آنها درباره بمب‌گذاری مدرسه در ایران دروغ گفتند و به دروغ‌گویی ادامه خواهند داد
کیتلین جانستون
ترجمه مجله جنوب جهانی

گزارش‌ها حاکی از آن است که بررسی‌های داخلی در جریان ارتش ایالات متحده، واشنگتن را مسئول حمله موشکی تاماهاوک به یک دبیرستان دخترانه در ایران می‌داند؛ حمله‌ای که در آغاز یورش مشترک آمریکا و اسرائیل، جان دست‌کم ۱۷۵ نفر را گرفت.

به خاطر بسپارید تمام هسباره‌چی‌ها و مدافعان امپراتوری را که ادعا می‌کردند موشک ایران به مدرسه اصابت کرده و از مسیر منحرف شده است. به یاد آورید که چگونه همگان، از جمله رئیس‌جمهور ایالات متحده، با چه تهاجم و هماهنگی این دروغ را ترویج کردند. پس آگاه باشید که آنان در طول این جنگ نیز به همین منوال به دروغ‌گویی ادامه خواهند داد.

یادتان هست پیت هگزت، وزیر دفاع، با افتخار شرح می‌داد که چگونه ایالات متحده از قید «قوانین احمقانه درگیری» که برای حمایت از غیرنظامیان وضع شده بود، رها شده است؟ او با لحنی تند می‌گفت: «این قرار نبود و نیست که جنگی عادلانه باشد. ما در حالی که آن‌ها زمین‌گیرند، مشت خود را فرود می‌آوریم؛ دقیقاً همان‌طور که باید باشد.»

اکنون که درمی‌یابیم او از کشتار دختران خردسال سخن می‌گفته، آن سخنان رنگ و بویی دیگر می‌یابند.

حال با نگاهی به عقب، فکر نمی‌کنم جای تعجب باشد که کسی که کتابی با عنوان «جنگ صلیبی آمریکایی» نوشته، بلافاصله پس از انتصاب به مقام وزارت دفاع، جنگی صلیبی علیه جهان اسلام را کلید زده است.



پلیس کوئینزلند دستگیری معترضانی را که شعار «از رود تا دریا، فلسطین آزاد خواهد شد» را سر می‌دهند، آغاز کرده است و یکی از این معترضان با اتهاماتی روبه‌روست که می‌تواند تا دو سال حبس برای او به همراه داشته باشد.

همان‌طور که پیش‌تر نیز گفته‌ام، این قانون جدید ایالت کوئینزلند، دیوانه‌وارترین حمله به آزادی بیان در تاریخ استرالیاست؛ دست‌کم در سطحی بسیار بالا. صهیونیسم در حال مسموم کردن کشور ماست و همه‌چیز را به جنون کشانده. هیچ تهدیدی بزرگ‌تر از اسرائیل و حامیانش برای آزادی بیان در جامعه ما وجود ندارد.



همه در شبکه‌های اجتماعی، روایت اخیر مبنی بر برنامه‌ریزی ایران برای حمله پهپادی به کالیفرنیا را به سخره می‌گیرند؛ روایتی که بسیاری آن را توطئه‌ای آشکار برای یک عملیات پرچم دروغین قریب‌الوقوع می‌دانند.

این فرضیه کاملاً منطقی است، اما شایان ذکر است که ایران از نظر حقوقی کاملاً مجاز است در حال حاضر خاک ایالات متحده را هدف حمله قرار دهد. همین موضوع به‌خوبی نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها تا چه حد از واقعیتِ وحشتناکی که دولتشان بر سایر کشورها تحمیل می‌کند، بی‌خبرند؛ تا جایی که حتی احتمال حمله ایران به خاک آمریکا، در حالی که تهران به میدان کشتار انسان‌ها تبدیل شده، برایشان تعجب‌برانگیز است.



از زمانی که به تحلیل و تفسیر اشتغال دارم، همواره از کارشناسان و تحلیلگران شنیده‌ام که اگر ایالات متحده حمله کند، ایران تنگه هرمز را خواهد بست. این موضوع برای کسی غافلگیرکننده نبود. آن‌ها می‌دانستند این اتفاق خواهد افتاد، و با این حال تصمیم گرفتند این جنگ را آغاز کنند.



