گوانچای چین
ترجمه مجله جنوب جهانی

جنگِ آمریکا با ایران؛ آزمونی که واشنگتن را لو داد

نویسنده: وانگ شیچون، کارشناس مسائل نظامی

هنگامی که این یادداشت به دست شما خوانندگان گرامی می‌رسد، دو هفته از شعله‌ورترین روزهای درگیری میان ائتلاف آمریکا و اسرائیل با ایران می‌گذرد. قصد دارم در این نوشته تصویری روشن از وضعیت میدان نبرد ترسیم کنم تا زمینه‌ای برای درک بخش‌های بعدی تحلیل فراهم آید.

آنچه تاکنون قطعی است:

با ورود جنگ به هفته سوم، شدت حملات هوایی ائتلاف که در پایان هفته نخست فروکش کرده بود، در روزهای پایانی هفته دوم بار دیگر سیر صعودی به خود گرفت. در مقابل، توان مقابله به‌مثل ایران نیز با کاهش نسبی همراه بوده است.

کاهش توان و تغییر تاکتیک‌های آمریکا

آمار منتشرشده توسط اسرائیل نشان می‌دهد که شمار سورتی‌های پروازی جنگنده‌های ائتلاف به طور میانگین به ۲۰۰ سورتی در روز کاهش یافته و تعداد مهمات پرتاب‌شده (عمدتاً بمب‌های هدایت‌شونده JDAM) به ۴۰۰ تا ۶۰۰ عدد رسیده است. این در حالی است که در ۳۰ ساعت نخست عملیات، نزدیک به ۴۰۰۰ بمب بر سر ایران فرو ریخت. دلایل متعددی برای این افت شدید می‌توان برشمرد: کمبود ذخایر مهمات در منطقه و نیاز مبرم به تجدید قوا، خستگی مفرط خلبانانی که با مصرف داروهای نیروزا خود را بیدار نگاه داشته بودند و اکنون نیاز به استراحت دارند، و کاهش توان شناسایی اهداف با ارزش زمانی توسط سامانه‌های اطلاعاتی. اما به نظر می‌رسد دو عامل نخست، یعنی فرسودگی خلبانان و تهی‌شدن انبارهای مهمات، نقش اصلی را ایفا می‌کنند.

در همان ساعات نخستین ۲۸ فوریه (۱۰ اسفند)، بنده بر اساس تجربیات جنگ‌های ۱۲ روزه منطقه، پیش‌بینی کردم که ایران باید خود را برای پذیرش دست‌کم ۲۰۰۰ سورتی حمله هوایی و بیش از ۱۰ هزار اصابت مستقیم مهمات آماده کند. اکنون و در ۱۳ مارس (۲۳ اسفند)، ایران از آن مرحله عبور کرده است. گرچه خسارات وارده سنگین بوده، اما در قیاس با حجم مهمات ریخته‌شده، آنچنان که انتظار می‌رفت نبوده است.

هرچند میزان مهمات شلیک‌شده از سوی ائتلاف از کل خرید مهمات نیروی هوایی آمریکا در سال‌های مالی ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ فراتر رفته، اما نباید فراموش کرد که واشنگتن همچنان از انبارهای انباشته از جنگ‌های گذشته تغذیه می‌کند. در دو دهه اخیر، پنتاگون بیش از ۴۰۰ هزار کیت هدایت‌کننده JDAM خریداری کرده که بخشی از آن در جنگ‌های پیشین – به ویژه در حمایت از حملات اسرائیل به لبنان و غزه – مصرف شده است. اکنون آمریکا و اسرائیل، ذخایر در نظر گرفته شده برای جنگ‌های اروپا و اقیانوس آرام را نیز روانه ایران کرده‌اند، گویی قصد دارند تهران را با خاک یکسان کنند. ادعای ترامپ که «ذخایر مهمات آمریکا بی‌نهایت است» شاید اغراق‌آمیز به نظر برسد، اما نیروی هوایی این کشور به راحتی می‌تواند به مدت ۱۰۰ روز با همین شدت روزانه ۶۰۰ بمب بر سر ایران بریزد.

بمب‌افکن‌های استراتژیک؛ نشانه عجز تاکتیکی؟

ائتلاف با مشکل کارایی پایین جنگنده‌های تاکتیکی خود مواجه است. در چنین شرایطی،ارتش آمریکا در تلاش است تا با ناوگانی از بمب‌افکن‌ها، توان تهاجمی خود را تقویت کند.. همان‌طور که شیا یازو در یادداشت هفته پیش اشاره کرد، بمباران فرش‌مانند با B-52 می‌تواند نقطه عطفی باشد؛ نشانه‌ای از آنکه آمریکا از حل مسئله با روش‌های معمول ناتوان مانده و به زورگویی صرف روی آورده است. او معتقد است اگر چنین بمبارانی آغاز شود و ایران همچنان مقاومت کند، کار واشنگتن بسیار دشوار خواهد شد. به همین دلیل، پایگاه فیرفورد در انگلیس که میزبان بمب‌افکن‌های B-1B و B-52 است، اکنون کانون توجه‌ها قرار گرفته.

با این حال، شواهد میدانی نشان می‌دهد آمریکا هنوز به نقطه بمباران فرش‌مانند تهران برای شکستن روحیه مردم نرسیده. هدف از به‌کارگیری بمب‌افکن‌های استراتژیک، جبران کاهش شدت حملات روزانه و بازگرداندن آن به سطح هفته نخست است تا مبادا افت محسوس حملات، روحیه مقاومت ایران را تقویت کند.

