
نوشته لیو بای، اوبزرور
ترجمه مجله جنوب جهانی
در روابط بینالملل، گاه اوقات شاهد رفتارها و اظهارنظرهایی از سوی رهبران سیاسی هستیم که نه تنها پرده از مناسبات قدرت برمیدارد، بلکه نشاندهندهٔ عمق محاسبات راهبردی و گاه سطحینگریهای تاکتیکی است. در یکی از تازهترین نمونههای این دست، اظهارات متناقضنمای رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، در قبال درخواست همتای اوکراینی، ولودیمیر زلنسکی، برای مشارکت در تأمین امنیت متحدان منطقهای آمریکا، بهویژه در برابر تهدیدات پهپادی ایران، بازتاب گستردهای داشته است. این واقعه، فرصتی است تا از زوایایی گوناگون به بررسی پویشهای ژئوپلیتیکی کنونی، جایگاه اوکراین در معادلات جهانی، و نگاه عملگرایانهٔ کاخ سفید به بحرانهای بینالمللی بنشینیم.
در روزهای اخیر، رئیسجمهور اوکراین با موضعی فعال و بلندپروازانه، چندین بار بر نقش کشورش در ارائهٔ تجربیات گرانبهای میدانی در مقابله با جنگهای نوین، بهویژه در حوزهٔ رفع تهدیدات پهپادهای شاهد یا هواگردهای بدون سرنشین، تأکید کرده است. او مدعی بود که نه تنها ایالات متحده، بلکه شماری دیگر از کشورهای غربی و منطقهای نیز خواستار بهرهمندی از دانش فنی و تخصصی نیروهای اوکراینی در این زمینه شدهاند. زلنسکی حتی فراتر رفت و از اعزام تیمهای کارشناسی به منطقهٔ خلیج فارس برای همکاری با برخی کشورهای عربی سخن گفت. این اقدامات را میتوان تلاشی از سوی کییف برای تبدیل کردن خود به یک بازیگر مؤثر و غیرقابل چشمپوشی در عرصهٔ بینالمللی تفسیر کرد؛ تلاشی برای فرار از روایت صرفاً یک کشور نیازمند کمک و تبدیل شدن به شریکی راهبردی که چیزی برای ارائه دارد. این رویکرد، بهویژه در شرایطی که غرب دچار نوعی خستگی از جنگ طولانی اوکراین شده است، میتواند راهی برای حفظ جریان حمایتهای مالی و نظامی باشد.
اما درست در نقطهای که به نظر میرسید زلنسکی در حال پیشروی در این عرصه است، پاسخ کاخ سفید نه تنها سرد، که سرشار از بیمیلی و طرد بود. رئیسجمهور آمریکا در یک گفتوگوی تلفنی با شبکهٔ انبیسی، بدون هیچ پردهپوشی، نه تنها پیشنهاد همکاری اوکراین را رد کرد، بلکه با لحنی تندتر، خود زلنسکی را شخصیتی دشوار برای تعامل دانست و او را به عدم تمایل برای مذاکره با روسیه متهم نمود. این اظهارات، بهویژه در شرایطی که واشنگتن همزمان از تصمیم خود برای کاهش محدودیتها بر خرید نفت روسیه سخن میگفت، تصویری آشفته و غیرمنسجم از سیاست خارجی ایالات متحده را به نمایش گذاشت. ترامپ در توجیه این تصمیم اقتصادی، صراحتاً به نیاز جهان به نفت اشاره کرد و وعده داد که این گشایشها تنها موقتی و تا پایان بحران خواهد بود. این نگاه تجاری و معاملهگرایانه به سیاست خارجی، یکی از مشخصههای اصلی رویکرد اوست که در آن منافع ملموس و فوری بر تعهدات بلندمدت ایدئولوژیک یا اتحادهای سنتی اولویت دارد.
رد پیشنهاد زلنسکی از سوی ترامپ، با این جمله که «ما آخرین چیزی که نیاز داریم کمک زلنسکی است»، بیانگر چه معناهایی میتواند باشد؟ نخست، شاید بتوان آن را نشانهای از خودبسندگی اطلاعاتی و نظامی آمریکا در منطقهٔ خلیج فارس دانست. پنتاگون و نهادهای امنیتی آمریکا سالهاست که در منطقه حضور دارند و تجربهٔ مقابله با انواع تهدیدات، از جمله پهپادها را در تعامل مستقیم با متحدان منطقهای خود کسب کردهاند. از نگاه واشنگتن، کییف شاید نتواند دانش یا قابلیتی فراتر از آنچه خود در اختیار دارد یا از طریق همکاری با کشورهایی مانند عربستان و امارات میتواند کسب کند، ارائه دهد. دوم، این موضعگیری میتواند ناشی از نگرانی از پیچیدهتر شدن روابط با طرفهای دیگر باشد. پذیرش کمک نظامی اوکراین در منطقه، بهویژه در شرایطی که ایران آن را اقدامی خصمانه تلقی کرده و تهدید به پاسخ داده است، میتواند به منزلهٔ گره زدن پروندهٔ اوکراین به بحرانهای خاورمیانه و پیچیدهتر کردن معادلاتی باشد که واشنگتن ترجیح میدهد آنها را تا حد امکان جدا از یکدیگر مدیریت کند.
