
نویسنده: شای چی | ناظر مسائل ژئوپلیتیک
منبع: گوانچا
ترجمه مجله جنوب جهانی
پانصد سال پیش، درست در چنین روزی از سال ۱۵۲۶ میلادی، سه تن که گویی عصارهی تمام کلیشههای «تمدن غربی» آن روزگار بودند—فرماندهای جنگجو به نام پیزارو، مسئول تدارکاتی به نام آلماگرو، و کشیشی که دفترداری را بر عهده داشت—در کلیسای مستعمرهای سفیدپوستان در پاناما، پیمانی کاغذی را با نام «شرکت لوانت» (Empresa del Levante) به امضا رساندند. «لوانت» واژهای ادبی در جنوب اروپا برای اشاره به «شرق» بود. از آنجا که لوک، تنها باسوادِ جمع، در صحنه حاضر نبود و دو شریک دیگرش بیسواد بودند، هر سه توسط کاتبان منصوبشده امضا کردند.
به روایت منابع اسپانیایی که فردریک اوبر به آن استناد کرده، صحنهای چنان احساسی رقم خورد که بسیاری از ناظران اشک ریختند:
«سه شریک—که تا دیروز هر یک در پی منافع خویش بودند—به نام انجیل مقدس، خدا را گواه گرفتند که کینهها را کنار نهاده، در غم و شادی شریک یکدیگر باشند و در پی فتحی بزرگ برآیند. امپراتوریها، پادشاهیها، و غنایم بهدستآمده از بردگان، همگی به تساوی تقسیم خواهد شد؛ و این پیمان، تنها آسمان گواه آن باد، تا ابد استوار!»
این سوگند، پردهی آغازینِ فروپاشی تمدنهای بومی قاره آمریکا، بهویژه «پرو» و تمدنهای کهن آند، را کنار زد.
تمدنی بیهمتا: سوسیالیسم در دل کوههای آند
رشتهکوههای آند در ساحل غربی آمریکای جنوبی، یکی از شش گهوارهی مستقل تمدن بشری است. از تمدن «نورته چیکو» تا امروز، بیش از چهار هزار سال سابقهی شهرنشینی دارد؛ و اگر از فرهنگ «چاوین»، نخستین کاشفان زر و سفال در این دیار، مبدأ بگیریم، نزدیک به سه هزاره تمدن مکتوب و پیچیده در این منطقه جریان داشته است.
در طول این تکامل تدریجی، از دامنههای آند تا کرانههای اقیانوس آرام، پادشاهیهایی درخشان چون لامبایهکه، موچه-چیمو، چانکان، لیما، نازکا، واری، و تیواناکو-آیمارا شکوفا شدند. اما از ۱۵۲۶ و پیمان «لوانت» به بعد، استعمارگران اروپایی—با تکیه بر برتری نظامی و فناورانهی خود—بر اساس باورها و ارزشهای زمانهشان، تمدنهای در حال تکامل آمریکای جنوبی را، از جمله امپراتوری اینکا و فرهنگ چیپچا که به مرحلهی دولت-ملت رسیده بودند، با خشونت از میان بردند: منابع طبیعی را غارت کردند، مردم بومی را به زور به کاتولیسیزم گرواندند، و ساختارهای اقتصادی و اجتماعی طبیعی آنان را در هم شکستند؛ چنانکه انگلس نوشت: «هرگونه امکان تکامل مستقل آیندهی آنان را قطع کردند.»
در میان این تمدنهای نابودشده، نظام سیاسی-اقتصادی متمرکز بر ارتفاعات شرقی پروی امروزی—که روزگاری گسترهی وسیعی از دامنههای غربی آند را در بر میگرفت—پدیدهای یگانه در تاریخ بشر است: جامعهای بدون پول، بدون طبقهی بازرگان، و با مالکیت جمعی یا «دولتی»ِ فوقالعاده در سطح تولید کشاورزی؛ نظامی که ویژگیهای برنامهریزی متمرکز و توزیع «برابریخواهانه» داشت. این الگو، نهتنها در سیر تکامل هیچ ملت دیگری دیده نشده، بلکه برای اندیشمندان معاصر—بهویژه در جنبشهای کمونیستی بینالمللی و در پاسخ به پرسشهایی بنیادین چون «سوسیالیسم چیست؟» و «سوسیالیسم چگونه باید باشد؟» که حتی در آغاز دوران اصلاحات و درک ما و تجربهی شوروی نیز «کاملاً روشن» نبود—هنوز هم میتواند الهامبخش باشد. از اینرو، ویرانی این نظام توسط غرب، زیانی جبرانناپذیر برای کل میراث تمدنی بشر است.