تاکتیک هوشمندانه ایران در مصرف مهمات

در سوی دیگر میدان، توان مقابله ایران نیز کاهش یافته، اما نه به آن شکلی که رسانه‌های غربی وانمود می‌کنند. ادعای کاهش ۹۰ درصدی شلیک موشک‌های ایرانی، برآمده از آمارهای گزافی است که همان رسانه‌ها در روز دوم جنگ (۳۵۰ موشک!) منتشر کردند. واقعیت آن است که در شرایط فقدان برتری هوایی، نه نیروی هوافضا و نه یگان‌های پهپادی ارتش، قادر به شلیک ۳۵۰ موشک بالستیک و صدها پهپاد در ۲۴ ساعت نیستند.

میانگین شلیک روزانه موشک‌های بالستیک ایران از ۲۰ تا ۳۰ عدد فراتر نمی‌رود، اما نکته مثبت، تداوم و پایداری این حملات در ۱۰ روز گذشته است. از منظر تاکتیکی، انتخاب ایران کاملاً هوشمندانه به نظر می‌رسد: حفظ توان رزمی، تحرک و انعطاف‌پذیری، و فرسایشی کردن جنگ. این همان راهبردی است که برای درازمدت کردن جنگ ضروری است. با اتمام ذخایر سامانه‌های پدافندی آمریکا و اسرائیل، موشک‌های ایرانی با کارایی بیشتری به اهداف خود می‌رسند و تقریباً هر شب شاهد اصابت مستقیم موشک‌ها به اهدافی در عمق اسرائیل هستیم.

جان‌سپاری تجهیزات یا تاکتیکی نوین؟

یکی از شگفتی‌سازترین جنبه‌های این نبرد برای ناظران، تاب‌آوری بی‌سابقه تجهیزات نظامی ایران است. کشوری که همواره از نفوذ گسترده اطلاعاتی رنج می‌برد، در این دور از نبرد، چهره‌ای کاملاً متفاوت از خود نشان داد. بنا بر آمار بنده تا بعدازظهر ۱۳ مارس، مجموع خودروها و پرتابگرهای موشکی منهدم‌شده ایران در ویدئوهای منتشرشده توسط ائتلاف، به ۶۵ دستگاه می‌رسد. از این تعداد، انفجار مهمات در ۱۹ دستگاه (نشان‌دهنده اصابت به پرتابگر حامل موشک) و ۴۷ دستگاه دیگر، بدون انفجار مهمات (احتمالاً فریب‌دهنده یا پرتابگرهای خالی) بوده‌اند. تعداد شواهد تصویری از انفجار پرتابگرهای موشک بالستیک ایران در این دو هفته، کمتر از چیزی است که اسرائیل در روز نخست حمله ۱۲ ژوئن (۲۳ خرداد) سال گذشته منتشر کرد.

خبرگزاری بلومبرگ به نقل از منابع نظامی آمریکا و اسرائیل گزارش داده که تاکنون ۶۰ درصد از پرتابگرهای موشکی ایران (بر اساس تخمین آن‌ها حدود ۲۵۲ دستگاه) منهدم شده است. اما درباره ۱۵۰ پرتابگر باقی‌مانده، به دلیل پراکندگی و استتار هوشمندانه ایران و نبود تعداد کافی جنگنده F-35 و پهپادهای شناسایی-تهاجمی، ائتلاف قادر به شناسایی محل استقرار آن‌ها و موشک‌های باقی‌مانده نیست.

بازیِ فرسایشی و چشم‌انداز تلخ

با وجود مقاومت قابل توجه، شکاف عمیق توان میان دو طرف، توازن جنگ را به سود ائتلاف سنگین می‌کند. بمباران تأسیسات تولید موشک‌های بالستیک میان‌برد در شاهرود، که یکی از آخرین تأسیسات شناسایی‌نشده بود، ضربه‌ای سنگین به پیکره صنعت موشکی ایران وارد کرد. هرچند تجهیزات حساس و دقیق مانند میکسرهای سوخت جامد پیش از حملات جابه‌جا شده بودند، اما خسارت به ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها جبران‌ناپذیر است. بازسازی خط تولید نیازمند زمان، متخصص و سرمایه کلان است. تولید موشک بالستیک در شرایط جنگی امری بسیار دشوار و حتی غیرممکن است. حتی اگر پس از جنگ، دوستان قدیمی سپاه در تأمین تجهیزات یاری رسانند، در بازه زمانی قابل پیش‌بینی، ایران دیگر قادر به تولید انبوه موشک‌هایی چون دهه گذشته نخواهد بود.

مردم ایران در سخت‌ترین شرایط، انسجام ملی خود را حفظ کرده و با جدیت تمام به جنگ به عنوان یک واقعیت تلخ می‌نگرند. اما تاریخ همواره بیرحم است. اکنون پرتابگرها یکی پس از دیگری از دست می‌روند و ذخایر موشک نیز نامحدود نیست. هر دو طرف جنگ را به سمت فرسایشی شدن پیش می‌برند، و تأثیرات این جنگ بر اقتصاد جهان، بسیار زودتر از نتایج میدانی آن خود را نشان خواهد داد.

اشتباه محاسباتی راهبردی آمریکا

هر چند هنوز برای قضاوت نهایی درباره سرنوشت جنگ زود است، اما می‌توان با قاطعیت گفت که این درگیری به سمتی کاملاً متفاوت از پیش‌بینی آمریکا پیش می‌رود. اهداف جنگی واشنگتن دستخوش تغییر شده است.

