آتش‌افروزی که خود را آتش‌نشان جا زده است: آیا ترامپ تنگه هرمز را برای چین محافظت می‌کند؟

مقاله/شبکه ناظران مؤسسه ذهن‌شناسی
ترجمه مجله جنوب جهانی

اکنون که دو هفته از آغاز این درگیری‌های گسترده می‌گذرد، اظهارات دونالد ترامپ درباره «هدیه» بودن امنیت تنگه هرمز به چین، نه تنها ادعایی پوچ و بی‌اساس، بلکه نمونه‌ای کلاسیک از آن چیزی است که می‌توان آن را «آتش‌افروزی در لباس آتش‌نشانی» نامید. تحولات میدانی در این دو هفته، با وضوحی بی‌سابقه پرده از این نمایش برداشته است. ایران، در واکنشی مشروع به تجاوز نظامی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی که از ۲۸ فوریه (۹ اسفند) آغاز شد و تاکنون به کشته شدن بیش از ۱۳۰۰ نفر از جمله صدها کودک بی‌گناه در بمباران مدارسی چون مدرسه «شجره طیبه» در میناب انجامیده ، تنگه هرمز را به روی کشتی‌های مرتبط با متجاوزین بسته است . این اقدام ایران، که بر اساس حقوق ذاتی دفاع مشروع و تأمین امنیت ملی خود صورت گرفته ، در عمل شریان حیاتی اقتصاد کشورهای متجاوز و متحدانشان را مسدود کرده است.

در چنین بستری، سخنان ترامپ که زمانی مدعی بود آمریکا با هدیه کردن امنیت این آبراه به چین، لطف بزرگی در حق پکن می‌کند، در نهایت تناقض و پوچی خود را نمایان می‌کند. چرا که امروز، این خود آمریکا و متحدش اسرائیل هستند که با حمله به ایران، نه تنها امنیت این مسیر حیاتی را نشانه رفته‌اند، بلکه عملاً باعث توقف تقریباً کامل جریان نفت و گاز از این گذرگاه شده‌اند . نفتکش‌ها راهی به دریا ندارند و صدها فروند از آنها در بنادر سرگردان مانده‌اند . این دیگر «هدیه» نیست؛ این یک فاجعه‌ی تمام‌عیار است که مستقیماً از سیاست‌های جنگ‌افروزانه و یکجانبه‌گرایانه واشنگتن نشئت گرفته. اکنون به روشنی می‌توان دید که تهدید اصلی برای امنیت انرژی جهان، نه ایران که در حال دفاع از خود است، بلکه همان کشوری است که خود را «حافظ» این امنیت جا می‌زد. تنگه هرمز به گروگانِ منازعه‌ای گرفته شده که خاستگاه آن مداخلات نظامی آمریکا و اسرائیل است .

در این میان، اگر به متن اصلی بازگردیم و جایگاه چین را در این معادله‌ی تازه بررسی کنیم، درمی‌یابیم که تحلیل پیشین درباره استقلال راهبردی پکن، اکنون با واقعیتی عینی و ملموس تأیید می‌شود. در شرایطی که تنگه هرمز عملاً بسته است و بزرگترین مصرف‌کنندگان انرژی در آسیا (چین، هند، ژاپن و کره جنوبی) با بحران بی‌سابقه‌ای در تأمین سوخت مواجه شده‌اند ، چین نه تنها از هم‌اکنون برای چنین شرایطی برنامه داشته، بلکه با اتکا به همان لایه‌های دفاعی که پیشتر برشمردیم، در حال مدیریت این بحران است. همان گونه که داده‌ها نشان می‌دهد، چین بزرگترین دریافت‌کننده نفت از خلیج فارس است  و به شدت از این بن‌بست متأثر می‌شود، اما این تأثیرپذیری به معنای فلج شدن یا نیاز به حمایت آمریکا نیست.

برنامه‌ریزی بلندمدت چین برای تنوع‌بخشی به منابع انرژی، به ویژه از طریق خطوط لوله زمینی با روسیه که به تازگی به حداکثر ظرفیت خود رسیده اند ، اکنون به داد این کشور رسیده است. در حالی که رقبای تجاری چین در منطقه با قطعی کامل منابع دریایی مواجه‌اند، پکن همچنان از مسیر شمال و خط لوله «قدرت سیبری» و خطوط نفت ESPO، جریان نسبتاً پایداری از گاز و نفت را دریافت می‌کند. افزون بر این، ذخایر عظیم استراتژیک نفت چین که پیشتر به آن اشاره شد، اکنون به مثابه یک فیلتر عمل کرده و از انتقال شوک آنی بازار به پالایشگاه‌ها و اقتصاد داخلی جلوگیری می‌کند. این دقیقاً همان معنای «تاب‌آوری» است که تحلیل اول بر آن تأکید داشت. چین مجبور نیست برای دریافت «هدیه» از سوی آمریکا دست به دعا بردارد؛ بلکه او دارد از «پشتوانه‌ای» که خود در طول سال‌ها برای خود ساخته، خرج می‌کند. در مقابل، کشورهایی مانند هند که فاقد چنین تنوع مسیر و ذخایر عظیمی هستند، با ضربات مضاعف قیمتی و فیزیکی ناشی از بحران هرمز دست و پنجه نرم می‌کنند.