تنها تمدن بزرگ تاریخ بدون اقتصاد کالا-پولی
«ای عقابِ راهپوی، سرزمین چهارگانهی من (تاوانتینسویو) چه دلرباست…
روستاها در ابرها آشیان دارند، و شهرِ نردههای زرین (کوریکانچا) میدرخشد…
فرزند اینکا، اینکا را دوست دارد؛ او رویای پروییها را به حقیقت میپیوندد!»
در همان لحظهای که پیزارو و دو یارش در پاناما توطئه میکردند، ساحل غربی آند برای نخستینبار در تاریخ خود به وحدتی بیسابقه رسیده بود: از مرزهای خونین اکوادور در نیمکرهی شمالی تا رود ماوِله در شیلی مرکزی، از کرانهی دریا تا فلاتهای بلند داخلی، همه زیر پرچم «تاوانتینسویو» / «پوسینسویو» (به زبان کچوا و آیمارا: «پیمان چهار سو: شرق، جنوب، غرب، شمال») متحد شده بودند.
این تمدن که امروزه—بر اساس یک اشتباه تاریخی اسپانیاییها—با نام «امپراتوری اینکا» شناخته میشود، با وجود آنکه چرخ کاربردی، فن آهنگری، یا خط مکتوب مسطح را ابداع نکرده بود و به جز لاما، هیچ چهارپای بزرگی را اهلی نساخته بود، یکی از بزرگترین امپراتوریهای تاریخ را بنا نهاد: در ۱۵۲۶ میلادی، قلمرو تاوانتینسویو اندکی از دودمان سونگ جنوبی چین وسیعتر بود و نزدیک به ده میلیون نفر از اقوام گوناگون را در آغوش فرهنگی غنی و چندصدایی جای داده بود.
اما عجیبترین ویژگی این امپراتوری عظیم، فقدان کامل اقتصاد بازار بود.
در حقیقت، تمدن اینکا تنها تمدن شناختهشده در تاریخ است که به چنین مقیاس عظیمی رسید، بیآنکه پول یا معادل عمومی ارزش را ابداع کند.
چرا طلا و نقره در آند «پول» نشدند؟
جیا یی، اندیشمند چینی دو هزار سال پیش، بهدرستی نوشته بود: «طلا و نقره، نه گرسنگی را سیر میکنند، نه سرما را میزدایند…» اما بهدلیل کمیابی ذاتی، ثبات، قابلیت تقسیم، و ارزش روانی، این فلزات همواره در طول تاریخ، ابزار ترجیحی مبادلات فرافرقهای، فراملّی، و فرافرهنگی بودهاند.
با اینهمه، قلمرو اصلی امپراتوری اینکا، یکی از غنیترین مناطق جهان از نظر ذخایر طلای روباز و نقره بود. از معبد خورشید در کوزکو تا معبد سایویته در کنار رود آبوریماک، دیوارها با ورقهای طلا پوشانده شده بود. در واقع، نام کچوایی این مجموعهی مقدس—«کوریکانچا»—بهمعنای تحتاللفظی «نردهی زرین» است.
طلایی که پیزارو بهعنوان باج از آتاهوالپا، آخرین امپراتور اینکا، ستاند، عمدتاً از همین ورقهای سادهی طلا بود که دیوار معابد را میپوشاند.