آمریکا در فاز نخست جنگ، دچار نوعی خوش‌بینی زودگذر بود و مقاومت ایران را دست‌کم گرفته بود. آن‌ها تصور می‌کردند با بمباران مراکز سیاسی تهران، نظام جمهوری اسلامی فرو خواهد پاشید. اما واقعیت سیاسی دیگری را رقم زد. ایران کشوری است که در آن مؤلفه‌های دموکراسی، ناسیونالیسم و دینداری در هم تنیده شده‌اند. آن‌ها از میزان تمایل مردم به تغییر نظام از طریق اقدام میدانی و عشق آن‌ها به آمریکا، تخمین بسیار بالایی داشتند. تظاهرات در یک نظام دموکراتیک امری طبیعی است و به معنای رها کردن کشور نیست. همان‌طور که سی‌ان‌ان اعتراف کرد، آمریکا پایداری نظام ایران و نیز عزم و اراده ایرانیان برای بستن تنگه هرمز را دست‌کم گرفته بود.

واضح است که این جنگ اکنون به آزمونی تبدیل شده که آمریکا هرگز نباید در آن شکست بخورد. درست در ۱۳ مارس، دو هفته پس از آغاز جنگ و در روز قدس، سه ضلع مثلث قدرت در ایرانِ پساخامنه‌ای – رئیس قوه قضائیه، فرماندهان سپاه و رئیس‌جمهور منتخب – همگی به خیابان آمدند و در میان جمعیت ایستادند. در نزدیکی آن جمعیت، بمب‌های JDAM ائتلاف گرد و خاک برمی‌انگیخت و پهپادهای صهیونیستی به جان مردمی افتاده بودند که فریاد می‌زدند. در حالی که جنگنده‌ها از فراز سر آن‌ها می‌گذشتند، مردم پرچم‌های خونین ایران را برمی‌داشتند و فریاد مقاومت سر می‌دادند. آمریکا و اسرائیل با حماقت خود، خامنه‌ای را به «شهادت» رساندند و اکنون با چالش رویارویی با ۹۰ میلیون جمعیتی روبرو هستند که مصمم به مقاومت‌اند.

تغییر ماهیت جنگ و هدف قرار دادن غیرنظامیان

با درک اشتباه فاز اول، ماهیت جنگ از هفته گذشته تغییر کرد. در شامگاه ۷ مارس، نیروی هوایی اسرائیل حملات گسترده‌ای به پالایشگاه‌ها و انبارهای نفت ایران انجام داد که منجر به آتش‌سوزی مهیبی شد. این به معنای کنار گذاشتن روایت «حمله صرفاً به سپاه» و تغییر هدف به سمت کل جمعیت ایران برای وادار کردن آن‌ها به تسلیم از طریق فاجعه‌ای انسانی است.

اگرچه آمریکا بعداً مدعی مخالفت با این حملات شد، اما واقعیت میدانی نشان می‌دهد که ائتلاف، تاکتیک بمباران زیرساخت‌ها در جنگ کوزوو را علیه ایران به کار گرفته است. این نشان می‌دهد ترامپ از یک خیال خام دست کشیده: این که ایرانی‌ها با استقبال از نیروهای آمریکایی، پالایشگاه‌های سپاه را به او تقدیم کنند – همان‌طور که در ونزوئلا امید داشت.

همزمان، یگان‌های پهپادی ائتلاف، شکار نیروهای انتظامی و امنیتی ایران (از پاسگاه‌های سپاه تا واحدهای واکنش سریع و آمبولانس‌ها) را تشدید کرده‌اند تا توان کنترل اجتماعی و واکنش سریع را تضعیف کنند. در روزهای اخیر، اسرائیل با پهپادهای خود به شکار بسیجیان در خیابان‌ها پرداخته که منجر به شهادت دست‌کم ۱۰ نیروی پلیس و بسیجی شده است.

معمای حمله زمینی و تردید در ائتلاف

در مورد اعزام نیروی زمینی، هگست، وزیر دفاع آمریکا، پیش از آغاز جنگ رمضان، چهره‌ای عمومی نداشت، چرا که از همه تندروتر بود. بر اساس اطلاعات محرمانه عجیبی که در اختیار دارم، ارتش و تفنگداران دریایی آمریکا از دسامبر سال گذشته (آذر ۱۴۰۴) مانور حمله به تهران را تمرین می‌کرده‌اند. در عصری که کاخ سفید اختلافات داخلی خود را روزانه به نمایش می‌گذارد، این خبر چندان محرمانه نمانده – و گزارش‌های سی‌ان‌ان نیز عمدتاً تأیید می‌کند: هگست خواستار اعزام نیروی زمینی است و روبیو (وزیر خارجه) بشدت مخالف.

تا دیروز، سناریوی جنگ شکل روشن‌تری به خود گرفته: هگست خواهان استقرار انبوه توپخانه و راکت‌اندازهای آمریکایی در سواحل جنوبی خلیج فارس (کشورهای عربی) برای سرکوب خط ساحلی ایران است و سپس، در زیر چتر این آتش سنگین، یگان‌های اعزامی تفنگداران دریایی (MEU) دست به عملیات آبی-خاکی زده و کنترل سواحل ایران را به دست گیرند. این سناریوی به شدت آشنا برای چینی‌ها، فعلاً در مرحله تأمل غیرجدی قرار دارد. اعزام نیروی زمینی مسئله‌ای پیچیده و فراتر از ملاحظات صرف نظامی است. تیم ترامپ در تصمیم‌گیری‌های خود رفتاری کودکانه دارد: این جنگ برای اثبات «علم پیروزی» پست‌مدرن آغاز شده و آن‌ها قماربازانی هستند که برای جمع‌کردن اوضاع دست به هر کاری می‌زنند.