واکنشهای طرفهای دیگر به این تحولات، خود بر پیچیدگی صحنه میافزاید. از یک سو، ایران با صدور بیانیهای از سوی مقامات ارشد خود، اوکراین را به دلیل کمک به اسرائیل تهدید به قرار گرفتن در فهرست اهداف مشروع خود کرد. این موضعگیری نشان میدهد که تهران تحرکات کییف در منطقه را جدی تلقی کرده و آن را اقدامی در جهت تقابل با منافع ملی خود میداند. دیپلمات ارشد ایران در اوکراین نیز با قاطعیت این اقدامات را نمایشی و بیاثر خواند و بر توانایی داخلی کشورش برای خنثیسازی هرگونه تهدید احتمالی تأکید کرد. از سوی دیگر، سکوت کشورهای حاشیهٔ جنوبی خلیج فارس در قبال پیشنهاد اوکراین، خود گویای بسیاری از واقعیتهاست. این کشورها که درگیر نوعی موازنهٔ ظریف در روابط خود با قدرتهای فرامنطقهای و همسایهٔ قدرتمند خود، ایران، هستند، احتمالاً تمایلی به ورود یک بازیگر جدید و بحرانساز دیگر به معادلات منطقه ندارند. آنها به دنبال کاهش تنش و ایجاد ثبات برای توسعهٔ اقتصادی خود هستند، نه افزودن بر آتش اختلافات.
در میان این کشمکشها، موضوع انرژی و نفت نیز همچون همیشه به مثابهٔ یک عامل تعیینکننده و محرک اصلی بسیاری از تصمیمگیریها خودنمایی میکند. ترامپ در بخش دیگری از مصاحبه خود، به صراحت افزایش قیمت بنزین در بازار داخلی آمریکا را یک نگرانی میدانست، اما تلاش کرد آن را موقتی و قابل کنترل جلوه دهد. او ضمن تأیید حملات نظامی به تأسیسات مهم ایران در جزیرهٔ خارک، مدعی شد که از هدف قرار دادن خطوط لوله و زیرساختهای نفتی خودداری کرده است تا روند بازسازی آنها طولانی نشود. این رویکرد دوگانه، یعنی تخریب توان نظامی دشمن در عین حفظ زیرساختهای اقتصادی او برای بازگشت سریع به بازار، نشاندهندهٔ پیچیدگیهای یک جنگ مدرن در عصر جهانیشدن اقتصاد است. ضربه زدن به تولید نفت ایران، هرچند ممکن است در کوتاهمدت به نفع تولیدکنندگان دیگر مانند عربستان باشد، اما در بلندمدت میتواند به جهش قیمتها و بیثباتی اقتصادی در سطح جهان منجر شود که دامن مصرفکنندهٔ آمریکایی را نیز خواهد گرفت.
ترامپ همچنین از اینکه برخی متحدان سنتی آمریکا در منطقه، مانند امارات و عربستان، هدف حملات ایران قرار گرفتهاند، ابراز شگفتی کرد. این اظهار نظر را شاید بتوان از چند منظر تحلیل کرد. نخست، میتواند نشانهای از ناتوانی در درک عمق خصومتها و پویاییهای منطقهای باشد. دوم، میتواند به عنوان یک راهبرد برای ایجاد ائتلافی گستردهتر علیه ایران تفسیر شود؛ چرا که او بلافاصله پس از آن، از قول برخی کشورها برای پیوستن به عملیات تضمین امنیت دریایی در تنگهٔ هرمز سخن گفت. به هر تقدیر، این بیانیه نیز مانند سایر بخشهای مصاحبه، سرشار از تناقضهای پیدرپی بود: از یک سو تأکید بر مذاکره و صلح میان روسیه و اوکراین و از سوی دیگر، تشدید حملات نظامی علیه ایران و تهدید به تکرار آنها. از سویی نادیده گرفتن نقش و توانایی اوکراین، و از سوی دیگر، اذعان ضمنی به تبادل اطلاعات با این کشور برای پیشبرد اهداف خود در برابر روسیه.
در نهایت، این رویداد اخیر را میتوان نمونهای بارز از آشفتگی و چندگانگی در سیاست خارجی قدرتهای بزرگ و همچنین تلاش کشورهای کوچکتر برای بقا و تأثیرگذاری در این فضای پرتلاطم دانست. اوکراین که خود درگیر یکی از بزرگترین بحرانهای امنیتی قرن است، به دنبال یافتن جای پایی در سایر بحرانها برای اثبات ارزش راهبردی خود است، اما با طرد صریح متحد اصلی خود مواجه میشود. این طرد، از سوی کشوری صورت میگیرد که خود درگیر محاسبات پیچیدهٔ داخلی (افزایش قیمت بنزین و تأثیر آن بر انتخابات) و خارجی (مدیریت همزمان بحرانها با روسیه و ایران) است. در این میان، بازیگران منطقهای نیز با احتیاط و محاسبهگری دقیق، سعی در حفظ منافع خود و جلوگیری از شعلهورتر شدن آتشی دارند که دامن همه را خواهد گرفت. این وضعیت، بار دیگر این حقیقت را یادآور میشود که در دنیای سیاست، اتحادها و حمایتها همواره سیال، موقتی و تابعی از منافع متغیرند، و هیچ کشوری نمیتواند برای همیشه روی حمایت بیچون و چرای دیگری، حتی متحد دیرین خود، حساب باز کند. شاید این سردترین و تلخ ترین درسی باشد که زلنسکی در این مقطع از تاریخ از سوی هم پیمان آمریکایی خود دریافت کرد.

