیز است. شعاع عملکرد حسگرهای آن به شش هزار کیلومتر می‌رسد و می‌تواند همزمان یک ماهواره چینی و یک جنگنده آمریکایی را زیر نظر داشته باشد. این پشتیبانی اطلاعاتی بی‌نظیر، تا حد زیادی دقت بالای حملات ایران را توضیح می‌دهد. چین بدون آنکه حتی یک تیر شلیک کند، تنها با هدایت یک سکوی نظارتی پیشرفته در آب‌های آزاد، به شریک استراتژیک خود در جنگ یاری می‌رساند. این یاری نه یک اقدام تجاوزکارانه، که نمادی از همبستگی و همکاری راهبردی در برابر یک تهدید مشترک است. در کنار لیائووانگ-۱، ماهواره‌های متعدد جیلین-۱ نیز با ثبت بی‌وقفه تصاویر، پایگاه داده عظیمی از عملکرد سندیکای آشوب فراهم می‌آورند. این اطلاعات که از طریق سامانه ماهواره‌ای بیدو منتقل می‌شوند، بی‌تردید در توانمندسازی ایران برای وارد آوردن ضربات سنگین به زیرساخت‌های نظامی دشمن، از جمله ناوگان پنجم آمریکا در بحرین، نقش تعیین‌کننده‌ای داشته است.

آنچه اکنون در خلیج فارس در حال رخ دادن است، جلوگیری از دسترسی سندیکای آشوب به گلوگاه‌های حیاتی دریایی است. ایران با بستن عملی تنگه هرمز بر روی متجاوزان، و یمنی‌ها با تهدید باب المندب، عملاً حلقه محاصره را بر گردن قدرت‌های غربی تنگ‌تر می‌کنند. این تغییر بزرگ، به نفع چین و روسیه تمام می‌شود، چرا که این دو کشور نیازمند مسیرهای دریایی امن برای صادرات و تجارت خود هستند. در این میان، جریان پول نیز جهت خود را تغییر داده است. چین با فروش گسترده اوراق قرضه خزانه‌داری آمریکا و ذخیره‌سازی طلا، در حال کاهش وابستگی خود به اقتصاد غرب است. عربستان سعودی، امارات، قطر و کویت نیز که روی هم رفته بیش از دو تریلیون دلار سرمایه در آمریکا دارند، در حال بازنگری در تمامی توافقات خود با واشنگتن هستند. این سرمایه‌های عظیم در حال حرکت به سمت شرق آسیا، به ویژه تایلند، هستند و این جریان نیز به نفع چین تمام می‌شود، چرا که هنگ کنگ به عنوان یکی از قطب‌های اصلی منطقه خلیج بزرگ چین، از این سرمایه‌ها بی‌نصیب نخواهد ماند. ذخایر استراتژیک نفت چین برای چهار ماه کافی است و از سوی دیگر، این کشور می‌تواند از طریق خطوط لوله از روسیه، قزاقستان و میانمار نیز نفت و گاز وارد کند. بنابراین ترکیبی از ذخایر کافی، منابع متنوع و تغییر الگوی مصرف، مقاومتی را برای چین رقم زده که می‌تواند از پس هر محاصره‌ای برآید. محاصره هرمز شاید بتواند پیکر نحیف اروپا را از پای درآورد، اما هرگز نخواهد توانست چین را به زانو درآورد. این تصویری است که آینده نظم نوین جهانی را ترسیم می‌کند؛ جهانی که در آن، برابری جایگزین استثناگرایی می‌شود و صدای جنوب جهانی، دیگر خاموش نخواهد ماند.