در چنین شرایطی، فقط مردم ایران می‌توانند نجات‌دهنده خود باشند. گرچه دو هفته نخست را پشت سر گذاشته‌اند، آینده جنگ همچنان تاریک است. پیش از درگیری، یک راز آشکار این بود که یکی از اهداف جنگ، درس عبرت دادن به دیگران است. به همین دلیل، جنگ «دیوار پشتی» داشت – یعنی باید ۱۰ روز پیش از ۳۱ مارس (۱۱ فروردین) پایان می‌یافت. اگر کار پیش نمی‌رفت، ترامپ یک هفته زودتر، یعنی ۲۴ مارس (۴ فروردین)، جنگ را تمام می‌کرد. اما با توجه به عدم تحقق اهداف ائتلاف، جنگ ادامه خواهد یافت و فعلاً پیش‌بینی پایان آن در یک تاریخ مشخص زود است.

شاید اکنون ایران تنها به هرج‌و‌مرج اقتصادی جهان امید بسته باشد تا آمریکا را مجبور به عقب‌نشینی کند: بمب‌های JDAM آمریکا شاید تمام‌نشدنی باشند، اما نقدینگی سرمایه‌داران محدود است. به نظر می‌رسد زمان زیادی که سرمایه‌داران جهان به ترامپ داده‌اند، چندان نیست.

جنگ شوروی-فنلاند آمریکا؟

اشاره شد که ترامپ امیدوار است این جنگ «عبرتی برای دیگران» باشد. این تصور، صرفاً توهم کابینه انجیلی آمریکا نیست.

برای چین، این آتش‌سوزی گسترده در خاورمیانه، اقتصاد جهانی را دچار شوک کرده و ما نیز از این تأثیرات برکنار نیستیم. اما در بلندمدت، این درگیری ناگهانی خاورمیانه می‌تواند تا حدودی سرنوشت ملی ما را نیز تغییر دهد. در سطح نظامی، صحنه‌ای که آمریکا تمام توان خود را برای «کشتن مرغ» به کار گرفته، می‌تواند پرسش‌هایی را در ذهن «میمون‌هایی» که نظاره‌گرند، ایجاد کند.

اگر صرفاً به وضعیت فعلی میدان نبرد بنگریم، شاید احساس کنیم که آمریکا همان ابرقدرت شکست‌ناپذیر ۳۵ سال پیش است: نیروی هوایی تاکتیکی پیشرفته‌اش آزادانه در آسمان دشمن پرواز می‌کند و با استفاده از مهمات پیشرفته، ارتش عقب‌مانده‌ای در خاورمیانه را به سخره می‌گیرد. تجهیزات نظامی ایران یکی پس از دیگری منهدم می‌شود و قدرت نظامی آمریکا همچنان مزیت‌های همیشگی خود را به نمایش می‌گذارد.

اما اگر این جنگ را جزءبه‌جزء تحلیل کنیم و به هر عنصری که مزیت کنونی آمریکا را حفظ کرده بنگریم، خواهیم دید که آمریکا دیگر آن ابرقدرت ۳۵ سال پیش نیست.

عملیات کنونی علیه ایران، یک نمونه کلاسیک از شیوه جنگی آمریکاست: ماه‌ها زمان صرف می‌کنند تا ناوهای هواپیمابر، ناوشکن‌ها، اسکادران‌های جنگنده و هواپیماهای ویژه را به پایگاه‌های «کشورهای دوست» منتقل کنند. سپس، پس از شکست یک دور مذاکرات، با جنگنده‌های رادارگریز و موشک‌های کروز، عملیات «قطع سر» (ضربه اول) را اجرا می‌کنند. بعد، انبوه جنگنده‌های تاکتیکی با مزیت فنی، برتری هوایی را کسب کرده، بر فراز سر دشمن ظاهر شده و با بمباران مستقیم، ابتکار عمل را به دست می‌گیرند.

فرآیند این جنگ در سال ۲۰۲۶، به نظر شباهت زیادی به افسانه نظامی ۱۹۹۱ (جنگ خلیج فارس) دارد. اما اکنون سال ۲۰۲۶ است و قدرت ملی و نظامی جمهوری خلق چین دیگر با ۳۵ سال پیش قابل مقایسه نیست. ما این حق را داریم که از آمریکا بپرسیم: اگر هر یک از حلقه‌های زنجیره فوق دچار مشکل شود، آیا جنگ آمریکا همچنان ادامه خواهد یافت؟

شگفتی راهبردی از دست رفته

آماده‌سازی این عملیات از ژانویه (دی‌ماه) آغاز شد. نیروی دریایی آمریکا دو ناوگروه، چهار اسکادران ناوشکن، چندین زیردریایی هسته‌ای و شناورهای پشتیبانی را به سمت ایران گسیل داشت. بخش عمده این تحرکات از طریق منابع اطلاعاتی باز قابل ردیابی بود، حتی ماهواره‌های تجاری چینی توانستند از شناورهای آمریکایی در حال عبور تصویربرداری کنند.