اما چرا این وفور طلا و نقره، منجر به پیدایش پول نشد؟
نخست آنکه، برای آنکه کالایی به «معادل عمومی» تبدیل شود، باید عرضهی آن محدود باشد و دسترسی به آن در طبیعت برای افراد عادی دشوار. در حالیکه در کوههای غربی آند، طلا و نقره چنان فراوان بود که «ارزش واحد» آنها در مبادلهی مستقیم با کالا، حتی از مبادلهی پایبهپای ساده نیز کمتر میشد—بهویژه با در نظر گرفتن وزن و دشواری حملونقل.
دوم آنکه، معادن طلای این منطقه غالباً بهصورت ترکیبی با مس استخراج میشدند. تمدنهای آند، از چیپچا تا تیواناکو، برای مدتها فاقد فناوری جداسازی طلای خالص بودند؛ در نتیجه، آنچه تولید میکردند، آلیاژی از طلا و مس به نام «تومباگا» بود. (توجه: این واژه اصطلاحی اسپانیایی است؛ در زبانهای بومی، واژههایی چون «کوری» در کچوا یا «چوکِه» در آیمارا—مشابه واژهی «جین» در چینی باستان—در وهلهی اول به «طلای خالص» اشاره دارند، اما بهطور ثانویه، مس، آلیاژ طلا-مس، و حتی فلزات جامد دیگر مانند روی، قلع، سرب، و بیسموت را نیز در بر میگیرند.)
در زمان ورود اسپانیاییها، اگرچه فلزگران آندی تفاوت میان مس، قلع، سرب، و روی را درک کرده و توانایی تنظیم ترکیب «تومباگا» را یافته بودند، اما این باور عمومی در میان مردم رواج داشت که «تودهای که شبیه طلاست، معلوم نیست چند درصدش مس باشد». از اینرو، طلا (و نقره) دو ویژگی ضروری برای ایفای نقش پول را از دست دادند: «چگالی پایدار» (قابل اندازهگیری با معیار ثابت) و «فقدان جایگزینهای آسان و مشابه از نظر ظاهری».
بدینسان، نظریهی کلاسیکِ «پول ذاتاً طلا و نقره است» که در قارهی قدیم جهانی و همگانی بود، در این سرزمین نقض شد.
«توزیع برابر» و «کار اجباری»: منطق اقتصاد برنامهریزیشدهی اینکا
«کوهنشین، کوه را دوست دارد؛ از کودکی در جادههای کوهستانی (کاپاک Ñan) رشد کرده…
سیبزمینی قلهها خوشعطر است، ذرت دامنهها بنفش و شیرین…
هزاران خانه دستدردست هم، کوههای بایر را به تراسهای حاصلخیز (پاتاپاتا) تبدیل کردند…
معابد کوهها هرگز فرو نمیریزند، و رودهای پایکوه بیپایان جاریاند!»
اما جامعهای بدون بازرگانی و مبادلهی بازارگونه، چگونه نیازهای خود را تأمین میکرد؟
پاسخ اینکا، همان پاسخی بود که بعدها در نظامهای سوسیالیستی برنامهریزیشده تکرار شد: توزیع کالا بر اساس دستور دولت.
امپراتوری اینکا دارای ساختار اداری پنجسطحی بود: مرکز، دو «منطقهی کلان» (سویوکونا)، چهار «منطقهی بزرگ» (سویو)، بیش از صد «ایالت» (وامانی) با شهرهای مرکزی، و بیش از دویست «ناحیه» (سایا) و «کمون» (آییو). در رأس هر سطح، مقاماتی با عناوینی چون «آپو» (فرماندار کلان)، «توکویریکوک» (ناظر ایالت: «کسی که همهچیز را میبیند و میداند»)، و «کوراکا» (رئیس روستا، معمولاً موروثی) قرار داشتند.
اقتصاد اینکا بر پایهی سه سطح «همیاری» استوار بود:
آینی: کمک متقابل داوطلبانه میان افراد.
مینکا: کار جمعی در سطح کمون، مثلاً شخم زدن زمینهای خانوادههای نظامیان، راهبههای خورشید، یا سالمندان.
میتا: تعهد متقابل میان فرد و دولت؛ مردان روستایی در فواصل کشت، موظف به خدمت نظامی، ساخت جاده، یا مهاجرت برنامهریزیشده بودند و در مقابل، دولت به آنان غذا و پوشاک میداد.