اما ابعاد این بحران فراتر از انرژی است و اکنون اقتصاد جهانی را در کام خود کشیده است. تهدید ایران به «جنگ فرسایشی بلندمدت» که می‌تواند «اقتصاد آمریکا و اقتصاد جهانی را نابود کند» ، یک بلوف صرف نیست. بسته شدن تنگه هرمز، که یک پنجم نفت جهان و یک سوم کود شیمیایی مورد نیاز برای تولید غذای جهان را حمل می‌کند ، زنجیره‌های تأمین جهانی را با شوکی تاریخی مواجه ساخته است. آژانس بین‌المللی انرژی برای مدیریت این وضعیت بی‌سابقه، مجبور به آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکه نفت از ذخایر استراتژیک کشورهای عضو شده است ، اقدامی که نشان‌دهنده عمق فاجعه و ناتوانی مکانیسم‌های عادی بازار در حل بحران است. قطر، یکی از بزرگترین تولیدکنندگان گاز جهان، تولید خود را متوقف کرده است  و عربستان سعودی در حال تعطیل کردن برخی تأسیسات و تغییر مسیر نفت خود از طریق عراق و کویت است که خود آنها نیز از این بحران در امان نیستند . این یک فروپاشی زنجیره‌ای است که آمریکا با حمله به ایران، جرقه آن را زد.

واکنش‌های خودسرانه و متناقض دولت ترامپ در این دو هفته، سردرگمی و ناتوانی آن در مدیریت بحرانی را که خود ایجاد کرده، به وضوح نشان می‌دهد. از یک سو، ترامپ مدعی پایان قریب‌الوقوع جنگ می‌شود ، و از سوی دیگر، وزیر انرژی او ادعای اسکورت نفتکش‌ها را مطرح و سپس مجبور به تکذیب و حذف آن می‌شود . پنتاگون از انهدام ۱۶ شناور مین‌گذار ایرانی خبر می‌دهد ، در حالی که تحلیلگران می‌گویند ایران هنوز ۸۰ تا ۹۰ درصد از توان مین‌گذاری خود را حفظ کرده . این تناقض‌گویی‌ها، نشان از آن دارد که آمریکا، برخلاف ادعاهایش، نه تنها کنترل اوضاع را در دست ندارد، بلکه قادر به پیش‌بینی گام‌های بعدی و مدیریت پیامدهای گسترده آن نیز نیست. درخواست آمریکا از اسرائیل برای توقف حملات به تأسیسات نفتی ایران، به بهانه همکاری احتمالی با بخش نفت ایران پس از جنگ ، نشان می‌دهد که واشنگتن به دنبال یافتن راهی برای خروج از این باتلاق است، اما همچنان بر طبل جنگ می‌کوبد تا از موضع ضعف چانه‌زنی نکند. این همان «آتش‌افروز» است که حالا لباس آتش‌نشانی را در هم پیچیده و به دنبال راهی برای فرار می‌گردد.

در پایان، بازگشت به متن اصلی و ایده‌ی «هدیه» به چین، در پرتو وقایع دو هفته اخیر، ما را به نتیجه‌ای عمیق‌تر از یک نقد ژئوپلیتیک ساده می‌رساند. آنچه زمانی یک روایت‌سازی سیاسی برای کسب امتیاز از چین به نظر می‌رسید، اکنون به یک استراتژی شکست‌خورده و خطرناک بدل شده است. ترامپ می‌خواست با این روایت، خود را در قامت یک حامی و قدرت‌آفرین نشان دهد، اما عملاً با جنگ‌افروزی خود، به بزرگترین تهدید برای امنیت انرژی جهان تبدیل شد. او می‌خواست اهرم فشاری علیه چین ایجاد کند، اما امروز چین در مقایسه با بسیاری از کشورهای دیگر، با اتکا به راهبرد مستقل انرژی خود، در برابر این طوفان مقاوم‌تر ظاهر شده است. شاید عبرت تاریخ این باشد که هر که چاه کند… اما این بار، چاه برای تمام جهان کنده شده است. تنگه هرمز به نمادی از یک نظم جهانی تبدیل شده که با یکجانبه‌گرایی و تجاوز، به ورطه‌ی هرج‌ومرج کشیده می‌شود. و در این میان، آنچه بیش از پیش عریان شده، چهره‌ی واقعی قدرتی است که خود را «رهبر جهان آزاد» می‌نامید؛ چهره‌ای که اکنون در آتش جنگ خودساخته، در حال سوختن است.