فراتر از شناورها، جابجایی اسکادران‌های جنگنده و بالگردها نیز محرمانه نبود. چه اطلاعات منتشرشده در نرم‌افزارهای ردیابی دریانوردی (AIS) در زمان صلح، چه تصاویر «محلی‌ها» در نزدیکی پایگاه‌ها که در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شد، و چه تصاویر ۲۴ ساعته ماهواره‌های تجاری، همه تحرکات نیروی هوایی آمریکا را ثبت می‌کردند. جمع‌آوری ۱۰ اسکادران جنگنده نیروی هوایی و ۸ اسکادران جنگنده دریایی در اطراف ایران و زمان بندی استقرار هر یک، برای همه قابل مشاهده بود.

زمان آماده‌سازی عملیات هوایی آمریکا کاملاً شفاف بود و غافلگیری راهبردی، معنای خود را از دست داد. در مواجهه با دشمنی ضعیف‌تر مانند ایران، و با این امید که ترامپ با یک ضربه اول قاطع کار را تمام کند، تمرکز نیروهای متحرک ناوهای هواپیمابر آمریکا همچنان یک ماه و نیم به طول انجامید، جابجایی اسکادران‌های جنگنده داخلی و آماده‌سازی آن‌ها نزدیک به ۳ ماه زمان برد و حمل مهمات به منطقه نیز ۲ ماه طول کشید.

حال اگر در تنگه تایوان بود، با حضور ناوهای هواپیمابر مجهز به منجنیق الکترومغناطیسی، ناوشکن‌های بزرگ، زیردریایی‌های موشک‌انداز کروز با قدرت سکوت، و جنگنده‌های رادارگریز با قابلیت سوخت‌گیری هوایی، آیا زمان لازم برای آمریکا برای تمرکز نیروی کافی جهت مقابله با ارتش آزادی‌بخش خلق، بیشتر نمی‌شد یا کمتر؟ آیا طرح‌های دفاعی تایوان و اراده مردم آن می‌توانست تا رسیدن آمریکا دوام آورد؟ پاسخ برای همه روشن است.

افشای آسیب‌پذیری‌های نوین

از نظر تئوری و تاکتیک‌های نظامی، آمریکا در حال افشای مجموعه جدیدی از مشکلات خود است.

پیش از آغاز این جنگ، آمریکا به نتیجه عملیات خود اطمینان داشت و شاید آن را تمرینی برای جنگ تایوان می‌دانست. ایران دارای عناصری مشابه با آن سناریو بود: پرتابگرهای متعدد موشک‌های بالستیک میان‌برد، توان پهپادی نسبتاً پیچیده، سامانه‌های مدرن پدافند هوایی و تأسیسات فراوان در دل کوه‌ها. اگر تاکتیک‌های نوین هوایی و مهمات هدایت‌شونده آمریکا می‌توانست این سیستم‌های ساده اما مؤثر بازدارندگی منطقه‌ای ایران را نابود کند، نه تنها روحیه نیروهای خودی را بالا می‌برد، بلکه برای رویارویی آینده با قدرت هوایی-دریایی در کرانه‌های اقیانوس آرام نیز تجربه‌ای گرانبها فراهم می‌کرد.

تا حدودی، ۱۴ روز درگیری با ایران، کارایی جنگنده‌های نسل جدید و مهمات مدرن آمریکا را محک زد. اما نکته ناخوشایند برای آمریکا این بود که سیستم ساده بازدارندگی منطقه‌ای ایران، ضعف‌های اساسی استقرار نظامی آمریکا در سراسر اقیانوس آرام را نیز آشکار کرد.

جنگ ابتدا آسیب‌پذیری سیستم پدافند موشکی آمریکا را برملا کرد. درخشان‌ترین دستاورد ایران در این جنگ، انهدام چندین رادار پرهزینه و پیشرفته آمریکایی بود، اکنون تأیید شده است که ایران یک رادار AN/TPY-2 متعلق به سامانه تاد را در پایگاه موافق سارتی در اردن منهدم کرده است. . با توجه به اینکه این رادار توسط یگان پدافندی آمریکا در یک پایگاه هوایی کلیدی مستقر شده بود، این دستاورد را می‌توان ارزشمندترین موفقیت ایران دانست.

علاوه بر این، ایران به رادار AN/TPY-2 در پایگاه هوایی شاهزاده سلطان عربستان و دو رادار مشابه در پایگاه الرویس امارات حمله کرد. بنا بر اطلاعات بنده، ایران ۳ دستگاه از این رادارهای گرانقیمت را منهدم کرده است. همچنین به رادار AN/FPS-132 Block 5 در پایگاه العدید قطر آسیب وارد کرد و به مواضع پاتریوت در پایگاه هوایی علی السالم کویت حمله‌ور شد.

نسبت دادن کامل آسیب‌پذیری مواضع پدافندی آمریکا به نادیده گرفتن سامانه‌های ضد پهپاد، منصفانه نیست. هرچند رادار اردن با پهپاد شاهد-۱۳۶ منهدم شد، اما رادارهای امارات با موشک‌های بالستیک ایران هدف قرار گرفتند.

نادیده گرفتن سامانه‌های ضد پهپاد توسط آمریکا، به معنای ناتوانی متحدانش در این زمینه نیست. امارات دارای سامانه‌های پدافندی پانتسیر-اس۱ و سامانه‌های میان‌برد کرهای چئونگما (هوچونگ) است که جزو بهترین‌های بازار محسوب می‌شوند. با این حال، رادارهای پایگاه الرویس توسط موشک‌های بالستیک ایران منهدم شدند. به عبارت ساده، اثربخشی سامانه‌های پدافندی آمریکا از یک بازی عددی «تعداد موشک‌های رهگیر در مقابل موشک‌های مهاجم» به یک معادله مرگبار «اگر رهگیری نکنی، نابود می‌شوی» تبدیل شده است.