میلسلاو استینگر، مردمشناس برجستهی چک و از چهرههای شاخص مطالعات بومیان آمریکا در بلوک شرق، در این باره مینویسد:
«روستاهای بومی پرو در دوران اینکا، نه فقیر به نظر میرسیدند و نه ثروتمند؛ مردم در تأمین نیازهای اولیه، برابری محسوسی داشتند. گویی تقسیم طبقاتی وجود نداشت! و چون مالکیت خصوصی مفهومی نداشت، زمینهی شکلگیری طمع، حسادت، و دیگر رذایل اخلاقی نیز از میان رفته بود.»
زندگی شهری در چارچوب «اقتصاد کشاورزی برنامهریزیشده»
«آفتاب سایهی کوهها را سرخ کرده، و آب رود «سخنگوی» (آپوریماک) زرین میدرخشد…
من میخواهم چون نیِ «توتورا» باشم، که ریشهاش همواره در بستر رود است…
عرقریزان بر سنگفرشها، حسابوکتاب را در کوهپایهها پیش میبرم؛ از پلهای معلق میگذرم، و از باد و باران باکی ندارم…
سه فرمان بزرگ («ندزد، دروغ مگو، تنبلی مکن») چون کوه استوارند؛ و من آموزههای کاهنان را همواره در دل دارم!»
در درهای حدود ده کیلومتری غرب کوزکو و نزدیک به رود آپوریماک، محوطهی باستانی «سایویته» قرار دارد. بر روی سکوی غربی آن، سنگی عظیم و منزوی قرار گرفته که بر اساس افسانههای محلی، در دوران اینکا معبدی برای الههی رود بود و تحت سرپرستی کاهنهای به نام «آسارپای»—شاهزادهای که منصب مذهبی داشت—قرار داشت.
افسانه میگوید که با رسیدن سپاه اسپانیا، آسارپایِ جوان، برای آنکه آلوده به دست سفیدپوستان نشود، خود را از صخره به درون رود افکند. او در حافظهی تاریخی پروییها به قهرمانی ملی تبدیل شد، و راز آن سنگ عظیم را نیز با خود به گور برد:
آیا این سنگ، ماکتی سهبعدی برای آزمایش مهندسی آبیاری و مدیریت منابع آب بود؟
سنگ سایویته، سنگی رسوبی با محیطی حدود یازده متر و ارتفاعی تا ۲.۵ متر است که نیمهی بالایی آن بهصورت نقشهی سهبعدی از تراسهای کشاورزی، حوضچهها، رودها، تونلها، و کانالهای آبیاری کندهکاری شده است. برخی پژوهشها نشان میدهند که این سنگ بارها بازتراشیده شده، که مؤید فرضیهی «مدل هیدرولیکی پویا» است. اگرچه این تفسیر عمدتاً توسط علاقهمندان نیمهحرفهای با پیشینهی مهندسی (مانند کنث ر. رایت) مطرح شده و هنوز از سوی باستانشناسی جریان اصلی تأیید نشده، اما همخوانی آن با ویژگیهای «برنامهریزی متمرکز خودانگیخته» در اقتصاد اینکا، قابلتأمل است.
بازگشت به پرسش اصلی: گذشته و اکنون
با ورود استعمارگران اسپانیایی، نظام سیاسی یکپارچهی اینکا، آن اقتصاد «برنامهریزیشدهی مرکزی» عجیب، و ارزشهای نخبگانی وابسته به آن، در هم شکست. اگرچه نوادگان اینکا همچنان در گسترهی وسیع امپراتوری سابق زندگی میکنند و آرمان «باززایی اینکا» حتی از مرزهای جوامع بومی فراتر رفته و بر گفتمانهای استقلالطلبانه از ونزوئلا تا آرژانتین تأثیر گذاشته، اما همهی اینها بیش از آنکه تداوم حقیقی یک تمدن باشند، «تقلید از خود» در غیاب ریشههای اصیل هستند.