عجیب است که چگونه بخش عظیمی از آیین مسیحیت بازخوانی و بازسازی شده و اکنون کاملاً حول محور حمایت نظامی از کشوری می‌چرخد که از دالی پارتن هم جوان‌تر است.

صهیونیسم مسیحی تا دهه ۱۹۷۰ به یک نیروی سیاسی جریان اصلی تبدیل نشد. مسیحیت به مدت دو هزار سال، بدون آنکه دولت مدرنی به نام «اسرائیل» کانون توجهش باشد، به حیات خود ادامه داد و حتی پس از تأسیس کامل آن دولت در سال ۱۹۴۸، اکثر مسیحیان دهه‌ها بدون توجه چندانی به آن سپری کردند. تا زمانی که چهره‌هایی نامتعارف چون جری فالول و بیلی گراهام شروع به القای این باور به مسیحیان نکردند که خدا به آن‌ها دستور می‌دهد به سیاستمدارانی رأی دهند که هلیکوپترهای آپاچی را به تل‌آویو می‌فرستند، این جهان‌بینی بیمار در افکار عمومی جایگاه معناداری نیافته بود.

و از آن زمان، این آیین در واقع به دینی کاملاً متفاوت بدل شد. برای آن شاخه‌های مسیحیت، دیگر شخصیت محوری، عیسی، کتاب مقدس یا کلیسا نبود، بلکه این دولت قومی کاملاً جدیدی بود که توسط مهاجران غربی اداره می‌شد و بدون خشونت نظامی بی‌وقفه، نمی‌توانست به حیات خود ادامه دهد. آنان دو هزار سال الهیات و سنت را به آتش کشیدند، همه‌چیز را به خاک و خون نشاندند و به جای آن، دینی مربوط به اواخر قرن بیستم بنا کردند که حول محور ارسال ماشین‌آلات جنگی ایالات متحده به غرب آسیا می‌چرخد.

نمی‌گویم مسیحیت پیش از ظهور صهیونیسم مسیحی، دینی فوق‌العاده بود که هیچ‌گاه مرتکب اشتباه نشد، اما بی‌شک دینی کاملاً متفاوت از آیینی بود که حمایت نظامی از دولت مدرن اسرائیل را به عنوان ارزش بنیادین و اصلی خود قرار می‌دهد. و عجیب است که مردم چقدر به ندرت به این موضوع توجه می‌کنند و درباره آن سخن می‌گویند.



حمله دیگری به کنیسه‌ای در میشیگان رخ داده است که طبق گزارش‌ها، توسط مردی انجام شده که اعضای خانواده‌اش توسط نیروهای اسرائیلی در لبنان کشته شده‌اند.

رایان گریم از سایت «دراپ» گزارش می‌دهد: «به گفته یک منبع آگاه، مردی که امروز کامیون حامل مواد منفجره خود را به کنیسه‌ای در میشیگان کوبید، ایمن غزاله نام داشت. غزاله دیشب تصاویری از اعضای خانواده‌اش، از جمله کودکان خردسال، را که در حمله اخیر اسرائیل به شهر مشغره در لبنان کشته شدند، منتشر کرد.»

شما اکنون با این الگو آشنا هستید:

مرحله ۱: کمک به اسرائیل برای کشتار کودکان در نسل‌کشی‌ها و جنگ‌های تجاوزکارانه.
مرحله ۲: انتظار برای واکنش متقابل به شکل حملات افراط‌گرایان در غرب.
مرحله ۳: استفاده از واکنش‌های منفی برای توجیه سیاست‌های داخلی اقتدارگرایانه به نام مبارزه با تروریسم.
مرحله ۴: بازگشت به مرحله ۱ و تکرار چرخه.



آنان امپراتوری عظیمی را بر پایه استخراج منابع و نیروی کار از جهان جنوب بنا کردند تا برای شهروندان هسته امپراتوری، نان و سرگرمی‌هایی فراهم کنند که به سختی آن‌قدر ارزان هستند که مانع از اعدام میلیاردرهایی شوند که مالک و گرداننده همه‌چیزند.