نکته تأسف‌بارتر برای آمریکا این است که اکنون با همان مشکلی مواجه شده که زمانی روس‌ها را به سخره می‌گرفت: رادارهایش غیرقابل پنهان‌شدن هستند. یک رادار پرقدرت همیشه یک منبع تشعشع قوی است. حتی اگر ایران توانایی ساخت ماهواره‌های جمع‌آوری سیگنال‌های الکترونیک (SIGINT) را نداشته باشد، دوستانش دارند. رادارهای آمریکا پس از روشن شدن، به سرعت توسط دارایی‌های الکترونیک فضایی دشمن مکانیابی می‌شوند و سپس ماهواره‌های شناسایی نوری با دقت بالا می‌توانند موقعیت آن‌ها را تأیید کنند. ناتو با همین تاکتیک‌های فضایی، بسیاری از سامانه‌های اس-۴۰۰ روسیه را منهدم کرد. اکنون که آمریکا در موقعیت مشابهی قرار گرفته، شاید دریابد که سیستم پدافند چندلایه‌اش که ۳۰ سال برای آن هزینه کرده، به همان اندازه مواضع اس-۴۰۰ روسی آسیب‌پذیر است.

«استبداد فاصله» و چالش‌های عملیاتی

نتیجه آسیب‌پذیری پدافند هوایی، محدودیت شدید برای جنگنده‌های آمریکاست. در جنگ خلیج فارس و بمباران کوزوو، فاصله پایگاه‌های تاکتیکی آمریکا تا خط مقدم کمتر از ۴۰۰ کیلومتر بود و جنگنده‌ها پس از طی ۵۰۰ کیلومتر، می‌توانستند ساعتها بر فراز عراق بچرخند و بی‌محابا بمباران کنند. اما اکنون، بخش عمده نیروهای آمریکا و اسرائیل در اردن و سرزمین‌های اشغالی مستقرند و فاصله آن‌ها تا خاک ایران بیش از ۱۵۰۰ کیلومتر است. این «استبداد فاصله» که آمریکا به آن دچار شده، تعداد سورتی‌های پروازی را محدود کرده و به ایران امکان داده جنگ را طولانی کند. این فاصله تحمیلی، به شدت توان آمریکا در کسب ابتکار عمل را تحت تأثیر قرار داده است.

تنها نکته قابل توجه، استقرار ناو هواپیمابر «لینکلن» در فاصله ۳۰۰ کیلومتری سواحل کشورهای عربی است، دقیقاً همانند ۲۳ سال پیش. اما این ناو نیز روزهای خوشی ندارد؛ چه مانورهای «ضد موشک بالستیک» معروف در اقیانوس آرام، چه دست و پا زدن برای مقابله با چند قایق انتحاری بدون سرنشین، همه نشان می‌دهد دوران نزدیک شدن بی‌مهار ناوهای آمریکایی به سواحل دشمن و بمباران آن‌ها به پایان رسیده است.

و این همه در شرایطی است که برد موشک‌های بالستیک ضد کشتی ایران تنها ۷۰۰ کیلومتر است. در اقیانوس آرام، در برابر موشک‌های بالستیک ضد کشتی با بردهای روزافزون و مدرن، سناریوی آمریکا همچنان تقلید از اوزاوا جیسابورو (فرمانده ژاپنی در جنگ جهانی دوم) است: دورتر و دورتر کردن فاصله حمله.

با دورتر شدن جنگنده‌ها به دلیل اثربخشی سیستم‌های بازدارنده منطقه‌ای، یک مسئله سیاسی مرگبار برای آمریکا پیش می‌آید: آیا پایگاه‌های نظامی آمریکا از متحدانش محافظت می‌کنند، یا متحدانش از پایگاه‌های آمریکا محافظت می‌کنند؟

از سناریونویسی‌های بی‌اعتبار CSIS تا طرح‌های موسوم به «گوئو آن» (دفاع ملی) تایوان، دربی‌شمار بار  شبیه‌سازی‌های نظامی آمریکا، پیروزی خود را به این فرض بسته‌اند که «چین به دلیل ملاحظات بین‌المللی یا محاسبات راهبردی، به برخی پایگاه‌ها در اقیانوس آرام حمله نخواهد کرد.» به همین دلیل، پایگاه‌های هوایی را به دو دسته «رزمی» (میزبان جنگنده‌ها و بمب‌افکن‌های دوربرد) و «پشتیبانی» (مستقر در کشورهای بی‌طرف) تقسیم کرده و آغاز حملات هوایی را به عدم تعرض به پایگاه‌های کشورهای بی‌طرف در بلندمدت مشروط کرده‌اند. اما وقتی حتی ایران در لحظات حساس می‌تواند آتش جنگ را به سراسر خاورمیانه بکشاند، آیا قدرتی هم‌وزن آمریکا در همه ابعاد، در عمل و پس از تحمل تلفات، به «قرارداد نانوشته» پایبند خواهد ماند؟