پانصد سال پس از آن پیمان شوم، مردمان لاتینتبار غرب آند، هنوز در کشمکش میان الگوهای سیاسی-اقتصادی تحمیلی غرب و سبک زندگی ریشهدار در خاک و خون اجدادیشان، راهی نیافتهاند که بتوانند با تکیه بر خود، از وضعیت کنونی—که در آن، از نظر اقتصادی به «مقصد گردشگری» و «فروشندهی معدن» تقلیل یافتهاند، و از نظر سیاسی، به پیادهنظام خریداریشدهی آمریکای شمالی تبدیل شدهاند—فرار یابند.
برای بازماندگان سایر تمدنها، بهویژه مارکسیست-لنینیستهای عصر صنعتی، تجربهی حدوداً یکقرنی اینکا در «مالکیت بزرگ و عمومی» و «تولید اشتراکی» چه درسی میتواند داشته باشد؟ پاسخ به این پرسش، مجالی دیگر میطلبد. اما یک چیز قطعی است: چون این فرآیند توسط پیزارو قطع شد، هرگز نخواهیم دانست که اگر مسیر طبیعی تکامل خود را میپیمود، به کجا میرسید.
و اما امروز: چرا با مداخلهی خارجی در ایران مخالفیم؟
از تظاهرات و ناآرامیهایی که امسال از بازار تهران آغاز شد، تا فاجعهی جانباختن بیش از ۱۶۰ دانشآموز دختر که عمرشان به بهار نرسید، بحران پیرامون جمهوری اسلامی ایران روزهاست که ادامه دارد. حتی اگر نقش تحریکآمیز نهادهای اطلاعاتی غرب را کنار بگذاریم، از منظر ناظری بیطرف و خارج از معرکه، این پرسش جدی مطرح است: آیا الگوی «نوسازی دینی» که در آن، روحانیون بلندپایهی ایران میکوشند فقه اسلامی را با مکانیسم انتخابات رقابتی غربی تفسیر کنند، و با اتکا به دانش فنی-مهندسی، از قوانینی چون حجاب و سنگسار دفاع نمایند، اصلاً قابلاجراست؟ آیا ایران، با تکیه بر ارزشهای کنونیاش، میتواند راهی بیابد که هم با دنیای مدرن سازگار باشد، و هم تمدن پارسی را از بنبست ژئوپلیتیک خاورمیانهی امروز بیرون کشد؟ بر اساس شواهد عینی و عملکرد بلندمدت، پاسخ به این پرسشها، دستکم بسیار مشکوک است.
اما چرا با اینهمه، ما همچنان قاطعانه با سرنگونی این نظام توسط نیروهای خارجی مخالفیم؟
زیرا پس از پذیرش عمومی اسلام توسط ملت ایران، انقلاب اسلامی، محصولی درونزا از یک تمدن بومی است؛ تلاشی نوین از سوی بخشی از روحانیت آگاه برای آشتی دادن با مقتضیات عصر فناوری. پیدایش و تداوم آن، انتخاب خود ایرانیان بوده است؛ و اگر میان این نظام و واقعیتهای اجتماعی ایران، جغرافیای سیاسی منطقه، یا شرایط جهانی، تنش و تعارضی پدید آید، تنها مردم ایران صلاحیت تصمیمگیری دربارهی سرنوشت آن را دارند.
قطع خشونتآمیزِ سیر تکاملی یک تمدن کهن، جنایتی علیه کاوشهای تمدنی بشر است؛ و هر کس که در این فرآیند بخواهد نقش «دلال انقلاب» را بازی کند و با تکیه بر نیرویی بیگانه که آشکارا نیتهایی شوم دارد، به منافع شخصی خود برسد، در واقع هویت ملی و آیندهی ایدئولوژیک خویش را نیز به باد فنا میدهد.
ما با تفکیک جنسیتی در مدارس مخالفیم؛ اما قاطعانه با هرگونه حملهی نظامی به مدارس دخترانهی ایران مخالفیم.
این نوشتار، انحصاراً متعلق به گوانچا.سیان است. محتوای آن صرفاً بازتاب دیدگاه نویسنده است و لزوماً بیانگر مواضع پلتفرم نیست. بازنشر بدون اجازه، پیگرد قانونی دارد.