نکته طنزآمیز اینکه نیروهای آمریکایی در این حمله به ایران، تقریباً مشابه نیروهای فرماندهی هندو-آرام برای مداخله در تایوان است: ۲ ناوگروه و ۱۰ اسکادران جنگنده تاکتیکی برای آمریکا در تایوان یک سناریوی قابل پیش‌بینی است. توان هوایی ژاپن تقریباً معادل نیروی هوایی اسرائیل، و توان هوایی کره جنوبی تقریباً معادل کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس است. کشورهای عربی که همیشه به «گاو شیرده» معروفند، در برابر دشمن دیرینه خود (ایران)، تقریباً بلافاصله بی‌طرفی اختیار کرده و اجازه دادند ایران بی‌محابا به پایگاه‌های گرانقیمت ۳۰ ساله آمریکا حمله کند. چگونه آمریکا می‌تواند اطمینان حاصل کند که کشورهای آسیایی با اقتصاد وابسته به تجارت خارجی و به شدت آسیب‌پذیر، علیه یک قدرت هسته‌ای صف‌آرایی کنند؟

به عنوان مثال، بزرگترین و مجهزترین پایگاه نظامی آمریکا در غرب آسیا، پایگاه العدید قطر، ظرف دو هفته اول جنگ، تمامی نیروهای خود از جمله هواپیماهای ترابری را تخلیه کرد. فاصله پایگاه العدید تا ایران، بسیار کمتر از فاصله پایگاه‌های کره جنوبی (مثل گونسان) تا یانتای چین است. متحدان آمریکا در اقیانوس آرام که شاهد «عقب‌نشینی شتابان به غرب» بودند، با فکر به مداخله احتمالی آینده آمریکا در تایوان، «مسئولیت تضامنی» خود را چگونه ارزیابی خواهند کرد؟ وقتی جنگنده‌های F-16 پایگاه‌های اوسان و گونسان از برد موشک‌های «دونگ‌فنگ» و «هواسونگ» فرار کنند، کره‌ای‌ها درباره آینده «اتحاد ناگسستنی کره-آمریکا» چه خواهند اندیشید؟ دست‌کم لی جه‌میونگ (رهبر اپوزیسیون کره) با دیدن خروج مهمات سامانه تاد از مسیرهای جنگلی زمین گلف لوت، و با یادآوری ماجرای ده ساله تاد، قطعاً پاسخ خود را خواهد یافت.

فرسودگی تاکتیک‌های دهه ۹۰

سرانجام، آشکارترین ضعف دشمن فرضی، مسئله بمباران مستقیم است. بی‌تردید، نیروی هوایی آمریکا همچنان برتری مطلق بر ایران دارد – F-16ها و F-35های آمریکایی همچنان بین آسمان ایران و اردن در رفت و آمدند و اهداف ثابت و متحرک را بی‌رحمانه بمباران می‌کنند. واضح است که آمریکا برای کسب ابتکار عمل در جنگ، بیش از حد به بمباران مستقیم و نزدیک با مهمات بی‌هدایت (یا کم‌هدایت) وابسته است. اما در صحنه اقیانوس آرام، آمریکا با یک مشکل کوچک روبرو است: نیروی هوایی ارتش آزادی‌بخش خلق با نیروی هوایی ایران «کمی تفاوت» دارد.

در سناریونویسی‌های دشمن فرضی، «وحشی‌های» شرقی همیشه باید فقط به سلاح‌های «وحشیانه» مجهز باشند: پدافندهای زمین به هوای شوروی و موشک‌های میان‌برد، اما «بربرها» هرگز نباید صاحب سبک‌های رزمی «متمدنانه» مانند انبوه جنگنده‌های نسل پنجم، هواپیماهای ویژه، موشک‌های کروز رادارگریز با سرعت زیرصوت در ارتفاع پایین، مهمات هوایی ارزانقیمت با قابلیت نفوذ، و توان جنگ الکترونیک پیچیده شوند. اما واقعیت عینی آن است که قدرتی هم‌وزن آمریکا، برای تأمین امنیت ملی خود، تمامی توانمندی‌های ممکن را توسعه خواهد داد، از جمله فناوری‌های هوایی که آمریکا به آن می‌بالد. و به نظر نمی‌رسد آمریکا طرح و آمادگی روانی برای «شکست دادن یک نیروی هوایی قوی‌تر از خود» داشته باشد.

این یادآور این جمله است: «با این آغاز کردی، با همین نیز به پایان خواهی رساند». به اسکادران ۳۳۵ نیروی هوایی آمریکا نگاه کنید که سه فروند F-15 گرانبهای خود را در این جنگ از دست داد. در سال ۱۹۹۰، این اسکادران به مدرن‌ترین جنگنده آن زمان، F-15E، مجهز شد و سال بعد در جنگ خلیج فارس درخشید. اکنون این هواپیماها ۳۶ ساله شده‌اند و همچنان در خط مقدم خلیج فارس برای هژمونی آمریکا می‌جنگند.

در سال ۱۹۹۱، هواپیماهای تاکتیکی آمریکا با پادهای هدف‌یاب و بمب‌های لیزری بر فراز سر عراقی‌ها ظاهر می‌شدند، بی‌محابا بمباران می‌کردند و فیلم آن را روی سی‌ان‌ان پخش می‌کردند. این واقعاً «نماد هژمونی» بود. اما در سال ۲۰۲۶، همان هواپیماهای آمریکایی همچنان با موشک‌های ایرانی «دویدن برای بقا» را تمرین می‌کنند، که نشانه عجز و درماندگی است. ۹۵٪ موفقیت‌های آمریکا در جنگ با ایران، حاصل بمباران مستقیم هوایی بوده است. آمریکا همچنان ارتشی است که به بمباران مستقیم هوایی وابسته است و این ارتش، زمانی که بال‌هایش را از دست بدهد، تقریباً هیچ طرح جایگزینی برای حمله ندارد.

برای افراد آگاه روشن است که ارتش آمریکا نمی‌تواند با استفاده از جنگنده‌های اف-۱۵ ۳۶ ساله خود برای برتری هوایی با ارتش آزادی‌بخش خلق چین رقابت کند.. این اسکادران‌های F-15 فرسوده باید ابتدا از حملات موشک‌های میان‌برد جان سالم به در برند، سپس از «دیوار جی‌۲۰»، و بعد از «دیوار هواپیمای آواکس ۳۰۰۰» عبور کنند تا به حریم هوایی چین برسند و بمباران مستقیم انجام دهند. این واضحاً غیرممکن است. می‌توان گفت که در محیط جنگی مدرن، اسکادران ۳۳۵ که نماد هژمونی آمریکاست، حتی حق ورود به صحنه نبرد را ندارد – درست همانند F-14های پایگاه اصفهان.

با از دست دادن توان حملات هوایی، آمادگی نظامی آمریکا در اقیانوس آرام، «تنها چیزی که باقی مانده «جنگ هسته‌ای تمام‌عیار» است» و «جنگ نامحدود زیردریایی» خواهد بود، که صرفاً توهماتی است در حد خیالات مذهبی. اما نکته تأسف‌بار این است که این جنگ در اطراف تنگه هرمز، به نظر می‌رسد عزم آمریکا برای به تعلیق درآوردن اقتصاد جهانی را نیز محک می‌زند.

به طور کلی، ترامپ جنگی را آغاز کرده که باید در آن پیروز شود، درست همانند استالین در سال ۱۹۴۰ که جنگی را آغاز کرد که باید در آن پیروز می‌شد (اشاره به جنگ شوروی-فنلاند). تاکنون، آمریکا تنها ۱۴ کشته داده که در مقایسه با کشته‌های ده‌ها هزار نفری شوروی در خط مانرهیم در سال ۱۹۴۰ ناچیز است. اما ضعف‌هایی که این درگیری در ارتش آمریکا برملا کرد، شبیه جنگ شوروی-فنلاند در سال ۱۹۴۰ است: شوروی در آن جنگ پیروز شد، اما ارتش مکانیزه منسوخ و فاقد آمادگی آن، دیگر نمی‌توانست در جنگی که به زودی در می‌گرفت، دوام آورد. به همین ترتیب، آتش جنگ در خلیج فارس نیز نشان می‌دهد که نیروی هوایی عظیم و منسوخ آمریکا به نظر می‌رسد صرفاً برای جنگ با دشمنان منسوخ خاورمیانه‌ای آماده شده است.

اگر جنگ شوروی-فنلاند برای ما بیش از حد دور است، مثال نزدیک‌تر، عملیات «وعده صادق ۲» ایران علیه آمریکا و اسرائیل است.

پیش از آن، قدرت موشکی بالستیک ایران با دقت حیرت‌انگیز خود در جنگ یمن و حمله دقیق به پایگاه عین‌الاسد در سال ۲۰۲۰، آمریکا و اسرائیل را مرعوب کرده بود و آن‌ها تصور می‌کردند دقت موشک‌های میان‌برد ایران مشابه موشک‌های کوتاه‌برد آن است. اما ایران در «وعده صادق ۲»، ضعف بزرگ موشک‌های میان‌برد خود را زودهنگام برملا کرد. شلیک هم‌زمان موشک‌های میان‌برد به پایگاه‌های هوایی، ظاهراً در تصاویر رسانه‌ای برتری داشت، اما در واقع وابستگی آن‌ها به هدایت ماهواره‌ای و ناتوانی در هدایت دقیق در محیط پیچیده الکترونیکی را آشکار کرد.

به همین دلیل، اسرائیل جرأت کرد در روز نخست جنگ ۱۲ روزه (اشاره به درگیری احتمالی گذشته) دست به حمله هوایی بزند، زیرا نتانیاهو نگران ۲۰۰۰ موشک میان‌برد نبود. عملکرد ضعیف ایران در آن جنگ ۱۲ روزه، خود جرقه این ماجراجویی نظامی آمریکا شد. ایرانی‌ها ضرب‌المثلی عربی در نقد آمریکایی‌ها به کار می‌برند: «وقتی عصبانی هستی، توانایی واقعی‌ات را رو نکن، وگرنه همه می‌فهمند چه‌قدر توانایی داری.» اما این ضرب‌المثل این بار گریبان خودشان را گرفت. آیا این ضرب‌المثل عربی گریبان آمریکا را نیز خواهد گرفت؟ این بسته به عمل انسان‌ها دارد.

اما به هر حال، زمانه تغییر کرده است. در حالی که ایران در آتش جنگ می‌سوزد، برنامه جامع «پانزدهمین برنامه پنج‌ساله» ما (چین) با شکوه تمام رونمایی شد. کابینه ترامپ به نظر می‌رسد با این جنگ می‌خواهد ثابت کند که آمریکای امروز، همان آمریکای شکست‌ناپذیر دوران جنگ خلیج فارس است. اما آمریکای غرق در آتش جنگ امروز، تنها ثابت می‌کند که همچنان به جنگی منسوخ‌شده از ۳۵ سال پیش ادامه می‌دهد. در مقایسه با چینی‌ها، آن‌ها به آینده نمی‌نگرند.

یادداشت فوق صرفاً نظر نویسنده است و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه پایگاه اینترنتی «جنوب جهانی» نیست.